دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم ! خوش بر آور در هوای باغ یک دم چون نسیم
صبحدم بوی عرار نجد می بخشد شمال جان بپرور بو که بتوان یافت در شام این شمیم
می جهد نبض صبا خوش خوش به حد اعتدال تا طبایع را مزاج مختلف شد مستقیم
چون سنم باید که طرف بوستان سازی مقام چون قدح باید که گرد دوستان گردی مقیم
چون هوا در جنبش آید دل کجا گیرد قرار چون قدح در گردش آید عقل کی ماند سلیم
گر تفرج خواهی اندر باغ بسم اله داری هر ورق بین دفتری از صنع رحمان رحیم
صبحدم بشنو که در دیبا چه ی فصل بهار می دهد بلبل مفصل شرح ابواب نعیم
از نسیمی گشت گل در غنچه پیدا چون مسیح با درختی در حکایت رفت بلبل چون کلیم
سنبل از زلف نگار من سوادی یافت کج نرگس از چشم سیاهش نسخه ای دارد سقیم
لاله را در سر خیال تاج گردد چون ملوک غنچه در دل نقش های خوب بندد چون حکیم
نر گس از مینا وسیم زر تو گویی جمع کرد بر ورق های ریاحین شکل جیم وعین ومیم
بر سریر سلطنت گل می دهد هر روز بار راستی در سلطنت گل شوکتی دارد عظیم
گنج باد آورد سیم برف بود اندر زمین چون زر قارون فرو برد این زمان گنج وسیم
شد به یک دم بارور چون دختر عمران زباد مادر بستان که شش ماهست تا هست او عقیم
ز ابر نوروزی بسی بر شاخ با رمنت است گر کسی منت برد فی الجمله باری از کریم
هست جایی آن که از لطف هوا پیدا شود قوت نشو ونما در شخص مدفون رمیم
ساقی احسان سلطان گوییا بخشیده است آب را فیض مدام وباد را لطف عمیم
آفتاب آسمان سلطنت سلطان اویس کافتابش هم چو ما هست از غلامان قدیم
آ ن که دارد بوی خلقش باد چون گل در دماغ و آنکه بندد نقش نامش لعل چون زر در صمیم
در زمن او جگر خونین ودل سوراخ نیست در جهان جز نامه ودر هیچ مسکین ویتیم
گر نسیم لطف او بر آتش دوزخ وزد شاخ نار آرد همه گلنار بار اندر جحیم
استواء خط رای او اگر بیند الف از خجالت زین سبب در پیش دارد سر چو جیم
در سر کوه از خیال برق شمشیر فتد تا کمر گه کوه را از فرق سر سازد دو نیم
اژدهای رایتت در دامن آخر زمان فتنه ها را چون کشف سر در گریبان یافته
از زبانتبز شمشیرت که قاطع حجت است دعوی عدل تو را ملک تو برهان یافته
در هوای دست بوس و پای بوست اسمان ماه را گاهی چو گوی و گه چو چوگان یافته
طوطی لفظ شکر خای تو بر خوان سخن پر طاوس ملایک را مگس را ن حیران
اندر این مدت که بود از بس غبار عارضه چرخ چشم روشنان تاریک وحیران یافته
روزگار اندر مزاج بدور صدر سلطنت انحرافی ز اختلاف چرخ گردان یافته
قرة العین جهان را یک دو روزی چشم بد ز تکسر ناتوان چون چشم خوبان یافته
ادل سواد مملکت را بود دور از روی تو چون سواد طره دلگیر و پریشان یافته
در دعایت در مساجد شب همه شب تا به روز مومنان را همچو شمع از سوز گریان یافته
صبحدم زان غم که ناگه بر تو بادی بگذارد آتشین دل در بر خورشید لرزان یافته
آسمان گردیده چون نرگس به بستان کرده باز غنچه هایش یک به یک در دیده پیکان یافته
منت ایزد را که می بینم به یمن همتت چشم بیمار جهان داروی درمان یافته
موسی عمران علم بر وادی ایمن زده یوسف دولت خلاص از چاه زندان یافته
سالها گیتی نثار مقدم این روز را دامن دریا و کان پر در ومرجان یافته
کرده دستت در کنار سایلان شکرانه را هر سرشک لعل وکان بر چهره ی کان یافته
آتش طبعم به فر مدحتت داغ حسد بر جبین خان خاقانی وخاقان یافته
در جنابت کز طهارت چون جناب مصطفاست بنده ی خود را گاه سلمان گاه حسان یافته
تا بد ونیک جهان را پنج حس وشش جهت از نه آباء وسه روح وچار ارکان یافته
باد با احباب واعدایت قرین هر نیک وبد کاسمان زآغاز تا انجام دوران یافته !

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با مضمون 'بهاریه' آغاز می‌شود؛ شعری سرشار از نشاط و سرزندگی که آمدن فصل بهار و نو شدن طبیعت را نوید می‌دهد. شاعر با بهره‌گیری از تصاویر دل‌انگیز و توصیفات لطیف از گل‌ها، وزش نسیم و آواز پرندگان، فضایی پرشور و امیدوارانه خلق می‌کند. در این بخش، جهان همچون دفتری از نشانه‌های الهی ترسیم شده است که هر ورق آن جلوه‌ای از هنر و حکمت آفرینش را به نمایش می‌گذارد.

سپس شعر با مهارت از توصیف طبیعت به مدح سلطان 'اویس' گذار می‌کند. شاعر با پیوند زدن زیبایی‌های بهاری با شکوه و دادگستری پادشاه، او را همچون خورشیدی در سپهرِ سیاست و عدالت معرفی می‌کند که حضورش نه تنها در طبیعت، بلکه در جامعه نیز التیام‌بخش دردهای مردم و رهایی‌بخشِ ستم‌دیدگان است. این متن در نهایت، پادشاه را به عنوان محورِ تعادل و سعادت در جهان معرفی می‌کند که پرتوِ عدلش حتی بر تاریک‌ترین بخش‌های تاریخ و جامعه نیز می‌تابد.

معنای روان

خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم ! خوش بر آور در هوای باغ یک دم چون نسیم

نسیمِ دل‌انگیزی از سمت گلستان وزیدن گرفته است؛ ای هم‌نشینِ من برخیز که وقت آن رسیده تا تو نیز در هوای باغ، همچون نسیم سبک‌بال باشی.

نکته ادبی: استفاده از 'ندیم' به معنای هم‌نشین و هم‌صحبت، از اصطلاحات رایج در دربارها و مجالس انس.

صبحدم بوی عرار نجد می بخشد شمال جان بپرور بو که بتوان یافت در شام این شمیم

در این صبحگاه، بادِ شمال بوی خوش گیاه 'عرار' را از سرزمین نجد با خود می‌آورد؛ اگر بتوانی در این عصر، چنین عطرِ نابی را استشمام کنی، جانت زنده و تازه خواهد شد.

نکته ادبی: عرار نجد تلمیحی است به گیاهی خوش‌بو در ادبیات عرب که نماد عطر و خوش‌بویی صحراست.

می جهد نبض صبا خوش خوش به حد اعتدال تا طبایع را مزاج مختلف شد مستقیم

نسیمِ صبا آرام و متعادل می‌وزد؛ گویی با این وزشِ معتدل، مزاج و حالِ موجودات که دچار دگرگونی شده بود، به تعادل و سلامت بازمی‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به طبایع چهارگانه (گرمی، سردی، تری، خشکی) که در طب قدیم مبنای سلامتی بود.

چون سنم باید که طرف بوستان سازی مقام چون قدح باید که گرد دوستان گردی مقیم

همان‌طور که نسیم در باغ می‌گردد، تو نیز باید در گلستان جای بگیری و همچون جامِ شراب که دست‌به‌دست می‌شود، در میانِ دوستان همیشه حاضر باشی.

نکته ادبی: تشبیه و دعوت به همراهی و صمیمیت با دوستان در محیطی زیبا.

چون هوا در جنبش آید دل کجا گیرد قرار چون قدح در گردش آید عقل کی ماند سلیم

وقتی هوا به جنبش درمی‌آید و نسیم می‌وزد، دل آرام نمی‌گیرد؛ و هنگامی که جام شراب در گردش باشد، عقل چگونه می‌تواند هوشیار و سالم بماند؟

نکته ادبی: اشاره به مستیِ طبیعت و تاثیر آن بر ناآرامی دل و عقل.

گر تفرج خواهی اندر باغ بسم اله داری هر ورق بین دفتری از صنع رحمان رحیم

اگر خواهان گشت‌وگذار در باغ هستی، بسم‌الله بگو و وارد شو؛ چرا که هر برگِ درخت، دفتری از هنرآفرینی خداوندِ مهربان است.

نکته ادبی: آرایه تلمیح به جهان به عنوان 'کتاب صنع' که نشان‌دهنده حکمت الهی است.

صبحدم بشنو که در دیبا چه ی فصل بهار می دهد بلبل مفصل شرح ابواب نعیم

در این صبحگاه گوش بسپار؛ بلبل در دیباچه و سرآغازِ فصل بهار، شرحِ کامل و مفصلِ نعمت‌های خداوند را بازمی‌گوید.

نکته ادبی: تشبیه آواز بلبل به سخنوری که ابوابِ نعمت را تفسیر می‌کند.

از نسیمی گشت گل در غنچه پیدا چون مسیح با درختی در حکایت رفت بلبل چون کلیم

با وزیدنِ نسیم، گل همچون حضرت مسیح از درون غنچه متولد و نمایان شد و بلبل نیز همچون حضرت کلیم (موسی) با درخت به گفتگو و مناجات پرداخت.

نکته ادبی: تلمیح به زنده کردن مردگان توسط مسیح و تکلم موسی با درخت (تجلی الهی).

سنبل از زلف نگار من سوادی یافت کج نرگس از چشم سیاهش نسخه ای دارد سقیم

گلِ سنبل از زلفِ معشوق من رنگ و سیاهی گرفته است و گل نرگس نیز نسخه‌ای بیمارگونه و خمار از چشمِ سیاهِ او دارد.

نکته ادبی: تشبیه اجزای چهره معشوق به زیبایی‌های طبیعت.

لاله را در سر خیال تاج گردد چون ملوک غنچه در دل نقش های خوب بندد چون حکیم

گل لاله در سر هوای پادشاهی و داشتن تاج دارد، و گل غنچه نیز همچون حکیم و دانشمندی در دلِ خود، نقش‌ها و اسرارِ زیبایی را ترسیم می‌کند.

نکته ادبی: تشخیص و نسبت دادن حالات انسانی به گل‌ها.

نر گس از مینا وسیم زر تو گویی جمع کرد بر ورق های ریاحین شکل جیم وعین ومیم

گویی گل نرگس از مینا و طلا و نقره گرد آمده است، چرا که بر برگ‌های سبزِ گیاهان، نقوشی شبیه حروف 'جیم'، 'عین' و 'میم' ترسیم کرده است.

نکته ادبی: اشاره به شکل گلبرگ‌های نرگس که گویی خطاطی شده‌اند.

بر سریر سلطنت گل می دهد هر روز بار راستی در سلطنت گل شوکتی دارد عظیم

گل هر روز بر تخت سلطنت خود تکیه می‌زند و فرمانروایی می‌کند؛ به راستی که در قلمرو گل، شکوه و عظمتی بزرگ حکم‌فرماست.

نکته ادبی: استعاره از گل به عنوان پادشاه باغ.

گنج باد آورد سیم برف بود اندر زمین چون زر قارون فرو برد این زمان گنج وسیم

بادِ بهاری گنجی بادآورده از برف و باران برای زمین آورد؛ گویی زمین اکنون ثروت و گنجی به گران‌بهاییِ زرِ قارون در خود پنهان کرده است.

نکته ادبی: تلمیح به گنج‌های قارون که نماد ثروت فراوان است.

شد به یک دم بارور چون دختر عمران زباد مادر بستان که شش ماهست تا هست او عقیم

باغ که تا شش ماه گذشته عقیم و بی‌بار بود، اکنون با وزش نسیمِ بهاری، همچون دخترِ عمران (مریم) که بی‌شوهر باردار شد، بارور شده است.

نکته ادبی: تلمیح به تولد حضرت عیسی از مریم مقدس به عنوان معجزه.

ز ابر نوروزی بسی بر شاخ با رمنت است گر کسی منت برد فی الجمله باری از کریم

بارانِ بهاری از ابرها بر شاخه‌های درختان منّت گذاشته است؛ البته اگر کسی بخواهد منّتی را بپذیرد، باید از دستِ کریم و بخشنده باشد.

نکته ادبی: اشاره به بخشندگی طبیعت و باران که رزق‌آور است.

هست جایی آن که از لطف هوا پیدا شود قوت نشو ونما در شخص مدفون رمیم

هر جا که لطفِ هوا شامل شود، نیروی رشد و نمو حتی در جسدِ پوسیده و استخوانِ خاک‌شده نیز دوباره پدیدار می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به خاصیت حیاتی بهار که حتی اجسام مرده را حیات می‌بخشد.

ساقی احسان سلطان گوییا بخشیده است آب را فیض مدام وباد را لطف عمیم

گویی ساقیِ احسانِ سلطان، به آب فیضِ همیشگی و به باد، لطف و بخششِ فراگیر و همگانی بخشیده است.

نکته ادبی: تشبیه عناصر طبیعت به بهره‌مندان از لطف پادشاه.

آفتاب آسمان سلطنت سلطان اویس کافتابش هم چو ما هست از غلامان قدیم

ای خورشیدِ آسمانِ سلطنت، سلطان اویس! که درخششِ وجودت همچون ما، از غلامان و پیروانِ قدیمِ این درگاه است.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن مستقیم پادشاه با لقبِ استعاری.

آ ن که دارد بوی خلقش باد چون گل در دماغ و آنکه بندد نقش نامش لعل چون زر در صمیم

آن کسی که باد به خاطر عطرِ خوشِ اخلاقش، او را همچون گل می‌بوید و آن کسی که نقشِ نامِ او، لعلِ گران‌بها را همچون طلا در اعماقِ جان نشسته است.

نکته ادبی: مدح اخلاق و نام نیک پادشاه.

در زمن او جگر خونین ودل سوراخ نیست در جهان جز نامه ودر هیچ مسکین ویتیم

در دورانِ حکومتِ تو، دیگر جگرِ خونین و دلِ شکسته در جهان باقی نمانده است، جز در میانِ نامه‌ها و یا برای اشخاصِ فقیر و یتیم که آن هم از سرِ ناچاری است.

نکته ادبی: اشاره به امنیت و رفاه در دوران حکومت سلطان.

گر نسیم لطف او بر آتش دوزخ وزد شاخ نار آرد همه گلنار بار اندر جحیم

اگر نسیمِ لطف و عنایتِ تو بر آتشِ جهنم بوزد، شاخه‌های درختِ زقوم در دوزخ نیز به جای آتش، گل‌های سرخِ گلنار به بار می‌آورند.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ لطف و بخشندگی پادشاه.

استواء خط رای او اگر بیند الف از خجالت زین سبب در پیش دارد سر چو جیم

اگر حرف 'الف' خطِ مستقیمِ رای و اندیشه تو را ببیند، از شدتِ خجالت که صافی و راستیِ تو را ندارد، سرِ خود را همچون حرف 'جیم' خمیده می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه تصویری و انتزاعی حروف الفبا به نمادهای خمیدگی و راستی.

در سر کوه از خیال برق شمشیر فتد تا کمر گه کوه را از فرق سر سازد دو نیم

از تصورِ برقِ شمشیرِ تو، ترس در سرِ کوه‌ها می‌افتد، آنچنان که کمرِ کوه را از فرقِ سر به دو نیم می‌کند.

نکته ادبی: اغراق در قدرت و هیبت شمشیر پادشاه.

اژدهای رایتت در دامن آخر زمان فتنه ها را چون کشف سر در گریبان یافته

اژدهای پرچمِ تو در آخرِ زمان، فتنه‌ها را همانندِ کسی که اسرار را از گریبان کشف می‌کند، آشکار و نابود کرده است.

نکته ادبی: استعاره از پرچم به اژدها که نماد قدرت است.

از زبانتبز شمشیرت که قاطع حجت است دعوی عدل تو را ملک تو برهان یافته

از زبانِ تیزِ شمشیرت که قاطع‌ترین دلیل برای حقانیت است، قلمرو تو ادعای عدالت را به اثبات رسانده است.

نکته ادبی: تعبیر شمشیر به عنوان زبانِ قاطع و دلیلِ برنده.

در هوای دست بوس و پای بوست اسمان ماه را گاهی چو گوی و گه چو چوگان یافته

آسمان برای بوسیدن دست و پای تو، ماه را گاهی همچون گوی و گاهی مانندِ چوگان در گردش دارد.

نکته ادبی: اشاره به بازی چوگان و حرکت ماه در آسمان به عنوان نماد خدمتگزاری فلک به شاه.

طوطی لفظ شکر خای تو بر خوان سخن پر طاوس ملایک را مگس را ن حیران

طوطیِ خوش‌سخنِ تو که کلماتِ شکرآمیز می‌گوید، چنان است که فرشتگان و همه موجودات بر سفره‌ی کلامِ تو حیران مانده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه سخنوری شاه به طوطی شکرخوار.

اندر این مدت که بود از بس غبار عارضه چرخ چشم روشنان تاریک وحیران یافته

در این مدتی که به دلیل غبارهای ناشی از مشکلات و سختی‌ها، چشمانِ بینایِ آسمان تاریک و حیران مانده بود.

نکته ادبی: توصیفِ شرایطِ سخت پیش از دوران آرامش و اقتدار.

روزگار اندر مزاج بدور صدر سلطنت انحرافی ز اختلاف چرخ گردان یافته

روزگار در مزاجِ خود و در مسیرِ پادشاهی، به خاطرِ چرخشِ آسمان، انحراف و نابسامانی‌هایی پیدا کرده بود.

نکته ادبی: اشاره به بی‌نظمی‌های زمانه پیش از ثبات سیاسی.

قرة العین جهان را یک دو روزی چشم بد ز تکسر ناتوان چون چشم خوبان یافته

جهان که نورِ چشمِ روزگار بود، به خاطرِ چشم‌زخمِ روزگار، همچون چشمانِ زیبایِ خوبرویان، دچار ضعف و بیماری شده بود.

نکته ادبی: تعبیرِ جهان به 'قرة‌العین' (نور چشم) و ابتلای آن به چشم‌زخم.

ادل سواد مملکت را بود دور از روی تو چون سواد طره دلگیر و پریشان یافته

سیاهیِ مملکت در غیابِ رویِ درخشانِ تو، همچون گیسویِ سیاهِ پریشان و دلگیر، تیره و آشفته گشته بود.

نکته ادبی: تشبیه وضعیتِ آشفته کشور به زلفِ پریشان.

در دعایت در مساجد شب همه شب تا به روز مومنان را همچو شمع از سوز گریان یافته

مؤمنان شب تا صبح در مساجد برای سلامتیِ تو دعا می‌کنند و از سوزِ دعا، همچون شمع می‌گریند.

نکته ادبی: توصیفِ نیایشِ عمومی برای پادشاه.

صبحدم زان غم که ناگه بر تو بادی بگذارد آتشین دل در بر خورشید لرزان یافته

در صبحگاه از غمی که بادِ صبا ناگهان با گذر از تو بر دلم نشاند، دلی که پر از آتشِ عشق است در برابرِ خورشیدِ تو لرزان گشته است.

نکته ادبی: بیانِ احساساتِ عاشقانه و ارادتمندانه به شاه.

آسمان گردیده چون نرگس به بستان کرده باز غنچه هایش یک به یک در دیده پیکان یافته

آسمان همچون نرگسِ باز شده در باغ، چشم گشوده و غنچه‌های ستاره‌اش، در نگاهِ بیننده همچون تیرِ پیکان به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به گلِ نرگس و ستاره‌ها به پیکان.

منت ایزد را که می بینم به یمن همتت چشم بیمار جهان داروی درمان یافته

سپاسِ خداوند را که به یُمنِ همتِ بلندِ تو، چشمانِ بیمارِ جهان، دارویِ شفابخشِ خود را بازیافته است.

نکته ادبی: مدح شاه به عنوان منبعِ شفای جهان.

موسی عمران علم بر وادی ایمن زده یوسف دولت خلاص از چاه زندان یافته

موسیِ دوران در وادیِ امنِ حکومتِ تو پرچمِ پیروزی برافراشته و یوسفِ سعادت و دولت، از چاهِ زندانِ سختی‌ها رهایی یافته است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های موسی و یوسف.

سالها گیتی نثار مقدم این روز را دامن دریا و کان پر در ومرجان یافته

سال‌هاست که روزگار دامنِ دریاها و معادن را پر از در و مرجان کرده تا آن را نثارِ قدمِ تو کند.

نکته ادبی: اشاره به آمادگیِ ثروت‌های جهان برای پیشکش شدن به شاه.

کرده دستت در کنار سایلان شکرانه را هر سرشک لعل وکان بر چهره ی کان یافته

دستانِ تو برای شکرگزاری، به سائلان بخشش کرده است، چنان‌که هر قطره اشکِ لعل‌گونِ فقیران، بر چهره‌ی معادنِ زر نشسته است.

نکته ادبی: توصیف بخشندگی شاه که حتی فقیران را بی‌نیاز کرده.

آتش طبعم به فر مدحتت داغ حسد بر جبین خان خاقانی وخاقان یافته

آتشِ طبعِ من به دلیلِ افتخارِ مدحِ تو، داغِ حسادت را بر پیشانیِ بزرگان و پادشاهان دیگر نشانده است.

نکته ادبی: فخر به مدحِ شاه و برتریِ این مدح بر دیگران.

در جنابت کز طهارت چون جناب مصطفاست بنده ی خود را گاه سلمان گاه حسان یافته

در درگاهِ تو که از طهارت و پاکی همچون درگاهِ پیامبر است، بنده و شاعرِ خود را گاه همچون سلمان فارسی و گاه چون حسان (شاعر پیامبر) یافته است.

نکته ادبی: تلمیح به اصحابِ پیامبر (سلمان و حسان) برای تقدیسِ درگاهِ شاه.

تا بد ونیک جهان را پنج حس وشش جهت از نه آباء وسه روح وچار ارکان یافته

تا وقتی که جهان با پنج حس، شش جهت، نه فلک (آباء علوی)، سه روح و چهار عنصرِ اصلی ساخته شده است.

نکته ادبی: اشاره به جهان‌شناسیِ قدیم در فلسفه و عرفان.

باد با احباب واعدایت قرین هر نیک وبد کاسمان زآغاز تا انجام دوران یافته !

بادا که دوستان و دشمنانت، هر یک سزای نیکی و بدی خود را ببینند؛ چرا که آسمان از آغازِ خلقت تا پایانِ دوران، چنین مقرر کرده است!

نکته ادبی: دعای پایانی برای جزا و پاداشِ نیکی و بدی در جهان.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چون مسیح، چون کلیم، دختر عمران، زر قارون

اشاره به داستان‌های پیامبران و شخصیت‌های تاریخی برای عمق‌بخشی به توصیفات.

تشبیه چون نسیم، چون قدح، چون شمع، چون نرگس

بهره‌گیری گسترده از تشبیه برای تصویرسازی ملموس و زنده کردن مفاهیم انتزاعی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گل بر سریر سلطنت، بلبل شرح ابواب نعیم

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی و پادشاهی به عناصر طبیعت برای زنده‌تر کردن فضا.

اغراق شاخ نار آرد همه گلنار بار اندر جحیم

بزرگ‌نماییِ تأثیر لطف و عدالت شاه تا حدِ دگرگونی در دوزخ.

ایهام قرة‌العین

اشاره همزمان به معنای نور چشم و همچنین به معنایِ فرزند یا محبوب که مایه روشنی چشم‌روشنی است.