دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
این گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟ این شبستان است ؟ یا بیت الحرم ؟ یا آسمان
آسمان است این ولیکن آسمانی بر قرار گلستان است این ولیکن گلستانی بی خزان
ای فلک را روزو شب بر سایه یقصرت مسیر وی زحل را سال ومه با هندوی بامت قرآن
چون (سمازات البروجی ) چون ارم ( ذات العماد ) چون چنان ذات بر سر وری چون حرم دار الا مان
بحر مسرور است آبت با زلال سلسبیل بیت معمور است صحنت یا بهشت جاودان
بر بسات حضرتت آیات رحمت را نزول در حریم حرمتت سکان دولت را مکان
با فروغ شمسه ات بر گشته ماه وآفتاب با صفای صفه ات خندیده گل در بوستان
سبززارت را شمر های زبر جد بر کنار کوهسارت را کمر های زمرد بر میان
با نهال جویبارت شاخ طوبی بی اصول وز نسیم بوستانت باغ جنت بوستان
هر درختی از بلندی ، راست گویی سدره است بسته بر اعضای او مرغان علوی آشیان
شیر گردون بیشه گر بر مرغزارت بگذرد از صفای شیر حوضت شیر آرد در دهان
باد و آب توست چون باد مسیح و آب خضر باد جان بخش تو جان و اب دل خویت روان
جان آب و خاکی و با کوه تا پیوسته ای جسم آب و خاک را پیوسته با کوه است جان
در شب تاری ز عکس شمسه ی ایوان تو ذره ها را در هوا یک یک شمردن می توان
دیده های روشنان گردت به کحلی می کشند درخم ابروی طاق وسمه ی رنگ آسمان
آسمان مزدور کار توست و هر شب می رود یک درست مغربی در آستین زین آستان
با گروه کاری طاقت سقف گردون از حسد صد گره می آورد بر طاق ابرو هر زمان
باغلامان درت اقبال و شادی خاجه تاش خواجه تاشان قدیمی بنده این خاندان
ای بسا شب کز برای کهگل بامت کشد چرخ انجم کاه خرمن را به دوش کهکشان
تا بدو باران رحمت آید از بامت فرو قصر چرخ از کهکشان دارد مرصع نردبان
بر درت کیوان هندو را زند بهرام چوب گر نباشد یک شب از چوبک زنان پاسبان
می کشی سر بر سپهر از منزلت و این پایه ات یافتی ازخاک درگاه خدیو کامران
داور ونیا معز الدین که در احیاء عدل می کند روشن روان تیره نوشین روان
آفتاب آسمان سلطنت سلطان اویس کاسمان چتر او خورشید را شد سایبان
آنکه سلطان ضمیرش را یزک چون آفتاب گاه گرد باختر گردد گهی در خاوران
در زمان او ز غیرت می زنند برچشم و رو آب مصر و باد چنین را خاک آذربایجان
خانه انصاف را تیغ یمانی گوهرش هست رکن معتبر چون کعبه را رکن یمان
تیغ مهر از جوهر پولاد تیغش داشتیم جوی خون لعل کردی از رگ معدن روان
راست می ماند به ماری در سر او نیزه اش آن زمان کز پشت دشمن می کند بیرون سنان
داد مردی داد از شرطی که مردان کرده اند در صف هیجا فرو نگذاشت چیزی جز عنان
در کنار مرحمت می پرورد لطفت بناز ملک و دین را کز ازل هستند با هم توامان
مهدی آخر زمانی اول دوران توست فتنه آخر زمان را وعده آخر زمان
کان ودریا خواستند از دست طبعت زین هار هر دو بخشیدند حالی مال بحر و خون کان
بنده را شاها بسی آزادی است از بندگیت در ثنایت لاجرم چون سوسنم (رطب اللسان)
زاده دریای لطف توست و فیض همتت هر گهر کان می چکد زین ابر طبع در فشان
زان گشایم لب به نقل شکر شکرت که من بسته ام ز انعام تو چون پسته مغز استخوان
گر نه عون دولتت بودی کجا بگرفتمی من به شمشیر زبان از قیروا ن تا قیر وان
التماس کرده ام زین در به قدر همتت از برای خود و رای خواهش اهل زمان
چون ندیدم ملک فانی را برت هیچ اعتبار کردم از درگاه تو درخواست ملک جاودان
تا به زرین خشت خورشید سپیداج سحر می دهد معمار گیتی زینت این نردبان
نقد آن دولت که از محصول زرین گلشن است باد در گنجینه های این مبارک خاندان
بارگاهت را چنان جایی که هر روزش ز قدر خادمی چون آفتاب آرد به رسم ارمغان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب قصیده‌ای در ستایش یک بنای باشکوه و در نهایت مدح سلطان اویس سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تخیل قوی، معماری بنا را به عرش و باغ‌های بهشتی تشبیه کرده و با استفاده از عناصر کیهانی و اساطیری، فضای بنا را ملکوتی و فرازمینی جلوه می‌دهد.

در بخش دوم، شاعر با زیرکی و مهارتی خاص، شکوه این بنا را به وجود و اقتدار سلطان اویس پیوند می‌زند و او را نه تنها پادشاهی عادل و مقتدر، بلکه مظهر جود و بخشش می‌داند که حضورش باعث آبادانی و افتخار این سرزمین شده است.

معنای روان

این گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟ این شبستان است ؟ یا بیت الحرم ؟ یا آسمان

آیا اینجا گلستان است یا صحن بهشت ارم؟ آیا اینجا محل استراحت است یا خانه کعبه یا خود آسمان؟

نکته ادبی: ارم نام باغی افسانه‌ای در قرآن است که به زیبایی شهرت دارد. بیت‌الحرم کنایه از مکانی مقدس و امن است.

آسمان است این ولیکن آسمانی بر قرار گلستان است این ولیکن گلستانی بی خزان

این مکان همچون آسمان است اما آسمانی که پایدار و ثابت است؛ گلستانی است که هرگز خزان و پژمردگی به خود نمی‌بیند.

نکته ادبی: تضاد میان آسمانِ گذرا و این بنایِ ثابت، برتریِ بنا را نشان می‌دهد.

ای فلک را روزو شب بر سایه یقصرت مسیر وی زحل را سال ومه با هندوی بامت قرآن

ای بنایی که گردش روز و شب فلک در سایه توست و ای جایی که سیاره زحل با همه ابهتش، مانند غلامی در کنار درگاه تو حضور دارد.

نکته ادبی: هندو در ادبیات کهن به معنای غلام و نگهبان است. قرآن به معنای پیوستن و رسیدن است.

چون (سمازات البروجی ) چون ارم ( ذات العماد ) چون چنان ذات بر سر وری چون حرم دار الا مان

این بنا از نظر شکوه مانند قصر آسمانی با برج‌های بلند و همچون باغ ارم با ستون‌های عظیم است و مانند کعبه، پناهگاه امنی برای همگان است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های قرآنی و اساطیری برای اغراق در شکوه بنا.

بحر مسرور است آبت با زلال سلسبیل بیت معمور است صحنت یا بهشت جاودان

آب‌های تو همچون آب گوارای سلسبیل در بهشت، مایه سرور و شادی است و صحن تو مانند بیت‌المعمور (خانه آباد فرشتگان در آسمان) یا بهشت جاودان است.

نکته ادبی: سلسبیل و بیت‌المعمور مفاهیم مقدس اسلامی هستند که برای تقدیس مکان به کار رفته‌اند.

بر بسات حضرتت آیات رحمت را نزول در حریم حرمتت سکان دولت را مکان

در حیاط تو نشانه‌های رحمت الهی نازل می‌شود و در حریم تو، بزرگان و صاحب‌منصبان دولت سکونت دارند.

نکته ادبی: سکان دولت به معنای ساکنان و بزرگان حکومتی است.

با فروغ شمسه ات بر گشته ماه وآفتاب با صفای صفه ات خندیده گل در بوستان

با درخشش نور تو، ماه و خورشید شرمنده و کم‌فروغ شده‌اند و با صفای ایوان تو، گل‌ها در باغستان خندان و شکوفا گشته‌اند.

نکته ادبی: شمس به معنای خورشید و صفه به معنای ایوان یا سکوی بزرگ است.

سبززارت را شمر های زبر جد بر کنار کوهسارت را کمر های زمرد بر میان

در اطراف فضای سرسبز تو، سنگ‌های قیمتی مانند زبرجد قرار دارد و کوهسار تو با زمرد تزیین شده است.

نکته ادبی: استعاره از آبادانی و زیبایی مفرط باغ و محیط پیرامون بنا.

با نهال جویبارت شاخ طوبی بی اصول وز نسیم بوستانت باغ جنت بوستان

در کنار نهال‌های جویبار تو، درخت طوبی بیهوده به نظر می‌رسد و از نسیمِ باغ تو، بهشت نیز بوستانی ساده است.

نکته ادبی: طوبی درختی در بهشت است؛ شاعر ادعا می‌کند باغ او از طوبی هم زیباتر است.

هر درختی از بلندی ، راست گویی سدره است بسته بر اعضای او مرغان علوی آشیان

هر درختی در اینجا چنان بلند است که گویی درخت سدره است و پرندگان آسمانی در میان شاخه‌های آن لانه کرده‌اند.

نکته ادبی: سدرة المنتهی نماد اوج در متون عرفانی است.

شیر گردون بیشه گر بر مرغزارت بگذرد از صفای شیر حوضت شیر آرد در دهان

اگر شیر آسمان (برج اسد) هم از بیشه‌زار تو بگذرد، از دیدن شکوه و زلالی حوض تو، زبانش بند می‌آید و حیران می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به برج فلکی اسد.

باد و آب توست چون باد مسیح و آب خضر باد جان بخش تو جان و اب دل خویت روان

باد و آب تو، مانند دمِ مسیحا جان‌بخش و مانند آب خضر، حیات‌آفرین است و هوای دل‌انگیز تو جان را تازه می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به معجزات حضرت عیسی و حضرت خضر.

جان آب و خاکی و با کوه تا پیوسته ای جسم آب و خاک را پیوسته با کوه است جان

تو جانِ این آب و خاک هستی و تا زمانی که به کوه متصل هستی، این آب و خاک از وجود تو زنده است.

نکته ادبی: تمثیل پیوند بنا با طبیعت.

در شب تاری ز عکس شمسه ی ایوان تو ذره ها را در هوا یک یک شمردن می توان

در شب تاریک، از انعکاس نور ایوان تو، آن‌قدر روشنایی هست که می‌توان ذره‌های غبار در هوا را شمرد.

نکته ادبی: اغراق در نورپردازی و درخشش بنا.

دیده های روشنان گردت به کحلی می کشند درخم ابروی طاق وسمه ی رنگ آسمان

ستارگان درخشان دور تو، چشم‌های خود را با سرمه ایوان تو آراسته‌اند و در خمیدگی طاق ابروی ایوانت، نقش و نگار آسمان دیده می‌شود.

نکته ادبی: تشخیص ستارگان به عنوان موجوداتی که در برابر عظمت بنا آرایش می‌کنند.

آسمان مزدور کار توست و هر شب می رود یک درست مغربی در آستین زین آستان

آسمان مانند کارگر توست و هر شب، ماه را به عنوان دستمزد از درگاه تو دریافت می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازی آسمان به عنوان خادم بنا.

با گروه کاری طاقت سقف گردون از حسد صد گره می آورد بر طاق ابرو هر زمان

سقف آسمان از حسادتِ شکوه تو، هر لحظه چین و شکن بر ابرو می‌اندازد.

نکته ادبی: استعاره از قوسی بودن سقف آسمان و حسادت نسبت به بنا.

باغلامان درت اقبال و شادی خاجه تاش خواجه تاشان قدیمی بنده این خاندان

اقبال و شادی غلامان درگاه تو هستند و همگی بنده قدیمی این خاندان بزرگ محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: تشخیص اقبال و شادی به عنوان غلامان.

ای بسا شب کز برای کهگل بامت کشد چرخ انجم کاه خرمن را به دوش کهکشان

بسیار شب‌ها که چرخ فلک مجبور است برای تعمیر بام تو، کهکشان را مانند خرمن بر دوش بگیرد.

نکته ادبی: کهگل کشیدن کنایه از تعمیر و نگهداری ساختمان.

تا بدو باران رحمت آید از بامت فرو قصر چرخ از کهکشان دارد مرصع نردبان

تا باران رحمت از بام تو نازل شود، قصر آسمان از نردبان کهکشان برای بالا رفتن استفاده می‌کند.

نکته ادبی: کهکشان به عنوان نردبان آسمانی تصویر شده است.

بر درت کیوان هندو را زند بهرام چوب گر نباشد یک شب از چوبک زنان پاسبان

سیاره کیوان مانند نگهبان درگاه توست و بهرام مانند پاسبان شب، چوب‌دستی به دست گرفته و نگهبانی می‌دهد.

نکته ادبی: کیوان و بهرام به عنوان نگهبانان بنا.

می کشی سر بر سپهر از منزلت و این پایه ات یافتی ازخاک درگاه خدیو کامران

تو از این جایگاه و منزلت سر بر آسمان می‌سایی و این بلندی را از خاک درگاه پادشاه بزرگ و پیروز یافته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به منبع قدرت و افتخار بنا که همان پادشاه است.

داور ونیا معز الدین که در احیاء عدل می کند روشن روان تیره نوشین روان

داور و پادشاه دنیا، معزالدین که با احیای عدالت، روان تیره انوشیروان (پادشاه دادگر باستان) را هم روشن می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به انوشیروان که نماد دادگری در ادبیات فارسی است.

آفتاب آسمان سلطنت سلطان اویس کاسمان چتر او خورشید را شد سایبان

او خورشید آسمان سلطنت، سلطان اویس است که چتر شاهی‌اش سایه‌بان خورشید آسمان شده است.

نکته ادبی: اغراق در بزرگی پادشاه.

آنکه سلطان ضمیرش را یزک چون آفتاب گاه گرد باختر گردد گهی در خاوران

او کسی است که اندیشه پادشاهی‌اش مانند خورشید، گاه در مغرب و گاه در مشرق طلوع می‌کند و جهان را فرا می‌گیرد.

نکته ادبی: یزک به معنای پیشرو و طلایه‌دار لشکر است.

در زمان او ز غیرت می زنند برچشم و رو آب مصر و باد چنین را خاک آذربایجان

در زمان حکومت او، آب نیل مصر و بادهای سرزمین‌های دیگر از شدت غیرت (حسادت به شکوه او)، خاک آذربایجان را به صورت خود می‌مالند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل خاک بر سر کردن از شدت شرمساری.

خانه انصاف را تیغ یمانی گوهرش هست رکن معتبر چون کعبه را رکن یمان

تیغ یمانی او، رکنِ خانه عدالت است و مانند رکن یمانی کعبه، برای همه معتبر و ارزشمند است.

نکته ادبی: تشبیه تیغ پادشاه به ارکان کعبه.

تیغ مهر از جوهر پولاد تیغش داشتیم جوی خون لعل کردی از رگ معدن روان

از شدت تیزی و صلابت تیغ او، جوهرِ پولاد آن به لعل تبدیل شد و از رگ‌های معدن، خون جاری گشت.

نکته ادبی: اغراق در قدرت سلاح پادشاه.

راست می ماند به ماری در سر او نیزه اش آن زمان کز پشت دشمن می کند بیرون سنان

نیزه او هنگام بیرون آمدن از پشت دشمن، شبیه ماری است که سرش بیرون آمده است.

نکته ادبی: تشبیه نیزه به مار از حیث حرکت و زهرآگین بودن.

داد مردی داد از شرطی که مردان کرده اند در صف هیجا فرو نگذاشت چیزی جز عنان

او مردانه جنگید و طبق شرط مردانگی عمل کرد و در میدان جنگ، چیزی جز عنان اسب خود را رها نکرد (یعنی در میدان جنگ ثابت‌قدم بود).

نکته ادبی: اشاره به شجاعت بی‌نظیر پادشاه.

در کنار مرحمت می پرورد لطفت بناز ملک و دین را کز ازل هستند با هم توامان

لطف تو، پادشاهی و دین را که از ازل با هم همراه بوده‌اند، در دامان خود با ناز و نعمت پرورش می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به پیوند دیرینه دین و دولت.

مهدی آخر زمانی اول دوران توست فتنه آخر زمان را وعده آخر زمان

تو مهدیِ زمان خود هستی که در آغاز دوران پادشاهی‌ات، وعده پایان فتنه و فساد آخرالزمان هستی.

نکته ادبی: اشاره به نقش منجی‌گرانه پادشاه در زمانه خود.

کان ودریا خواستند از دست طبعت زین هار هر دو بخشیدند حالی مال بحر و خون کان

معدن و دریا از دست بخشنده تو امان خواستند و تو از بزرگواری، اموال دریا و گوهرهای معدن را به نیازمندان بخشیدی.

نکته ادبی: اغراق در جود و بخشش پادشاه.

بنده را شاها بسی آزادی است از بندگیت در ثنایت لاجرم چون سوسنم (رطب اللسان)

ای شاه، بنده تو از بندگی‌ات آزادی بسیاری می‌یابد و به همین دلیل است که در ستایش تو مانند گل سوسن، زبان‌گشوده و گویا هستم.

نکته ادبی: سوسن نماد گویایی و خوش‌زبانی در ادبیات است.

زاده دریای لطف توست و فیض همتت هر گهر کان می چکد زین ابر طبع در فشان

هر گوهری که از قلم من در ستایش تو می‌چکد، زاده دریای لطف تو و فیض همت توست.

نکته ادبی: شاعر الهام خود را مدیون پادشاه می‌داند.

زان گشایم لب به نقل شکر شکرت که من بسته ام ز انعام تو چون پسته مغز استخوان

به همین دلیل است که لب به ستایش تو باز می‌کنم، چرا که من از انعام تو مانند پسته، مغزدار و استخوان‌دار شده‌ام.

نکته ادبی: کنایه از بهره‌مندی شاعر از حمایت پادشاه.

گر نه عون دولتت بودی کجا بگرفتمی من به شمشیر زبان از قیروا ن تا قیر وان

اگر کمک دولت تو نبود، من هرگز نمی‌توانستم با شمشیر زبان، تمام دنیا را مسخر کنم.

نکته ادبی: قیروان به شهری در آفریقا اشاره دارد؛ کنایه از تسخیر دنیا با شعر.

التماس کرده ام زین در به قدر همتت از برای خود و رای خواهش اهل زمان

من از درگاه تو به اندازه همت بلندت، برای خود و برای خواسته‌های مردم زمانه تقاضا کرده‌ام.

نکته ادبی: شاعر خود را وکیل مردم نزد پادشاه می‌داند.

چون ندیدم ملک فانی را برت هیچ اعتبار کردم از درگاه تو درخواست ملک جاودان

چون دیدم دنیا فانی است و در برابر تو ارزشی ندارد، از تو درخواست جاودانگی (در یادها) کردم.

نکته ادبی: اغراق در ارج نهادن به پادشاه.

تا به زرین خشت خورشید سپیداج سحر می دهد معمار گیتی زینت این نردبان

تا وقتی که معمار طبیعت، سحرگاهان خورشید را مانند خشت زرین بر سقف آسمان می‌نهد، بنای تو زینت‌بخش این نردبان است.

نکته ادبی: تشبیه خورشید به خشت زرین.

نقد آن دولت که از محصول زرین گلشن است باد در گنجینه های این مبارک خاندان

آن دولت و ثروتی که از گلستان زرین تو حاصل می‌شود، همیشه در گنجینه‌های این خاندان مبارک باقی بماند.

نکته ادبی: دعا برای بقای ثروت و حاکمیت پادشاه.

بارگاهت را چنان جایی که هر روزش ز قدر خادمی چون آفتاب آرد به رسم ارمغان

بارگاه تو چنان جایگاهی دارد که هر روز خورشید از سرِ بزرگی، به رسم هدیه به درگاه تو می‌آید.

نکته ادبی: پایان‌بندی با اغراق در شکوه درگاه پادشاه.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ارم ذات العماد، سدره، بیت المعمور، سلسبیل، انوشیروان

اشاره به داستان‌ها و اماکن اساطیری، قرآنی و تاریخی برای ارتقای لحن شعر به سطح حماسی و مقدس.

تشخیص آسمان مزدور، خندیدن گل، زحل همچون غلام

جان‌بخشی به عناصر طبیعت و اجرام آسمانی به عنوان خدمتکاران درگاه پادشاه برای نشان دادن عظمت بنا.

اغراق صد گره بر ابرو افکندن سقف آسمان، شمردن ذره‌ها از نور ایوان

بزرگ‌نمایی غیرواقعی برای نشان دادن برتری مطلق بنا و پادشاه نسبت به جهان هستی.

استعاره شمسه ایوان، خشت زرین خورشید

به کارگیری عناصر آسمانی برای توصیف اجزای معماری بنا.