دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در مدح شیخ زاهد برادر سلطان اویس

سلمان ساوجی
ماهی از برج شرف زاده خورشید کمال زاده الله جمالا به جهان داد جمال
گلبن (انبته الله نباتا حسنا) بر دمانید سپهر از چمن جاه و جلال
روز آدینه نه از ماه ربیع الاخر رفته از عهد عرب هفتصدو پنجاه و سه سال
شیخ زاهد شه فرخنده پی آمد به وجود شد جهان از اثر طالع او فرخ فال
از پی خواب گهش در ازل آراسته اند مهد فیروزه افلاک به انواع لال
حضرتش مجد جلال است و ببینی روزی بسته خود را فلک پیرو برو چون اطفال
در هوای شرف طالعش از گشت فلک سر کشیدست کنون سنبله بر اوج کمال
تا کند زهره نثار قدم میمونش در انجم به ترازو کشد از بیت المال
اژدهای علم عزم ورا بهر عدو عقرب از پیش دوان نیش اجل در دنبال
مشتری خانه قوسش زره ملکیت داد و بنوشت ز ایوان قضاتیرمثال
جدی کان خانه عیش و طرب اولاد است زحل آراست به پیرایه عز و اقبال
تا غبار مرض و خوف نشاند زرهش می کشد چرخ به دلو از یم کوثر سلسال
برج هوتش که شد آن خانه زوج و شرکاء چون جمش مملکتی داد بلا شرک و مثال
هشتمین خانه او داشت امیر هفتم تا در خوف و خطر را ندهد هیچ مجال
نهمین خانه علم است و در و پیر و زحل همچو طفلان شده ساکن ز پی کسب کمال
حصه مملکت و سلطنت جوزا شد وندرو زهره و مریخ و عطارد عمال
مهر و برجیس و معالراس به برج سرطان رفته کان باب نجاح است ومال آمال
اسدش خانه اعداد و به خون اعدا کرده چون کف خضیب است و مخضب چنگال
باش تا غنچه این روضه دماند گل بخت باش تا طایر این بیضه درآرد پر و بال
شود انگشت نمای همه عالم چو هلال باش تا کنگره افسر گردون سایش
باش تا باز کند چتر همایونش پر عالمی بینی در سایه اوفارغ بال
از پی تهنیت آیند ملایک چو ملوک به در خسرو اعظم ز سر استقبال
داور دور زمان شیخ حسن آنکه به تیغ فتنه را می کند از روی زمین استیصال
در خوی از غیرت فیض کرمش روی سحاب در گل از طیره قدمش آب زلال
ای زبحر کرمت چشمه خورشید سراب وی زتاب غضبت آتش مریخ زگال
اثر کوثر شمشیر تو در روز اجل صدمه نعل سم اسب تو درگاه جلال
خون کند نقطه امطار در ارحام صدف بشکند مهره احجار در اصلاب جبال
گرد خیل تو چون از روی زمین برخیزد آسمانش کند از مرکز خویش استقبال
اثر عدل تو دان اینک بر اطراف افق در دم گرگ رود آهوی زرین تمثال
در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل ماه نو جای ندارد به جز از صف نعال
خسروا داد کن و شکر به شکرانه آنک همه چیزی به تو داده است خدای متعال
فسحت مملکت وکامرواییو خدم رونق سلطنت و جاه و جوانی و جمال
در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل ماه نو جای ندارد به جز از صف نعال
خسروا داد کن و شکر به شکرانه آنک همه چیزی به تو داده است خدای متعال
فسحت مملکت وکامرواییو خدم رونق سلطنت و جاه و جوانی و جمال
وین دو نوباوه عزو شرف و جاه که هست عالمی شان ز جلال آمده در تحت ظلال
اینت اسکندر گیتی زره استعداد وانت کیخسرو ثانی ز سر استقلال
ثالث این عیسی فرخ قدم میمون فر کامد از رابطه ثانیه در مهد جلال
پادشاهی است مطیع تو که هستند امروزپادشاهان جهانش همه ممنون نوال
شاه دلشاد جوانبخت که در روی زمین با همه دیده ندیدش فلک پیر مثال
آنکه رضوان به سرو دیده کشد روی بهشت خاک پایش ز پی سرمه ارباب حجال
خاتم مملکت جم نشدی ضایع اگر بودی آراسته بلقیس بدین خوی و خصال
ای به توشیح ثنای تو مرشح اوراق وی به تزیین دعای تو مزین اقوال
پایه قدر تو بر فرق زحل زرین تاج سایه چتر تو بر روی ظفر مشکین خال
نیل گردون شده بر چهره اقبال تو لام لام اقبال تو بر عین سعادت شده دال
میکشد ذیل کرم عفو تو بر روی گناه می برد گوی سبق جود تو از پیش سوال
بی هوایت خرد از الفت سرگشت ملول بی رضایت بدن از صحت جان یافت ملال
گر دماغ چمن ازخوی تو بویی یابد بر دل غنچه گل سرد شود باد شمال
در زمان گوهر تیغ تو آزار حریر سوزن تیز نیارد که درآرد به خیال
با عطای کف تو بخشش آل برمک مثل لجه دریا بود و لمعه آل
نور رای تو اگر نامیه را مایه دهد به جز از عقد ثریا ندهد بار نهال
سرورا مدت شش سال تمام است که من هستم از حلقه به گوشان درت چون اقبال
به هواداری درگاه فلک قدر شما کرده ا ترک دیار و وطن و مال و منال
بعد ازآن کز صدف مدح شما خاطر من گرد اطراف جهان را زگهر مالا مال
قرب سی سال به نیکو سخنی در عالم شده مشهور شدم جاهل و بدگو امسال
هنر آمد شرف مردم و از طالع بد هنر من همه شد عیب و شرف گشت وبال
من چه بر بسته ام از لولو لالای سخن کاش چون لاله زبان سخنم بودی لال
بسته نظم دلاویز شدم همچو صدف خسته نافه مشکین خودم همچو غزال
نبود هجو به جز کار خسیسی طامع نبود هزل به جز کار سفیهی هزال
من که امروز کمال سخنم تا حدی است که عطارد کند از خاطر من استکمال
به چنین شغل کنم قصد زهی قصد و غرض به چنین فکر کنم میل زهی فکر محال
خود به یکبارگی از پای درآورد مرا غم درویشی و بیماری و تیمار عیال
سفره وارم فلک افکند و من حلقه به گوش می کنم خدمت شاه از بن دندان چو خلال
سالها رفت که من می کنم این ناله و کس نرسانید به من هیچ نوایی ز منال
تا برآید به چمن ناله زار از صلصل تا که باشد به جهان طینت خلق از صلصال
تا ابد طینت ذات تو مبیناد خلل جاودان سایه جاهت مپذیرد زوال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در مدح شیخ حسن و به مناسبت میلاد فرخنده فرزند یا واقعه‌ای مبارک در سال ۷۵۳ هجری قمری سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از دانش نجوم و احکام ستارگان، ولادت این مولود را با چیدمان خاص کواکب و بروج در آسمان پیوند داده و آن را نشانه‌ای از عنایت ویژه الهی و سرآغاز دورانی پر از عزت و اقتدار برای ممدوح دانسته است.

فضای شعر آکنده از شکوه، ستایش‌های درباری و تصویرسازی‌های نجومی است. شاعر تلاش کرده تا با برشمردن تأثیر ستارگان در خانه های دوازده‌گانه، عظمت و آینده درخشان شخصیت مورد مدح را به تصویر بکشد و او را محور عالم و مورد تایید آسمان و زمین معرفی کند.

معنای روان

ماهی از برج شرف زاده خورشید کمال زاده الله جمالا به جهان داد جمال

فرزندی همچون ماه از برج افتخار و بزرگی متولد شد که مایه کمال است؛ خداوند با آفرینش او، زیبایی و جمال را به جهان ارزانی داشت.

نکته ادبی: اشاره به بروج دوازده‌گانه نجومی به عنوان استعاره از جایگاه رفیع تولد.

گلبن (انبته الله نباتا حسنا) بر دمانید سپهر از چمن جاه و جلال

خداوند این گل بوستان را به بهترین وجه رویانید و آسمان از باغِ شکوه و جلال او، گلی زیبا شکوفا کرد.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۳۷ سوره آل‌عمران: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا».

روز آدینه نه از ماه ربیع الاخر رفته از عهد عرب هفتصدو پنجاه و سه سال

این واقعه در روز جمعه، نه روز گذشته از ماه ربیع‌الآخر و در سال هفتصد و پنجاه و سه هجری رخ داد.

نکته ادبی: ذکر دقیق تاریخ واقعه برای مستندسازی در سبک قصیده‌سرایی قدیم.

شیخ زاهد شه فرخنده پی آمد به وجود شد جهان از اثر طالع او فرخ فال

این شیخ زاهد و شاه خجسته‌قدم به دنیا آمد و با تولدش، جهان به واسطه طالع فرخنده‌اش، خوش‌یمن و مبارک گشت.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «فرخنده پی» برای تأکید بر برکت وجودی مولود.

از پی خواب گهش در ازل آراسته اند مهد فیروزه افلاک به انواع لال

برای خوابگاه او در آغاز آفرینش، مهد فیروزه‌رنگ آسمان‌ها را با انواع زینت‌ها و جواهرات آراستند.

نکته ادبی: آسمان به مهد (گهواره) تشبیه شده است که استعاره‌ای از رفعت جایگاه است.

حضرتش مجد جلال است و ببینی روزی بسته خود را فلک پیرو برو چون اطفال

حضرت او دارای مجد و بزرگی است؛ چنان‌که روزی خواهی دید که فلکِ پیر، مانند کودکی در برابر او سر تسلیم فرود آورده است.

نکته ادبی: تشبیه فلک به کودک در برابر عظمت ممدوح، اغراق در ستایش است.

در هوای شرف طالعش از گشت فلک سر کشیدست کنون سنبله بر اوج کمال

طالعِ او به دلیل گردش افلاک، در جایگاه شرافت قرار گرفته و اکنون خوشه (سنبله) بر اوج کمال دست یافته است.

نکته ادبی: اشاره به برج سنبله که در نجوم قدیم جایگاه برجسته‌ای دارد.

تا کند زهره نثار قدم میمونش در انجم به ترازو کشد از بیت المال

تا سیاره زهره بتواند نثار قدوم مبارک او را فراهم کند، از بیت‌المالِ ستارگان، در ترازوی آسمان (برج میزان) وزن می‌کند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از نمادهای نجومی (زهره و ترازو) برای تصویرسازی خیر و نیکی.

اژدهای علم عزم ورا بهر عدو عقرب از پیش دوان نیش اجل در دنبال

برای دشمنان او، عزم و اراده راسخ ممدوح همچون اژدهاست که عقرب (دشمن) از پیش روی او فرار می‌کند و نیش مرگ در پی اوست.

نکته ادبی: استعاره از قدرت نظامی و اراده پولادین ممدوح در برابر خصم.

مشتری خانه قوسش زره ملکیت داد و بنوشت ز ایوان قضاتیرمثال

سیاره مشتری در برج کمان (قوس) که خانه اوست، به او زره پادشاهی بخشید و در ایوان قضای الهی این مقام را نوشت.

نکته ادبی: تخصیص خانه‌های نجومی به سیارات طبق باورهای بطلمیوسی.

جدی کان خانه عیش و طرب اولاد است زحل آراست به پیرایه عز و اقبال

سیاره زحل نیز که برج جدی خانه عیش و فرزندان است، آنجا را با زیور عزت و اقبال آراست.

نکته ادبی: اشاره به دلالت‌های نجومی برج جدی و زحل.

تا غبار مرض و خوف نشاند زرهش می کشد چرخ به دلو از یم کوثر سلسال

برای آنکه گرد و غبار بیماری و ترس را از راه او پاک کند، آسمان از دریای کوثر، آب گوارا به برج دلو می‌کشد.

نکته ادبی: نمادسازی نجومی برای رفع آفات و طهارت مسیر زندگی.

برج هوتش که شد آن خانه زوج و شرکاء چون جمش مملکتی داد بلا شرک و مثال

برج حوت (ماهی) که خانه شریک و همسر است، برای او مملکتی بخشید که هیچ شریک و مانندی در آن نیست.

نکته ادبی: تفسیر نجومی برج حوت به عنوان محل شراکت و پیوند.

هشتمین خانه او داشت امیر هفتم تا در خوف و خطر را ندهد هیچ مجال

هشتمین خانه طالع او را، امیر خانه هفتم اداره می‌کند تا هیچ راهی برای خوف و خطر باقی نماند.

نکته ادبی: اصطلاحات نجومی برای بررسی ایمنی و سلامت مولود.

نهمین خانه علم است و در و پیر و زحل همچو طفلان شده ساکن ز پی کسب کمال

نهمین خانه که خانه دانش و پیران است، زحل در آنجا مانند کودکان برای کسب کمال مقیم شده است.

نکته ادبی: استعاره از یادگیری و کسب فضیلت.

حصه مملکت و سلطنت جوزا شد وندرو زهره و مریخ و عطارد عمال

بخش مملکت و سلطنت، برج جوزا (دوپیکر) شد که سیارات زهره، مریخ و عطارد در آن به عنوان کارگزاران فعالیت می‌کنند.

نکته ادبی: توصیف حکمرانی به کمک اصطلاحات هیئت و نجوم.

مهر و برجیس و معالراس به برج سرطان رفته کان باب نجاح است ومال آمال

خورشید، مشتری و سرِ اژدها در برج سرطان قرار گرفتند، که آن برج، درِ پیروزی و آرزوهاست.

نکته ادبی: اشاره به «مهر» (خورشید) و «برجیس» (مشتری) و «رأس» (معالراس).

اسدش خانه اعداد و به خون اعدا کرده چون کف خضیب است و مخضب چنگال

برج اسد (شیر) خانه لشکر اوست و برای خون دشمنان، مانند دستِ رنگین از خون و چنگالِ خونین است.

نکته ادبی: تشبیه برج اسد به قدرت هجومی و جنگاوری.

باش تا غنچه این روضه دماند گل بخت باش تا طایر این بیضه درآرد پر و بال

صبر کن تا غنچه این بوستان، گل بخت را باز کند و این پرنده، بال و پر خود را به تمامی بگشاید.

نکته ادبی: استعاره از رشد و شکوفایی آتی مولود.

شود انگشت نمای همه عالم چو هلال باش تا کنگره افسر گردون سایش

صبر کن تا آن زمان که او به چنان مقامی برسد که چون هلال ماه، انگشت‌نمای جهانیان شود و کنگره‌های کاخ آسمان را بساید.

نکته ادبی: مبالغه در رفعت و شهرت ممدوح.

باش تا باز کند چتر همایونش پر عالمی بینی در سایه اوفارغ بال

صبر کن تا چتر پادشاهی او باز شود؛ آنگاه جهانی را خواهی دید که در سایه لطف او آسوده‌خاطر است.

نکته ادبی: نماد چتر پادشاهی (سایه‌بان) برای قدرت سیاسی.

از پی تهنیت آیند ملایک چو ملوک به در خسرو اعظم ز سر استقبال

برای عرض تبریک، فرشتگان همچون پادشاهان به درگاه این خسرو بزرگ می‌آیند تا به استقبال او بروند.

نکته ادبی: تکریم مقام ممدوح با تشبیه ملائک به ملوک.

داور دور زمان شیخ حسن آنکه به تیغ فتنه را می کند از روی زمین استیصال

او داور روزگار، شیخ حسن است که با شمشیر خود، فتنه و آشوب را از روی زمین ریشه‌کن می‌کند.

نکته ادبی: معرفی صریح ممدوح (شیخ حسن) و تمجید از قدرت نظامی او.

در خوی از غیرت فیض کرمش روی سحاب در گل از طیره قدمش آب زلال

در برابر سخاوت او، ابرها از خجالت آب می‌شوند و در برابر پاکی قدم او، آب زلال در گل می‌ماند.

نکته ادبی: صنعت اغراق و حسن تعلیل برای نشان دادن بخشندگی و طهارت ممدوح.

ای زبحر کرمت چشمه خورشید سراب وی زتاب غضبت آتش مریخ زگال

ای کسی که چشمه خورشید در برابر دریای کرم تو سرابی بیش نیست و آتش مریخ در برابر خشم تو، زغالی سرد است.

نکته ادبی: تقابل‌های شاعرانه برای بزرگنمایی صفات ممدوح.

اثر کوثر شمشیر تو در روز اجل صدمه نعل سم اسب تو درگاه جلال

اثر شمشیر تو در روز مرگ دشمنان، همچون آب کوثر حیات‌بخش است و ضربه نعل اسب تو، نشانگر جایگاه رفیع توست.

نکته ادبی: تضاد میان کوثر (حیات) و شمشیر (ممات) برای نشان دادن قدرت ممدوح.

خون کند نقطه امطار در ارحام صدف بشکند مهره احجار در اصلاب جبال

دعای تو در صدف رحم‌ها، گوهر می‌رویاند و مهره‌های سخت کوه‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تصویرسازی از قدرت نفوذ و کلام ممدوح.

گرد خیل تو چون از روی زمین برخیزد آسمانش کند از مرکز خویش استقبال

وقتی گرد و غبار سپاه تو از زمین برمی‌خیزد، آسمان از مرکز خود به استقبال آن می‌آید.

نکته ادبی: اغراق در عظمت سپاه و شکوه حرکت ممدوح.

اثر عدل تو دان اینک بر اطراف افق در دم گرگ رود آهوی زرین تمثال

اثر عدالت تو را در اطراف افق بنگر که آهوی زرین‌تمثال، با گرگ در یک آبشخور زندگی می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به مدینه فاضله که در آن گرگ و میش با هم آب می‌خورند (نماد عدل).

در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل ماه نو جای ندارد به جز از صف نعال

در مقامی که اسبِ تیزپای تو نعل می‌گذارد، ماه نو در صفِ نعال (کفش‌کن) جای می‌گیرد.

نکته ادبی: تصویرسازی برای نشان دادن پستی جایگاه آسمان در برابر ممدوح.

خسروا داد کن و شکر به شکرانه آنک همه چیزی به تو داده است خدای متعال

ای پادشاه، عدالت کن و شکرگزار باش که خداوند متعال، همه چیز به تو بخشیده است.

نکته ادبی: اندرز به شکرگزاری در عین قدرت.

فسحت مملکت وکامرواییو خدم رونق سلطنت و جاه و جوانی و جمال

وسعت مملکت، کامیابی، خدمتگزاران، رونق سلطنت، جاه و جلال و جوانی؛ همه را خدا به تو داده است.

نکته ادبی: تکرار نعمات برای تأکید بر خوشبختی ممدوح.

در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل ماه نو جای ندارد به جز از صف نعال

در مقامی که اسبِ تیزپای تو نعل می‌گذارد، ماه نو جایی جز صف نعال ندارد.

نکته ادبی: تکرار بیت ۳۰ جهت تأکید شاعر بر برتری ممدوح بر آسمان.

خسروا داد کن و شکر به شکرانه آنک همه چیزی به تو داده است خدای متعال

ای پادشاه، عدالت پیشه کن و شکرگزار باش که خداوند متعال همه چیز به تو داده است.

نکته ادبی: تکرار بیت ۳۱ برای تأکید بر مسئولیت ممدوح.

فسحت مملکت وکامرواییو خدم رونق سلطنت و جاه و جوانی و جمال

وسعت مملکت، کامیابی، خدمتگزاران، رونق سلطنت، جاه، جوانی و جمال را خداوند به تو داده است.

نکته ادبی: تکرار بیت ۳۲ برای تکمیل فهرست نعمات.

وین دو نوباوه عزو شرف و جاه که هست عالمی شان ز جلال آمده در تحت ظلال

این دو فرزند که مایه عزت و شرف هستند، جهانی را زیر سایه خود گرفته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به فرزندان ممدوح به عنوان استمرار قدرت.

اینت اسکندر گیتی زره استعداد وانت کیخسرو ثانی ز سر استقلال

این یکی اسکندر زمانه است از نظر استعداد، و آن دیگری کیخسروی دیگر است از نظر استقلال و قدرت.

نکته ادبی: تمثیل به اسطوره‌های قدرت (اسکندر و کیخسرو).

ثالث این عیسی فرخ قدم میمون فر کامد از رابطه ثانیه در مهد جلال

سومینِ آن‌ها، آن عیسی‌قدم خجسته است که از پیوند دومین، در گهواره جلال آمده است.

نکته ادبی: اشاره به تولد فرزند سوم و تشبیه او به مسیح.

پادشاهی است مطیع تو که هستند امروزپادشاهان جهانش همه ممنون نوال

پادشاهی است که مطیع توست و امروز تمام پادشاهان جهان، سپاسگزار بخشش‌های او هستند.

نکته ادبی: اقتدار سیاسی و نفوذ ممدوح بر سایر ملوک.

شاه دلشاد جوانبخت که در روی زمین با همه دیده ندیدش فلک پیر مثال

شاهی دلشاد و جوانبخت که فلکِ پیرِ مثال، با همه چشمانش، نظیر او را بر روی زمین ندیده است.

نکته ادبی: «فلک پیر» استعاره از آسمان باستانی و کهن‌سال.

آنکه رضوان به سرو دیده کشد روی بهشت خاک پایش ز پی سرمه ارباب حجال

آن کسی که رضوان (خزانه‌دار بهشت) به خاطر او با دیده احترام به بهشت می‌نگرد؛ خاک پای او سرمه چشم اهل حرم است.

نکته ادبی: اغراق در ارزش و قداست ممدوح.

خاتم مملکت جم نشدی ضایع اگر بودی آراسته بلقیس بدین خوی و خصال

اگر بلقیس (ملکه سبا) چنین خو و خصلتی داشت، انگشتر پادشاهی جمشید هرگز ضایع نمی‌شد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان سلیمان و بلقیس و انگشتر جمشید.

ای به توشیح ثنای تو مرشح اوراق وی به تزیین دعای تو مزین اقوال

ای کسی که اوراق با ستایش تو آراسته و گفته‌ها با دعای تو زینت یافته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به کاتبان و سخن‌سرایانی که ممدوح را ستایش می‌کنند.

پایه قدر تو بر فرق زحل زرین تاج سایه چتر تو بر روی ظفر مشکین خال

پایه قدر تو بر فرق زحل تاج‌گذاری کرده و سایه چتر تو، بر چهره پیروزی، خالی مشکین نهاده است.

نکته ادبی: استعاره از برتری جایگاه ممدوح بر ستارگان.

نیل گردون شده بر چهره اقبال تو لام لام اقبال تو بر عین سعادت شده دال

نیل (رنگ آبی) گردون بر چهره اقبال تو لام شده و لامِ اقبال تو، بر عینِ سعادت، دال شده است.

نکته ادبی: بازی با حروف (حروف‌بازی) برای نشان دادن اقبال و سعادت.

میکشد ذیل کرم عفو تو بر روی گناه می برد گوی سبق جود تو از پیش سوال

بخشش تو گناه را می‌پوشاند و جود تو، گوی سبقت را از درخواست‌کنندگان می‌رباید.

نکته ادبی: توصیف صفت عفو و سخاوت ممدوح.

بی هوایت خرد از الفت سرگشت ملول بی رضایت بدن از صحت جان یافت ملال

بی هوایِ (عشق/آرزوی) تو، خرد از الفت سرگشته و ملول است و بی رضایت تو، بدن از تندرستی ملال یافته است.

نکته ادبی: بیان وابستگی وجودی عالم به ممدوح.

گر دماغ چمن ازخوی تو بویی یابد بر دل غنچه گل سرد شود باد شمال

اگر باغ از عطر تو بویی ببرد، باد شمال بر دل غنچه گل سرد می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در رایحه خوش و تأثیر وجودی ممدوح بر طبیعت.

در زمان گوهر تیغ تو آزار حریر سوزن تیز نیارد که درآرد به خیال

در زمانه تیغِ تیز تو، سوزن آن‌قدر از آزار حریر می‌ترسد که حتی خیالِ دوختن آن را هم نمی‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازی از قدرتِ بازدارنده و هیبت شمشیر ممدوح.

با عطای کف تو بخشش آل برمک مثل لجه دریا بود و لمعه آل

با وجود بخشش دست تو، بخشش آل‌برمک در برابر تو، همچون گودال کوچک آبی در برابر دریاست.

نکته ادبی: مقایسه سخاوت ممدوح با افسانه‌ای‌ترین بخشندگان تاریخ (آل‌برمک).

نور رای تو اگر نامیه را مایه دهد به جز از عقد ثریا ندهد بار نهال

اگر تابشِ اندیشه و قضاوت تو به گیاهان جان ببخشد، ثمری که از آن حاصل می‌شود چیزی جز خوشه‌ای از ستاره‌های ثریا نخواهد بود.

نکته ادبی: «نامیه» به معنای قوه نمو و رشد در گیاهان است و «عقد ثریا» استعاره از خوشه‌ای گران‌بها است.

سرورا مدت شش سال تمام است که من هستم از حلقه به گوشان درت چون اقبال

ای سرور من، شش سال تمام است که من مانند «اقبال» در زمره غلامانِ حلقه به گوشِ درگاه تو هستم.

نکته ادبی: «حلقه به گوش» کنایه از بندگی و اطاعتِ محض است و «اقبال» می‌تواند نام شخص یا به معنای بخت و اقبال باشد.

به هواداری درگاه فلک قدر شما کرده ا ترک دیار و وطن و مال و منال

من در راهِ هواداری از درگاهِ رفیع و آسمانیِ تو، از دیار و وطن و دارایی و ثروت خود دست شستم.

نکته ادبی: «فلک قدر» ترکیب وصفی است به معنای کسی که قدر و منزلتی همچون آسمان دارد.

بعد ازآن کز صدف مدح شما خاطر من گرد اطراف جهان را زگهر مالا مال

پس از آنکه ذهنِ من همچون صدف، مرواریدهای مدحِ تو را از سراسر جهان گردآوری کرد، گویی مملو از گوهر شد.

نکته ادبی: تشبیه «خاطر» به «صدف» و «مدح» به «گهر» از آرایه‌های زیبایی‌شناختی است.

قرب سی سال به نیکو سخنی در عالم شده مشهور شدم جاهل و بدگو امسال

نزدیک به سی سال است که به خاطر سخنوریِ خوب در جهان شهرت داشته‌ام، اما امسال مرا نادان و بدگو می‌خوانند.

نکته ادبی: «نیکو سخنی» در اینجا صفتِ فاعلی است و به معنای شاعرِ تواناست.

هنر آمد شرف مردم و از طالع بد هنر من همه شد عیب و شرف گشت وبال

هنر و ادب که زمانی مایه شرافت و عزتِ مردم بود، اکنون به دلیلِ بدشانسیِ من، به عیب تبدیل شده و شرافتم به وبالِ گردنم بدل گشته است.

نکته ادبی: «وبال» به معنای بارِ سنگینِ گناه یا پیامدِ ناخوشایند است.

من چه بر بسته ام از لولو لالای سخن کاش چون لاله زبان سخنم بودی لال

من با این اشعارِ زیبا چه دستاوردی کسب کرده‌ام؟ ای کاش زبانم مانندِ گلِ لاله که بی‌زبان است، لال می‌شد و سخنی نمی‌گفتم.

نکته ادبی: «لولو لالای سخن» اشاره به سخنانِ گرانبها و مرواریدگونه دارد؛ لاله در ادبیات فارسی نمادِ بی‌زبانی و سکوت است.

بسته نظم دلاویز شدم همچو صدف خسته نافه مشکین خودم همچو غزال

مانند صدف، شعرهای دلاویز ساختم و مانند غزال از رنجِ مشک‌سایی که استعاره از رنجِ شاعری است، خسته و فرسوده شدم.

نکته ادبی: اشاره به مشک که از نافه آهو به دست می‌آید، استعاره‌ای برایِ برون‌دادِ سخت و پررنجِ شعر است.

نبود هجو به جز کار خسیسی طامع نبود هزل به جز کار سفیهی هزال

هجو کارِ آدمِ پست و طمع‌کار است و هزل کارِ آدمِ نادان و مسخره‌چی.

نکته ادبی: «هزال» به معنای کسی است که زیاد هزل و شوخیِ سخیف می‌گوید.

من که امروز کمال سخنم تا حدی است که عطارد کند از خاطر من استکمال

من امروز به چنان مرتبه‌ای از کمالِ سخن رسیده‌ام که حتی عطارد که کاتب فلک است، از ذهنِ من می‌آموزد.

نکته ادبی: عطارد در نجومِ قدیم کاتبِ فلک و حامیِ ادیبان و سخنوران است.

به چنین شغل کنم قصد زهی قصد و غرض به چنین فکر کنم میل زهی فکر محال

با این حال، به دنبالِ پاداش از چنین شغلی بودن، عجب فکرِ عبث و خیالِ محالی است.

نکته ادبی: «زهی» در اینجا برای ابراز تعجب و افسوس به کار رفته است.

خود به یکبارگی از پای درآورد مرا غم درویشی و بیماری و تیمار عیال

غمِ درویشی و فقر، بیماری و نگهداری از خانواده، یک‌باره مرا از پای درآورد و زمین‌گیر کرد.

نکته ادبی: «تیمار» در اینجا به معنایِ رسیدگی و مراقبتِ پررنج از خانواده است.

سفره وارم فلک افکند و من حلقه به گوش می کنم خدمت شاه از بن دندان چو خلال

فلک مرا مثل سفره‌ای بر زمین انداخته و من که همچون بنده گوش‌به‌فرمان هستم، به خدمتِ شاه می‌پردازم، آن‌گونه که خلال برای پاک کردنِ دندان استفاده می‌شود.

نکته ادبی: تمثیلِ «سفره» و «خلال» برای نشان دادنِ حقارتِ وضعیتِ معیشتی شاعر در برابرِ بزرگان است.

سالها رفت که من می کنم این ناله و کس نرسانید به من هیچ نوایی ز منال

سال‌هاست که این ناله و فغان را سر می‌دهم، اما هیچ‌کس هیچ‌گونه عطایا و مولی به من نرساند.

نکته ادبی: «نوا» در اینجا به معنایِ ثروت و دارایی و برآورده شدنِ نیاز است.

تا برآید به چمن ناله زار از صلصل تا که باشد به جهان طینت خلق از صلصال

تا زمانی که در چمن صدایِ زاریِ پرنده صلصل شنیده می‌شود و تا زمانی که سرشتِ انسان از صلصال که همان گلِ خشکیده است باشد.

نکته ادبی: «صلصال» اشاره به خلقتِ انسان از گلِ خشک دارد که در قرآن نیز آمده است.

تا ابد طینت ذات تو مبیناد خلل جاودان سایه جاهت مپذیرد زوال

تا ابد خللی در ذاتِ پاکِ تو پدید نیاید و سایهٔ قدرت و شکوهِ تو هرگز زوال نپذیرد.

نکته ادبی: این بیت در پایانِ قصیده، دعایی مرسوم برای بقای ممدوح است.