دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
پیش از این ملکی که جمع را شد میسر بیش از این شاه را اکنون به فیروزی است در زیر نگین
از غبار فتنه آب تیغ سلطانی بشست روی عالم را به فیض فضل رب العالمین
سایه ی یزدان معظ الدین والدنیا اویس پشت ملک ودین و ملت قهرمان ماء وتین
آفرین بر حضرتش آ نجا که بنشیند به تخت آفرین باشد نثار از حضرت جان آفرین
در میان چار بالش بر سریر سلطنت همچو خورشیدی است رخشان بر سپهر چارمین
از حوادث خلق را در گاه او سدی سدید وز وقایع ملک را انصاف او حصنی حصین
از ره تعظیم ورفحت پادشاهانش رهی وز پی احسان ومنت تا جدارانش رهین
دولتش با آسمان گر دست آرد در کمن آورد صد بار پشت آسمان را بر زمین
در کف دریا یسارش ابر اگر غوصی کند با قیاس عقل یم نیمی نماید از یمین
دامن آخر زمان را پر جواهر می کند آن دو دریای کرم کو دارد اندر آستین
نسر طایر کرد از سهمش فراهم بال وپر چون گشاید کرکس از زاغ کمان او کمین
گر ستم دندان نماید در زمان عدل او خنجر آتش زبانش بر کند دندان سین
پشه یخاکی که پرد در هوای لطف او در دمش سازد عظیم الشان چو منج انگبین
آن چنان که از کائنات ایزد محمد را گزید از پی رحمت به خلق و از پی اعلای دین
از پی ضبط امور مملکت امروز کرد سایه ی حق خواجه شمس الدین زکریا گزین
آصف فرخنده پی را بر سر دیوان گماشت خود سلیمانی چنان را آصفی باید چنین
مسندش را دست فطرت بگذرانید از فلک بعدی کی وزارت را به دست آرد چنین مسند نشین
رونق ملک ملک شاه و نظام الملک رفت کو ملکشه گو بیا اکنون نظام ملک بین
زهره اندر پرده گردون فکند آوازها کافتاب سلطنت را مشتری آمدقرین
این کرامتها گزو دیدی ز بسیار اند کیست زود باشد کو به فکر سائب ورای رزین
داغ فرمانت نهد بر جبهه چی بال هند طوق احسانت کند در گردن خاقان چین
ملک احسان تو را صد چون سحاب ادرار خار خرمن فضل تو را صد چون عطارد خوشه چین
عقل اول اول از رایت زند دم در امور چون ز خورشید جهان افروز صبح آخرین
هم به طوق منتت مرغان مطوق در هوا هم به داغ طاعتت شیران مشرف در عرین
در ازل قسم جبین آمد سجود درگهت زین سعادت بر سر آمد بر همه عضوی جبین
گر نشانی شجنه ای بر چارسوی بوستان باد بی حکمت نیارد برد بوی از یاسمین
دست زد در عروة الوثقی فتراکت ظفر گفت من به زین نخواهم یافتن حبل متین
کسی نمی بیند بهعهدت در میان ناز کان لاغری را کو به مویی می کشد بار سمین
کرد زر مغربی در آستین بهر نثار آید از مشرق برت هر روز صبح راستین
آفتاب بابی مبارک شد هلال طالعت کاخ تیار از طالع او می کند چرخ برین
سالها غواص شد در بحر فکرت تا بیافت آسمان از بهر زیب افسر این در سمین
مقدمش بر عالم و بر شاه عالم جاودان فرخ و فرخنده با آمین (رب العالمین)
در همه وقتی جهانت طابع و گردون مطیع در همه حالی خدایت حافظ و نصرت معین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در ستایش پادشاهی مقتدر و دادگر و وزیر کاردان او، خواجه شمس‌الدین زکریا سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین عالی، استعاره‌های نجومی و تشبیهات حماسی، فضای حکومت را مظهر عدل الهی و صلابت می‌داند. در این سروده، پادشاه نه تنها حاکمی زمینی، بلکه سایه یزدان بر زمین معرفی شده که با حضورش، فتنه و ستم از عالم رخت بربسته و امنیت و رفاه جایگزین آن شده است.

در بخش دوم قصیده، شاعر با پیوند زدنِ این حکومت به الگوهای اساطیری و تاریخی مانند سلیمان نبی و آصفِ وزیر، بر خردمندی دستگاه اداریِ پادشاه تأکید می‌ورزد. لحن شعر سرشار از تکریم و مبالغه‌های هنری است که در آن، تمامی عناصر هستی از ستارگان آسمان تا جانوران، در برابر شکوه و اقتدار این پادشاه سر تسلیم فرود آورده‌اند.

معنای روان

پیش از این ملکی که جمع را شد میسر بیش از این شاه را اکنون به فیروزی است در زیر نگین

پیش از این، حکومت و تسلط بر این سرزمین برای گروهی از مدعیان میسر بود، اما اکنون این ملک با پیروزی و سربلندی، به طور کامل در قبضه قدرت و نگین انگشتری پادشاه قرار گرفته است.

نکته ادبی: واژه 'نگین' استعاره از قلمرو و قدرت مطلقه است که در کنترل شاه قرار دارد.

از غبار فتنه آب تیغ سلطانی بشست روی عالم را به فیض فضل رب العالمین

شاه با درخشش تیغ سلطنت خود، غبار آشوب و فتنه را از چهره جهان شست و با فیض عدالت الهی، روی زمین را نورانی کرد.

نکته ادبی: ترکیب 'آب تیغ' به معنای جلا و درخشش شمشیر است.

سایه ی یزدان معظ الدین والدنیا اویس پشت ملک ودین و ملت قهرمان ماء وتین

او که سایه لطف خدا و مایه عزت دین و دنیاست، همچون ستونی استوار برای ملک و ملت و قهرمانی در میان همه آفریدگان به شمار می‌آید.

نکته ادبی: ترکیب 'سایه یزدان' کنایه از پادشاه به عنوان نماینده و پناهگاه عدل الهی در زمین است.

آفرین بر حضرتش آ نجا که بنشیند به تخت آفرین باشد نثار از حضرت جان آفرین

درود و آفرین بر او باد؛ همان‌جا که بر تخت پادشاهی می‌نشیند، آفرین و ستایش از سوی آفریدگار هستی نثار او می‌شود.

نکته ادبی: تکرار واژه 'آفرین' در دو معنای ستایش و خلق کردن برای ایجاد جناس به کار رفته است.

در میان چار بالش بر سریر سلطنت همچو خورشیدی است رخشان بر سپهر چارمین

او در میان تخت باشکوه سلطنت، همچون خورشیدی است که بر آسمان چهارم پرتو افشانی می‌کند.

نکته ادبی: سپهر چهارم در نجوم قدیم جایگاه خورشید است و تشبیه شاه به آن نشانه جلال و رفعت اوست.

از حوادث خلق را در گاه او سدی سدید وز وقایع ملک را انصاف او حصنی حصین

در برابر حوادث روزگار، درگاه او همچون دیواری بلند و استوار برای مردم است و به واسطه انصاف او، این ملک قلعه‌ای محکم برای دفاع از امنیت است.

نکته ادبی: سد سدید و حصن حصین عباراتی قرآنی و استعاری برای نشان دادن قدرت دفاعی و امنیتی شاه است.

از ره تعظیم ورفحت پادشاهانش رهی وز پی احسان ومنت تا جدارانش رهین

پادشاهان دیگر از روی احترام و بزرگی، بنده و فرمان‌بردار او هستند و حاکمان دیگر به خاطر احسان و لطف او، وام‌دار و گرفتار محبت اویند.

نکته ادبی: واژه 'رهین' در اینجا به معنای گروگان یا مدیون بودن به واسطه الطاف شاه است.

دولتش با آسمان گر دست آرد در کمن آورد صد بار پشت آسمان را بر زمین

اگر دولت و قدرت او با آسمان دست و پنجه نرم کند، به راحتی می‌تواند پشت آسمان را به خاک بمالد و بر آن چیره شود.

نکته ادبی: مبالغه در قدرت نظامی و سیاسی با تصویرسازی شکست دادن آسمان.

در کف دریا یسارش ابر اگر غوصی کند با قیاس عقل یم نیمی نماید از یمین

اگر ابری در دریای سخاوت او غواصی کند، در مقایسه با وسعت بخشش او، مانند قطره‌ای در برابر دریاست.

نکته ادبی: کفِ دریا-یسار به معنای دستی است که مانند دریا بخشنده و وسیع است.

دامن آخر زمان را پر جواهر می کند آن دو دریای کرم کو دارد اندر آستین

آن دو دریای کرم او (احتمالاً اشاره به دستان بخشنده) چنان سخاوتی دارند که پایان دوران را پر از جواهر و ثروت می‌کنند.

نکته ادبی: دامن آخر زمان استعاره از گستردگی بخشش در زمانه حاضر است.

نسر طایر کرد از سهمش فراهم بال وپر چون گشاید کرکس از زاغ کمان او کمین

از ترس تیر و کمان او، حتی ستارگان آسمان (نسر طایر) بال و پر خود را جمع می‌کنند و وقتی او کمانش را می‌کشد، حتی کرکس‌ها از کمین او هراسان می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به نجوم (نسر طایر) و مبالغه در قدرت تیراندازی شاه.

گر ستم دندان نماید در زمان عدل او خنجر آتش زبانش بر کند دندان سین

اگر ستم بخواهد در زمان عدالت او دندان نشان دهد (گردن‌کشی کند)، خنجرِ آتشین و تیز کلام یا شمشیر او، آن دندان را از ریشه می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از برخورد قاطع با ظالمان.

پشه یخاکی که پرد در هوای لطف او در دمش سازد عظیم الشان چو منج انگبین

حتی پشه‌ای که در هوای لطف و حمایت او پرواز می‌کند، به واسطه همین حمایت، به مقامی بزرگ و ارزشمند مانند زنبور عسل می‌رسد.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن گستره عدالت که شامل کوچکترین موجودات هم می‌شود.

آن چنان که از کائنات ایزد محمد را گزید از پی رحمت به خلق و از پی اعلای دین

همان‌طور که خداوند از میان همه موجودات، حضرت محمد (ص) را برای رحمت بر خلق و تعالی دین برگزید، این پادشاه نیز هدفی مقدس دارد.

نکته ادبی: تمهیدی برای مشروعیت بخشیدن به تصمیم بعدی شاه در انتخاب وزیر.

از پی ضبط امور مملکت امروز کرد سایه ی حق خواجه شمس الدین زکریا گزین

امروز پادشاه برای اداره امور مملکت، خواجه شمس‌الدین زکریا را که سایه حق بر سر مردم است، به عنوان وزیر انتخاب کرد.

نکته ادبی: اشاره به انتصاب رسمی وزیر.

آصف فرخنده پی را بر سر دیوان گماشت خود سلیمانی چنان را آصفی باید چنین

این آصف (وزیر) خجسته و خوش‌قدم را بر مسند وزارت نشاند؛ آری، پادشاهی که چون سلیمان است، باید چنین وزیری (آصف) داشته باشد.

نکته ادبی: آصف بن برخیا وزیر اساطیری حضرت سلیمان است؛ تشبیه شاه به سلیمان و وزیر به آصف.

مسندش را دست فطرت بگذرانید از فلک بعدی کی وزارت را به دست آرد چنین مسند نشین

دست تقدیر، مقام و جایگاه او را از فلک بالاتر برد؛ چرا که رسیدن به چنین مقام وزارتی، نیازمند شخصیتی چنین عالی‌مقام است.

نکته ادبی: اشاره به علو رتبه و شایستگی وزیر.

رونق ملک ملک شاه و نظام الملک رفت کو ملکشه گو بیا اکنون نظام ملک بین

اگرچه رونق حکومت ملک‌شاه و نظام‌الملک از میان رفته است، اما اگر کسی بپرسد کجاست ملک‌شاه، بگویید اکنون به این پادشاه و این وزیر نگاه کن.

نکته ادبی: مقایسه دوره حاضر با دوران طلایی سلجوقیان.

زهره اندر پرده گردون فکند آوازها کافتاب سلطنت را مشتری آمدقرین

ستاره زهره در پرده آسمان نوید می‌دهد که خورشید سلطنت با ستاره مشتری (نماد پادشاهی و بزرگی) هم‌قران و هم‌سو شده است.

نکته ادبی: اشاره به علم نجوم و قران کواکب که نشانه سعادت و پادشاهی است.

این کرامتها گزو دیدی ز بسیار اند کیست زود باشد کو به فکر سائب ورای رزین

این کرامت‌هایی که از او دیدی، اندکی از بسیار است؛ به زودی آثارِ فکرِ صائب و رأی استوار او را خواهی دید.

نکته ادبی: وعده به بزرگی‌های آینده.

داغ فرمانت نهد بر جبهه چی بال هند طوق احسانت کند در گردن خاقان چین

فرمان تو بر پیشانی پادشاه هند داغ طاعت می‌زند و گردن خاقان چین را با طوق احسان تو می‌بندد (همه مطیع تواند).

نکته ادبی: مبالغه در گسترش قلمرو و نفوذ سیاسی.

ملک احسان تو را صد چون سحاب ادرار خار خرمن فضل تو را صد چون عطارد خوشه چین

برای احسان تو، صدها ابر باران‌زا هم کم است و خرمن فضل و دانش تو چنان است که عطارد (دبیر فلک) باید بیاید و خوشه بچیند.

نکته ادبی: استعاره از کثرت بخشش و علم.

عقل اول اول از رایت زند دم در امور چون ز خورشید جهان افروز صبح آخرین

عقل کل در امور مملکت از روشناییِ رای تو سخن می‌گوید، همان‌طور که صبح آخرین از خورشید جهان‌افروز نور می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به عقل اول در فلسفه که نشان‌دهنده درایت شاه است.

هم به طوق منتت مرغان مطوق در هوا هم به داغ طاعتت شیران مشرف در عرین

هم پرندگان در آسمان و هم شیران در بیشه، در برابر طوق بندگی و داغ فرمان‌برداری تو مطیع هستند.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن سیطره شاه بر طبیعت و جانوران.

در ازل قسم جبین آمد سجود درگهت زین سعادت بر سر آمد بر همه عضوی جبین

از همان آغاز آفرینش، پیشانی انسان برای سجده درگاه تو آفریده شد و به خاطر این سعادت، پیشانی برترین عضو بدن شد.

نکته ادبی: تعبیری عرفانی-مدح‌آمیز در مورد والایی مقام شاه.

گر نشانی شجنه ای بر چارسوی بوستان باد بی حکمت نیارد برد بوی از یاسمین

اگر در چهار سوی این بوستان، نگهبانی بگمازی، چنان امنیتی برقرار است که باد هم جرئت ندارد بدون اجازه، بوی گل یاسمن را ببرد.

نکته ادبی: استعاره از کمالِ امنیت در قلمرو شاه.

دست زد در عروة الوثقی فتراکت ظفر گفت من به زین نخواهم یافتن حبل متین

دامنِ پیروزی به ریسمان محکم الهی چنگ زد و گفت من به ریسمانی محکم‌تر از این دست نخواهم یافت.

نکته ادبی: عروة الوثقی و حبل متین کنایه از تکیه بر قدرت الهی است.

کسی نمی بیند بهعهدت در میان ناز کان لاغری را کو به مویی می کشد بار سمین

در زمانه تو کسی نیست که از فقر و لاغری رنج ببرد، به طوری که حتی فردی لاغر هم چنان ثروتمند است که بار سنگین را به یک مو می‌کشد.

نکته ادبی: اشاره به رفاه عمومی و نبود فقر.

کرد زر مغربی در آستین بهر نثار آید از مشرق برت هر روز صبح راستین

او هر روز هنگام طلوع، زر مغربی را برای بخشش در آستین دارد تا به عنوان نثار بر مردم بپاشد.

نکته ادبی: اشاره به بخشندگی بی‌وقفه و روزانه.

آفتاب بابی مبارک شد هلال طالعت کاخ تیار از طالع او می کند چرخ برین

طلوع تو برای این سرزمین مبارک است؛ چنان‌که چرخ گردون از فرخندگیِ طالعِ تو، کاخ آرزوهایش را برپا می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به طالع‌بینی و سعد بودن زمان حکومت.

سالها غواص شد در بحر فکرت تا بیافت آسمان از بهر زیب افسر این در سمین

سال‌ها غواصِ فکر و اندیشه در دریای هستی گشت تا توانست این گوهر گرانبها (این وزیر یا این حکومت) را برای زینتِ تاج و تخت بیابد.

نکته ادبی: استعاره از ارزش بالای وزیر یا پادشاه.

مقدمش بر عالم و بر شاه عالم جاودان فرخ و فرخنده با آمین (رب العالمین)

آمدن او برای عالم و شاه عالم، جاودانه و خجسته باد و آمین‌گویان عالم، این فرخندگی را تأیید کنند.

نکته ادبی: دعا برای دوام حکومت.

در همه وقتی جهانت طابع و گردون مطیع در همه حالی خدایت حافظ و نصرت معین

در همه حال، جهان مطیعِ تو و آسمان فرمان‌بردار تو باشد و در هر لحظه، خداوند حافظ و یاور و نصرت‌بخش تو باشد.

نکته ادبی: دعای پایانی برای ثبات و پیروزی نهایی.

آرایه‌های ادبی

مبالغه صد بار پشت آسمان را بر زمین آورد

اغراق شدید در توانمندی و قدرت نظامی و سیاسی شاه.

تلمیح سلیمان

اشاره به پادشاهی و شوکت سلیمان نبی و آصف وزیر او.

استعاره نجومی سپهر چهارم

تشبیه مقام شاه به خورشید که در سپهر چهارم قرار دارد.

تشبیه همچو خورشیدی است رخشان

تشبیه مستقیم شاه به خورشید برای نشان دادن شکوه و نورانیت او.

جناس آفرین

استفاده از واژه آفرین در دو معنای ستایش و خلق‌کنندگی.

نماد سایه یزدان

نمادی برای مشروعیت الهی حکومت پادشاه.