دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
دمید گرد لب جوی خط زنگاری بیاد و در قدح افکن شراب گلناری
صبا شراب صفا ریخت در پیاله گل به یک پیاله مل گشت روی گل ناری
زمان زمان گل است و اوان ساغر می کی آوری می اگر در زمان گل ناری
بیاد تفرج آیات صنع باری کن که داده است بر ابر و این همه گهرباری؟
نهاد گنبد گل بین که از مرد و لعل نهاده اند و در او می کنند زر کاری
مهندسان هوایی ز نقطه باران بر آب دایره ها می کشند پرگاری
چو قرص گرم فلک دید گل دهن بگشود ندانمش زه چه پیدا شد این شکم خواری
شب دراز به تحصیل علم حکمت عین بسا که نرگس مسکین کشیده بیداری
زرشک چشم ندارد که لاله را بیند که لاله نیز چرا می کند کله داری؟
اصول و حکمت بید و خلافیش بنگر شنو کلام قماری و منطق ساری
فغان ز درد دل سار و ناله سحرش که هست در دل سار علتی ساری
اگر زیاد نه بویی شنود چون یعقوب چرا به قهقه خندید کبک کهساری؟
شکوفه پیش رو لشکر بهار آمد که پیر به ز برای سپاه سالاری
عجب که دیده نرگس نظر به مردم هیچ نمی کند نظرش بر خود است پنداری
نهاد شاخ شجر تخته های بزازی گشاده باد صبا کلبه های عطاری
ز جعد غالیه بوی بنفشه روی زمین نهاد خال رخ گلرخان فرخاری
نوای بلبل عاشق شنو، نه ناله چنگ که از محبت گل شد برو هوا تاری
مده به مجلس گل راه چنگ، که گل عروس پرده نشین است و چنگ بازاری
دل است غنچه به یکباره و سوسن است زبان بسی است ره زبان آوری به دلداری
ثنای حضرت گل بلبل از چه می گوید؟ ببایدش ز من آموخت نغز گفتاری
چو کلک من ثنای و دعای شاه سزد زبان قمری اگر لاله را شود قاری
معز دولت دین، سایه خدای که هست به سایه علمش آفتاب ز نهاری
محیط مکرمت و کان جود، شاه اویس که ابر را ز درش را تبی است ادراری
شهی که گر بفروشند نعل اسبش را برای تاج کند مشتری خریداری
جناب همت او آن رفیع مملکت است که کرد هفت سپهری چهار دیواری
اگر درآورد او ظل چاه را به جوار ز چاه چشمه خورشید را کند جاری
چو دید رایت او گفت آفتاب بلند که کار توست جهانگیری و جهانداری
کند مطالعه روزنامه فردا ضمیر او ز سواد شب خط تاری
ز جام بأسش اگر عقل جرعه ای بچشد به خواب نیز نبیند خیال هشیاری
سحاب کیست که لاف سخا زند با او؟ اگر چه می کندش دعوی هواداری
کسی که شد چو قلم در زمان او دو زبان نصیب اوست سیه رویی و نگونساری
ز حمل جان چو نهنگ آمدست دشمن او چرا بدوش کشد بار سر به سرباری
زهی به قوت شاهین بازویت کرده به هر دیار ترازوی عقل طیاری
سریر جاه تو را بالشی کند گردون به گرد بالش او گر تو سر فرود آری
به بوی خلق تو یابد حیات و برخیزد نسیم صبح که جان می دهد ز بیماری
اگر نسیم صبا گردی از درت یابد بسی که مشک ختن را دهد جگر خواری
برای قدر تو زانکه گنجدش در سر قبای اطلس گردون کند کله داری
ز زخم تیغ تو خورشید تیغ زن هر شب پناه برده به کوه است و گشته متواری
که در جهان کمری جز به طاعتت بندد که آن کمر نکند بر میانش زناری
جهان عدل تو باغی است بارور که در او جز از درخت نبیند کسی گران باری
به روز جلوه نصرت قبای فیروزی ز گرد خنک تو پوشد سپهر ز نگاری
هر آن که نام تو بر دل نوشت گشت عزیز مگر درم که ز دست تو می کشد خواری
بسی گنه ز زر آمد پدید و بخشیدی به لطف خویشتنش گرچه خصم دیناری
اگر شمار درم می کنند پادشهان تو آن شهی که درم را به هیچ نشماری
به غیر مورچه تیغ وقت قصد عدو روا نداشته هرگز که موری آزاری
بر شکوه وقار تو کوه با همه سنگ رود به باد چو کاه از چه از سبکساری
شها ببوی ثنایت فلک ز شرق به غرب همی برد سخنم را چو مشک تاتاری
کواکب سخنم طالعند در آفاق ولی چو سود که طالع نمی دهد یاری
به وصف حال خود از گفته نجیب و کمال دو بیت کرده خرد بر زبان من جاری
به خاک پای تو کاب حیات از آن بچکد اگر مسوده شعر من بیفشاری
سزد که خواری حرمان کشد معانی من بلی کشند غریبان هر آینه خواری
همیشه تا بود این خرقه ملمع دهر که روز می کشندش پودی و شبش تاری
سنین عمر تو را باد روز نوروزی لیال آن همه قدر شهور آزاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با توصیفاتی بدیع از فصل بهار و شکوفایی طبیعت آغاز می‌شود و فضایی پر از نشاط و سرزندگی را ترسیم می‌کند. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق از گل‌ها، سبزه و نغمه‌های پرندگان، مخاطب را به تماشای زیبایی‌های جهان دعوت می‌کند و این بستر طبیعی را دستمایه ورود به مدح ممدوح قرار می‌دهد.

در بخش دوم، شاعر با گذاری هنرمندانه به ستایش «شاه اویس» می‌پردازد و او را به عنوان مظهر قدرت، جود و دادگری معرفی می‌کند. در این بخش، شاعر با استفاده از اغراق‌های ادبی، جایگاه شاه را فراتر از فلک و عناصر طبیعی نشان می‌دهد و اقتدار او را با تعابیر حماسی و عرفانی درمی‌آمیزد تا عظمت ممدوح را به کمال برساند.

معنای روان

دمید گرد لب جوی خط زنگاری بیاد و در قدح افکن شراب گلناری

در کنار جوی آب، گیاهان سبز روییده‌اند؛ جام شراب گلگون را بیاور که وقت باده‌نوشی است.

نکته ادبی: خط زنگاری استعاره از سبزه و گیاهان تازه روییده است.

صبا شراب صفا ریخت در پیاله گل به یک پیاله مل گشت روی گل ناری

نسیم صبا شراب گوارایی در جام گل ریخت و به خاطر همین شراب، چهره گل سرخ‌فام شد.

نکته ادبی: مل به معنای شراب ناب است.

زمان زمان گل است و اوان ساغر می کی آوری می اگر در زمان گل ناری

اکنون زمانه، زمان گل است و فصل نوشیدن جام می؛ اگر در چنین فصلی شراب نیاوری، پس کی می‌خواهی بنوشی؟

نکته ادبی: اوان به معنای وقت و زمان است.

بیاد تفرج آیات صنع باری کن که داده است بر ابر و این همه گهرباری؟

به یاد قدرت و خلاقیت خداوند باش و اندیشه کن که چه کسی به ابرها دستور داده که این‌گونه گوهر (باران) ببارند؟

نکته ادبی: صنع باری به معنای آفرینش خداوند است.

نهاد گنبد گل بین که از مرد و لعل نهاده اند و در او می کنند زر کاری

به گنبد آسمان نگاه کن که آن را از مروارید و لعل ساخته‌اند و در آن با زر، نقاشی و تزیین کرده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی و درخشش آسمان در روز یا شب.

مهندسان هوایی ز نقطه باران بر آب دایره ها می کشند پرگاری

قطرات باران که به سطح آب می‌خورند، مانند مهندسان خبره‌ای هستند که با نقطه، دایره‌های منظمی رسم می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه قطرات باران به پرگار در ترسیم دایره روی آب.

چو قرص گرم فلک دید گل دهن بگشود ندانمش زه چه پیدا شد این شکم خواری

وقتی خورشید (قرص گرم فلک) طلوع کرد، گل دهان باز کرد؛ نمی‌دانم این چه حرص و طمعی است که در او پدید آمده است.

نکته ادبی: اشاره به باز شدن گل‌ها همزمان با تابش خورشید.

شب دراز به تحصیل علم حکمت عین بسا که نرگس مسکین کشیده بیداری

در شب‌های طولانی برای یادگیری علم و حکمت، چه بسیار شب‌هایی که چشم (نرگس) بیدار مانده و به تحقیق پرداخته است.

نکته ادبی: نرگس در ادبیات نماد چشم است.

زرشک چشم ندارد که لاله را بیند که لاله نیز چرا می کند کله داری؟

گل لاله از سر حسادت، تاب دیدن نرگس را ندارد؛ چرا که لاله نیز می‌خواهد خودنمایی کند و تاج بر سر بگذارد.

نکته ادبی: کله‌داری به معنای تاج داشتن و سربلندی است.

اصول و حکمت بید و خلافیش بنگر شنو کلام قماری و منطق ساری

اصول و منطق درخت بید و اختلاف آن با سایر درختان را بنگر و به سخنان بیهوده و پوچ (قماری) توجهی نکن.

نکته ادبی: قماری اشاره به حرف‌های بیهوده و غیرمنطقی دارد.

فغان ز درد دل سار و ناله سحرش که هست در دل سار علتی ساری

فریاد از درد دل پرنده سار و ناله سحرگاهی او، چرا که در دل او اندوهی عمیق و جاری وجود دارد.

نکته ادبی: سار نام پرنده‌ای است و علت ساری به معنای درد یا مرضی است که در جریان است.

اگر زیاد نه بویی شنود چون یعقوب چرا به قهقه خندید کبک کهساری؟

اگر کبک کوهی بویی از گل نشنیده است (مانند حضرت یعقوب که بوی پیراهن یوسف را شنید)، پس چرا این‌گونه با صدای بلند قهقهه می‌زند؟

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان حضرت یعقوب.

شکوفه پیش رو لشکر بهار آمد که پیر به ز برای سپاه سالاری

شکوفه‌ها مانند لشکر پیشرو بهار آمدند، زیرا برای سپاه، وجود پیر و باتجربه‌ای لازم است.

نکته ادبی: شکوفه به عنوان طلایه‌دار بهار تشبیه شده است.

عجب که دیده نرگس نظر به مردم هیچ نمی کند نظرش بر خود است پنداری

عجیب است که گل نرگس به مردم نگاه نمی‌کند؛ گویی او فقط مشغول تماشای زیبایی‌های خودش است.

نکته ادبی: نرگس به دلیل شباهت به چشم، به خیره‌سری و خودبینی تشبیه شده است.

نهاد شاخ شجر تخته های بزازی گشاده باد صبا کلبه های عطاری

شاخه‌های درختان، تخته‌فروشی باز کرده‌اند (پر از شکوفه شده‌اند) و نسیم صبا دکان‌های عطاری را (با پراکندن عطر گل) باز کرده است.

نکته ادبی: مراعات نظیر بین تخته، بزازی، عطاری.

ز جعد غالیه بوی بنفشه روی زمین نهاد خال رخ گلرخان فرخاری

زمین با بوی خوش بنفشه که از موهای معطر (جعد غالیه) می‌آید، برای زیبارویان فرخاری خال‌های زیبایی روی صورت گل‌ها گذاشته است.

نکته ادبی: غالیه نوعی ماده معطر خوش‌بو است.

نوای بلبل عاشق شنو، نه ناله چنگ که از محبت گل شد برو هوا تاری

ناله بلبل عاشق را گوش کن، نه صدای ساز و چنگ را، چرا که از شدت عشق به گل، هوا برای بلبل تیره و تار شده است.

نکته ادبی: بلبل نماد عاشق شیداست.

مده به مجلس گل راه چنگ، که گل عروس پرده نشین است و چنگ بازاری

چنگ را به مجلس گل راه نده، زیرا گل مانند عروسی در پس پرده است و چنگ سازی بازاری و دور از ادب است.

نکته ادبی: تناقض و تضاد بین قداست گل و ساز چنگ.

دل است غنچه به یکباره و سوسن است زبان بسی است ره زبان آوری به دلداری

دل انسان مانند غنچه بسته است و زبان مانند سوسن گویاست؛ برای دلداری و بیان احساسات، زبان بسیار راهگشاست.

نکته ادبی: اشاره به زبان‌داری گل سوسن (سوسن دارای زبانک‌هایی است).

ثنای حضرت گل بلبل از چه می گوید؟ ببایدش ز من آموخت نغز گفتاری

بلبل چرا مدام به ستایش گل می‌پردازد؟ او باید از من بیاموزد که چگونه سخن نغز و زیبا بگوید.

نکته ادبی: شاعر خود را در سخنوری برتر از بلبل می‌داند.

چو کلک من ثنای و دعای شاه سزد زبان قمری اگر لاله را شود قاری

مانند قلم من، تنها ثنا و دعای شاه سزاوار است؛ حتی اگر زبان قمری بخواهد برای لاله شعر بخواند، به پای مدح شاه نمی‌رسد.

نکته ادبی: کلک به معنای قلم است.

معز دولت دین، سایه خدای که هست به سایه علمش آفتاب ز نهاری

او معز دولت و دین و سایه خدا بر زمین است؛ کسی که در سایه علم و دانش او، خورشید نیز در میانه روز کوچک به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: مبالغه در عظمت شاه.

محیط مکرمت و کان جود، شاه اویس که ابر را ز درش را تبی است ادراری

او دریای کرم و معدن بخشش، یعنی شاه اویس است؛ کسی که ابرهای آسمان از شدت بخشش او، دچار بیماری سخاوت (باریدن زیاد) شده‌اند.

نکته ادبی: محیط به معنای دریا و کان به معنای معدن است.

شهی که گر بفروشند نعل اسبش را برای تاج کند مشتری خریداری

پادشاهی که اگر نعل اسب او را به حراج بگذارند، مشتریان برای خرید آن باید باجی به اندازه تاج پادشاهی بدهند.

نکته ادبی: مبالغه در ارزش دارایی‌های شاه.

جناب همت او آن رفیع مملکت است که کرد هفت سپهری چهار دیواری

جایگاه همت او چنان رفیع است که هفت آسمان را به اندازه یک چهاردیواری کوچک برای خود ساخته است.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به دیواری کوچک در برابر همت شاه.

اگر درآورد او ظل چاه را به جوار ز چاه چشمه خورشید را کند جاری

اگر او سایه خود را بر دهانه چاهی بیندازد، از آن چاه چشمه خورشید جاری می‌شود.

نکته ادبی: استعاره از قدرت جادویی و برکت وجود شاه.

چو دید رایت او گفت آفتاب بلند که کار توست جهانگیری و جهانداری

خورشید بلندمرتبه وقتی پرچم او را دید، گفت: کار تو فقط جهانگیری و پادشاهی است.

نکته ادبی: تشبیه رایت (پرچم) به شکوه خورشید.

کند مطالعه روزنامه فردا ضمیر او ز سواد شب خط تاری

ذهن او چنان بیناست که انگار اخبار آینده را از دل تاریکی شب می‌خواند و مطالعه می‌کند.

نکته ادبی: سواد به معنای سیاهی و نوشتن است.

ز جام بأسش اگر عقل جرعه ای بچشد به خواب نیز نبیند خیال هشیاری

اگر عقل فقط یک جرعه از جام خشم او بچشد، تا ابد دیگر رنگ هشیاری را نخواهد دید و مدهوش خواهد شد.

نکته ادبی: بأس به معنای خشم و قدرت است.

سحاب کیست که لاف سخا زند با او؟ اگر چه می کندش دعوی هواداری

ابر کیست که ادعای بخشندگی در برابر او کند؟ اگرچه ابر مدعی است که بخشنده است، اما در برابر شاه هیچ است.

نکته ادبی: مقایسه جود شاه با بخشندگی ابر.

کسی که شد چو قلم در زمان او دو زبان نصیب اوست سیه رویی و نگونساری

هر کس که در دوران پادشاهی او مانند قلم، دو زبان (دورویی) پیشه کند، نصیبش سیاهی‌رویی و شکست است.

نکته ادبی: اشاره به دو زبان داشتن قلم (سر آن شکافته است).

ز حمل جان چو نهنگ آمدست دشمن او چرا بدوش کشد بار سر به سرباری

چون دشمن او با جان و دل مثل نهنگ به جنگ آمده، چرا باید بار سنگین سرِ خود را بر دوش بکشد؟ (باید تسلیم شود).

نکته ادبی: نهنگ استعاره از دشمن قدرتمند یا خطرناک است.

زهی به قوت شاهین بازویت کرده به هر دیار ترازوی عقل طیاری

به قدرت بازوی شاهین‌وار تو، در هر سرزمینی، ترازوی عقل و عدالت برقرار و فعال گشته است.

نکته ادبی: تشبیه بازو به بازوی شاهین که نماد قدرت است.

سریر جاه تو را بالشی کند گردون به گرد بالش او گر تو سر فرود آری

آسمان برای تخت پادشاهی تو بالشی فراهم می‌کند، اگر تو سرت را بر این بالش بگذاری.

نکته ادبی: مقام و منزلت بالای شاه نزد آسمان.

به بوی خلق تو یابد حیات و برخیزد نسیم صبح که جان می دهد ز بیماری

نسیم سحری که جان‌بخش است و مردگان را زنده می‌کند، از بوی خوش اخلاق و خوی تو زنده می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در تأثیر اخلاق نیکوی شاه.

اگر نسیم صبا گردی از درت یابد بسی که مشک ختن را دهد جگر خواری

اگر نسیم صبا ذره‌ای از عطر درگاه تو را به همراه ببرد، مشک ختن از شدت حسادت جگرش پاره می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه بوی خوشِ درگاه شاه به مشک.

برای قدر تو زانکه گنجدش در سر قبای اطلس گردون کند کله داری

به خاطر قدر و منزلت تو که در سر آسمان نمی‌گنجد، آسمان ردای اطلس خود را به عنوان کلاهی بر سر می‌گذارد.

نکته ادبی: استعاره از بزرگی مقام شاه.

ز زخم تیغ تو خورشید تیغ زن هر شب پناه برده به کوه است و گشته متواری

خورشید که خود تیغ‌زن است (اشعه تیز دارد)، از ترس زخم تیغ تو، هر شب به کوه پناه می‌برد و پنهان می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه غروب خورشید به پناه بردن از ترس شاه.

که در جهان کمری جز به طاعتت بندد که آن کمر نکند بر میانش زناری

در این جهان هیچ‌کس کمربندی جز در راه اطاعت تو نمی‌بندد، و اگر کسی کمربند ببندد، آن کمربند برایش مانند زنار (کفر) است.

نکته ادبی: زنار کمربندی است که اهل ذمه می‌بستند و اینجا نماد غیرمسلمان یا دشمن است.

جهان عدل تو باغی است بارور که در او جز از درخت نبیند کسی گران باری

دنیای عدل تو باغی پربار است که در آن، کسی جز از درختان پربار و ثمرده نمی‌بیند.

نکته ادبی: استعاره از رفاه و برکت در زمان حکومت شاه.

به روز جلوه نصرت قبای فیروزی ز گرد خنک تو پوشد سپهر ز نگاری

در روز پیروزی، آسمان از گرد و غبار لشکر تو، لباس فیروزه‌ای و رنگین به تن می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به قبای فیروزی.

هر آن که نام تو بر دل نوشت گشت عزیز مگر درم که ز دست تو می کشد خواری

هر کس نام تو را بر دل نوشت عزیز شد، مگر سکه‌های درهم که از دست تو (خرج شدن) خواری می‌کشند.

نکته ادبی: ایهام بین نام شاه و سکه دینار/درهم.

بسی گنه ز زر آمد پدید و بخشیدی به لطف خویشتنش گرچه خصم دیناری

بسیاری از گناهان به خاطر پول و ثروت به وجود آمد و تو آن‌ها را بخشیدی، اگرچه دشمن دینار بودی.

نکته ادبی: اشاره به بخشندگی شاه و بی‌اعتنایی او به مال دنیا.

اگر شمار درم می کنند پادشهان تو آن شهی که درم را به هیچ نشماری

اگر پادشاهان دیگر پول می‌شمارند و جمع می‌کنند، تو آن پادشاهی هستی که پول را به هیچ نمی‌شماری.

نکته ادبی: اشاره به کرم و سخاوت بی‌اندازه شاه.

به غیر مورچه تیغ وقت قصد عدو روا نداشته هرگز که موری آزاری

تو به هنگام حمله به دشمن، هرگز راضی نبودی که حتی مورچه‌ای آزار ببیند، مگر مورچه‌ای که دشمن تو باشد.

نکته ادبی: اشاره به عدل شاه که حتی حشرات را هم شامل می‌شود.

بر شکوه وقار تو کوه با همه سنگ رود به باد چو کاه از چه از سبکساری

کوه با تمام سنگینی‌اش، در برابر شکوه و وقار تو، مانند کاه سبک می‌شود و باد آن را با خود می‌برد.

نکته ادبی: مبالغه در وقار شاه.

شها ببوی ثنایت فلک ز شرق به غرب همی برد سخنم را چو مشک تاتاری

ای شاه، آسمان به خاطر بوی خوشِ ثنای تو، سخن مرا از شرق تا غرب مانند مشک تاتاری می‌برد.

نکته ادبی: تشبیه سخن شاعر به مشک خوش‌بو.

کواکب سخنم طالعند در آفاق ولی چو سود که طالع نمی دهد یاری

شعر و سخن من در دنیا مانند ستارگان می‌درخشند، اما چه سود که بخت و طالع با من یاری نمی‌کند.

نکته ادبی: کنایه از بی‌مهری روزگار نسبت به هنرمند.

به وصف حال خود از گفته نجیب و کمال دو بیت کرده خرد بر زبان من جاری

برای توصیف حال خود، دو بیت از اشعار نجیب و کمال بر زبان من جاری شده است.

نکته ادبی: اشاره به شاعران پیشین و تلمیح به سبک سخنوری.

به خاک پای تو کاب حیات از آن بچکد اگر مسوده شعر من بیفشاری

به خاک پای تو که آب حیات از آن می‌چکد، اگر دست‌نوشته شعر مرا بفشاری (آن را بخوانی و درک کنی)، زندگی‌بخش است.

نکته ادبی: مسوده به معنای پیش‌نویس و چرک‌نویس شعر است.

سزد که خواری حرمان کشد معانی من بلی کشند غریبان هر آینه خواری

بیت اول: سزاوار است که اندیشه‌ها و کلام من در این دوران، رنجِ بی‌قدر دیدن و ناخوشایندیِ محرومیت را به جان بخرند. بیت دوم: چرا که رسمِ همیشگیِ غریبان و بیگانگان در هر شرایطی، تحملِ خواری و ناملایمات است.

نکته ادبی: حرمان به معنای محرومیت و بی‌بهره‌ماندن است. هر آینه قید تأکید به معنای قطعاً و یقیناً است و غریبان اشاره به تنهاییِ شاعر و اندیشه‌اش در جامعه دارد.

همیشه تا بود این خرقه ملمع دهر که روز می کشندش پودی و شبش تاری

تا زمانی که این جهانِ رنگارنگ و دگرگون‌شونده همچون خرقه‌ای کهنه بر تنِ هستی باقی است، گذرِ زمان ادامه دارد؛ خرقه‌ای که روزها با تارهای روشنایی و شب‌ها با پودِ تاریکیِ خود، پیوسته در حال بافته‌شدن و گسترش است.

نکته ادبی: خرقه ملمع استعاره از عالم هستی است که از اجزای گوناگون و متضاد (شب و روز) تشکیل شده است. تصویرِ بافته شدنِ شب و روز، نمادی از گذرِ مداوم و فرسایشیِ زمان است.

سنین عمر تو را باد روز نوروزی لیال آن همه قدر شهور آزاری

بیت اول: آرزومندم که سال‌های عمر تو همواره چون روزِ نوروز پر از خرمی، تازگی و نو شدن باشد. بیت دوم: و امید دارم که شب‌های تمامیِ ماه‌های زندگی‌ات، همچون شبِ قدر، سرشار از برکت، شکوه و تقدس باشد.

نکته ادبی: قدر اشاره به شب قدر دارد که نماد شرافت و منزلت عالی است. شهور جمع شهر به معنای ماه‌هاست و در اینجا برای تعمیم برکت به تمام ایام عمر به کار رفته است.