دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۶

سلمان ساوجی
زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را عشق تو خانه ساخته بود، این خراب را
مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟
تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت بردار یک ره، از طرف رخ حجاب را
عکس رخت چو مانع دیدار می شود بهر خدا چه می کند آن رخ نقاب را
بر ما کشید خط خطا مدعی و ما خط در کشیده ایم، خطا و صواب را
فردا که نامه عملم را کنند عرض روشن کنم به روی تو یک یک حساب را
یک شب خیال تو دیدم ما بخواب زان چشم، دگر به چشم ندیدم خواب را
بی وصل تو دو کون، سرابی است پیش ما در پیش ما چه آب بود خود سراب را؟
سلمان به خاک کوی تو، تا چشم باز کرد یکبارگی ز دیده، بینداخت، آب را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده عشقی ازلی است که پیش از خلقتِ جهان مادی در جان آدمی نهاده شده و شاعر با نگاهی عرفانی، هستیِ تن را تنها پرتوی از حضورِ معشوق می‌داند.

سراینده با گذر از دوگانگی‌های ظاهری همچون کفر و دین یا صواب و خطا، همه‌چیز را در گروِ دیدارِ یار می‌بیند و جهانِ مادی را بی‌حضورِ او، سرابی بیش نمی‌شمارد.

معنای روان

زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را عشق تو خانه ساخته بود، این خراب را

پیش از آنکه اجزایِ وجودیِ انسان از ترکیبِ آب و خاک شکل بگیرد، عشقِ تو در این کالبدِ مادی که در برابرِ ابدیت، ویرانه‌ای بیش نیست، خانه کرده بود.

نکته ادبی: خراب استعاره از عالمِ تن و جسم خاکی است که ناپایدار و فرسوده است.

مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟

درخششِ رویِ تو با خلقتِ وجودِ ما (از آب و گل) هویدا شد، چرا که جمالِ تو چون خورشید است و نمی‌توان آن را در پسِ حجابِ جسم پنهان کرد.

نکته ادبی: مهر ایهام دارد هم به معنای خورشید و هم محبت که با آفتاب تناسب دارد.

تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت بردار یک ره، از طرف رخ حجاب را

برای اینکه تفاوت میان کفر و دین از میان برود و هر دو به یک حقیقت برسند، کافی است حجابِ ظاهری را از چهره‌ات برداری.

نکته ادبی: تضاد میان کفر و دین برای تأکید بر یگانگی حقیقت است.

عکس رخت چو مانع دیدار می شود بهر خدا چه می کند آن رخ نقاب را

وقتی حتی بازتابِ رخسارِ تو مانعِ دیدارِ حقیقیِ تو می‌شود، خدا می‌داند که خودِ آن چهره چه حجابِ عظیمی است که نقاب بر آن کشیده‌ای.

نکته ادبی: پارادوکسِ زیبایی که حجابِ خودِ زیبایی است.

بر ما کشید خط خطا مدعی و ما خط در کشیده ایم، خطا و صواب را

مدعی (رقیب) ما را به گناه متهم کرد، اما ما فراتر از این حرف‌ها رفته و خطِ بطلان بر هر دو مفهومِ خیر و شر کشیده‌ایم.

نکته ادبی: خط کشیدن بر چیزی به معنای نادیده گرفتن یا بطلانِ آن است.

فردا که نامه عملم را کنند عرض روشن کنم به روی تو یک یک حساب را

در روزِ رستاخیز، وقتی که کارنامه اعمالم را برای بررسی عرضه می‌کنند، من با نگریستن به چهره‌ی تو، تمامِ حساب و کتاب‌هایم را به روشنایی و کمال می‌رسانم.

نکته ادبی: استعاره از شفاعت یا غلبه‌ی محبت بر حسابِ اعمال.

یک شب خیال تو دیدم ما بخواب زان چشم، دگر به چشم ندیدم خواب را

یک شب تصویرِ خیالیِ تو را در خواب دیدم؛ از آن شب به بعد، آن‌قدر دلم درگیرِ آن تصویر است که دیگر خواب به چشمانم نمی‌آید.

نکته ادبی: تضاد میانِ لذتِ خواب و بیداریِ ناشی از اشتیاق.

بی وصل تو دو کون، سرابی است پیش ما در پیش ما چه آب بود خود سراب را؟

بدونِ وصالِ تو، تمامِ دنیا و آخرت در نظرِ ما چون سرابی فریبنده است؛ سراب که ارزش و حقیقتی ندارد.

نکته ادبی: سراب استعاره از دنیایِ مادی و دوکون (دنیا و آخرت) است.

سلمان به خاک کوی تو، تا چشم باز کرد یکبارگی ز دیده، بینداخت، آب را

سلمان از لحظه‌ای که چشمش به کویِ تو افتاد، دیگر میلی به گریستن نداشت و اشک از چشمانش رخت بربست.

نکته ادبی: آب در اینجا استعاره از اشک است که با مفهومِ نگاه و بینایی پیوند خورده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خراب

اشاره به عالمِ جسمانی که در مقایسه با عالمِ معنا ناپایدار است.

ایهام مهر

در معنای خورشید و محبت به کار رفته است.

تضاد کفر و دین

برای نشان دادنِ عبور از دوگانگی‌های ظاهری و رسیدن به یگانگی.

استعاره سراب

تشبیه جهان مادی به سراب که فاقدِ حقیقت و آبِ حیات است.