دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲

سلمان ساوجی
امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما تو مست می حسنی، من، مست می سودا
از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا
آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل وان عمر که گم کردم، در کوی تو شد پیدا
ای دل! به ره دیده، کردی سفر از پیشم رفتی و که می داند، حال سفر دریا؟
انداخت قوت دل را، بشکست به یکباره چون نشکند آخر نی، افتاد از آن بالا؟
تا چند زنم حلقه؟ در خانه به غیر از تو چون نیست کسی دیگر، برخیز و درم بگشا
از بوی تو من مستم، ساقی مدهم ساغر بگذار که می ترسم، از درد سر فردا
در رهگذر مسجد، از مصطبه بگذشتم رندی به کفم برزد، دامن، که مرو ز اینجا
نقدی که تو می خواهی، در کوی مسلمانی من یافته ام سلمان؟ در میکده ترسا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی از احوال عارفانه‌ای است که در آن، عاشق برای رسیدن به حقیقت، از قیدوبندهای ظاهری و رسم‌های معمول می‌رهد. فضای کلی شعر، آکنده از شور، مستیِ معنوی و جست‌وجویی بی‌وقفه برای وصال است؛ جایی که عقلِ مصلحت‌جو در برابر جنونِ عشق، رنگ می‌بازد.

شاعر در این ابیات، تضادی میان فضای سرد و کلیشه‌ای مسجد و گرمای زنده و حقیقی میکده ترسیم می‌کند. پیام نهایی، دعوت به دیدن حقیقتِ وجود در جایی فراتر از تعصبات مذهبی و یافتن آن در خلوتِ قلبی است که تنها به بوی یار معطر شده است.

معنای روان

امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما تو مست می حسنی، من، مست می سودا

امشب هردوی ما مستیم، اما مستی ما متفاوت است؛ تو از زیبایی و جلوه‌گری خود سرمستی و من از آشفتگی و سودایِ عشقِ تو.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق پرشور و جنون‌آمیز است، نه معنای تجاری.

از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا

از همنشینی من با تو، فتنه‌ها و آشوب‌های بسیاری به پا شد؛ چرا که وقتی دیوانه‌ای (عاشق) با مستی (معشوق) هم‌نشین شود، طبیعتاً غوغا و هیاهو به پا می‌شود.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آشوبِ برآمده از عشق است.

آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل وان عمر که گم کردم، در کوی تو شد پیدا

آن جانی که در راهِ اندوهِ دوری از تو از دست داده بودم، با استشمام عطر وجود تو دوباره جان گرفت و عمری که در مسیرِ جست‌وجویت گم کرده بودم، در محله و کوی تو پیدا شد.

نکته ادبی: کوی مجاز از جایگاه و مقامِ معشوق است.

ای دل! به ره دیده، کردی سفر از پیشم رفتی و که می داند، حال سفر دریا؟

ای دل! تو از طریق دیده (نگاه) راهی برای سفر به سوی معشوق پیدا کردی و از پیش من رفتی؛ حالا چه کسی خبر دارد که سرنوشتِ این سفر در دریای عمیقِ عشق به کجا خواهد رسید؟

نکته ادبی: سفر از طریق دیده، اشاره به اهمیتِ نگاه در آغازِ عشق دارد.

انداخت قوت دل را، بشکست به یکباره چون نشکند آخر نی، افتاد از آن بالا؟

این عشق، توان و قدرتِ دل را ناگهان شکست و درهم کوبید؛ مگر نی وقتی از بلندی می‌افتد، نمی‌شکند؟ قلب من نیز در برابر این سقوطِ عاشقانه، تاب نیاورد.

نکته ادبی: تشبیه دل به نی که شکننده و تهی است، در ادبیات عرفانی رایج است.

تا چند زنم حلقه؟ در خانه به غیر از تو چون نیست کسی دیگر، برخیز و درم بگشا

تا کی باید پشت درِ بسته خانه تو حلقه بزنم؟ چون در این خانه جز تو کسی نیست، پس برخیز و در را برای من باز کن.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و اینکه جز معشوقِ حقیقی، در این جهان کسی نیست.

از بوی تو من مستم، ساقی مدهم ساغر بگذار که می ترسم، از درد سر فردا

من از رایحه و عطرِ وجود تو سرمست شده‌ام؛ ای ساقی، دیگر به من ساغر نده، چرا که می‌ترسم از خماری و دردسرِ فردا، که با این مستیِ معنوی سازگار نیست.

نکته ادبی: دردسرِ فردا استعاره از دغدغه‌های دنیوی و عاقبت‌اندیشیِ عقلانی است.

در رهگذر مسجد، از مصطبه بگذشتم رندی به کفم برزد، دامن، که مرو ز اینجا

در مسیری که به مسجد ختم می‌شد، از کنارِ میخانه‌ای گذشتم؛ رندی دامنم را گرفت و گفت: از این مسیر به مسجد نرو و اینجا بمان.

نکته ادبی: مصطبه مکانِ عیش و عرفان در برابرِ مسجد که نمادِ زهدِ خشک است.

نقدی که تو می خواهی، در کوی مسلمانی من یافته ام سلمان؟ در میکده ترسا

ای سلمان، آن حقیقتِ ناب و نقدِ اصیلی که تو در محله‌ی مسلمانان به دنبالش هستی، من آن را در میخانه‌ی ترسایان (غیرمسلمانان) یافته‌ام.

نکته ادبی: نقد در اینجا استعاره از حقیقتِ معنوی است، نه پول.

آرایه‌های ادبی

تضاد مسجد و میکده

تقابل میان زهدِ ظاهری و عشقِ حقیقی و قلبی.

ایهام نقد

هم به معنای پولِ رایج و هم به معنای حقیقتِ خالص و دست‌یافته.

تشبیه دل به نی

شکننده بودنِ قلب در برابر بلایای عشق و سقوط.