دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در مدح شیخ حسن نویان

سلمان ساوجی
منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه در پناه صحت است از فیبض الطاف اله
منت ایزد در آ که شد بر آسمان سلطنت از خسوف عقده ی ایام ایمن ماه جاه
احمد عیسی نفس ایمن شد از تشویش غار یوسف موسی بنان فارغ شد از تعذیب ماه
بوستان بر دوستان افشاند زین بهجت نثار اسمان بر اسمان افکند زین شادی کلاه
در نه اقلیم فلک شد دانه این مژده را مسرعان عالم علوی به رسم مژده خواه
می ربایند از سر خورشید یاقوتی کله می گشایند از بر افلاک پیروزی قبا
شکر این احسان و نعمت را روا باشد اگر اسمانها بر زمین مالند هر ساعت جبا
چیست زین به دولتی که از کنج عزلت گاه رنج خسرو صاحب قران امد به صدر بارگاه
ظل حق چشم و چراغ دوده چنگیز خان شیخ حسن نویان امین این فضای کفر کاه
اسمان قدر ثوابت لشگر سیاره سر مشتری رای عطارد فطنت خورشی گاه
ای به رفعت اسمانت ملک و دین را پایمرد ای به بخشش استینت بحر و کان را دستگاه
کو سلیمان تا ببیند مملکت را زیب و فر کو فریدون تا بداند سلطنت را رسم و راه
خیت و صحبت شاید از رفعت طناب سایبان ساق عرشت زیبد از حشمت ستون بارگاه
سر بر اب چشمه تیغت بر ارد عاقبت گر چه در گرداب گردون می کند خصمت شاه
ذکر تیغت در یمن خوناب گرداند عقیق یاد لطفت در عدن در دانه گرداند میاه
اندر ان وادی که ادم با عصا در گل بماند رایت او شد دلیل منزل ثم اجتباه
اندرین مدت که ذات پاک و نفس کاملت داشت اندک زحمتی از چرخ دون و دهر داه
عالم الاسرار اگاه است که از اخلاص جان بوده اند اندر دعایت مرد و زن بیگاه و گاه
بر سرت خورشید می لرزد با چشمی پر اب بر درت گردون همی گردید با قدی دو تاه
در فراغ عکس روی و رای ملک ارای تو می براید هر دم از اینه خورشید اه
سایه حقی که بی نورت سواد مملکت بود حقا چون سواد چشم بر چشمم سیاه
دست یک سر شسته بودیم از بقای خود ولی لطف جان بخشت دلی می داد مارا گاه گاه
چشم بد دور از وجودی کو چو چشم نیکبان داشت اندر عین بیماری دل مردم نگاه
تا نپندارت کسی کز تب تنت در تاب شد تا بدین علت به ذاتت هیچ نقصان یافت را
جوهر پاک تنت چون گردد از تب منکسر جوهر یاقوت چون گردد خود از آتش تباه
چون جهان قدر وجودت را ندانست اسمان گوشمالی داد او را بر سبیل انتباه
این زمان از روی ان کین حزم را نسبت به دوست از خجالت می نیارد کر دبر رویت نگاه
هیچ می دانی حصول این سعادت از چه بود از خلوص اعتقاد داور گیتی پناه
مریم عیسی نفس بلقیس جمشید اقتدار عصمت دنیا الدنیا خداوند جهان دلشاد شاه
ان که کلک او دوای ملک دارد در دوات و ان که لطف او شفای خلق دارد در شفاه
برده چترش را سجود از روی طاعت مهر و ماه بسته امرش را کمر از روی خدمت کوه کاه
کرده لطف شاملش گاه عنایت کاه کوه گشته قهر مایلش روز سیاست کوه و کاه
کرده جودکان یسارش پیش دستی بر سوال برده عفو بر بارش شرمساری از گناه
سر فرازان را کلاهی مملکت را سر فراز پادشاهان را پناهی خسروان را پادشاه
در جناب عصمتت مهر فلک را نیست بار در حریم حرمتت باد صبا را نیست راه
گر نبودندی دولالا عنبر و کافور نام روز و شب را خود نبودی در سرایت جایگاه
تا نبیند ماه رویت را زعزت آفتاب می کشد هر ماه نیلی اتشین در چشم ماه
ابر اگر آموزد از تبع تو رسم مردمی از زمین هر گز نرویاند به جز مردم گیاه
خاک درگاهت به صد میل زره سرخ آفتاب روشنایی را کشد در دیده هر روزی به گاه
تا بر اهل تصور بر رخ نیلی بساط ماه فرضین است وانجم بیدق خورشید شاه
دشمنت در پای پیل افتاده بادا روزو شب دوستانت بر سر اسب سعادت سال وماه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در سبک قصیده‌ی ستایشی سروده شده و به مناسبت بازگشت سلامتی و بهبود احوال یک پادشاه یا حاکم بلندپایه (شیخ حسن نویان) نگاشته شده است. فضای کلی شعر آکنده از شور و شعف است و شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کیهانی و نجومی، بهبود حاکم را همچون خروج خورشید یا ماه از محاق و خسوف توصیف می‌کند تا اهمیت این رویداد را برای سرنوشت مملکت نشان دهد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، ستایش اقتدار، عدالت و منزلت حاکم در کنار توصیف ناتوانی افلاک و کائنات در برابر شکوه اوست. شاعر با استفاده از اغراق‌های حماسی، دوره‌ی بیماری یا انزوای حاکم را به مثابه دوره‌ای از تاریکی برای جهان قلمداد کرده و بازگشت او را نویدبخش برقراری دوباره‌ی نظم، عدالت و شادی در عالم می‌داند.

معنای روان

منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه در پناه صحت است از فیبض الطاف اله

سپاس و ستایش خداوند را که ذاتِ پادشاهِ گیتی‌پناه، به لطف و عنایت الهی، دوباره به سلامت کامل دست یافت.

نکته ادبی: خسرو گیتی‌پناه: ترکیبی اضافی به معنای پادشاهی که پناهگاه جهانیان است. فیض: بخشش و عنایت.

منت ایزد در آ که شد بر آسمان سلطنت از خسوف عقده ی ایام ایمن ماه جاه

خدا را سپاس که با آغاز حکومت دوباره‌ی او، پادشاهِ بلندمرتبه همانند ماهی که از خسوف (گرفتگی) رها می‌شود، از دشواری‌های روزگار ایمن شد.

نکته ادبی: خسوف عقده‌ی ایام: کنایه از مشکلات و مصائبی که مانند گره در کار روزگار افتاده بود.

احمد عیسی نفس ایمن شد از تشویش غار یوسف موسی بنان فارغ شد از تعذیب ماه

حاکمِ عیسی‌نفس (حیات‌بخش) از نگرانی‌های دوران گوشه‌نشینی رهایی یافت و همچون یوسف، از سختی و رنجِ دوری از وطن و جاه، آزاد شد.

نکته ادبی: عیسی‌نفس: کنایه از کسی که دمِ مسیحایی و حیات‌بخش دارد. تعذیب ماه: کنایه از سختی کشیدن مانند یوسف در چاه.

بوستان بر دوستان افشاند زین بهجت نثار اسمان بر اسمان افکند زین شادی کلاه

از این شادی، بوستان بر سرِ دوستان گل‌افشانی می‌کند و آسمان نیز از فرط سرور، کلاهِ افتخار به هوا پرتاب می‌کند.

نکته ادبی: نثار کردن: گل‌افشانی و هدیه دادن. افکندن کلاه: کنایه از نهایت شادی و سرخوشی.

در نه اقلیم فلک شد دانه این مژده را مسرعان عالم علوی به رسم مژده خواه

در نه طبقه آسمان، مژده‌ی سلامتی او پیچید و فرشتگان عالم بالا به سرعت برای مژده دادن به سراسر جهان شتافتند.

نکته ادبی: نه اقلیم فلک: اشاره به اعتقاد قدما به نه آسمان. مسرعان: شتاب‌کنندگان و پیام‌آوران سریع.

می ربایند از سر خورشید یاقوتی کله می گشایند از بر افلاک پیروزی قبا

همه در پی جشن و سرورند؛ خورشید را به عنوان کلاهِ یاقوتی برمی‌دارند و پیروزی حاکم را همچون قبایی بر تنِ آسمان می‌پوشانند.

نکته ادبی: ربودن یاقوتی کله از سر خورشید: تصویرسازی شاعرانه برای تجلیل از شکوه حاکم.

شکر این احسان و نعمت را روا باشد اگر اسمانها بر زمین مالند هر ساعت جبا

برای شکرگزاری این نعمت بزرگ، رواست اگر آسمان‌ها هر لحظه بر زمین سجده کنند.

نکته ادبی: جبا: به معنای سجده و پیشانی بر خاک نهادن برای تعظیم.

چیست زین به دولتی که از کنج عزلت گاه رنج خسرو صاحب قران امد به صدر بارگاه

چه دولتی برتر از این که پادشاهِ صاحب‌قدرت، پس از دوران رنج و گوشه‌نشینی، دوباره بر تخت پادشاهی تکیه زد.

نکته ادبی: صاحب‌قران: لقبی برای پادشاهان مقتدر و خوش‌اقبال. کنج عزلت: گوشه‌ی تنهایی.

ظل حق چشم و چراغ دوده چنگیز خان شیخ حسن نویان امین این فضای کفر کاه

او سایه‌ی خدا بر زمین و نور چشم خاندان چنگیزخان است؛ شیخ حسن نویان، که امین و محافظ این سرزمین است.

نکته ادبی: ظل حق: سایه خدا (لقب پادشاهان). دوده: خاندان و تبار.

اسمان قدر ثوابت لشگر سیاره سر مشتری رای عطارد فطنت خورشی گاه

او در مقام پادشاهی، همچون ستارگان ثابت آسمان است و لشگری از سیارات تحت امر اوست؛ مشتری در عقل و عطارد در درایت، همگی مطیع او هستند.

نکته ادبی: خورشیدگاه: جایگاهی که خورشید دارد، استعاره از مقام رفیع حاکم.

ای به رفعت اسمانت ملک و دین را پایمرد ای به بخشش استینت بحر و کان را دستگاه

ای کسی که شکوه و رفعت تو تکیه‌گاه ملک و دین است و در بخشش، دستِ تو دریایی بی‌کران و معدنی از ثروت است.

نکته ادبی: پایمرد: واسطه، تکیه‌گاه. استین: آستین (کنایه از دست دهنده و بخشنده).

کو سلیمان تا ببیند مملکت را زیب و فر کو فریدون تا بداند سلطنت را رسم و راه

کجاست سلیمان که شکوه این پادشاهی را ببیند و کجاست فریدون که بداند رسم و راه واقعی سلطنت چیست.

نکته ادبی: تلمیح به پادشاهان اسطوره‌ای و تاریخی برای نشان دادن عظمت ممدوح.

خیت و صحبت شاید از رفعت طناب سایبان ساق عرشت زیبد از حشمت ستون بارگاه

شکوهِ بارگاه تو به حدی است که طنابِ خیمه‌ی تو بر چرخ گردون می‌ساید و ستون‌های درگاه تو لایقِ تکیه‌گاه عرش است.

نکته ادبی: عرش: جایگاه عالی در آسمان‌ها. اغراق در توصیف عظمت کاخ حاکم.

سر بر اب چشمه تیغت بر ارد عاقبت گر چه در گرداب گردون می کند خصمت شاه

اگرچه دشمنت در گردابِ روزگار سعی دارد تو را به زیر بکشد، اما عاقبتِ کار، شمشیر تو بر سرِ او فرود خواهد آمد.

نکته ادبی: گردون: آسمان، فلک. تیغ: شمشیر.

ذکر تیغت در یمن خوناب گرداند عقیق یاد لطفت در عدن در دانه گرداند میاه

ذکرِ شمشیر تو در یمن، سنگ عقیق را به خوناب تبدیل می‌کند و یادِ بخشندگی تو در عدن، قطرات آب را به مروارید مبدل می‌سازد.

نکته ادبی: اغراق در وصف قدرت و سخاوت حاکم با پیوند زدن به ویژگی‌های جغرافیایی یمن و عدن.

اندر ان وادی که ادم با عصا در گل بماند رایت او شد دلیل منزل ثم اجتباه

در آن شرایط دشوار که حتی آدم (ع) در گل مانده بود، پرچمِ پیروزی تو راهنمای مسیر شد.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های خلقت و هدایت الهی.

اندرین مدت که ذات پاک و نفس کاملت داشت اندک زحمتی از چرخ دون و دهر داه

در این مدت که ذات پاک و نفس کامل تو دچار اندک رنجی از جانبِ فلکِ پست و روزگارِ ناجوانمرد شد.

نکته ادبی: چرخ دون: آسمان پست و بی‌وفا.

عالم الاسرار اگاه است که از اخلاص جان بوده اند اندر دعایت مرد و زن بیگاه و گاه

خداوندِ آگاه به اسرار می‌داند که همه مردم با جان و دل، در هر زمان برای سلامتی تو دعا می‌کردند.

نکته ادبی: عالم‌الاسرار: از صفات خداوند. بیگاه و گاه: در همه اوقات.

بر سرت خورشید می لرزد با چشمی پر اب بر درت گردون همی گردید با قدی دو تاه

هنگام بیماری تو، خورشید با چشمی گریان بر سرت می‌لرزید و آسمان با قامتی خمیده بر درگاه تو می‌چرخید.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به عناصر طبیعت برای نشان دادن غم عالم از بیماری حاکم.

در فراغ عکس روی و رای ملک ارای تو می براید هر دم از اینه خورشید اه

در دوری از روی تو و رایِ پادشاهانه‌ات، خورشید هر دم از آینه‌ی آسمان آهِ حسرت برمی‌کشد.

نکته ادبی: عکس روی: تصویر چهره. رای: اندیشه و تدبیر.

سایه حقی که بی نورت سواد مملکت بود حقا چون سواد چشم بر چشمم سیاه

تو سایه‌ی خدایی که بدون نورِ وجودت، تیرگیِ مملکت در چشم من به سیاهی مطلق تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: سواد: سیاهی و همچنین به معنای سرزمین و شهر.

دست یک سر شسته بودیم از بقای خود ولی لطف جان بخشت دلی می داد مارا گاه گاه

ما از زندگی خود قطع امید کرده بودیم، اما لطفِ حیات‌بخشِ تو گاه‌به‌گاه به ما جانی دوباره می‌داد.

نکته ادبی: دست شستن: کنایه از ناامید شدن.

چشم بد دور از وجودی کو چو چشم نیکبان داشت اندر عین بیماری دل مردم نگاه

چشم بد از وجودت دور باشد؛ چرا که تو همچون چشمِ نیک‌بین، در اوج بیماری هم مراقبِ دلِ مردم بودی.

نکته ادبی: چشم نیک‌بان: محافظ و مراقب خیرخواه.

تا نپندارت کسی کز تب تنت در تاب شد تا بدین علت به ذاتت هیچ نقصان یافت را

تا کسی گمان نکند که تب، وجود تو را ضعیف کرده و ذره‌ای از مقام تو کاسته است.

نکته ادبی: تب: در اینجا استعاره از مشکلات موقتی.

جوهر پاک تنت چون گردد از تب منکسر جوهر یاقوت چون گردد خود از آتش تباه

گوهرِ پاکِ وجودت با تب، آسیب نمی‌بیند؛ همان‌طور که یاقوتِ اصل با آتش از بین نمی‌رود.

نکته ادبی: تشبیه حاکم به یاقوت برای نشان دادن اصالت و تغییرناپذیری.

چون جهان قدر وجودت را ندانست اسمان گوشمالی داد او را بر سبیل انتباه

چون جهان قدرِ وجودت را ندانست، آسمان با این بیماری، گوشمالی کوچکی به دنیا داد تا به خود بیاید.

نکته ادبی: انتباه: هوشیاری و بیداری از غفلت.

این زمان از روی ان کین حزم را نسبت به دوست از خجالت می نیارد کر دبر رویت نگاه

اکنون که زمانه از رفتارش با تو پشیمان است، از شدت خجالت نمی‌تواند به روی تو نگاه کند.

نکته ادبی: حزم: احتیاط و دوراندیشی. شاعر فلک را در برابر حاکم شرمگین می‌بیند.

هیچ می دانی حصول این سعادت از چه بود از خلوص اعتقاد داور گیتی پناه

آیا می‌دانی دلیلِ این سعادت و بهبود چیست؟ به خاطر اعتقادِ خالصِ این حاکمِ گیتی‌پناه است.

نکته ادبی: داور: پادشاه و حاکم.

مریم عیسی نفس بلقیس جمشید اقتدار عصمت دنیا الدنیا خداوند جهان دلشاد شاه

او همچون مریم عیسی‌نفس و بلقیسِ بااقتدار است؛ او عصمتِ دنیا و خداوندِ عالمِ شادمان است.

نکته ادبی: تلمیح به شخصیت‌های مقدس و قدرتمند تاریخی.

ان که کلک او دوای ملک دارد در دوات و ان که لطف او شفای خلق دارد در شفاه

کسی که قلمش درمانِ دردِ مملکت است و لطفِ کلامش شفابخشِ جانِ مردمان است.

نکته ادبی: کلک: قلم. شفاه: لب‌ها (کنایه از کلام).

برده چترش را سجود از روی طاعت مهر و ماه بسته امرش را کمر از روی خدمت کوه کاه

خورشید و ماه در برابرِ چترِ سلطنت او سرِ تعظیم فرود می‌آورند و کوه و کاه در برابرِ فرمانش کمر به خدمت بسته‌اند.

نکته ادبی: تضاد کوه و کاه برای نشان دادن شمولیت دستور حاکم بر همه چیز.

کرده لطف شاملش گاه عنایت کاه کوه گشته قهر مایلش روز سیاست کوه و کاه

لطفِ شاملش کوه را به کاه تبدیل می‌کند و قهرِ او، کاه را به کوه (در شدت و سختی) مبدل می‌سازد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای بیان قدرتِ تغییردهنده‌ی حاکم.

کرده جودکان یسارش پیش دستی بر سوال برده عفو بر بارش شرمساری از گناه

سخاوتِ دست چپش پیش از درخواستِ مردم، به یاری‌شان می‌رسد و عفوِ او شرمساریِ گناهکاران را برطرف می‌کند.

نکته ادبی: پیش‌دستی: سبقت گرفتن در خیر.

سر فرازان را کلاهی مملکت را سر فراز پادشاهان را پناهی خسروان را پادشاه

او سرآمدِ بزرگان، افتخارِ مملکت، پناهگاهِ پادشاهان و پادشاهِ همه است.

نکته ادبی: تکرار واژه پادشاه برای تأکید بر برتری او.

در جناب عصمتت مهر فلک را نیست بار در حریم حرمتت باد صبا را نیست راه

در حریمِ پاکِ تو، خورشیدِ آسمان اجازه‌ی ورود ندارد و باد صبا نیز راهی به خلوتگاهِ تو ندارد.

نکته ادبی: اغراق در قداست و عظمت حریم پادشاه.

گر نبودندی دولالا عنبر و کافور نام روز و شب را خود نبودی در سرایت جایگاه

اگر نامِ تو عنبر و کافور نبود، روز و شب جایی در خانه‌ی تو نداشتند (یعنی وجود تو خوشبوتر از همه چیز است).

نکته ادبی: عنبر و کافور: نماد پاکیزگی و خوشبویی.

تا نبیند ماه رویت را زعزت آفتاب می کشد هر ماه نیلی اتشین در چشم ماه

تا مبادا آفتاب، زیباییِ روی تو را ببیند، ماه هر ماه از حسرت، چهره‌ای نیلی (کبود) به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: نیلی آتشین: کنایه از کبودی و سوختن از حسرت.

ابر اگر آموزد از تبع تو رسم مردمی از زمین هر گز نرویاند به جز مردم گیاه

اگر ابر از تو رسمِ بخشندگی بیاموزد، از زمین چیزی جز گیاهانِ پربرکت نمی‌رویاند.

نکته ادبی: مردم گیاه: استعاره‌ای از گیاهانی که مانند انسان سرزنده و مفیدند.

خاک درگاهت به صد میل زره سرخ آفتاب روشنایی را کشد در دیده هر روزی به گاه

خاکِ درگاهِ تو هر روز، روشناییِ خورشید را در چشمِ هر بیننده‌ای می‌نشاند.

نکته ادبی: اغراق در نورانیت درگاه حاکم.

تا بر اهل تصور بر رخ نیلی بساط ماه فرضین است وانجم بیدق خورشید شاه

تا زمانی که در صفحه شطرنجِ آسمان، ماه مهره‌ی فرضین و ستارگان سرباز و خورشید شاه باشد.

نکته ادبی: فرضین: وزیر در شطرنج قدیمی. بیدق: سرباز شطرنج. تشبیه آسمان به صفحه‌ی شطرنج.

دشمنت در پای پیل افتاده بادا روزو شب دوستانت بر سر اسب سعادت سال وماه

دشمنانت شب و روز در پایِ پیل (گرفتار) باشند و دوستانت بر اسبِ سعادت تا ابد سوار باشند.

نکته ادبی: پی‌نوشت: دعای خیر برای بقای دولت و شکست دشمنان.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان، فریدون، یوسف، آدم

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و اسطوره‌ای برای تعظیم و بزرگداشت مقام حاکم.

اغراق ساییدن طناب خیمه بر عرش

بزرگ‌نمایی بیش از حد شکوه بارگاه حاکم برای تأثیرگذاری بیشتر.

تشخیص گریستن خورشید و سجده کردن آسمان

جان‌بخشی به عناصر طبیعت که نشان‌دهنده‌ی هم‌نوایی کائنات با احوال حاکم است.

استعاره خسوف عقده ایام

تشبیه سختی‌ها و مشکلات دوران بیماری حاکم به گرفتگی ماه.

تناسب (مراعات نظیر) ماه، خورشید، ستارگان، مشتری، عطارد

گردآوری واژگان مرتبط با حوزه نجوم و فلکیات برای ساختن تصویرسازی‌های شعری.