دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۸

سلمان ساوجی
نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را ای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را
چون تلخ و شوری می چشم، باری بده تا در کشم آن جام نوش انجام را، وان تلخ شور آغاز را
عودی به رغم عاشقان، بنواز یک ره عود را مطرب به روی شاهدان برکش، دمی آواز را
چنگ است بازاری مگو، راز نهفت دل برو دمساز عشاق است نی، در گوش وی، گو راز را
ای روشنی بصر! چشم از تو دارم یک نظر بی آنکه یابد زان خبر، آن غمزه غماز را
با ما کمند زلف تو، ز اندازه، بیرون می برد تابی نخواهی دادن آن، زلف کمند انداز را
ناز و حفاظ دوستان، حیف آیدم، بر دشمنان ایشان چه می دانند قدر این نعمت و این ناز را
پروانه پیش یار خود، میرد خود و خوش می کند هل تا بمیرد در قدم، پروانه جانباز را
ترک هوای خود بگو، سلمان رضای او بجو نتوان به گنجشکی رها، کردن چنین شهباز را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سلمان ساوجی، بازتابی از تفکر عرفانی و عاشقانه درباره ناپایداری دنیا و لزوم دل‌سپردن به حقیقت است. شاعر جهان را به نمایشگاهی از بازیچه‌ها تشبیه می‌کند که پیوسته در حال تغییر است و تنها راه رهایی از تلخی‌های این عالم را، پناه بردن به مستیِ عشق و طلب حقیقت می‌داند. او با استفاده از تصاویر نمادین، تضاد میان جلوه‌های ظاهری و درونیِ زندگی را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به گذشتن از خود و رسیدن به رضای معشوق است. شاعر با استفاده از نمادهایی نظیر پروانه (عاشق جانباز) و شهباز (عشق متعالی)، مخاطب را تشویق می‌کند که از دلبستگی‌های کوچک و ناچیزِ دنیوی (گنجشک) چشم بپوشد و در مسیر دشوار اما زیبای عشق، ثابت‌قدم باشد. فضای کلی شعر، ترکیبی از سوز و گداز عاشقانه و پند و اندرز حکیمانه است.

معنای روان

نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را ای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را

جهان در هر لحظه نقش تازه‌ای به خود می‌گیرد، گویی بازیچه‌ای در دست عروسک‌گردان است. ای ساقی که چون معشوقی زیبا جلوه‌گری می‌کنی، جامی از شرابِ حقیقت بیاور که جان را از این بازی‌های بیهوده سیراب کند.

نکته ادبی: لعبت‌باز به معنای عروسک‌گردان است و این دورِ لعبت‌باز، استعاره‌ای از گذران بودن و بی‌ثباتی جهان است.

چون تلخ و شوری می چشم، باری بده تا در کشم آن جام نوش انجام را، وان تلخ شور آغاز را

چون در این دنیا تلخی و ناگواری می‌چشم، از تو می‌خواهم که جامی به من بنوشانی که اگرچه ابتدا تلخ به نظر می‌رسد، اما سرانجامی خوش و گوارا دارد.

نکته ادبی: اشاره به شراب عرفانی که در ظاهر تلخ است (رنجِ راه) اما عاقبتش وصال و شادی است.

عودی به رغم عاشقان، بنواز یک ره عود را مطرب به روی شاهدان برکش، دمی آواز را

به کوری چشم کسانی که با عاشقان دشمنی دارند، یک بار ساز عود را بنواز. ای خواننده، در حضور زیبارویان و معشوق، آواز عشق سر بده.

نکته ادبی: شاهد در متون کلاسیک به معنای محبوب و زیبارو است که جلوه‌ای از جمال الهی تلقی می‌شود.

چنگ است بازاری مگو، راز نهفت دل برو دمساز عشاق است نی، در گوش وی، گو راز را

چنگ سازی معمولی و بازاری است، رازهای پنهان دلت را به آن مگو. نی همدم و مونس عاشقان است، رازهای درونی را در گوش نی بگو تا آن را دریابد.

نکته ادبی: مقابله چنگ و نی؛ چنگ سازِ همنشینِ مجالسِ عمومی است اما نی نماد سوز و گداز درونی عاشق است.

ای روشنی بصر! چشم از تو دارم یک نظر بی آنکه یابد زان خبر، آن غمزه غماز را

ای که روشناییِ چشمانِ منی، من تنها یک نگاه از تو تمنا دارم؛ آن‌چنان که حتی غمزه و کرشمه‌هایِ پرسر و صدای تو هم از آن باخبر نشوند.

نکته ادبی: غمزه غماز ترکیبی است از استعاره و تشخیص؛ به این معنا که حرکات چشم محبوب، خود سخن‌چین و رازگو هستند.

با ما کمند زلف تو، ز اندازه، بیرون می برد تابی نخواهی دادن آن، زلف کمند انداز را

کمند زلف تو ما را بیش از حد در بندِ خود کشیده است؛ آیا نمی‌خواهی کمی از تاب و پیچ و خمِ این زلفِ کمندمانند بکاهی؟

نکته ادبی: زلف به کمند (طناب صیادی) تشبیه شده که عاشق را به اسارت گرفته است.

ناز و حفاظ دوستان، حیف آیدم، بر دشمنان ایشان چه می دانند قدر این نعمت و این ناز را

حیفم می‌آید که ناز و کرشمه‌های یاران و دوستان، نثار دشمنان شود؛ چرا که آن‌ها ارزشِ این نعمتِ بزرگ و این نازِ عاشقانه را درک نمی‌کنند.

نکته ادبی: حفاظ به معنای حمایت، پاسداری و صمیمیتِ دوستانه است.

پروانه پیش یار خود، میرد خود و خوش می کند هل تا بمیرد در قدم، پروانه جانباز را

پروانه در برابر شمع که یار اوست، با اشتیاق جان می‌دهد و این کار را برای خود شیرین می‌داند. بگذار این پروانه‌ی جانباز در پای محبوبش بمیرد.

نکته ادبی: پروانه نماد عاشقِ فداکار است که در راهِ معشوق (شمع) از جان می‌گذرد.

ترک هوای خود بگو، سلمان رضای او بجو نتوان به گنجشکی رها، کردن چنین شهباز را

هوا و هوس خود را رها کن و رضای معشوق را بجو. چرا که نمی‌توان برای به دست آوردن گنجشکی حقیر، شهبازی بلندمرتبه و گران‌بها (عشق الهی) را رها کرد.

نکته ادبی: شهباز استعاره از معشوق و حقایق بلندمرتبه و گنجشک استعاره از تعلقاتِ پستِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دور لعبت‌باز

تشبیه جهان به صحنه نمایش و عروسک‌گردانیِ روزگار که همواره در حال تغییر است.

تضاد تلخ و نوش

بیان رنجِ راه که در باطن، سرانجامی شیرین و گوارا دارد.

نمادپردازی پروانه و شمع

استفاده از کهن‌الگوی پروانه برای نشان دادن فداکاری و جان‌بازی عاشق در راه معشوق.

تمثیل شهباز و گنجشک

مقایسه ارزشِ والایِ معشوق و عشق الهی با دلبستگی‌های ناچیز و گذرا.