دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ - درمدح دلشاد شاه

سلمان ساوجی
ای سرو گل عذار و مه آفتاب روی ما را متاب در غم و از ما متاب روی
با سایه سواد سر زلف خویش گیر ما را که سوختیم در این آفتاب روی
یارب چه نازکی که چو بر گل گذر کنی گیرد تو را از آتش اندیشه تاب روی
مشک خطا ببوی تو خود را بباد داد الحق نموده بودش فکر صواب روی
ماهیت جمال تو گر بیند آفتاب پنهان کند ز شرم رخت در نقاب روی
گر روی را به آینه بنمایی از حجاب ننماید آینه پس ازین از حجاب روی
چشم مرا ز بهر خیال تو هر شبی داده هزار دانه در خوشاب روی
ای کاشکی خیال تو دادی مجال خواب بودی که بخت من بنمودی به خواب روی
چشمم در آرزوی عقیق تو هر نفس شوید به خون لعل چو جام شراب روی
عشق تو آب روی مرا برد اگر چه من دارم همیشه در غم عشقت بر آب روی
آنکس که آبرو طلبد گو برو بنه بر خاک پای مریم عیسی جناب روی
دلشاد شاه، شاه جوانبخت کز شرف بر خاک درگهش نهد افراسیاب روی
آنکو نموده بر سر دریای همتش نه قبه سپهر به شکل حباب روی
درگاه اوست قبله حاجات ازان بود از هر طرف نهاده بر او شیخ و شاب روی
آن بر کابروی جهان از عطای اوست پیش تو بر زمین نهد از بهر آب روی
روی سحاب شد ز حیا غرق در عرق از بس که کرد در تو به خواهش سحاب روی
آنکش نسیم خاک در تست در دماغ در هم کشید چو غنچه ز بوی گلاب روی
پیوسته روی بخت جوان تو تازه است شک نیست که خود تازه بود در شباب روی
شیر از حمایت تو کند بر غزال پشت تیهو به پشتی تو نهد در عقاب روی
پیش سحاب چتر تو روزی هزار بار خورشید همچو سایه نهد بر تراب روی
از بس که در هوای تو گرم آمد آفتاب اینک ببین بر آمده سرخ از شتاب روی
برگردد آسیای پر از دانه فلک یک جو اگر بتابی از و در عتاب روی
پشت سپهر گوژ شد از غصه چون هلال تا سوده است بر کف پایت گلاب روی
با تیغ مهر اگر تو به کین یک نظر کنی دارد نهفته تا به ابد در قراب روی
از عجز در سیاقت تعداد بخششت شد خاممه را سیاه به روز حساب روی
با نطق بنده طوطی سر سبز اگر سخن گوید جهان سیه کندش چون غراب روی
منت خدای را که به یک التفات تو ناگه سعادتیم نمود از حجاب روی
بختم خطاب کرد که ای کامجو منه الا به بارگاه شه کامیاب روی
بودم بنفشه وار از اندیشه گوژ پشت چون لاله بر شکفت مرا زین خطاب روی
گر کلک بر کتاب نهم جز به مدحتت بادا مرا سیاه و کلک و کتاب روی
ای آفتاب ملک ز من نور وامگیر وی سایه خدای زمن بر متاب روی
تو ماه و من عطاردم اریک نظر کنی زان یک نظر نماید صد فتح باب روی
تا هر صباح شاد مه روی صبح را بیش سپید برزده کرد و خضاب روی
خصم سپید سیه کار دوده تو را بادا سیاه گشته به دود عذاب روی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره قصاید مدحی جای دارد که با تغزلی عاشقانه آغاز شده و سپس به ستایش ممدوح می‌پردازد. شاعر در این قطعه، با تکیه بر واژه

روی

و مشتقات و ترکیبات آن، نوعی بازی زبانی و ایهام‌پردازی ظریف را به نمایش گذاشته است. فضای حاکم بر شعر در بخش نخست، تصویرسازی از زیبایی بی‌بدیل محبوب و در بخش دوم، ستایشِ جلال و شکوهِ ممدوح است که در پرتوِ صفات الهی و بزرگیِ او ترسیم شده است. پیوندِ میانِ ساحتِ عشق مجازی و مدحِ بزرگان، با محوریتِ این واژه، تلاشی برای نمایش قدرتِ کلام و تسلط شاعر بر فنون ادبی است.

معنای روان

ای سرو گل عذار و مه آفتاب روی ما را متاب در غم و از ما متاب روی

ای محبوبِ زیبارویی که چهره‌ات همچون گل و آفتاب درخشان است، ما را در آتشِ غم گرفتار مکن و از ما روی برنگردان.

نکته ادبی: ایهام در واژه روی که به معنای چهره و همچنین به معنایِ توجه و رو کردن است.

با سایه سواد سر زلف خویش گیر ما را که سوختیم در این آفتاب روی

ما را در سایه‌ی زلفِ سیاه و پرپیچ‌وخم خود پناه ده؛ چرا که ما در اثرِ گرمای چهره‌ی تو که همچون آفتاب سوزان است، سوخته‌ایم.

نکته ادبی: تضاد میان سایه زلف و آفتاب روی برای برجسته‌سازی تصویر محبوب.

یارب چه نازکی که چو بر گل گذر کنی گیرد تو را از آتش اندیشه تاب روی

آن‌قدر لطیف و نازک هستی که اگر از کنار گلی عبور کنی، گل از شدتِ حرارت و تابشِ چهره‌ی تو، تاب و توانش را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: مبالغه در لطافت محبوب و تأثیر آن بر طبیعت.

مشک خطا ببوی تو خود را بباد داد الحق نموده بودش فکر صواب روی

مشکِ خوش‌بو از بوی عطر تو، خود را به باد سپرد و نابود کرد، چرا که در مقایسه با رایحه‌ی تو، عطر خود را در برابر حقیقتِ زیبایی تو ناچیز یافت.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره برای اغراق در عطر و بوی محبوب.

ماهیت جمال تو گر بیند آفتاب پنهان کند ز شرم رخت در نقاب روی

اگر خورشیدِ عالم‌تاب، زیباییِ چهره‌ی تو را ببیند، از شرمِ ناتوانیِ خود در برابر درخششِ رخسار تو، خود را در نقابِ ابر پنهان می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه خورشید به عاشقِ شرمسار در برابر محبوب.

گر روی را به آینه بنمایی از حجاب ننماید آینه پس ازین از حجاب روی

اگر روی خود را در آینه نمایان کنی، آینه از این پس به دلیل حیرت از زیباییِ تو، دیگر نمی‌تواند تصویری از خود نشان دهد.

نکته ادبی: ایهام تناسب میان آینه و روی (چهره).

چشم مرا ز بهر خیال تو هر شبی داده هزار دانه در خوشاب روی

چشمِ من برای خیال‌پردازی از تصویرِ تو در هر شب، هزاران دانه اشکِ شفاف و گران‌بها نثار کرده است.

نکته ادبی: استعاره از اشک به دانه خوشاب (مروارید).

ای کاشکی خیال تو دادی مجال خواب بودی که بخت من بنمودی به خواب روی

ای کاش خیالِ تو به من فرصتِ خوابیدن می‌داد تا شاید بختِ من بیدار شود و در عالمِ رویا، چهره‌ی تو را ببینم.

نکته ادبی: استفاده از آرزو (تمنی) برای وصال در عالم رویا.

چشمم در آرزوی عقیق تو هر نفس شوید به خون لعل چو جام شراب روی

چشمِ من در اشتیاقِ لبانِ سرخ و زیبای تو، هر لحظه اشکِ خونین می‌ریزد و مانندِ جامِ شراب، چهره‌اش سرخ می‌شود.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ بی‌قراری و اشتیاق عاشق.

عشق تو آب روی مرا برد اگر چه من دارم همیشه در غم عشقت بر آب روی

عشقِ تو آبروی مرا برد و مرا خوار کرد، اگرچه من همواره در غمِ عشقِ تو با آبِ چشم، چهره‌ام خیس و اشک‌آلود است.

نکته ادبی: ایهام در واژه آب روی (آبرو و اشک چشم).

آنکس که آبرو طلبد گو برو بنه بر خاک پای مریم عیسی جناب روی

هرکس که جویای آبرو و عزت است، باید بر خاکِ درگاهِ کسی که چون مریم و عیسی پاک و بلندمرتبه است، پیشانی بندگی بساید.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به پاکی حضرت مریم و عیسی (ع) در نسبت با ممدوح.

دلشاد شاه، شاه جوانبخت کز شرف بر خاک درگهش نهد افراسیاب روی

دلشاد شاه، آن پادشاهِ جوان‌بخت که از بزرگی و شرف، حتی افراسیاب (پادشاه اسطوره‌ای توران) نیز بر خاکِ درگاهِ او سر تعظیم فرود می‌آورد.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های شاهنامه برای بزرگ‌نمایی مقام ممدوح.

آنکو نموده بر سر دریای همتش نه قبه سپهر به شکل حباب روی

کسی که بر روی دریای کرم و بخششِ او، گنبدِ آسمان مانند حبابی ناچیز و کوچک به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: استعاره و اغراق در وصفِ بزرگی بخشش ممدوح.

درگاه اوست قبله حاجات ازان بود از هر طرف نهاده بر او شیخ و شاب روی

درگاهِ او قبله‌گاهِ حاجات است؛ به همین دلیل است که پیر و جوان از هر سو برای برآوردن نیازشان، رو به سوی او دارند.

نکته ادبی: کنایه از کثرتِ مراجعین به درگاه ممدوح.

آن بر کابروی جهان از عطای اوست پیش تو بر زمین نهد از بهر آب روی

آن‌کس که بر ابرهای باران‌زا به واسطه‌ی بخششِ تو احاطه دارد، در برابر تو از برای کسبِ آبرو و عزت بر زمین می‌افتد.

نکته ادبی: ارتباط میان سخاوت ممدوح و بخشندگی ابر.

روی سحاب شد ز حیا غرق در عرق از بس که کرد در تو به خواهش سحاب روی

ابر از شرمِ سخاوتِ تو غرق در عرقِ انفعال شد، زیرا آن‌قدر از تو درخواستِ کرم کرد که از خجالتِ ناتوانی در برابرِ جودِ تو، شرمگین شد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (جان‌بخشی) به ابر.

آنکش نسیم خاک در تست در دماغ در هم کشید چو غنچه ز بوی گلاب روی

آن‌کس که نسیمِ خاکِ درگاهِ تو به مشامش رسیده، از شدتِ لطافت و عطرِ آن، همچون غنچه از بوی گلاب، خود را جمع کرده است.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادن تأثیرِ عطرِ درگاهِ ممدوح.

پیوسته روی بخت جوان تو تازه است شک نیست که خود تازه بود در شباب روی

همواره چهره‌ی بختِ جوانِ تو تازه و درخشان است و شکی نیست که این شادابی در دورانِ جوانیِ تو امری طبیعی و ذاتی است.

نکته ادبی: اشاره به طراوتِ جوانیِ ممدوح.

شیر از حمایت تو کند بر غزال پشت تیهو به پشتی تو نهد در عقاب روی

شیر از حمایتِ تو جرئت می‌یابد که به آهو پشت کند (دشمن را به حال خود واگذارد)، و پرنده‌ی کوچک (تیهو) نیز با تکیه بر قدرتِ تو، در برابر عقابِ شکارچی می‌ایستد.

نکته ادبی: استعاره از حمایتِ ممدوح برای ایجاد امنیت در قلمرو.

پیش سحاب چتر تو روزی هزار بار خورشید همچو سایه نهد بر تراب روی

در برابرِ سایه‌بانِ (چترِ) قدرتِ تو، خورشیدِ عالم‌تاب روزی هزار بار همچون سایه‌ای بر خاکِ درگاهت سجده می‌کند.

نکته ادبی: اغراقِ حماسی در وصفِ شکوهِ ممدوح.

از بس که در هوای تو گرم آمد آفتاب اینک ببین بر آمده سرخ از شتاب روی

از بس که خورشید در هوایِ رسیدن به مقامِ تو گرم و مشتاق است، ببین که چگونه از شدتِ شتاب، سرخ‌رو شده است.

نکته ادبی: توجیه شاعرانه (حسن تعلیل) برای سرخی خورشید.

برگردد آسیای پر از دانه فلک یک جو اگر بتابی از و در عتاب روی

آسیایِ فلک که پر از دانه (حوادث) است، اگر تنها یک ذره از توجهِ خود را به جانبِ دیگری بگردانی، از کار می‌افتد.

نکته ادبی: تصویرسازی از نقشِ ممدوح در گردونه‌ی هستی.

پشت سپهر گوژ شد از غصه چون هلال تا سوده است بر کف پایت گلاب روی

پشتِ آسمان از غصه‌ی اینکه چرا نمی‌تواند مانندِ تو بخشنده باشد، همچون هلالِ ماه خمیده شده است تا خاکِ پایت را به عنوان گلاب بر چهره بمالد.

نکته ادبی: تشبیه سپهر به پیرمردی خمیده از غصه.

با تیغ مهر اگر تو به کین یک نظر کنی دارد نهفته تا به ابد در قراب روی

اگر با شمشیرِ خشم، یک نظر به کینه‌توزی بپردازی، تا ابد در غلافِ خود پنهان می‌ماند (از ترسِ تو جرات خروج ندارد).

نکته ادبی: اغراق در هیبتِ ممدوح.

از عجز در سیاقت تعداد بخششت شد خاممه را سیاه به روز حساب روی

از عجز و ناتوانی در شمردن و نوشتنِ بخشش‌های تو، قلم در روزِ حساب‌رسیِ اعمال، سیاه و شرمنده شد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان و قلم در وصفِ مدح.

با نطق بنده طوطی سر سبز اگر سخن گوید جهان سیه کندش چون غراب روی

اگر طوطیِ خوش‌سخن (نمادِ شاعر) بخواهد سخنی از مدحِ تو بگوید، جهان را مانند کلاغ سیاه می‌کند (یعنی سخن‌سنجیِ او در برابرِ بزرگی تو ناچیز است).

نکته ادبی: استفاده از نمادهای طوطی و کلاغ برای تضاد.

منت خدای را که به یک التفات تو ناگه سعادتیم نمود از حجاب روی

خدا را سپاس که با یک نگاهِ لطفِ تو، ناگهان دریچه‌ی سعادت بر من گشوده شد.

نکته ادبی: تلمیح به الطافِ الهی که در وجودِ ممدوح متجلی است.

بختم خطاب کرد که ای کامجو منه الا به بارگاه شه کامیاب روی

بختِ من به من نهیب زد که ای جوینده‌ی کام و آرزو، جز به بارگاهِ این پادشاهِ پیروز، رو به هیچ‌کس دیگر میاور.

نکته ادبی: استفاده از تشخیص (بخت به سخن در می‌آید).

بودم بنفشه وار از اندیشه گوژ پشت چون لاله بر شکفت مرا زین خطاب روی

از شدتِ اندیشه و غم، همچون بنفشه خمیده و سر‌به‌زیر بودم، اما با این خطابِ بخت (دعوت به درگاه ممدوح)، همچون لاله شکفته و شادمان شدم.

نکته ادبی: تضاد میان بنفشه (افسردگی) و لاله (شادی).

گر کلک بر کتاب نهم جز به مدحتت بادا مرا سیاه و کلک و کتاب روی

اگر قلم را بر کاغذ بگذارم و جز در ستایشِ تو چیزی بنویسم، باید قلم و کاغذ و چهره‌ام سیاه و رسوا شود.

نکته ادبی: سوگندِ شاعرانه برای پایبندی به مدح.

ای آفتاب ملک ز من نور وامگیر وی سایه خدای زمن بر متاب روی

ای خورشیدِ حکومت، از من نور و روشنایی وام مگیر (تو خود منشأ نوری) و ای سایه‌ی خداوند، از من روی برنگردان.

نکته ادبی: تضاد میان نور و سایه در توصیف ممدوح.

تو ماه و من عطاردم اریک نظر کنی زان یک نظر نماید صد فتح باب روی

تو ماه هستی و من عطارد (که در خدمتِ ماه است)؛ اگر یک نظر به من کنی، همان یک نظر صدها درِ پیروزی و گشایش را به رویم باز می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به نجوم کهن (عطارد کاتب و در خدمتِ فلک است).

تا هر صباح شاد مه روی صبح را بیش سپید برزده کرد و خضاب روی

تا هر صبحگاه، ماهِ زیبایِ آسمان، صورتِ صبح را با سپیدی و آرایش بیشتر جلوه می‌دهد.

نکته ادبی: توصیفاتِ طبیعت‌گرایانه برای مقدمه‌چینی مدح.

خصم سپید سیه کار دوده تو را بادا سیاه گشته به دود عذاب روی

دشمنِ سفید‌رویِ بدکار و تبه‌کارِ تو، باید به دودِ عذابِ الهی سیاه و رسوا گردد.

نکته ادبی: نفرین بر دشمنِ ممدوح با استفاده از نمادِ دود و سیاهی.

آرایه‌های ادبی

ایهام روی

واژه روی در این ابیات به دفعات در معانیِ چهره، توجه، جهت، آبرو و رو کردن استفاده شده است.

تشبیه آفتاب روی

تشبیه چهره به آفتاب برای نشان دادن درخشش و گرمایِ وجودِ محبوب و ممدوح.

تضاد سایه و آفتاب

تضادِ میان سایه زلف و آفتابِ چهره که برای القایِ شدتِ زیبایی به کار رفته است.

حسن تعلیل سرخ شدن خورشید

شاعر سرخیِ خورشید را به شتاب و اشتیاقِ آن برای رسیدن به مقامِ ممدوح نسبت می‌دهد.

اغراق سجده خورشید بر درگاه

بالغ کردنِ مقام ممدوح تا حدی که خورشید به سجده‌ی او می‌افتد.