دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - درمرثیه ی شاهزاده ی بیرام شاه

سلمان ساوجی
آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه شد به های های گریان بر سر بیرام شاه
شد وجودی نازنین صافی تر از آب حیاط در میان خاک ریزان (طیب الله ثراه)
در میان خاک پنهان چون تواند دیدنش آنکه نتوانست دیدن کرد مشکین گرد ماه
بر سرش روحانیون فریاد وزاری می کشند همچون مرغان بر سر سرو سهی بی گاه وگاه
گر در این ماتم نبودی روی خاک از اشک تر کرده بودی آسمان صد باره بر سر خاک را ه
از لطافت بود چون جان بلکه نازک تر زجان نازنین جانی که بودش در همه دل جایگاه
عقل دعوی می کند کو بود در سیرت ملک یافتم بر صدق این دعوی ملایک را کواه
بود اصل مردمی در خاک بنهادش جهان وان چه زین پس روید از خاکش بود مردم گیاه
ای دریغان سر به باغ کامرانی کاسمان کرد در طفلی چو گل پیراهن عمرش قباه
ای دریغ آن شمع بز م افروز ملک خسروی کش به یک دم کشت دور غم فضای عمر کاه
دور ها باید به جان گردیدنی افلاک را تا چنان ماهی شود طالع ز دور سال وماه
انجمن چون انجم چرخند زین غم در کبود مردمان چون مردم چشمند یک سر در سیاه
حرمت سلطان رعایت کرد یعنی کو سرست و رنه بر می داشت از سر آسمان زرین کلاه
این حکایت گر به گوش سخره ی صما رسد نشنوند از کوه سنگین دل صدا الا که (آه)
ای خرد مندان چه در ابیست بودش غیر عمر از جوانی وجمال وهمت ومردی وجاه
دیده اید این اعتبار العتبار العتبار دیده اید این احتشام الانتباه الانتباه
بی ثبات است این جهان ای دل ورت باید یقین اولت باید به حال این جوان کردن نگاه
وارث عمر جهان پیر بودی این جوان گر به جا ه و مال بودی یا به تد بیروسپاه
آفتاب عمر او گر یافت از دوران زوال جودان پاینده بادا سایه ی (ظل اله)
پادشا ها گر عزیزی کرد از این دنیا سفر به سریر مصر جنت رفت چون یوسف زجاه
این جهان فانی است نتوان دل نهادن بر فنا تا جهان باقی بود باد دا بقای پادشاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در رثای جوانی بلندمرتبه به نام «بیرام‌شاه» سروده شده است که در عنفوان جوانی از دست رفته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سوگوارانه، غم و اندوه خود و تمام هستی را در مواجهه با این فقدان دردناک به تصویر می‌کشد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و اندوه است که گویی نه تنها انسان‌ها، بلکه افلاک و فرشتگان نیز در آن شریک‌اند.

شاعر در ادامه، با تکیه بر حکمت و اخلاق، به ناپایداری جهان اشاره کرده و مرگ را امری گریزناپذیر می‌خواند. او ضمن ستایش ویژگی‌های والای متوفی، با هنرمندی تمام، موضوع سوگواری را به بستری برای دعا در حق پادشاه و تسلی‌بخشیدن به بازماندگان تبدیل می‌کند تا ضمن حفظ وقار رثا، نگاهی عرفانی و واقع‌بینانه به چرخه حیات و ممات داشته باشد.

معنای روان

آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه شد به های های گریان بر سر بیرام شاه

آسمان با اندوهی آتشین و قامتی خمیده از بارِ غم، بر مرگ بیرام‌شاه با صدای بلند و زاری گریست.

نکته ادبی: «پشتی دوتا» کنایه از پیری و خمیدگی قامت بر اثر شدت اندوه است که به آسمان نسبت داده شده.

شد وجودی نازنین صافی تر از آب حیاط در میان خاک ریزان (طیب الله ثراه)

روحی نازنین که پاک‌تر از «آب حیات» (آب زندگانی) بود، در میان خاک مدفون شد؛ خداوند جایگاه او را گرامی بدارد.

نکته ادبی: «آب حیات» استعاره از پاکی و زلالی روح متوفی است.

در میان خاک پنهان چون تواند دیدنش آنکه نتوانست دیدن کرد مشکین گرد ماه

کسی که طاقت دیدن چهره‌ی درخشان و ماه مانند او را نداشت، چگونه می‌تواند او را در زیر خاک پنهان ببیند؟

نکته ادبی: اشاره به زیبایی خیره‌کننده متوفی که تماشای آن دشوار و سهمگین بود.

بر سرش روحانیون فریاد وزاری می کشند همچون مرغان بر سر سرو سهی بی گاه وگاه

فرشتگان بر سر مزار او ضجه و فریاد می‌کشند، درست مانند پرندگانی که گرد سروِ بلند و زیبایی (استعاره از پیکر متوفی) پرواز می‌کنند.

نکته ادبی: «سرو سهی» نماد قامت بلند و زیبایی اندام است.

گر در این ماتم نبودی روی خاک از اشک تر کرده بودی آسمان صد باره بر سر خاک را ه

اگر زمین در این عزاداری با اشک‌ها تر نمی‌شد، آسمان صدها بار از شدت گریه، زمین را زیر باران اشک‌های خود غرق می‌کرد.

نکته ادبی: اغراق شاعرانه برای نشان دادن شدت سوگواری آسمان به شکل بارش باران.

از لطافت بود چون جان بلکه نازک تر زجان نازنین جانی که بودش در همه دل جایگاه

او از لطافت مانند جان بود، بلکه از جان هم نازک‌تر؛ آن روح نازنینی که در قلب تمام مردم جایگاه ویژه‌ای داشت.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه عاطفی متوفی در میان مردم.

عقل دعوی می کند کو بود در سیرت ملک یافتم بر صدق این دعوی ملایک را کواه

عقل ادعا می‌کند که سیرت او مانند فرشتگان بود و من فرشتگان را به عنوان گواه بر راستیِ این ادعا یافتم.

نکته ادبی: «سیرت ملک» اشاره به پاکی اخلاقی و فرشته‌خویی متوفی دارد.

بود اصل مردمی در خاک بنهادش جهان وان چه زین پس روید از خاکش بود مردم گیاه

جهان اصلِ انسانیت را در وجود او نهاد و دفن کرد؛ به گونه‌ای که هر آنچه پس از او از خاک بروید، گویی گیاهی است که بوی انسانیت و شرافت او را دارد.

نکته ادبی: مفهوم «مردم‌گیاه» استعاره از رویشی ارزشمند و انسانی از دل خاک مزار اوست.

ای دریغان سر به باغ کامرانی کاسمان کرد در طفلی چو گل پیراهن عمرش قباه

افسوس! در بهار کامرانی و کامیابی، آسمان پیراهن عمر او را در کودکی و جوانی مانند گلی پرپر کرد و درید.

نکته ادبی: «پیراهن قباه» استعاره از کوتاهی عمر و مرگ زودرس است.

ای دریغ آن شمع بز م افروز ملک خسروی کش به یک دم کشت دور غم فضای عمر کاه

دریغ از آن شمعی که بزمِ سلطنت را روشن می‌کرد و به ناگاه بادِ مرگ، فضای عمرش را تاریک کرد.

نکته ادبی: «شمع بزم» استعاره از حضور روشنگر و مایه شادمانی بودن در دربار.

دور ها باید به جان گردیدنی افلاک را تا چنان ماهی شود طالع ز دور سال وماه

چرخ روزگار باید سال‌ها و ماه‌ها بگردد تا دوباره کسی مانند او (با آن ماه و سیما) از دل زمانه متولد شود.

نکته ادبی: نشان‌دهنده یگانگی و تکرارناپذیری شخصیت متوفی در نظر شاعر.

انجمن چون انجم چرخند زین غم در کبود مردمان چون مردم چشمند یک سر در سیاه

مردمان از این غم همچون ستارگانِ آسمان کبود در حال چرخش و حیرت‌اند و همچون مردمک چشم، همگی در سیاهیِ عزا غرق شده‌اند.

نکته ادبی: «مردم چشم» ایهام به معنای سیاهه‌ی چشم و همچنین به معنای عموم مردم دارد.

حرمت سلطان رعایت کرد یعنی کو سرست و رنه بر می داشت از سر آسمان زرین کلاه

آسمان حرمتِ پادشاه را نگه داشت، وگرنه از شدت اندوه، کلاه زرین خود (خورشید) را از سر برمی‌داشت.

نکته ادبی: «زرین کلاه» استعاره از خورشید است که آسمان برای حفظ حرمت پادشاه، آن را فرو نمی‌نشاند.

این حکایت گر به گوش سخره ی صما رسد نشنوند از کوه سنگین دل صدا الا که (آه)

اگر این داستانِ غم‌انگیز به گوشِ کوه که سنگین‌دل و ناشنواست برسد، جز صدای «آه» از او پاسخی شنیده نخواهد شد.

نکته ادبی: تأکید بر عمق فاجعه که حتی سنگ را به واکنش وا می‌دارد.

ای خرد مندان چه در ابیست بودش غیر عمر از جوانی وجمال وهمت ومردی وجاه

ای خردمندان، او در این دوران، چیزی جز طول عمر کم نداشت؛ او از جوانی، زیبایی، همت، مردانگی و مقام برخوردار بود.

نکته ادبی: اشاره به کمالات متوفی که تنها نقصش کوتاهی عمر بود.

دیده اید این اعتبار العتبار العتبار دیده اید این احتشام الانتباه الانتباه

آیا این عبرت و شگفتی را دیدید؟ آیا این شکوه و لزومِ هوشیاری را دیدید؟

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ضرورت هوشیاری و عبرت گرفتن از فناپذیری.

بی ثبات است این جهان ای دل ورت باید یقین اولت باید به حال این جوان کردن نگاه

این جهان بی‌ثبات است؛ اگر به دنبال یقین هستی، باید به سرنوشت این جوان نگاه کنی.

نکته ادبی: مرگ جوان به عنوان بهترین آینه برای نشان دادن بی‌اعتباری دنیا.

وارث عمر جهان پیر بودی این جوان گر به جا ه و مال بودی یا به تد بیروسپاه

این جوان می‌توانست وارثِ تمام عمر جهان شود، اگر در جایگاه و ثروت یا تدبیر و سپاه‌سالاری قرار می‌گرفت.

نکته ادبی: بیان پتانسیل‌های از دست رفته متوفی در صورت حیات.

آفتاب عمر او گر یافت از دوران زوال جودان پاینده بادا سایه ی (ظل اله)

اگر خورشید عمر او غروب کرد، سایه‌ی پادشاه (سایه خدا) بر سر ما پاینده و جاویدان باشد.

نکته ادبی: «ظل‌الله» لقبی برای پادشاه که شاعر با این دعا به توازن شعر و عرض ارادت می‌پردازد.

پادشا ها گر عزیزی کرد از این دنیا سفر به سریر مصر جنت رفت چون یوسف زجاه

ای پادشاه، اگر عزیزی از این دنیا سفر کرد، مانند یوسف به تخت پادشاهی مصرِ بهشت نشست.

نکته ادبی: استعاره از سفر مرگ به عنوان عروج و رسیدن به پادشاهی جاودان.

این جهان فانی است نتوان دل نهادن بر فنا تا جهان باقی بود باد دا بقای پادشاه

این دنیا فانی است و نباید دل به آن بست؛ تا جهان باقی است، عمر پادشاه طولانی و برقرار باد.

نکته ادبی: جمع‌بندی شاعرانه و دعای خیر در انتهای رثا برای پادشاه.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) آسمان با سینه پر آتش و پشتی دوتا

نسبت دادن ویژگی‌های انسانیِ اندوه و پیری به آسمان.

استعاره شمع بزم

توصیف متوفی به عنوان منبع نور و شادی در بزم سلطنتی.

ایهام مردم چشم

اشاره همزمان به مردمک چشم و به عمومِ مردم که سوگوارند.

تلمیح یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف برای توصیف زیبایی و جایگاه بلند متوفی در آخرت.

اغراق صد باره بر سر خاک راه

تأکید بر شدت بارش باران آسمانی در سوگِ درگذشته.