دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح دلشاد شاه

سلمان ساوجی
یاد صبح است این گذر بر کوی جانان یافته یادم عیسی است جسم خاک از و جان یافته
یا بشیر صحت ذات عزیز یوسف است رهگذر بر کلبه احزان کنعان یافته
این خلیل اذر است ازر برو ریحان شده یا خضر در عین ظلمات اب حیوان یافته
گوهر ذات وجود در درج فطرت است چون( کلیم الله ) خلاص از موج بحران یافته
درة التاج سلاطین شاه دلشاد ان که هستگرد نان را طاقتش با طوق فرمان یافته
ای به تمکین از ازل ثانی بلقیس امده وای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته
شکر یزدان را که ذات بی نظیرت در جهان هر چه جسته جز نظیر از فر یزدان یافته
از نظیرت سالها جاسوس فکرت یک جهان جسته و صد ساله ره زان سوی امکان یافته
اسمان از خود نمایی پیش رای روشنت افتاب عالم ارا را پشیمان یافته
عقل کامل رای خود را نزد رای کاملت با کمال معرفت در عین نقصان یافته
روی سر پوشیدگان پرده ها عفتت روزگاراز سایه خورشید پنهان یافته
از سواد سایه چترت جهان خال جمال بر عذار شاهد چارم شبستان یافته
شهسوار همتت افلاک را در روز عرض چون غبار نیلگون بر سمت میدان یافته
نو عروس حشمتت خورشید را در بزم پاه چون مرصع مجمری در زیر دامان یافته
گلشن نیلوفری را خادمان مجلست شبه نرگس دانی از مینا در ایوان یافته
با وجود جود طبع و حسن اخلاقت که خلق هر دو را گلزار لطف و ابر احسان یافت
قصه یوسف جهان در قعر چاه انداخته نامه حاتم فلک در طی نسیان یافته
دست دول بخشت کزو کان در دهان انداخت خاک بحر پر دل را حربف اب دندان یافته
دستت ارزاق خلایق در سبیل تقدمه دادو بستد تا بروز حشر از ایشان یافته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره قصاید مدحی است که شاعر در ستایش جایگاه رفیع و شخصیت بی‌نظیر ممدوح (که احتمالا یک بانوی بلندپایه و صاحب‌جاه است) سروده است. شاعر با استفاده از تلمیحات مذهبی و اساطیری، شخصیتی تصویر می‌کند که خرد، بخشندگی و قدرت او فراتر از معیارهای انسانی و حتی کیهانی است و جهان در برابر عظمت او سر تعظیم فرود می‌آورد.

فضا و اتمسفر شعر مملو از اغراق‌های شاعرانه و تصویرسازی‌های خیره‌کننده است تا برتری مطلق ممدوح را به رخ بکشد. شاعر ممدوح را با شخصیت‌هایی نظیر حضرت سلیمان و بلقیس، حضرت عیسی (ع) و خضر نبی مقایسه می‌کند تا نشان دهد که حضور او در عالم، مایه حیات‌بخشی، گره‌گشایی و نظم‌دهی به امور جهان است.

معنای روان

یاد صبح است این گذر بر کوی جانان یافته یادم عیسی است جسم خاک از و جان یافته

گذر کردن به کوی و محله تو، همچون نسیم صبحگاهی است که به جسم خاک‌آلود و بی‌جان من، روحی تازه دمیده است؛ گویی مسیحا نفسی دوباره جان بخشیده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی (ع) و تشبیه دم مسیحایی به جان‌بخشی.

یا بشیر صحت ذات عزیز یوسف است رهگذر بر کلبه احزان کنعان یافته

آمدن تو مانند رسیدن خبر سلامتی و تندرستی یوسف عزیز است که به خانه غم‌زده کنعان رسیده و شادی و امید را بازگردانده است.

نکته ادبی: اشاره به کلبه احزان حضرت یعقوب (ع) که کنایه از اوج غم و اندوه است.

این خلیل اذر است ازر برو ریحان شده یا خضر در عین ظلمات اب حیوان یافته

وجود تو همچون حضرت ابراهیم (خلیل) است که از وجودش رایحه خوشِ ریحان برآمده یا همچون خضر نبی است که در تاریکی‌های ظلمات، به آب حیات دست یافته است.

نکته ادبی: تلمیح به گلستان شدن آتش بر ابراهیم و دستیابی خضر به آب حیات در ظلمات.

گوهر ذات وجود در درج فطرت است چون( کلیم الله ) خلاص از موج بحران یافته

گوهر وجود تو در صندوقچه آفرینش نهفته است، همان‌طور که حضرت موسی (کلیم‌الله) از میان امواج سهمگین دریا به سلامت و رهایی دست یافت.

نکته ادبی: درج به معنای جعبه یا صندوقچه کوچک جواهر است.

درة التاج سلاطین شاه دلشاد ان که هستگرد نان را طاقتش با طوق فرمان یافته

ای که تو مروارید بر تاج سلاطین هستی، آن کسی که حتی مردمان سرزمین‌های دور دست (هستگرد) نیز با دیدن ابهت و قدرت تو، فرمان‌بردار شده‌اند.

نکته ادبی: طوق فرمان به معنای نماد اطاعت و بندگی است.

ای به تمکین از ازل ثانی بلقیس امده وای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته

تو در کمال وقار و بزرگی، همچون ملکه بلقیس در مرتبه دوم ظهور کرده‌ای و خداوند تا ابد پادشاهی و شکوه سلیمان را به تو عطا کرده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان سلیمان و بلقیس که نماد قدرت و ثروت پادشاهی است.

شکر یزدان را که ذات بی نظیرت در جهان هر چه جسته جز نظیر از فر یزدان یافته

خدا را شکر که ذات و شخصیت بی‌همتای تو در این جهان، همه چیز را داراست و تنها چیزی که در جهان یافت نمی‌شود و تو نیز نداری، «نظیر و همتا» است که آن هم ناشی از لطف یزدان است.

نکته ادبی: این بیت دارای صنعت اغراق در نفی همتاست.

از نظیرت سالها جاسوس فکرت یک جهان جسته و صد ساله ره زان سوی امکان یافته

اندیشمندان و تیزبینان جهان سال‌هاست که به دنبال یافتن همتایی برای تو می‌گردند، اما گویی صدها سال راه رفته‌اند و از دایره امکان خارج شده‌اند و باز هم کسی را نیافته‌اند.

نکته ادبی: جاسوس فکرت استعاره از اندیشمندان و متفکران است.

اسمان از خود نمایی پیش رای روشنت افتاب عالم ارا را پشیمان یافته

آسمان با همه عظمتش، در برابر خرد روشن و رای و تدبیر تو، دچار شرمساری شده و خورشید عالم‌تاب را در برابر درخشش تو، حقیر و پشیمان یافته است.

نکته ادبی: آرایه تشخیص برای آسمان و خورشید به کار رفته است.

عقل کامل رای خود را نزد رای کاملت با کمال معرفت در عین نقصان یافته

حتی خرد و عقل کامل نیز وقتی خود را با اندیشه و تصمیمات دقیق تو مقایسه می‌کند، به نهایتِ کمالِ خویش می‌فهمد که در برابر تو ناقص است.

نکته ادبی: عقلِ کامل در برابرِ کمالِ رایِ ممدوح به نقص اذعان می‌کند.

روی سر پوشیدگان پرده ها عفتت روزگاراز سایه خورشید پنهان یافته

چهره‌های پوشیده و پرده‌های عفت تو، چنان حرمتی دارند که روزگار از سایه خورشید که پشت ابر پنهان است، درسِ پوشیدگی و حیا آموخته است.

نکته ادبی: ارتباط معنایی میان پرده‌نشینی و خورشیدِ پنهان در پس ابر.

از سواد سایه چترت جهان خال جمال بر عذار شاهد چارم شبستان یافته

از سایه چتر تو که بر سر داری، جهان چون خالی زیبا بر چهره معشوق (شاهد چهارم) در شبستان گشته است.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی و آرایه‌های تزئینی در محیط حضور ممدوح.

شهسوار همتت افلاک را در روز عرض چون غبار نیلگون بر سمت میدان یافته

اراده و همت بلند تو چنان است که افلاک (آسمان‌ها) در روز عرض و نمایشِ قدرت، در برابر تو همچون غبار ناچیزی در میدان نبرد به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: شهسوار همت استعاره‌ای برای اراده قوی است.

نو عروس حشمتت خورشید را در بزم پاه چون مرصع مجمری در زیر دامان یافته

خورشید در بزم و مجلس تو، همچون مجمر و آتشدانی زرین و جواهرنشان است که در دامن و حریم تو قرار گرفته و می‌درخشد.

نکته ادبی: تشبیه خورشید به مجمر جواهرنشان، تصویری از شکوه مجلس ممدوح است.

گلشن نیلوفری را خادمان مجلست شبه نرگس دانی از مینا در ایوان یافته

خدمتگزاران مجلس تو، گلستان نیلوفری را چنان آراسته‌اند که گویی گل‌های نرگس را از میان جام‌های شیشه‌ای (مینا) در ایوان کاخ یافته‌اند.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی و آراستگیِ محیط کاخ.

با وجود جود طبع و حسن اخلاقت که خلق هر دو را گلزار لطف و ابر احسان یافت

به خاطر وجود بخشندگی و اخلاق نیکوی تو، همگان هر دو ویژگی تو را همچون باغی از لطف و ابری پربار از احسان می‌دانند.

نکته ادبی: استعاره از اخلاق نیکو به گلزار و بخشش به ابر.

قصه یوسف جهان در قعر چاه انداخته نامه حاتم فلک در طی نسیان یافته

داستان یوسف در چاه افتاده و ماجرای حاتم‌بخشی حاتم طایی چنان به فراموشی سپرده شده که گویی در طیِ زمان و نسیان گم شده‌اند و در برابر کرم تو حرفی برای گفتن ندارند.

نکته ادبی: تلمیح به قصه یوسف و حاتم طایی به عنوان نمادهای زیبایی و سخاوت.

دست دول بخشت کزو کان در دهان انداخت خاک بحر پر دل را حربف اب دندان یافته

دست بخشنده تو چنان است که خاک را به طلا تبدیل کرده و دریاهای پر از جواهر را در برابر ثروت تو، تهیدست و فقیر نشان می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ دستِ ممدوح در غنی‌سازی خلایق.

دستت ارزاق خلایق در سبیل تقدمه دادو بستد تا بروز حشر از ایشان یافته

روزیِ تمام مردم از طریق دست تو می‌رسد و این داد و ستد و بخشش، تا روز قیامت از تو به آن‌ها خواهد رسید.

نکته ادبی: اغراق در کمال بخشندگی ممدوح که او را منشأ رزق خلایق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (Allusion) عیسی، یوسف، کنعان، خلیل، خضر، کلیم‌الله، بلقیس، سلیمان، حاتم

ارجاع به داستان‌های پیامبران و اساطیر برای تایید برتری ممدوح.

اغراق (Hyperbole) عقل کامل رای خود را نزد رای کاملت... در عین نقصان یافته

بزرگ‌نمایی خرد و شخصیت ممدوح تا حدی که عقل و خرد جهانی در برابرش ناچیز است.

استعاره (Metaphor) شهسوار همت

تشبیه اراده و همت به سوارکار چابک میدان نبرد.