دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ - در موعظه ونصیحت

سلمان ساوجی
زحبس نفس خلاص ای عزیز اگر یابی سریر سلطنتت مصر جان مقر یابی
از این خرابه کنگر مقام اگر ببری فراز کنگره یعرش مستقر یابی
اگر به چشم تامل به خاک در نگری به زیر پای خود اندر هزار سر یابی
کمال قدر وشرف می کنی طلب چون ما منازلی که تو می جویی از سفر یابی
ز خود سفر کن اگر نعمت ابد طلبی که در چنین سفر آن سفره ی ما حضر یابی
تو مرغ بی پری از بال نیست خبری به بال کن طیران تازه بال پر یابی
به زیر تیغ چو کوهی نشسته تا باشد که سنگ پاره ای از لعل بر کمر یابی
بدان قدر که بیابی زرزق راضی شو چو بیش و کم همه در قبضه ی قدر یابی
دل است کعبه ی عرفان کعبه ی دل را دراز صفات توسعی بکن که در یابی
به بوی دوست سحر خیز شو چو باد صبا که بوی دوست زمشکین دم سحر یابی
چو مشکو عود عزیزی نفس وطیب نفس بسوز سینه و خونا به ی جگر یابی
ندیم مجلس کروبیان قدس شوی زشر نفس خلاصی بجوی اگر یابی
به خلوت حرم دوست آن زمان برسی کزین ده و دو درونه تتق گذر یابی
دل شکسته چو یاقوت شاد کن وانگه به عهده یمن از آتش اگر ضرر یابی
اگر نه بر دل کوه است خاری از درون فسرده خون زچه در سینه یحجر یابی
زغصه بر جگر بحر نیز داغی هست وگرنه از چه لبش خشک وچشم تریابی
ز چشمت ار سبل ریب عیب بر خیزد سرایر حجب غیب در نظر یابی
خواص خاص زعامی مجو که ممکن نیست که آنچه در دل بحر است در شمر یابی
برای مصلحتی پادشاه گردون را گهی به خاوران و گاهی به باختر یابی
سپهر با عظمت را که بسته اند کمر برای خدمت اولاد بو البشر یابی
تو در مزراغ دنیا چو تخم بد کاری در آخرت هم ازین جنس بارو بر یابی
دو تویی فقرا جامه ایست کز عظمت هزار میخی افلاکش استر یابی
ندارد ان شرف و اعتبار دینی درون که خویش را تو بدان چیز معتبر یابی
ببخش مال و نترس از کمی که هر چه دهی جزای آن به یک ده ز داد گر یابی
تو همچو منبع ماهی به عینه چندانی که بیشتر بدهی فیض بیشتر یابی
چو غنچه خانه پر از برگ ودایمی دلتنگ که کی ز باد هوا خرده ای ز زر یابی
مقرر است نصیب ار هزار سعی کنی هر آنچه هست مقدر همان قدر یابی
چو نرگست همگی چشم بر زر و سیم است نظر به زر نکنی هیچ اگر بصر یابی
مکن ملامت دنیا که سست بنیاد است کزین سرای دو در خلد هشت در یابی
جلیس او شوی آنگه که چشم و گوشی را کز آن جمال و مقال حبیب در یابی
چو گاو و چشم ز دیدار عیب سازی کور چو پیل گوش ز گفتار خلق کر یابی
گذر به لاله ستان کن چو باد تا در خاک غریق خون همه سرهای تا جور یابی
اگر به نسخه تشریح چشم در نگری شروح صنع درین جلد مختصر یابی
گذشت عمر عزیزت به هرزه تا امروز دلا به کوش که باقی عمر دریابی
تو مردمی ز همه مردمی امید مدار که این کرم ز نفوس ملک سیر یابی
مباش در دم نحلی که در دمش نوش است که در دم و دم او نوش نیشتر یابی
ببین که با همه حسن اللقا چه کوتاهست بقای صبح دوم را که پرده در یابی
ز آه سرد حذر کن که کوه را چون کاه زباد سینه درویش بر حذر یابی
از مروت نیست پیشش بحر را خواندن سخی وز سبکباری ست گفتن کوه را نزد ش حلیم
ای عیون اختران از خاک در گاهت کحیل ! وی جبین آسمان از داغ فر مانت وسیم
هم به جنب همتت گردون خسیس ومه گد ا هم به خیل حشمتت دریا بخیل وکان لئیم
سفره ی افلا ک را رای تو بخشد قرص چاشت ابلق ایام را جودت دهد وجه فضیم
می کند ثابت به برهان های قاطع تیغ تو کوشهاب ثاقب است وخصم شیطان رجیم
در میان روز وشب گر تیغ تو سدی کشد خیل شب زان پس نیارد سر بر آوردن زبیم
کعبه درگاه توست اندر مقامی کاسمان بسته احرام عبادت گرددش گرد حریم
خویشتن را دشمنت بر تیغ دولت می زند لاجرم پروانه سان می سوزد از تاب الیم
از در اصحاب دولت می توان گشت آدمی یافت از اقبال ایشان پایه ی انسان رقیم
ای عدو در زیر شیر رایت او شد که هیچ در نمی گیرد سگی وروبهی با این غنیم!
با قضا حیلت چه آرزد زانکه در روز اجل عاجز است از دفع دشمن سوزن چو موی سیم
خصم بالین سلامت را کجا بیند به خواب زا نکه آن سر کش زیادت می کشد پا از گلیم
پادشا ها در بهار دولتت من بی نوا هستم آن بلبل که چون عنقاست مثل من عدیم
گر چه بیمار است طبعم قوتی دارد سخن ورچه باریک است معنی دارم الفاضی جسیم
گر به دست دیگری آرم سخن عیبم مکن زان سبب کز دست خویشم در عذابی بس الیم
تا ندید گل بود هر سال بلبل در بهار در بهار کامرانی دولتت بادا ندیم !

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه به تبیینِ جایگاه رفیعِ انسان و دعوت او به سلوکِ درونی می‌پردازد. شاعر با زبانی حکیمانه، خواننده را از وابستگی‌هایِ دنیوی و حرصِ بی‌پایان برحذر می‌دارد و او را به خودشناسی و تعالیِ روح فرا می‌خواند. تأکید بر فناپذیریِ دنیا و جاودانگیِ حقیقتِ معنوی، محور اصلی این ابیات است که در بخش دوم، با توصیفی ستایش‌آمیز از یک شخصیتِ والا مقام که مظهرِ عدل و قدرت است، گره می‌خورد.

در واقع، شاعر با گذار از زهد و عرفانِ نظری، به ستایشِ ممدوح می‌رسد و او را تکیه‌گاهِ نظمِ گیتی و پاسدارِ انسانیت معرفی می‌کند. این تغییرِ لحن، از پند و اندرز به مدح و ستایش، با مهارتِ تمام صورت گرفته و نشان‌دهنده پیوند میان اخلاقِ انسانی و مقامِ سیاسی و اجتماعی در ادبیات کلاسیک است.

معنای روان

زحبس نفس خلاص ای عزیز اگر یابی سریر سلطنتت مصر جان مقر یابی

اگر بتوانی خود را از زندانِ نفسِ اماره رها کنی، به پادشاهیِ حقیقی در اقلیمِ جان دست خواهی یافت.

نکته ادبی: مصرِ جان استعاره از گستره روح و روان است.

از این خرابه کنگر مقام اگر ببری فراز کنگره یعرش مستقر یابی

اگر از این دنیایِ ویرانه که همچون کنگره‌ای سست است بگذری، در بلندای عرش جایگاه خواهی گرفت.

نکته ادبی: کنگره استعاره از پستی و ناپایداری دنیا.

اگر به چشم تامل به خاک در نگری به زیر پای خود اندر هزار سر یابی

اگر با دیده‌ی بصیرت و تأمل به خاک در بنگری، خواهی دید که هزاران سرِ مدعی زیر پای تو خفته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به فناپذیری پادشاهان و قدرتمندان گذشته.

کمال قدر وشرف می کنی طلب چون ما منازلی که تو می جویی از سفر یابی

اگر مانند ما کمال و شرف را می‌طلبی، بدان که مقصدی که به دنبال آن هستی، در دلِ همین سفرِ درونی نهفته است.

نکته ادبی: سفر در اینجا به معنای سلوک عرفانی است.

ز خود سفر کن اگر نعمت ابد طلبی که در چنین سفر آن سفره ی ما حضر یابی

اگر نعمت‌های جاودانه می‌خواهی، از خودِ محدودت سفر کن، که در این سیر و سلوک، سفرۀ پذیراییِ الهی برایت حاضر است.

نکته ادبی: سفره حضر کنایه از رزق معنوی آماده.

تو مرغ بی پری از بال نیست خبری به بال کن طیران تازه بال پر یابی

تو مرغی هستی که بالِ پرواز نداری و از حقیقتِ وجودت بی‌خبری؛ با کسبِ معرفت بال پرواز پیدا کن.

نکته ادبی: طیران به معنای پرواز و حرکت معنوی است.

به زیر تیغ چو کوهی نشسته تا باشد که سنگ پاره ای از لعل بر کمر یابی

چون کوه در برابر تیغِ حوادث صبور باش تا بتوانی از میان سختی‌ها، گوهری گران‌بها به دست آوری.

نکته ادبی: لعل استعاره از کمال و گوهرهای معنوی.

بدان قدر که بیابی زرزق راضی شو چو بیش و کم همه در قبضه ی قدر یابی

به آنچه از رزق نصیبت شده راضی باش، چرا که کم و زیادِ جهان در قبضه‌ی قدرت الهی است.

نکته ادبی: قبضه کنایه از سیطره و تقدیر.

دل است کعبه ی عرفان کعبه ی دل را دراز صفات توسعی بکن که در یابی

دل، کعبه‌ی عرفان است؛ پس با صفا دادن به دل، درهای حقیقت را بگشا تا به آن راه یابی.

نکته ادبی: توسعی یعنی گشایش و وسعت دادن.

به بوی دوست سحر خیز شو چو باد صبا که بوی دوست زمشکین دم سحر یابی

به امیدِ دیدارِ دوست، همچون نسیم صبا سحرخیز باش، زیرا عطرِ دوست در نفسِ سحرگاهان یافت می‌شود.

نکته ادبی: باد صبا نماد پیام‌رسان و نسیم روح‌بخش است.

چو مشکو عود عزیزی نفس وطیب نفس بسوز سینه و خونا به ی جگر یابی

همچون عود که با سوختن خوش‌بو می‌شود، با سوزِ دل و خونِ جگر نفس خود را پاکیزه کن.

نکته ادبی: تشبیه نفس به عود که از سوختن کمال می‌یابد.

ندیم مجلس کروبیان قدس شوی زشر نفس خلاصی بجوی اگر یابی

اگر از شر نفس رها شوی، به همنشینیِ فرشتگانِ پاک در خواهی آمد.

نکته ادبی: کروبیان فرشتگان مقرب درگاه الهی هستند.

به خلوت حرم دوست آن زمان برسی کزین ده و دو درونه تتق گذر یابی

زمانی به حریمِ دوست می‌رسی که از پرده‌های دنیوی و تعلقاتِ مادی گذر کنی.

نکته ادبی: تتق به معنای پرده و حجاب است.

دل شکسته چو یاقوت شاد کن وانگه به عهده یمن از آتش اگر ضرر یابی

دلِ شکسته را همچون یاقوت شاد کن تا در برابرِ آتشِ سختی‌ها، آسیب نبینی.

نکته ادبی: اشاره به لطافت و ارزشِ دلِ شکسته.

اگر نه بر دل کوه است خاری از درون فسرده خون زچه در سینه یحجر یابی

اگر در اعماق وجودت خارِ کدورت نباشد، چرا در سینه‌ات خونِ دل و غمِ فسرده می‌بینی؟

نکته ادبی: سینه ی حجر کنایه از دلی سخت و سنگی.

زغصه بر جگر بحر نیز داغی هست وگرنه از چه لبش خشک وچشم تریابی

غمِ دنیا حتی بر دلِ دریا داغ نهاده است، وگرنه چرا دریا با وجودِ آب، لب‌خشک و چشم‌گریان است؟

نکته ادبی: حسن تعلیل برای خشکی لب دریا (ساحل) و تری آن.

ز چشمت ار سبل ریب عیب بر خیزد سرایر حجب غیب در نظر یابی

اگر عیب‌هایِ ظاهری از دیدگانت پاک شود، اسرارِ پنهانِ غیب را مشاهده خواهی کرد.

نکته ادبی: حجب غیب پرده‌های نادیدنی عالم معناست.

خواص خاص زعامی مجو که ممکن نیست که آنچه در دل بحر است در شمر یابی

از افرادِ عامی کمالِ خاص مخواه، زیرا آنچه در عمقِ دریاست در ساحل یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شمر به معنای ساحل و کنار دریاست.

برای مصلحتی پادشاه گردون را گهی به خاوران و گاهی به باختر یابی

برای مصالحِ جهان، خورشیدِ آسمان را گاهی در شرق و گاهی در غرب می‌بینی.

نکته ادبی: گردون استعاره از آسمان و چرخ گردان.

سپهر با عظمت را که بسته اند کمر برای خدمت اولاد بو البشر یابی

آسمانِ با عظمت برای خدمت به انسان‌ها آفریده شده است.

نکته ادبی: اولاد بوالبشر اشاره به نسل آدمیان دارد.

تو در مزراغ دنیا چو تخم بد کاری در آخرت هم ازین جنس بارو بر یابی

در مزرعه دنیا هر بذری که بکاری، همان را در آخرت درو خواهی کرد.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ علت و معلول و جزا و پاداش.

دو تویی فقرا جامه ایست کز عظمت هزار میخی افلاکش استر یابی

لباسِ فقر برای اولیا لباسی است که عظمتش را افلاک استرِ آن کرده است.

نکته ادبی: استر به معنای آستر لباس است.

ندارد ان شرف و اعتبار دینی درون که خویش را تو بدان چیز معتبر یابی

آن شرف و اعتباری که درونِ تو نیست، باعث نمی‌شود که خود را نزدِ دیگران معتبر بدانی.

نکته ادبی: تأکید بر اصالتِ درونی به جای ظواهر.

ببخش مال و نترس از کمی که هر چه دهی جزای آن به یک ده ز داد گر یابی

مالت را ببخش و از کاهشِ آن نترس، که خداوند ده برابر آن را به تو بازمی‌گرداند.

نکته ادبی: اشاره به وعده الهی در فزونیِ انفاق.

تو همچو منبع ماهی به عینه چندانی که بیشتر بدهی فیض بیشتر یابی

تو مانند سرچشمه‌ای هستی که هرچه بیشتر ببخشی، بیشتر فیض و برکت دریافت می‌کنی.

نکته ادبی: منبع ماه کنایه از سرچشمه فیض.

چو غنچه خانه پر از برگ ودایمی دلتنگ که کی ز باد هوا خرده ای ز زر یابی

همچون غنچه که همیشه دلتنگ است، تو نیز نگرانِ این نباش که کی به ثروت و زر می‌رسی.

نکته ادبی: غنچه نمادِ دلتنگی و انقباض است.

مقرر است نصیب ار هزار سعی کنی هر آنچه هست مقدر همان قدر یابی

نصیب و روزیِ تو از قبل مشخص است؛ هرچقدر هم که تلاش کنی، همان قدر به دست می‌آوری.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم تقدیر و رزقِ مقدر.

چو نرگست همگی چشم بر زر و سیم است نظر به زر نکنی هیچ اگر بصر یابی

اگر چشمت مثلِ نرگس فقط به دنبالِ زر و سیم باشد، حقیقت را نمی‌بینی حتی اگر بینا باشی.

نکته ادبی: تشبیه چشمِ حریص به چشمِ نرگس.

مکن ملامت دنیا که سست بنیاد است کزین سرای دو در خلد هشت در یابی

دنیا را سرزنش مکن چون بنیادش سست است؛ از این سرایِ فانی، به بهشتِ ابدی برس.

نکته ادبی: اشاره به گذرگاه بودن دنیا نسبت به آخرت.

جلیس او شوی آنگه که چشم و گوشی را کز آن جمال و مقال حبیب در یابی

هنگامی که با چشم و گوشِ جان، جمال و کلامِ دوست را درک کنی، همنشینِ او خواهی شد.

نکته ادبی: جلیس به معنای همنشین است.

چو گاو و چشم ز دیدار عیب سازی کور چو پیل گوش ز گفتار خلق کر یابی

نسبت به عیب‌هایِ دیگران کور و نسبت به سخنانِ یاوه‌ی آن‌ها کر باش.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ پرهیز از قضاوت و شنیدنِ زشتی‌ها.

گذر به لاله ستان کن چو باد تا در خاک غریق خون همه سرهای تا جور یابی

به گلستان برو و ببین که گل‌ها چگونه در خونِ خویش غرق‌اند و سرهایِ سرکش دارند.

نکته ادبی: اشاره به سرخیِ گل‌ها و استعاره از افتادگیِ مرگ.

اگر به نسخه تشریح چشم در نگری شروح صنع درین جلد مختصر یابی

اگر با نگاهِ دقیق به کالبدِ انسان بنگری، اسرارِ آفرینش را در این جسمِ مختصر می‌بینی.

نکته ادبی: صنع به معنای آفرینش و کمالِ الهی است.

گذشت عمر عزیزت به هرزه تا امروز دلا به کوش که باقی عمر دریابی

عمرت به هدر رفت؛ پس تلاش کن تا باقی‌مانده‌اش را دریابی و استفاده کنی.

نکته ادبی: تأکید بر غنیمت شمردن وقت.

تو مردمی ز همه مردمی امید مدار که این کرم ز نفوس ملک سیر یابی

از همه کس انتظارِ جوانمردی نداشته باش، زیرا این صفت تنها در افرادِ والامقام یافت می‌شود.

نکته ادبی: ملک سیر به معنای فرشته‌خو و بلندمرتبه.

مباش در دم نحلی که در دمش نوش است که در دم و دم او نوش نیشتر یابی

با افرادِ بدسیرت معاشرت مکن که نیشِ آن‌ها بر نوش‌شان می‌چربد.

نکته ادبی: استعاره از ظاهرِ فریبنده و باطنِ گزنده.

ببین که با همه حسن اللقا چه کوتاهست بقای صبح دوم را که پرده در یابی

ببین که زندگیِ دنیوی چه کوتاه است و چگونه صبحِ قیامت پرده از همه چیز برمی‌دارد.

نکته ادبی: صبحِ دوم اشاره به روزِ رستاخیز است.

ز آه سرد حذر کن که کوه را چون کاه زباد سینه درویش بر حذر یابی

از آهِ سردِ درویش بترس که می‌تواند کوه را همچون کاه ویران کند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ دعایِ مظلوم.

از مروت نیست پیشش بحر را خواندن سخی وز سبکباری ست گفتن کوه را نزد ش حلیم

از مردانگی نیست که دریا را بخشنده بخوانی، چرا که سخاوتِ کوه در برابرِ آن ناچیز است.

نکته ادبی: تلمیح به عظمتِ صبر و بخشش.

ای عیون اختران از خاک در گاهت کحیل ! وی جبین آسمان از داغ فر مانت وسیم

ای کسی که چشمانِ ستارگان از خاکِ درگاهت سرمه‌سارند و پیشانیِ آسمان از داغِ فرمانِ تو نشان دارد.

نکته ادبی: مبالغه در وصفِ بزرگیِ ممدوح.

هم به جنب همتت گردون خسیس ومه گد ا هم به خیل حشمتت دریا بخیل وکان لئیم

آسمان در برابرِ همتِ تو پست و دریا در برابرِ بخششِ تو بخیل به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای ستایش.

سفره ی افلا ک را رای تو بخشد قرص چاشت ابلق ایام را جودت دهد وجه فضیم

رأیِ تو برای افلاک روزی می‌بخشد و سخاوتِ تو به روزگارِ تیره، جلا می‌دهد.

نکته ادبی: ابلقِ ایام کنایه از روزگارِ متغیر.

می کند ثابت به برهان های قاطع تیغ تو کوشهاب ثاقب است وخصم شیطان رجیم

تیغِ تو با برهانِ قاطع ثابت می‌کند که شهاب‌هایِ آسمانی بر شیطانِ رانده‌شده فرود می‌آیند.

نکته ادبی: اشاره به اسطوره‌ی شهاب‌سنگ و راندنِ شیاطین.

در میان روز وشب گر تیغ تو سدی کشد خیل شب زان پس نیارد سر بر آوردن زبیم

اگر تیغِ تو میانِ روز و شب سدی بکشد، لشکرِ شب از ترسِ آن جرئتِ جلو آمدن ندارد.

نکته ادبی: مبالغه در قدرتِ شمشیرِ ممدوح.

کعبه درگاه توست اندر مقامی کاسمان بسته احرام عبادت گرددش گرد حریم

درگاهِ تو کعبه‌ای است که آسمان پیرامونِ آن طوافِ عبادت می‌کند.

نکته ادبی: کنایه از تقدسِ جایگاهِ ممدوح.

خویشتن را دشمنت بر تیغ دولت می زند لاجرم پروانه سان می سوزد از تاب الیم

دشمنت خود را به تیغِ تو می‌زند و همچون پروانه در آتشِ کینه‌اش می‌سوزد.

نکته ادبی: تشبیه دشمن به پروانه که خود را به آتش می‌زند.

از در اصحاب دولت می توان گشت آدمی یافت از اقبال ایشان پایه ی انسان رقیم

از همنشینی با بزرگان می‌توان به مقامِ والایِ انسانیت رسید.

نکته ادبی: اقبال به معنای بخت و سعادت است.

ای عدو در زیر شیر رایت او شد که هیچ در نمی گیرد سگی وروبهی با این غنیم!

دشمن در برابرِ شکوهِ تو چنان کوچک شده که سگ و روباه در برابرِ شیر، هیچ‌کاره‌اند.

نکته ادبی: تمثیل برای کوچکیِ دشمن.

با قضا حیلت چه آرزد زانکه در روز اجل عاجز است از دفع دشمن سوزن چو موی سیم

در برابرِ قضا و قدرِ الهی، هیچ حیله‌ای کارساز نیست و در روزِ مرگ، هیچ سلاحی مفید نخواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به حتمی بودنِ مرگ.

خصم بالین سلامت را کجا بیند به خواب زا نکه آن سر کش زیادت می کشد پا از گلیم

دشمنت که حدِ خود را نمی‌شناسد، هرگز آرامش و امنیت را در خواب نخواهد دید.

نکته ادبی: پا از گلیم دراز کردن کنایه از زیاده‌روی است.

پادشا ها در بهار دولتت من بی نوا هستم آن بلبل که چون عنقاست مثل من عدیم

ای پادشاه، در روزگارِ شکوفایی و قدرتِ تو، منِ تهیدست، مانند آن بلبلی هستم که در نایابی، به پرنده افسانه‌ای «عنقا» می‌مانم؛ یعنی هنرمندی هستم که چون منی در عالمِ هنر بسیار کمیاب است.

نکته ادبی: واژه «عدیم» در متون کهن به معنای نایاب و کمیاب است و عنقا (سیمرغ) نماد نایابی و دست‌نیافتنی بودن است.

گر چه بیمار است طبعم قوتی دارد سخن ورچه باریک است معنی دارم الفاضی جسیم

اگرچه جسم و طبع من به دلیل بیماری ضعیف است، اما سخنم توانمندی و قدرتِ بالایی دارد؛ و با وجود اینکه مضامین شعرم ظریف و دقیق است، واژگانی که به کار می‌گیرم سنگین و پرمایه هستند.

نکته ادبی: شاعر از تضاد (پارادوکس) برای نشان دادن برتری روح و هنر بر ضعف جسم استفاده کرده است.

گر به دست دیگری آرم سخن عیبم مکن زان سبب کز دست خویشم در عذابی بس الیم

اگر می‌بینی که سخن یا شعرم به واسطه دست دیگری نگاشته می‌شود، مرا سرزنش مکن؛ چرا که خودِ من به خاطر بیماری، در دستم دردی جانکاه و سخت دارم که مانع نوشتن است.

نکته ادبی: «الیم» صفتی برای درد به معنای دردناک و جانکاه است که در اینجا به وضعیت جسمانی شاعر اشاره دارد.

تا ندید گل بود هر سال بلبل در بهار در بهار کامرانی دولتت بادا ندیم !

همان‌طور که بلبل همواره در فصل بهار به تماشای گل می‌نشیند و از آن جدا نمی‌شود، امیدوارم در تمامِ دورانِ بهارِ کامرانی و خوشبختیِ دولتِ تو، من نیز ندیم و هم‌نشینِ همیشگیِ تو باشم.

نکته ادبی: بهار دولت استعاره‌ای برای دوران رونق و شکوه پادشاهی است.