دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
این وصلت مبارک وین مجلس همایون بر پادشاه عالم فرخنده باد ومیمون
شاهی که باز چترش هر گه که پر گشاید طاوس چرخش آید در سهیه یهمهیون
فر مانروای عالم مقصود نسل آدم جمشید هفت کشور دارای ربع مسکون
سلطان اویس شاهی کز سیر مر کب او بر روی چرخ وانجم دامن فشانده هامون
از موکبش فلک را اطباق دیده کوحلی وز مدحتش ملک را اوراق طبع مشحون
در مجلسی که طبعش عزم نشاط کرده بر دست ساقیانش گردیده جام گردون
چون جام دور بزمش وقت صبوح خندد خورشید را بر آید از شرم روی گلگون
با صوت رود سازش چون برکشد نباشد در چشم های میزان اشکال زهره موزون
تن در نداد قطعا قدرش بدان چه دوران از روزوشب به قدش اطلس برید واکسون
آن که از درون صافی پیشش کمر نبندد چون کوه چشمهایش آرد زمانه بیرون
ای داوری که داری زآفات آسمانی چون ملک آسمانی اطراف ملک محصون
احوال مهرا رای تو کرد روشن اعمال ملک ودین را عدل تو بسته قانون
با نسبت جمالت گیتی چو چاه یوسف با نسبت کمالت گردون چو حوت ذو النون
جز بحر عین ذاتت با نون نشد مغارن کافی که از حدودش سی منزل است تا نون
در اهتمام کمتر لالای درگه توست بر قصر لاجه وردی چندین هزار خاتون
می خواست نعل اسبت گردون نداشت وجهی تاج مرصع از سر برداشت کرد مرهون
خط مسلسل تو بر نهاد لیلی عقل از سلاسل آن سودایی است ومجنون
هر کس که در نیارد سر با تو چون صراحی همچون پیاله اش دل مادام باد پر خون
گردون علو رطبت از در گه تو دارد فی الجمله بنده یتوست گر عالیست گردون
تو وارثی کیان را چون در قرون ماضی داراب را سکندر جمشید را فریدون
هر شام تا چو یوسف در چاه مغرب افتد خورشید وشب بر آید همراه گنج قارون
بادا نثار عهدت هر گنج دولتی کان تقدیر داشت آن را از کنج غیب مد فون
روزو شبت ملازم سورو سرور عشرت روز سرور سورت تا شام حشر مغرون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در ستایش سلطان اویس سروده شده و فضای باشکوه و مسرت‌بخش یک جشن درباری را ترسیم می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از مبالغه‌های ادبی و تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، ممدوح را نه تنها حاکم زمانه، بلکه محور هستی و جانشین شایسته پادشاهان اساطیری ایران باستان معرفی می‌کند که شکوه او بر کیهان و عناصر طبیعی سایه افکنده است.

درونمایه اصلی اثر، تجلیل از اقتدار، عدالت و ثروت بیکران پادشاه است؛ به گونه‌ای که تمامی اجرام آسمانی، فرشتگان و پادشاهان گذشته در برابر جایگاه رفیع او خاضع و کوچک شمرده می‌شوند. فضای شعر سرشار از ستایش‌گری و نمایش قدرت مطلق فرمانرواست که گویی اراده‌اش بر سرنوشت کائنات حاکم است.

معنای روان

این وصلت مبارک وین مجلس همایون بر پادشاه عالم فرخنده باد ومیمون

این پیوند مبارک و این محفل باشکوه، بر پادشاه عالم خجسته و فرخنده باد.

نکته ادبی: همایون و میمون هر دو در معنای خجسته و مبارک به کار رفته‌اند که بر غنای کلام افزوده است.

شاهی که باز چترش هر گه که پر گشاید طاوس چرخش آید در سهیه یهمهیون

پادشاهی که هرگاه چتر سلطنتی‌اش را باز می‌کند، زیبایی و شکوهش چنان است که صورت فلکی طاووس در آسمان مبهوت آن می‌شود.

نکته ادبی: طاووس چرخ اشاره به صورت فلکی طاووس در آسمان است که استعاره‌ای برای شکوه آسمانی است.

فر مانروای عالم مقصود نسل آدم جمشید هفت کشور دارای ربع مسکون

او فرمانروای جهان و غایت آفرینش انسان است؛ همان جمشیدِ هفت اقلیم و مالک تمام زمین مسکونی.

نکته ادبی: جمشید نماد پادشاهی آرمانی در اساطیر ایران است.

سلطان اویس شاهی کز سیر مر کب او بر روی چرخ وانجم دامن فشانده هامون

سلطان اویس پادشاهی است که از حرکت مرکب او، تمام دشت‌ها و کوه‌ها بر روی آسمان و ستارگان گرد و غبار می‌پاشند (اشاره به سرعت و شکوه حرکت او).

نکته ادبی: هامون به معنای دشت است و در اینجا تضاد و تقابل میان زمین و آسمان برای اغراق در شکوه دیده می‌شود.

از موکبش فلک را اطباق دیده کوحلی وز مدحتش ملک را اوراق طبع مشحون

از دیدن موکب او، چشمان آسمان سرمه‌سای می‌شود و از مداحی‌های او، صفحات هستی سرشار از ستایش می‌گردد.

نکته ادبی: کُحلی به معنای سرمه‌کشیده است که در اینجا به معنای درخشان‌شدن چشم از دیدن نور پادشاه است.

در مجلسی که طبعش عزم نشاط کرده بر دست ساقیانش گردیده جام گردون

در مجلسی که طبع پادشاه اراده خوشگذرانی کند، جام‌های شراب در دست ساقیان چون گردش افلاک می‌چرخد.

نکته ادبی: تشبیه گردش جام به گردش افلاک رایج در شعر کلاسیک برای نشان دادن ابدیت و تکرار است.

چون جام دور بزمش وقت صبوح خندد خورشید را بر آید از شرم روی گلگون

وقتی در مجلس بزم او هنگام صبح، جام شراب به خنده در می‌آید (می‌جوشد)، خورشید از شرمِ سرخیِ آن، چهره‌ای گلگون پیدا می‌کند.

نکته ادبی: خندیدن جام استعاره از جوشش شراب و سرخی آن است که بر خورشید برتری می‌جوید.

با صوت رود سازش چون برکشد نباشد در چشم های میزان اشکال زهره موزون

وقتی با صدای ساز او نغمه‌ای نواخته می‌شود، زهره (ستاره موسیقی) در آسمان دیگر آن زیبایی و توازن پیشین را در برابر شکوهِ صدای او ندارد.

نکته ادبی: زهره در ادبیات فارسی نماد موسیقی و نوازندگی است.

تن در نداد قطعا قدرش بدان چه دوران از روزوشب به قدش اطلس برید واکسون

قدر و منزلت او چنان است که دوران و زمانه نتوانست برای قد و قامت او پارچه‌ای شایسته (اطلس) بدوزد.

نکته ادبی: کنایه از این است که شکوه پادشاه فراتر از تقدیرات معمولی است که زمانه رقم می‌زند.

آن که از درون صافی پیشش کمر نبندد چون کوه چشمهایش آرد زمانه بیرون

آن کس که در برابر او خاضع نباشد، زمانه او را مانند کوهی از پیش چشم‌ها برمی‌اندازد و نابود می‌کند.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از خدمت و بندگی است.

ای داوری که داری زآفات آسمانی چون ملک آسمانی اطراف ملک محصون

ای پادشاه دادگر، تویی که قلمرو حکومتی‌ات را در برابر آسیب‌های آسمانی، همچون دژی محکم محافظت می‌کنی.

نکته ادبی: محصون به معنای قلعه‌دار و محافظت‌شده است.

احوال مهرا رای تو کرد روشن اعمال ملک ودین را عدل تو بسته قانون

عدل تو احوالِ ملک و دین را سامان داد و امور پادشاهی را قانون‌مند ساخت.

نکته ادبی: مهرآرای به معنای کسی است که محبت را می‌آراید و اینجا صفتی برای پادشاه است.

با نسبت جمالت گیتی چو چاه یوسف با نسبت کمالت گردون چو حوت ذو النون

در برابر زیبایی تو، جهان همچون چاه یوسف است (تاریک و کوچک) و در برابر کمال تو، آسمان چون نهنگِ یونس است (در برابر دریای عظمت تو).

نکته ادبی: اشاره به تلمیحات مذهبی حضرت یوسف و حضرت یونس برای برتری‌دادن به پادشاه.

جز بحر عین ذاتت با نون نشد مغارن کافی که از حدودش سی منزل است تا نون

جز بحرِ حقیقتِ ذاتِ تو، هیچ چیز با نون (نقطه نهایی یا هستی) مقارن نیست؛ همان کفی که از حدودش تا نون، سی منزل فاصله است.

نکته ادبی: اشاره به بازی‌های زبانی و عرفانی با حروف الفبا که در آن زمان مرسوم بود.

در اهتمام کمتر لالای درگه توست بر قصر لاجه وردی چندین هزار خاتون

در قصر لاجوردی تو، هزاران خاتون (بانوی نجیب‌زاده) مشغول خدمت به درگاه تو هستند.

نکته ادبی: لاژورد به معنای رنگ آبی و اشاره به قصر مجلل پادشاه است.

می خواست نعل اسبت گردون نداشت وجهی تاج مرصع از سر برداشت کرد مرهون

آسمان می‌خواست نعل اسب تو را فراهم کند اما ثروتی نداشت، پس تاج مرصع خود را از سر برداشت و در گرو گذاشت.

نکته ادبی: اغراق فوق‌العاده برای نشان دادن ارزش اسب و شکوه پادشاه.

خط مسلسل تو بر نهاد لیلی عقل از سلاسل آن سودایی است ومجنون

موهای صورت تو همچون زنجیری بر عقل لیلی است؛ عقل از تماشای آن زنجیرها دیوانه و مجنون شده است.

نکته ادبی: خط مسلسل اشاره به موهای تازه روییده بر صورت است.

هر کس که در نیارد سر با تو چون صراحی همچون پیاله اش دل مادام باد پر خون

هر کس که مانند صراحی (ظرف شراب) سر در برابر تو خم نکند، دلش همانند پیاله همواره پر از خون (اندوه) باد.

نکته ادبی: استفاده از صنایع ادبی برای تهدید بدخواهان پادشاه.

گردون علو رطبت از در گه تو دارد فی الجمله بنده یتوست گر عالیست گردون

آسمان نیز بزرگی و رتبه خود را از درگاه تو دارد؛ خلاصه آنکه اگر آسمان هم عالی است، بنده درگاه توست.

نکته ادبی: فی‌الجمله به معنای خلاصه و در کل است.

تو وارثی کیان را چون در قرون ماضی داراب را سکندر جمشید را فریدون

تو وارث پادشاهان باستانی هستی؛ همان‌طور که سکندر جانشین داراب و فریدون جانشین جمشید بود.

نکته ادبی: تلمیح به شخصیت‌های شاهنامه برای مشروعیت‌بخشی به پادشاه.

هر شام تا چو یوسف در چاه مغرب افتد خورشید وشب بر آید همراه گنج قارون

هر شامگاه که خورشید مانند یوسف در چاه مغرب می‌افتد، شب با ثروتی برابر گنج قارون برمی‌آید (استعاره از شکوه شب یا قدرت پادشاه در تاریکی).

نکته ادبی: اشاره به غروب خورشید و ثروت قارون.

بادا نثار عهدت هر گنج دولتی کان تقدیر داشت آن را از کنج غیب مد فون

باشد که هر گنج دولتی که تقدیر ازلی در گنجینه غیب پنهان کرده بود، نثار عهد و پیمان تو شود.

نکته ادبی: نثار کردن به معنای هدیه دادن و بخشیدن است.

روزو شبت ملازم سورو سرور عشرت روز سرور سورت تا شام حشر مغرون

روز و شب تو پیوسته با شادی و عشرت قرین باد و این سرور تا روز قیامت ادامه داشته باشد.

نکته ادبی: مغرون به معنای متصل و همراه است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (Allusion) جمشید، یوسف، یونس، قارون، داراب، سکندر، فریدون

اشاره شاعر به شخصیت‌های اساطیری و تاریخی برای بزرگنمایی و تداوم‌بخشی به شکوه پادشاه.

مبالغه (Hyperbole) تاج مرصع از سر برداشت کرد مرهون

شاعر چنان اغراق می‌کند که آسمان برای تأمین مخارج نعل اسب پادشاه، تاج خود را گرو می‌گذارد.

تشخیص (Personification) خندیدن جام، شرم کردن خورشید

دادن ویژگی‌های انسانی (خندیدن و شرمگین شدن) به اشیاء و عناصر طبیعت برای تصویرسازی پویاتر.

استعاره (Metaphor) چاه مغرب، بحر عین ذات

به کارگیری مفاهیم انتزاعی یا طبیعی برای توصیف ویژگی‌های ممدوح یا موقعیت‌های کیهانی.