دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
طراوتی است جهان را به فر فروردین که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین
ز لطف خاک صبا گشت بر هوا غالب چنان که می چکدش از حیا عرق ز جبین
فلک ز قوس و قزح بر هوا کشیده کمان هوا ز برق جهان بر جهان گشاده کمین
حریر سبز چمن شد شکوفه را بستر کنار برگ سمن شد بنفشه بالین
مرا عذاب خوش آید که می زند بر رود ترانه های دل آویز و صوت های حزین
درخت میوه را چون شاخ ثور برگ نداشت چو برج ثور بر اورد زهره و پروین
چمن به است ز چرخ برین به سهیه بید خلاف نیست بر ان چرخ پیر است برین
مثل نرگس رعنا بعینه گویی که در چمن به تماشای لاله و نسرین
گذشته اند سحر گه مخدرات بهشت بمانده است در و باز چشم حور العین
نهاده لاله کله کج به شیوه خسرو گشاده غنچه دهن خوش به خنده شیرین
رسیده خسرو انجم به خانه بهرام زدند خیمه گل بر منار چوبین
به وصف عارض گل بلبل سخن گو را معانی کلماتی است نازک و رنگین
سمن چو نظم ثریا و ژاله چون شعری است که کرده اند در ان نظم دلگشا تضمین
چمان چو من به چمن با چمانه چم بر جوی اگر معاینه جویی بهشت و ماء معین
چو باد صبح به بوی گل و سمن بر خیز بیا چو شبنم و خوش بر کنار سبزه نشین
نگر به لاله و نرگس کلاه زر در سر چنین روند لطیفان به باغ روز چنین
ز داغ طاعت تو سبز خنگ گردون را ز راه مرتبه بر سر سبق گرفت سرین
در ان زمین که ببارد کفن به جای نبات بر آورند سر از خاک گنجهای دو فینم
ز هی زلوح ضمیر تو عقل علم آموز زهی زفیض نوال تو ابر گوهر چین
ز عین نعل براق مواکبت دل قاف هزار بار شده رخنه رخنه چون سر سیم
چنان به عهد تو میزان عدل شد طیار که میل سوی کبوتر نمی کند شاهین
از ان گذشت که در روزگار احسانت برای رزق کسی خون خورد به غیر چنین
به طالع تو مشرف شده است شاه فلک به طلعت تو منور شده است تاج و نگین
ظفر به بند کمند تو معتصم شد و گفت که فتح را به ازین نیست هیچ حبل متین
به اب تیغ تو میرود به روز کین خود بود عدوی توزین پس چو اتش بر زین
اگر سپهر در اید به سایه علمت بنات پرده نشین فلک شوند بنین
نهد ز ضعف شکم و بر زمین براق فلک اگر شمار تو بر پشت او ببند زین
اگر ز روضه خلدت غزال بوی برد سراز چه روی فرود اورد به سنبل چین
زبان سوسن ازاده در حدیث اید اگر کند به ثنای تو این سخن تلقین
اگر چه طبع روان من است گوهر بخش ور چه شعر متین من است سحر مبین
طرب سرای خیال من است پرده غیب خزینه دار ضمیر من است روح امین
مرا تصور مدحت چنان بود که بود شکسته پر مگسی را هوای الیین
سخن دراز کشیدم کنون زمان دعاست که جبرئیل امین راست بر زبان آمین
همیشه تا متولد شود اناث وذکور همیشه تا مترادف بود شهور وسنین
هزار سال جلالی بقای عمر تو باد شهور آن همه اردیبهشت وفروردین
ملوک ملک وملک داعی ومطیع ورهی خدای عزو جل حافظ ونصیرو معین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با ستایشی پرشور از زیبایی‌های خیره‌کننده فصل بهار و نو شدن طبیعت آغاز می‌شود. شاعر با زبانی تصویرپردازانه و مملو از تشبیهات لطیف، از طراوت زمین سخن می‌گوید که حتی آسمان را به شرم واداشته است. فضای کلی شعر در آغاز، سرشار از نشاط، رنگ و بوی گل و گیاه و رقص طبیعت در پرتو آفتاب بهاری است.

در نیمه دوم، شاعر با مهارتی مرسوم در ادبیات کهن، این تصویرسازی‌های بهاری را پلی برای ورود به مدح ممدوح قرار می‌دهد. او میان شکوهِ بهار و جلالِ پادشاه پیوندی ناگسستنی برقرار کرده و صفات نیکوی او را به کمالاتِ طبیعت تشبیه می‌کند. سرانجام، شعر با دعای خیر برای بقای پادشاه و ماندگاری ایام خوشِ بهاری در سلطنت او به پایان می‌رسد.

معنای روان

طراوتی است جهان را به فر فروردین که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین

طراوت و تازگیِ جهان در شکوهِ ماه فروردین چنان است که آسمان در برابر زیباییِ زمین، احساس شرمساری می‌کند.

نکته ادبی: فر در اینجا به معنای شکوه و جلال است.

ز لطف خاک صبا گشت بر هوا غالب چنان که می چکدش از حیا عرق ز جبین

نسیم صبا چنان لطیف بر خاک وزید که گویی هوا از حیا و شرمندگیِ این زیبایی، عرق بر پیشانی‌اش نشسته است.

نکته ادبی: استعاره از لطافت هوا که به انسانِ خجالت‌زده تشبیه شده است.

فلک ز قوس و قزح بر هوا کشیده کمان هوا ز برق جهان بر جهان گشاده کمین

آسمان با رنگین‌کمان در آسمان کمان کشیده است و هوا با برق و درخششِ خود، برای شکارِ زیبایی‌های زمین کمین کرده است.

نکته ادبی: قوس و قزح همان رنگین‌کمان است.

حریر سبز چمن شد شکوفه را بستر کنار برگ سمن شد بنفشه بالین

برگ‌های سبزِ چمن برای شکوفه‌ها بستری لطیف شده‌اند و بنفشه در کنارِ برگ سمن (گل یاسمن)، جای خواب و بالین پیدا کرده است.

نکته ادبی: تشبیه ارکان طبیعت به وسایل استراحت (بستر و بالین).

مرا عذاب خوش آید که می زند بر رود ترانه های دل آویز و صوت های حزین

برای من این «عذاب» شیرین است که صدای دل‌انگیزِ جریانِ آب در رودخانه، ترانه‌های حزین و زیبا سر می‌دهد.

نکته ادبی: عذاب خوش آید یک پارادوکس (تناقض) ادبی است که نشان از لذت عمیق شاعر دارد.

درخت میوه را چون شاخ ثور برگ نداشت چو برج ثور بر اورد زهره و پروین

درختان میوه که در فصل زمستان (شاخ ثور) بی‌برگ بودند، اکنون با آمدنِ بهار، شکوفه‌هایی همچون ستاره‌های پروین و زهره بر شاخه‌های خود رویانده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به نجوم کهن؛ ورود خورشید به برج ثور فصل بهار است.

چمن به است ز چرخ برین به سهیه بید خلاف نیست بر ان چرخ پیر است برین

به خاطرِ سبزیِ بید، چمن از آسمانِ بلند برتر است و کسی نمی‌تواند انکار کند که این زمینِ سرسبز، والاتر از آن آسمانِ پیر و کهن است.

نکته ادبی: چرخ پیر کنایه از گذشت زمان و کهنگی آسمان در برابر جوانی طبیعت است.

مثل نرگس رعنا بعینه گویی که در چمن به تماشای لاله و نسرین

گل نرگسِ زیبا درست مانند کسی است که در چمن‌زار به تماشایِ گل‌های لاله و نسرین نشسته است.

نکته ادبی: تشبیه انسان‌گونه به نرگس که گویی در حال تماشاست.

گذشته اند سحر گه مخدرات بهشت بمانده است در و باز چشم حور العین

گل‌های زیبا (مخدرات بهشت) در سحرگاهان از میانِ چمن عبور کرده‌اند و اکنون تنها چشمِ زیبایِ «حورالعین» (گل‌ها) باز مانده است.

نکته ادبی: مخدرات بهشت در اینجا استعاره از گل‌های خوش‌رنگ و بوست.

نهاده لاله کله کج به شیوه خسرو گشاده غنچه دهن خوش به خنده شیرین

گل لاله کلاهِ خود را مانند پادشاهان کج بر سر نهاده و غنچه نیز دهانِ خود را به خنده‌ای شیرین گشوده است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به گل لاله و غنچه.

رسیده خسرو انجم به خانه بهرام زدند خیمه گل بر منار چوبین

خورشید (خسرو انجم) به خانه بهرام (برج حمل) رسیده است و گل‌ها خیمه‌های خود را بر منارهای چوبیِ درختان برپا کرده‌اند.

نکته ادبی: اشاره نجومی به انتقال خورشید به برج حمل که آغاز بهار است.

به وصف عارض گل بلبل سخن گو را معانی کلماتی است نازک و رنگین

بلبلِ خوش‌سخن برای توصیف چهره‌یِ گل، معانی و کلماتی ظریف و رنگین در اختیار دارد.

نکته ادبی: اشاره به فصاحت بلبل در وصف طبیعت.

سمن چو نظم ثریا و ژاله چون شعری است که کرده اند در ان نظم دلگشا تضمین

گل سمن مانند نظمِ ستارگان ثریا و قطراتِ شبنم (ژاله) مانند شعری است که در آن نظمِ دل‌انگیز، تضمین شده است.

نکته ادبی: تضمین در اینجا به معنای گنجاندنِ زیباییِ یک چیز در چیز دیگر است.

چمان چو من به چمن با چمانه چم بر جوی اگر معاینه جویی بهشت و ماء معین

اگر با چشمِ بصیرت به دنبال بهشت و آبِ گوارا هستی، با من در کنار جویبار قدم بزن و به زیبایی‌های طبیعت نگاه کن.

نکته ادبی: اشاره به ماء معین (آب روان) که در قرآن توصیف بهشت است.

چو باد صبح به بوی گل و سمن بر خیز بیا چو شبنم و خوش بر کنار سبزه نشین

همچون نسیمِ صبحگاهی، به هوایِ بوی گل و سمن برخیز و همچون شبنم، شادمان بر کنارِ سبزه بنشین.

نکته ادبی: دعوت به غنیمت شمردنِ وقت و لذت بردن از طبیعت.

نگر به لاله و نرگس کلاه زر در سر چنین روند لطیفان به باغ روز چنین

به گل‌های لاله و نرگس نگاه کن که کلاه‌های زرد بر سر دارند؛ زیباویانِ باغ در چنین روزی این‌گونه رفتار می‌کنند.

نکته ادبی: کلاه زر اشاره به رنگ گلبرگ‌هاست.

ز داغ طاعت تو سبز خنگ گردون را ز راه مرتبه بر سر سبق گرفت سرین

به خاطرِ داغِ بندگیِ تو، آسمانِ سرسبز (گردون)، در مسیرِ تعالی، گویِ سبقت را از دیگران ربوده است.

نکته ادبی: سبق گرفتن کنایه از برتری یافتن است.

در ان زمین که ببارد کفن به جای نبات بر آورند سر از خاک گنجهای دو فینم

در آن زمینی که به جای گیاه، کفن می‌بارد، گنج‌های نهفته دو بار سر از خاک برمی‌آورند.

نکته ادبی: ایهام در 'دو فینم' که می‌تواند اشاره به گنج‌های نهفته و دوفین (موجودی اسطوره‌ای یا اشاره به دو نوع گنج) باشد.

ز هی زلوح ضمیر تو عقل علم آموز زهی زفیض نوال تو ابر گوهر چین

آفرین بر ضمیرِ تو که عقل از آن علم می‌آموزد و درود بر بخششِ تو که ابر را به تحسین واداشته است.

نکته ادبی: زهی یک شبه‌جمله برای تحسین است.

ز عین نعل براق مواکبت دل قاف هزار بار شده رخنه رخنه چون سر سیم

از شدتِ نعلِ اسبِ تو (براق)، دلِ قاف (کوه افسانه‌ای) هزاران بار شکافته و مانند نقره خرد شده است.

نکته ادبی: مبالغه در قدرت و هیبت پادشاه.

چنان به عهد تو میزان عدل شد طیار که میل سوی کبوتر نمی کند شاهین

در دوران حکومتِ تو، ترازوی عدالت چنان دقیق عمل می‌کند که شاهینِ شکاری حتی به کبوتر هم حمله نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به امنیت عمومی در زمان پادشاه دادگر.

از ان گذشت که در روزگار احسانت برای رزق کسی خون خورد به غیر چنین

در روزگارِ احسان و بخششِ تو، دیگر کسی برای به دست آوردنِ روزی، سختی نمی‌کشد و خونِ دل نمی‌خورد.

نکته ادبی: کنایه از فراوانی نعمت و رفاه در زمان حکومت ممدوح.

به طالع تو مشرف شده است شاه فلک به طلعت تو منور شده است تاج و نگین

به خاطرِ طالعِ بلندِ تو، پادشاهِ ستارگان (خورشید) مشرف شده و از طلعت و چهره‌ی تو، تاج و نگینِ پادشاهی درخشان گشته است.

نکته ادبی: اشاره به نجوم؛ مشرف شدن اصطلاحی برای قدرت یافتن سیارات.

ظفر به بند کمند تو معتصم شد و گفت که فتح را به ازین نیست هیچ حبل متین

پیروزی (ظفر) به کمندِ تو متصل شد و گفت که برای فتح و گشایش، ریسمانی محکم‌تر از این نیست.

نکته ادبی: حبل متین کنایه از ریسمانِ محکم و نماد قدرت الهی/پادشاهی.

به اب تیغ تو میرود به روز کین خود بود عدوی توزین پس چو اتش بر زین

در روزِ نبرد، دشمنِ تو در برابرِ تیغِ تیزِ تو، همچون آتش بر پشتِ اسبِ خود بی‌قرار و در حالِ سوختن است.

نکته ادبی: توصیه به قدرتِ تخریب‌گر شمشیرِ پادشاه.

اگر سپهر در اید به سایه علمت بنات پرده نشین فلک شوند بنین

اگر آسمان در سایه‌یِ دانش و علمِ تو قرار گیرد، ستارگانِ پنهان (بنات پرده‌نشین) همگی آشکار و عیان می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به عظمت علم پادشاه که حتی پدیده‌های پنهان را آشکار می‌کند.

نهد ز ضعف شکم و بر زمین براق فلک اگر شمار تو بر پشت او ببند زین

اگر تو بر پشتِ اسبِ فلک زین بگذاری، آن اسب از سنگینی و شکوهِ تو بر زمین خواهد افتاد.

نکته ادبی: مبالغه در عظمتِ مقامِ پادشاه.

اگر ز روضه خلدت غزال بوی برد سراز چه روی فرود اورد به سنبل چین

اگر غزالِ بهشتی بویِ گل‌های باغِ تو را استشمام کند، چرا باید سر به پایین آورده و به سنبل‌های بی‌ارزشِ چین قناعت کند؟

نکته ادبی: تشبیه عطر باغِ پادشاه به بهشت.

زبان سوسن ازاده در حدیث اید اگر کند به ثنای تو این سخن تلقین

اگر سوسنِ آزاده، ستایشِ تو را تلقین کند، زبانش برای سخن گفتن باز می‌شود و به حرف می‌آید.

نکته ادبی: سوسن در ادبیات نماد سکوت و زبان‌داری است.

اگر چه طبع روان من است گوهر بخش ور چه شعر متین من است سحر مبین

اگرچه طبعِ من گوهرساز است و شعرِ محکمِ من همچون جادویی آشکار است، اما...

نکته ادبی: سحر مبین اشاره به فصاحت و بلاغت اعجاب‌انگیز شعر شاعر.

طرب سرای خیال من است پرده غیب خزینه دار ضمیر من است روح امین

سرایِ خیالِ من گنجینه‌ای از غیب است و روح‌الامین (جبرئیل) خزانه‌دارِ ضمیر و اندیشه‌ی من است.

نکته ادبی: اشاره به الهامِ شاعرانه که از منبعی غیبی سرچشمه می‌گیرد.

مرا تصور مدحت چنان بود که بود شکسته پر مگسی را هوای الیین

تلاشِ من برای مدحِ تو در برابر عظمتِ تو، همچون هوایِ پریدنِ مگسی شکسته پر به سویِ آسمانِ بلند (علیین) است.

نکته ادبی: علیین جایگاهی بلند در بهشت است؛ تواضع شاعرانه.

سخن دراز کشیدم کنون زمان دعاست که جبرئیل امین راست بر زبان آمین

سخن را طولانی کردم، اکنون زمانِ دعاست و امید دارم که جبرئیلِ امین بر آن آمین بگوید.

نکته ادبی: تخلص و گذار به دعا.

همیشه تا متولد شود اناث وذکور همیشه تا مترادف بود شهور وسنین

تا زمانی که در جهان زن و مرد متولد می‌شوند و تا وقتی که ماه‌ها و سال‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند،...

نکته ادبی: استفاده از تضاد (اناث و ذکور) برای ابدیت بخشیدن به دعا.

هزار سال جلالی بقای عمر تو باد شهور آن همه اردیبهشت وفروردین

هزار سالِ جلالی عمرت پاینده باد و تمامِ ماه‌هایِ آن عمر، همچون اردیبهشت و فروردین (بهار) پرطراوت باشد.

نکته ادبی: سال جلالی اشاره به تقویم دقیق دوران سلجوقی دارد.

ملوک ملک وملک داعی ومطیع ورهی خدای عزو جل حافظ ونصیرو معین

پادشاهان، بندگان و مطیعانِ تو، همگی در پناهِ خداوندِ عزوجل باشند که یاور و نگهبانِ توست.

نکته ادبی: حسن ختام و دعا برای بقای پادشاه.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) خجل است آسمان ز روی زمین

دادن صفت شرمندگی به آسمان که ویژگی انسانی است.

استعاره کلاه زر در سر

اشاره به گلبرگ‌های زردرنگ نرگس و لاله که به کلاه تشبیه شده‌اند.

مبالغه دل قاف / هزار بار شده رخنه رخنه

بزرگ‌نمایی در قدرت و هیبت پادشاه که حتی کوه قاف را متلاشی می‌کند.

ایهام فروردین

هم به ماه اول بهار اشاره دارد و هم به شکوه و جلال که معنای لغوی «فر» است.

تلمیح خانه بهرام / برج ثور

اشاره به دانش نجوم و جایگاه سیارات که در آن زمان مرسوم بوده است.