دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
عید من آنکه هست خم ابرویش هلال بر عین عید ابروی چون نون اوست دال
عیدی که قدر اوست فزون از هزار ماه ماهی که مثل او نبود در هزار سال
خوش می خرامد ز بن گوش می کشد هر دم به دوش غالیه زلف او شمال
تا خود خیال ابروی اوبست ماه نو کج می نمود در نظر مردم این خیال
هندوی اوست هر سرمه از آن جهان می گویدش (مبارک)و می خواندش هلال
طالع شوای خجسته مه نو که عالمی است بی عید طلعت تو همه روزه در ملال
لعلت به خنده می شکند حقه عقیق چشمم به گریه می گسلد رشته لال
با چشم مست گو که میدان چو می بریز خون مرا مگو که حرامست یا حلال
چو گان زلفت آنکه به میدان دلبری سر جز به گوی ماه درآرد بود محال
کم می کنم حدیث دهان تو چون می کنم کانجا سخن نمی رود از تنگی مجال
رویت گل دو روی به یک روی چون ندید صد بار زرد و سرخ برآمد زانفعال
با توست گوییا نظر آفتاب ملک کامد چو ماه عید مبارک رخت به فال
خورشید صبح سنجق و ماه زحل محل دارای چرخ کوکبه مشتری خصال
سلطان معزدین خدا پادشه اویس سلطان بی عدیل و شهنشاه بی مثال
شاهی که ظل مرکز چتر جلال اوست دوران هفت دایره را نقطه کمال
شاهی که زیر شهپر شاهین دولتش خوش خفته است کبک دری با فراغ بال
ای گشته مالکان همه ملوک ملک تو وی مال کان زکف دست تو پایمال
تقدیر داده تا ابدت بخت (لاینام) ایزد سپرده در ازلت ملک (لایزال)
مهرست و ماه رای زرینتوراغلام کان است و بحر طبع جواد تو را عیال
آفاق راست بحر کفت منشا کرم افلاک راست خاک درت مسند جلال
امر تو مرکبان زمین را کند روان نهی تو بختیان فلک را نهد عقال
آن خلق خلق توست که ده تو ز غیرتش خون بسته است در جگر نافه غزال
وان لطف لطف توست که در عین سلسبیل بر روی کف می زند از طره اش زلال
وان قهر قهر توست که از باد هیبتش آب نبات زهر شود در عروق بال
وان گرز گرز توست که بدخواه را کند پیدا میان دو کتفش فرق در جدال
بر کوه جامد ار گذرد با هیبتت گردند چون سحاب روان در هوا جبال
مریخ را بدل شمرد زهره بعد از ین با ماه رایت تو اگر یابد اتصال
مه خواست تا به سم سمندت رسد مگر خود را بر او ببندد اگر دارد احتمال
آنجا که خنگ ماه منیر تو سم نهد ماه نو افتاده بود در صف نعا ل
ظل ظلیل چتر تو و خوی پرچمت رخسار نو عروس ظفر راست زلف و خال
گر التجا کند به تو خورشید خاوری دیگر به نیم روز نبیند کسش زوال
چرخ دوال باز اگر سر کشی کند امرت کشد به جرم زجرم اسد دوال
بد خواه را چه زهره که گردد معارضت ؟ با شیر خود چه پنجه تواند زدن شغال
دست سوال پیش تو سایل چه آورد چون هست پیش دست عطا تو بر سوال
جود تو منع کرد ترا زو از آن شدست میزان درست مغربی مهر را زوال
شا ها بدان خدای که از خوان نعمتش دنیاست یک نواله وعقبی است یک نوال !
کا مروز در جمیع ممالک منم که نیست جز فکر مدحت تو مرا هیچ اشتغال
از صبح تا به شام دعای تو می کنم بی آنکه باشدم طمع جا ه وحرص مال
ورنه به دولتت چو دگر بندگان تو من بنده نیز داشتمی منصب و منال
بر غیر حضرت تو حرام است شعر من کان سحر مطلق است بهر مذهبی حلال
تا در طباع آتش و آب است اختلاف تا در مزاج باد بهاریست اعتدال
بادا حدود ملک تو ایمن ز اختلاف بادا مزاج امر تو خالی ز اختلال
فرخنده باد بر تو شب قدر و روز عید پشت و پناه و قدر جلال تو ذوالجلال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در سبک مدحی و با تکیه بر سنت شعر کهن فارسی سروده شده است. شاعر با استفاده از پیوند میان «عید» به عنوان یک مناسبت زمانی و «یار» به عنوان یک حقیقت وجودی، فضایی روحانی و ستایش‌آمیز ایجاد می‌کند. مضامین اصلی شعر حول محور ستایش سلطان اویس، وصف زیبایی‌های یار، و بهره‌گیری از تصویرسازی‌های نجومی (ماه، ستارگان، فلک) برای نشان دادن شکوه و عظمت ممدوح می‌چرخد.

در نیمه دوم شعر، فضای عاشقانه به فضایی حماسی و سیاسی بدل می‌شود. شاعر با تکیه بر اغراق‌های ادبی، قدرت، عدالت و سخاوت سلطان را به رخ می‌کشد. شاعر مدعی است که هنر او (شعر) آیینی مقدس است که تنها شایسته مدح چنین پادشاهی است و در پایان، با دعای خیر برای تداوم سلطنت و ثبات مملکت او، قصیده را به اوج کمال ساختاری خود می‌رساند.

معنای روان

عید من آنکه هست خم ابرویش هلال بر عین عید ابروی چون نون اوست دال

عید حقیقی برای من لحظه‌ای است که قوس ابروی یار مانند ماه نو نمایان می‌شود؛ در حقیقت هلال ماه در برابر انحنای ابروی او مانند حرف «نون» ناچیز است.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به هلال ماه از تصویرسازی‌های کلاسیک فارسی است که در اینجا با اغراقِ حرف «نون» همراه شده است.

عیدی که قدر اوست فزون از هزار ماه ماهی که مثل او نبود در هزار سال

این عید ارزشی بیش از هزار ماه دارد؛ همان‌طور که آن شخص (یار) در هزار سال بی‌مانند است.

نکته ادبی: تلمیح به آیه «خیر من الف شهر» در سوره قدر قرآن کریم که به شب قدر اشاره دارد.

خوش می خرامد ز بن گوش می کشد هر دم به دوش غالیه زلف او شمال

یار با وقار و زیبایی راه می‌رود و باد شمال عطر خوش گیسوان او را به دوشش می‌آورد.

نکته ادبی: «خرامیدن» به معنای راه رفتن با ناز و وقار است؛ غالیه نوعی عطر خوشبوست.

تا خود خیال ابروی اوبست ماه نو کج می نمود در نظر مردم این خیال

تا وقتی که خیال ابروی او در ذهن ماه نو نقش بست، ماه نو در نظر مردم کج دیده شد (کنایه از اینکه ماه نو کجی خود را از ابروی یار وام گرفته است).

نکته ادبی: آرایه حسن تعلیل؛ شاعر دلیلِ انحنای ماه نو را شباهت آن به ابروی یار می‌داند.

هندوی اوست هر سرمه از آن جهان می گویدش (مبارک)و می خواندش هلال

هر سرمه‌ای در آن جهان، غلامِ اوست و به او «مبارک» می‌گوید و او را هلال ماه می‌نامد.

نکته ادبی: «هندو» در شعر فارسی معمولاً استعاره از سیاهی، خال یا زلف است.

طالع شوای خجسته مه نو که عالمی است بی عید طلعت تو همه روزه در ملال

ای ماه نو خجسته، طلوع کن که جهان بدون عیدِ چهره تو، همیشه در اندوه و گرفتاری است.

نکته ادبی: «طلعت» به معنای چهره و دیدار است؛ مخاطب قرار دادن ماه نو از سنت‌های شعری است.

لعلت به خنده می شکند حقه عقیق چشمم به گریه می گسلد رشته لال

لعل لب تو با خنده‌اش حقه عقیق را می‌شکند (از شدت شیرینی و سرخی) و چشم من با گریه، رشته صبرم را می‌گسلد.

نکته ادبی: «حقه عقیق» ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر است که به لب تشبیه شده است.

با چشم مست گو که میدان چو می بریز خون مرا مگو که حرامست یا حلال

به چشمان مست یار بگو که خون مرا بریزد؛ دیگر مپرس که آیا این کار حرام است یا حلال (یعنی عاشق از کشته شدن به دست یار لذت می‌برد).

نکته ادبی: «چشم مست» استعاره از چشمان خمار و نیم‌خواب است که فتنه‌انگیز دانسته می‌شود.

چو گان زلفت آنکه به میدان دلبری سر جز به گوی ماه درآرد بود محال

زلف تو مانند چوگان است که در میدان عاشقی، سرِ کسی را جز گویِ ماه به بازی نمی‌گیرد و محال است که غیر از این باشد.

نکته ادبی: تشبیه زلف به چوگان و سر به گوی، از مضامین رایج در شعر کلاسیک است.

کم می کنم حدیث دهان تو چون می کنم کانجا سخن نمی رود از تنگی مجال

سخنی از دهان کوچک تو نمی‌گویم؛ چرا که در آنجا برای کلام، فضایی وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به صفت «تنگی دهان» که در زیبایی‌شناسی قدیم معیار جمال بوده است.

رویت گل دو روی به یک روی چون ندید صد بار زرد و سرخ برآمد زانفعال

گلِ سرخ وقتی روی تو را دید، از اینکه با وجود زیبایی، در برابر تو کم آورد، از خجالت صد بار رنگ عوض کرد (زرد و سرخ شد).

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به گل و استفاده از آرایه انفعال در برابر زیبایی یار.

با توست گوییا نظر آفتاب ملک کامد چو ماه عید مبارک رخت به فال

به نظر می‌رسد که خورشیدِ پادشاهی با تو همراه است، چرا که چهره‌ات مانند ماه عید، مبارک و خوش‌یمن است.

نکته ادبی: «فال» در اینجا به معنای طالع و شگونِ نیک است.

خورشید صبح سنجق و ماه زحل محل دارای چرخ کوکبه مشتری خصال

او خورشیدی است که پرچمدار صبح است و ماهی است که در جایگاه زحل قرار دارد؛ حاکم چرخ و دارای شکوهی مانند مشتری.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات نجومی (مشتری، زحل) برای نشان دادن بزرگی و مقام ممدوح.

سلطان معزدین خدا پادشه اویس سلطان بی عدیل و شهنشاه بی مثال

او سلطان معزالدین، پادشاه اویس است؛ پادشاهی بی‌همتا و شهنشاهی که مانند ندارد.

نکته ادبی: ذکر نام ممدوح (سلطان اویس)؛ این بیت نشان می‌دهد شعر در ستایش سلطان اویس جلایری است.

شاهی که ظل مرکز چتر جلال اوست دوران هفت دایره را نقطه کمال

شاهی که سایه چتر جلال او مرکز جهان است و نقطه کمال در میان دایره‌های هفت‌گانه آسمان است.

نکته ادبی: اشاره به هفت آسمان و مرکزیت شاه در نظام هستی.

شاهی که زیر شهپر شاهین دولتش خوش خفته است کبک دری با فراغ بال

شاهی که زیر بالِ حمایت او، کبک دری با خیال آسوده خوابیده است.

نکته ادبی: کنایه از عدالت و امنیتِ دوران پادشاهی که ضعیف در کنار قوی در امنیت است.

ای گشته مالکان همه ملوک ملک تو وی مال کان زکف دست تو پایمال

ای کسی که تمام پادشاهانِ زمین، مالک تو هستند و ثروت‌های معدن در برابر دست بخشنده تو، ناچیز و پایمال شده است.

نکته ادبی: «مال کان» به معنای ثروت‌های معدنی است که استعاره از سخاوت بی‌اندازه است.

تقدیر داده تا ابدت بخت (لاینام) ایزد سپرده در ازلت ملک (لایزال)

تقدیر، بخت همیشه بیدار را تا ابد به تو بخشیده است و خداوند ملکِ جاودان را به تو سپرده است.

نکته ادبی: «لاینام» به معنای کسی است که نمی‌خوابد (کنایه از بخت همیشه فعال و پیروز).

مهرست و ماه رای زرینتوراغلام کان است و بحر طبع جواد تو را عیال

خورشید و ماه، غلامانِ رای زرین تو هستند و کان و دریا، عیال و جیره‌خوارِ طبع بخشنده تو هستند.

نکته ادبی: اغراق در وصف قدرت و سخاوت شاه با استفاده از عناصر کیهانی.

آفاق راست بحر کفت منشا کرم افلاک راست خاک درت مسند جلال

دریاهای جهان، سرچشمه‌ی کرم تو هستند و افلاک، خاکِ درگاه تو و مسند شکوه تو محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: مبالغه در بزرگی پادشاه تا حد تسخیر کیهان.

امر تو مرکبان زمین را کند روان نهی تو بختیان فلک را نهد عقال

دستور تو زمین را به حرکت درمی‌آورد و نهی تو، حتی شترانِ فلک را متوقف می‌کند.

نکته ادبی: «عقال» بند پای شتر است؛ استعاره از قدرت مطلق شاه بر آسمان و زمین.

آن خلق خلق توست که ده تو ز غیرتش خون بسته است در جگر نافه غزال

آن نافه مشک که در جگر غزال است، در واقع اثرِ غیرتِ خلقیات توست.

نکته ادبی: حسن تعلیل؛ شاعر دلیل خوشبویی نافه آهو را حسادت آن به صفات نیکوی پادشاه می‌داند.

وان لطف لطف توست که در عین سلسبیل بر روی کف می زند از طره اش زلال

آن لطافت و زلالیِ آب سلسبیل (در بهشت)، ناشی از لطفِ توست که بر کفِ دستت می‌ریزد.

نکته ادبی: «سلسبیل» چشمه‌ای در بهشت است؛ اغراق در لطافت و پاکی شاه.

وان قهر قهر توست که از باد هیبتش آب نبات زهر شود در عروق بال

آن هیبت و قهر توست که باعث می‌شود آبِ شیرین (نبات) در رگ‌های دشمن، به زهر تبدیل شود.

نکته ادبی: تضاد میان نبات (شیرینی) و زهر (تلخی) برای نشان دادن شدت ترس دشمن از شاه.

وان گرز گرز توست که بدخواه را کند پیدا میان دو کتفش فرق در جدال

آن گرز توست که در میدان جنگ، میان دو کتفِ دشمن را می‌شکافد (جدایی می‌اندازد).

نکته ادبی: توصیه حماسی و توصیف قدرت فیزیکی در میدان نبرد.

بر کوه جامد ار گذرد با هیبتت گردند چون سحاب روان در هوا جبال

اگر با هیبت تو بر کوه سخت عبور کنی، کوه‌ها مانند ابر در هوا روان می‌شوند.

نکته ادبی: اغراق بسیار شدید در قدرت معنوی و هیبت شاه.

مریخ را بدل شمرد زهره بعد از ین با ماه رایت تو اگر یابد اتصال

اگر پرچمِ تو با ماه (آسمان) متصل شود، زهره (سیاره) دیگر مریخ را به عنوان دشمن نخواهد شمرد.

نکته ادبی: استفاده از طالع‌بینی و احکام نجوم در مدح شاه.

مه خواست تا به سم سمندت رسد مگر خود را بر او ببندد اگر دارد احتمال

ماه سعی کرد به سمِ اسب تو برسد تا شاید اگر احتمال داشته باشد، خودش را به آن ببندد.

نکته ادبی: تشبیه اسب شاه به منبع نور و تقدس که ماه سعی در تقلید یا همراهی با آن دارد.

آنجا که خنگ ماه منیر تو سم نهد ماه نو افتاده بود در صف نعا ل

آنجا که اسبِ درخشانِ تو گام می‌گذارد، ماه نو در صفِ نعل‌ها افتاده است (یعنی ماه در برابر سم اسب شاه، مانند نعل اسب کوچک و ناچیز است).

نکته ادبی: اغراق در شکوه اسب شاه.

ظل ظلیل چتر تو و خوی پرچمت رخسار نو عروس ظفر راست زلف و خال

سایه چتر تو و پرچم تو، برای چهره پیروزی (ظفر) مانند زلف و خالِ زیبارویان است.

نکته ادبی: تشبیه مفاهیم سیاسی (چتر، پرچم) به زیبایی‌های محبوب.

گر التجا کند به تو خورشید خاوری دیگر به نیم روز نبیند کسش زوال

اگر خورشیدِ خاور به تو پناه بیاورد، دیگر کسی در نیم‌روز غروبش را نخواهد دید.

نکته ادبی: کنایه از جاودانگی و قدرتِ حمایتگری پادشاه.

چرخ دوال باز اگر سر کشی کند امرت کشد به جرم زجرم اسد دوال

اگر چرخ گردون (فلک) سرکشی کند، دستور تو او را به جرمِ سرکشی در بند می‌کشد.

نکته ادبی: «دوال» تازیانه یا بند است؛ قدرت مطلق شاه بر سرنوشت و فلک.

بد خواه را چه زهره که گردد معارضت ؟ با شیر خود چه پنجه تواند زدن شغال

دشمن را چه جایگاهی است که با تو درافتد؟ مگر شغال می‌تواند با شیر پنجه دراندازد؟

نکته ادبی: تمثیل و تشبیه دشمن به شغال و پادشاه به شیر.

دست سوال پیش تو سایل چه آورد چون هست پیش دست عطا تو بر سوال

سائل چه نیازی دارد دستِ درخواست پیش تو بیاورد، وقتی قبل از درخواستِ او، دستِ بخشش تو آماده است؟

نکته ادبی: اشاره به صفتِ جود و کرم پیش‌دستانه پادشاه.

جود تو منع کرد ترا زو از آن شدست میزان درست مغربی مهر را زوال

سخاوت تو چنان است که خورشید از خجالت دست و دلبازی تو، در غرب غروب می‌کند.

نکته ادبی: حسن تعلیل برای غروب خورشید.

شا ها بدان خدای که از خوان نعمتش دنیاست یک نواله وعقبی است یک نوال !

ای شاه، قسم به آن خدایی که دنیا و آخرت در برابر خوانِ نعمتش، تنها یک لقمه ناچیز هستند.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ارزش بودن دنیا و آخرت در برابر قدرت الهی.

کا مروز در جمیع ممالک منم که نیست جز فکر مدحت تو مرا هیچ اشتغال

امروزه در تمام ممالک، من تنها کسی هستم که هیچ مشغولیتی جز فکرِ ستایش تو ندارم.

نکته ادبی: بیانِ اخلاص شاعر در ستایش ممدوح.

از صبح تا به شام دعای تو می کنم بی آنکه باشدم طمع جا ه وحرص مال

از صبح تا شب برای تو دعا می‌کنم، بدون آنکه چشم‌داشتی به مقام یا ثروتی داشته باشم.

نکته ادبی: تاکید بر آزادگی و عدم طمع شاعر.

ورنه به دولتت چو دگر بندگان تو من بنده نیز داشتمی منصب و منال

وگرنه مانند دیگر بندگانت، من هم می‌توانستم صاحب مقام و ثروت باشم.

نکته ادبی: فخرفروشی شاعر به بی‌طمعی خود.

بر غیر حضرت تو حرام است شعر من کان سحر مطلق است بهر مذهبی حلال

شعر من بر غیرِ درگاه تو حرام است، چرا که شعرِ من سحرِ حلال است و تنها برای تو رواست.

نکته ادبی: اشاره به قدرت سحرآمیز شعر.

تا در طباع آتش و آب است اختلاف تا در مزاج باد بهاریست اعتدال

تا زمانی که در طبیعت آتش و آب اختلاف است و در طبعِ باد بهاری اعتدال وجود دارد...

نکته ادبی: استفاده از عناصر چهارگانه طبیعت (آتش، آب، باد، خاک) برای تداوم زمان.

بادا حدود ملک تو ایمن ز اختلاف بادا مزاج امر تو خالی ز اختلال

...مرزهای قلمرو تو از هر اختلافی ایمن باد و مزاجِ کارهای تو از هر نقص و آشفتگی خالی باد.

نکته ادبی: دعای خیر برای تداوم پایداری حکومت.

فرخنده باد بر تو شب قدر و روز عید پشت و پناه و قدر جلال تو ذوالجلال

شب قدر و روز عید بر تو مبارک باد؛ و خداوندِ صاحبِ جلال، پشت و پناهِ قدرت تو باشد.

نکته ادبی: دعای پایانی قصیده که معمولاً برای تایید و تداومِ سلطنت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیدی که قدر اوست فزون از هزار ماه

اشاره مستقیم به سوره قدر و ارزش شب قدر که از هزار ماه برتر است.

تشبیه خم ابرویش هلال

مانند کردن ابروی یار به هلال ماه که از مضامین پربسامد در ادبیات فارسی است.

اغراق (مبالغه) گردند چون سحاب روان در هوا جبال

اغراق در هیبت پادشاه تا حدی که کوه‌ها را مانند ابر در هوا به حرکت درمی‌آورد.

حسن تعلیل غروب خورشید

شاعر دلیل غروب خورشید را خجالت‌زدگی در برابر سخاوت پادشاه می‌داند.

ایهام هندوی او

هندو می‌تواند به معنای سیاهی زلف یا خال باشد که استعاره‌ای برای زیبایی است.