دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
مبشران سعادت برین بلند رواق همی کنند ندا در ممالک آفاق
که سال هفتصد و پنجاه و هفت رجب به اتفاق خلایق بیاری خلاق
نشست خسرو ریو زمین به استحقاق فراز تخت سلاطین به دار ملک عراق
خدایگان سلاطین عهد شیخ اویس پنا هو پشت جهان خسرو علی الا طلاق
شهنشهی که برای نثار مجلس اوست پر از جواهر انجم سپهر را اطباق
مشام روح ودماغ خرد زباغ بهشت به جز روایح خلقش نکرده استنشاق
-زبان ناطقه از منهیان عالم غیب به جز نتایج طبعش نکرده استنطاق
فکنده قصه یوسف جمال او در چاه نهاده نامه کسری ، زمان او بر طاق
اگر نه ترک فلک پیش او کمر بند فلک به جای کله بر سرش نهد بغطاق
کسی به دولت عدلش نمی کند جز عود ز دست راهزنان ، نا له در مقام عراق
چه گوشمال که از دست او کشیده کمان ؟ چه سر زنش که ز انصاف او نیافت چماق ؟
زهی شهنشه انجم تو را کمینه غلام ! زهی مبارز پنچم تو را کهینه وشاق !
به بندگی جناب تو خسروان مشعوف بپای بوس رکاب تو سر وران مشتاق
ز گوشه های سیر تو بخت جسته وطن به خانه های کمانت ظفر گر فته وثاق
فروغ تیغ به چشم تو لمعه ای ساغر نوای کوس به گوش تو ناله عشاق
کمان هیبتت افکنده سهم در اطراف کمند طاعتت آورده دست در اعناق
به بحر نسبت طبع تو می کنو همه وقت اگر چه در صف بحر می کنم اغراق
صحیفه ای است وجود مبارک تو درو همه مکارم ذات و محاسن اخلاق
علو قدر تو را آفتاب اگر نگردد چو سایه باز فتد در رواق چرخ به طاق
صبا ز دفتر خلق تو یک ورق می خواند چمن مجلد گل را به باد داد اوراق
شمال صیت تو را شد براق برق عنان هلال زین براق تو گشت وبدر جناق
ز هیبت تو دل دشمنان بروز نبرد چنان بود که دل عاشقان به روز فراق
خدایگانا ! ز امروز تا به روز حساب به توست عالمیان را حوالت ارزاق !
تراست مملکت سلطنت به استقلال تراست سلطنت مملکت ، به استحقاق
جهانیان همه زنهاریان عدل تواند امیدوار به فضل ومراحم واشفاق
به چشم راستی آنکس که ننگرد در تو چو نرگسش بدر آورد ز پلکها ، احداق
به آب تیغ نشان آتش شرارت خصم از آنکه می زندش دیگ سینه جوش نفاق
یقین به موضوع تریاک داده باشی زهر به جای زهر عدو را اگر دهی تریاق
اگر چه با تو نه آبای آسمان خوردند به چادر مادر عنصر هزار پی سه طلاق
به سد عدل حصین کن حصار دولت خویش مباش غافل از این چرخ ازرق زراق
هنوذ با تو کنون می خورد فلک سوگند هنوز با تو کنون می کند جهان میثاق
به پایه ای برسی از شرف که چون سدره درخت قدر تو بر ساق عرش ساید ساق
شها ! به شکر طوطی گر این حدیث از من کند سماع شکر خوش نباشدش به مذاق
مرادلی وزبانی است پر صفا وصفات مرا سری ودرو نیست بر وفا ووفاق
عروس خاطر من نیست زان قبیل که او به جز قبول جنابت کند قبول صداق
همیشه تا ملک شرق با مداد پگاه بر آید وکند آفاق روشن از اشراق
خجسته باد تو را تاج وتخت سلطانی ! به بندگیت سلاطین عهد بسته نطاق !

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، یک قصیده مدیحه در سبک کلاسیک و متعلق به قرن هشتم هجری است که به مناسبت جلوس شیخ اویس جلایری بر تخت پادشاهی در ماه رجب سال ۷۵۷ هجری سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از فضای حماسی و تغزلی، این رخداد را نه تنها یک تغییر سیاسی، بلکه رویدادی کیهانی و مورد تایید عالم هستی معرفی می‌کند. او با پیوند زدن قدرت حاکم به نظم آسمانی، تلاش دارد مشروعیت و عظمت پادشاه جدید را تثبیت کند.

محتوای قصیده سرشار از اغراق‌های شاعرانه و تشبیهات انتزاعی است که در آن، صفات اخلاقی و توانمندی‌های نظامی پادشاه با اسطوره‌ها و عناصر طبیعی (مانند خورشید، فلک و باغ) مقایسه شده است. فضای کلی شعر، ستایش قدرت مطلق و عدالت‌محور پادشاه است و شاعر با این تصویرسازی‌ها، مخاطب را به پذیرش بی‌چون و چرای اقتدار او فرا می‌خواند.

معنای روان

مبشران سعادت برین بلند رواق همی کنند ندا در ممالک آفاق

آگاهی‌دهندگان و پیام‌آورانِ سعادت از سقف بلند آسمان، این خبر فرخنده را در تمام سرزمین‌های جهان جار می‌زنند.

نکته ادبی: بلند رواق به معنای سقف فلک یا آسمان است که استعاره‌ای برای کیهان می‌باشد.

که سال هفتصد و پنجاه و هفت رجب به اتفاق خلایق بیاری خلاق

که در ماه رجب سال هفتصد و پنجاه و هفت، با توافق و رضایت همگان و به یاری خداوند آفریننده،

نکته ادبی: اتفاق خلایق به معنای اجماع و بیعت عمومی مردم است.

نشست خسرو ریو زمین به استحقاق فراز تخت سلاطین به دار ملک عراق

پادشاه سرزمین عراق، به حق و شایستگی، بر تخت پادشاهی در پایتخت عراق نشست.

نکته ادبی: دار ملک به معنای مرکز حکومت یا پایتخت است.

خدایگان سلاطین عهد شیخ اویس پنا هو پشت جهان خسرو علی الا طلاق

او شیخ اویس، پادشاه پادشاهان زمان و پناه و تکیه‌گاه جهانیان است؛ پادشاهی که بی چون و چرا حاکم مطلق است.

نکته ادبی: علی الاطلاق قید تاکیدی برای بیان استقلال کامل قدرت پادشاه است.

شهنشهی که برای نثار مجلس اوست پر از جواهر انجم سپهر را اطباق

او آنچنان پادشاه بزرگی است که برای پیشکش کردن به مجلس او، ستارگان آسمان را می‌توان به عنوان جواهر نثار کرد.

نکته ادبی: انجم به معنای ستارگان و اطباق جمع طبق و کنایه از کرات آسمانی است.

مشام روح ودماغ خرد زباغ بهشت به جز روایح خلقش نکرده استنشاق

حس بویایی جان و توانایی خرد، در باغ بهشت هیچ رایحه‌ای را خوش‌تر از عطر اخلاق نیک او استشمام نکرده است.

نکته ادبی: مشام روح و دماغ خرد استعاره از ادراکِ والای انسانی است.

-زبان ناطقه از منهیان عالم غیب به جز نتایج طبعش نکرده استنطاق

زبان گویا و فصیحِ فرشتگان و آگاهان عالم غیب، جز در وصف حکمت و نتایج اندیشه او سخنی نگفته‌اند.

نکته ادبی: استنطاق به معنای به سخن واداشتن یا بازجویی است که در اینجا به معنایِ بیان کردنِ ویژگی‌های اوست.

فکنده قصه یوسف جمال او در چاه نهاده نامه کسری ، زمان او بر طاق

زیباییِ چهره او، داستان یوسف را در چاه فراموشی انداخته و شکوهش، نامه‌های پادشاهان ایران (کسری) را بی‌اعتبار و کنار گذاشته است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و عظمتِ خسروان ساسانی.

اگر نه ترک فلک پیش او کمر بند فلک به جای کله بر سرش نهد بغطاق

اگر آسمان (فلک) در برابر او کمر خدمت نبندد، چرخ گردون به جای کلاه بر سرش، طوق بندگی خواهد نهاد.

نکته ادبی: بغطاق (بغتاق) به معنای طوق یا بندِ اسارت است.

کسی به دولت عدلش نمی کند جز عود ز دست راهزنان ، نا له در مقام عراق

در سایه عدل او، هیچ‌کس جز صدای عود نمی‌شنود و دیگر کسی از دست راهزنان در راه عراق ناله سر نمی‌دهد.

نکته ادبی: مقام عراق نام یکی از مقام‌های موسیقی سنتی است که شاعر به ایهام از آن استفاده کرده است.

چه گوشمال که از دست او کشیده کمان ؟ چه سر زنش که ز انصاف او نیافت چماق ؟

چه بسیار گوشمالی که کمان از دست او کشیده است و چه بسیار سرکشانی که از عدل و انصاف او، چماق تنبیه را چشیده‌اند.

نکته ادبی: گوشمالی ایهام دارد؛ هم به معنای تنبیه و هم کشیدنِ زه کمان.

زهی شهنشه انجم تو را کمینه غلام ! زهی مبارز پنچم تو را کهینه وشاق !

ای پادشاه، ستارگان در برابر تو کمترین غلامانند و مبارزان دلیر در برابر تو ناچیزترین سوارانند.

نکته ادبی: وشاق به معنای غلام یا جنگجوی جوان است.

به بندگی جناب تو خسروان مشعوف بپای بوس رکاب تو سر وران مشتاق

پادشاهان در بندِ بندگی تو مشعوف و عاشقند و بزرگان در آرزوی بوسیدن رکاب تو هستند.

نکته ادبی: مشعوف به معنای بسیار شیفته و عاشق است.

ز گوشه های سیر تو بخت جسته وطن به خانه های کمانت ظفر گر فته وثاق

بخت و اقبال در گوشه‌های سفرِ تو وطن گزیده و پیروزی در خانه کمان تو (تیردان) جا گرفته است.

نکته ادبی: وثاق به معنای خانه و محل اقامت است.

فروغ تیغ به چشم تو لمعه ای ساغر نوای کوس به گوش تو ناله عشاق

درخشش شمشیرت در چشم دشمن مانند نورِ جام شراب است و صدای طبل جنگت در گوش تو، چون ناله عاشقان است.

نکته ادبی: کوس به معنای طبل بزرگ جنگی است.

کمان هیبتت افکنده سهم در اطراف کمند طاعتت آورده دست در اعناق

کمانِ هیبت تو ترس را در اطراف پراکنده و کمندِ اطاعتت، دستِ گردن‌کشان را در بند کشیده است.

نکته ادبی: اعناق جمع عنق به معنای گردن‌هاست که کنایه از تسلیم شدن است.

به بحر نسبت طبع تو می کنو همه وقت اگر چه در صف بحر می کنم اغراق

همواره طبیعت تو را با دریا مقایسه می‌کنم، هرچند که در این مقایسه اغراق کرده باشم (چرا که تو برتری).

نکته ادبی: اغراق یکی از آرایه‌های ادبی است که شاعر به آن اعتراف می‌کند.

صحیفه ای است وجود مبارک تو درو همه مکارم ذات و محاسن اخلاق

وجود مبارک تو مانند کتابی است که در آن تمام مکارم اخلاقی و ویژگی‌های نیکو گرد آمده است.

نکته ادبی: صحیفه به معنای کتاب و نامه اعمال است.

علو قدر تو را آفتاب اگر نگردد چو سایه باز فتد در رواق چرخ به طاق

اگر خورشید در برابر مقام والای تو تواضع نکند، مانند سایه‌ای به سقف آسمان رانده می‌شود.

نکته ادبی: طاق در اینجا کنایه از بی‌پناهی و آوارگی است.

صبا ز دفتر خلق تو یک ورق می خواند چمن مجلد گل را به باد داد اوراق

باد صبا تنها یک ورق از دفتر اخلاق تو را خواند و تمام باغ، کتاب گل‌ها را به باد داد و بی‌ارزش کرد.

نکته ادبی: اوراق گل کنایه از برگ‌های گل است که در برابر عظمت او ناچیزند.

شمال صیت تو را شد براق برق عنان هلال زین براق تو گشت وبدر جناق

باد شمال اسب تندرو (براق) نام تو شد و هلال ماه به زین اسبت و ماه کامل به جناغ سینه‌اش تبدیل گشت.

نکته ادبی: براق نام مرکب پیامبر و اینجا نماد سرعت و شکوه است.

ز هیبت تو دل دشمنان بروز نبرد چنان بود که دل عاشقان به روز فراق

ترس دشمنان از هیبت تو در میدان جنگ، همانند دلتنگی و هراس عاشقان در روز جدایی است.

نکته ادبی: روز فراق استعاره از اوج اندوه و اضطراب است.

خدایگانا ! ز امروز تا به روز حساب به توست عالمیان را حوالت ارزاق !

ای پادشاه، از امروز تا روز قیامت، رزق و روزی جهانیان به دست تو و در گروِ تدبیر توست.

نکته ادبی: حوالت ارزاق به معنای واگذاری روزی به دست پادشاه که نوعی اغراق در مدح است.

تراست مملکت سلطنت به استقلال تراست سلطنت مملکت ، به استحقاق

سلطنت و پادشاهی به استقلال از آنِ توست و تو به حق و شایستگی، سزاوار این پادشاهی هستی.

نکته ادبی: استحقاق یعنی شایستگیِ ذاتی.

جهانیان همه زنهاریان عدل تواند امیدوار به فضل ومراحم واشفاق

تمامی جهانیان در پناه عدل تو در امانند و به لطف و مهربانی تو امید بسته‌اند.

نکته ادبی: زنهاریان به معنای کسانی است که پناهنده شده‌اند.

به چشم راستی آنکس که ننگرد در تو چو نرگسش بدر آورد ز پلکها ، احداق

کسی که با چشم انصاف به تو نگاه نکند، همانند نرگس (که چشمی است بی‌بینش) باید چشمانش از پلک بیرون کشیده شود.

نکته ادبی: نرگس در ادبیات فارسی به دلیل ظاهرش به چشم، اما به دلیل نداشتنِ دید به کوری تشبیه می‌شود.

به آب تیغ نشان آتش شرارت خصم از آنکه می زندش دیگ سینه جوش نفاق

با آب شمشیر، آتش دشمنی بدخواهان را خاموش می‌کنی، چرا که دیگِ سینه آن‌ها از نفاق و کینه می‌جوشد.

نکته ادبی: جوش نفاق استعاره از شدت کینه و دشمنی است.

یقین به موضوع تریاک داده باشی زهر به جای زهر عدو را اگر دهی تریاق

اگر به دشمن تریاق (پادزهر) بدهی، یقیناً مانند زهر عمل می‌کند، چرا که ذات تو با آنان در تضاد است.

نکته ادبی: تریاق به معنای پادزهر و در اینجا نمادِ صلح و مداراست.

اگر چه با تو نه آبای آسمان خوردند به چادر مادر عنصر هزار پی سه طلاق

اگرچه عناصر آسمانی و زمینی با تو هم‌راستا نیستند، اما تو بر کل عناصر جهان برتری مطلق داری.

نکته ادبی: مادر عنصر کنایه از زمین یا طبیعت است.

به سد عدل حصین کن حصار دولت خویش مباش غافل از این چرخ ازرق زراق

حصار دولت خود را با سد عدل مستحکم کن و از مکر و حیله این روزگارِ آبی‌رنگِ فریبکار غافل مباش.

نکته ادبی: چرخ ازرق زراق (آسمانِ آبیِ فریبکار) صفتی برای ناپایداری دنیاست.

هنوذ با تو کنون می خورد فلک سوگند هنوز با تو کنون می کند جهان میثاق

فلک همچنان با تو سوگند می‌خورد و جهان همچنان با تو پیمان وفاداری می‌بندد.

نکته ادبی: میثاق به معنای عهد و پیمان است.

به پایه ای برسی از شرف که چون سدره درخت قدر تو بر ساق عرش ساید ساق

به چنان درجه‌ای از شرف می‌رسی که مانند درخت سدره، شاخه‌های عظمت تو بر پایه عرش الهی تکیه می‌زند.

نکته ادبی: سدره نماد بلندترین جایگاه در بهشت است.

شها ! به شکر طوطی گر این حدیث از من کند سماع شکر خوش نباشدش به مذاق

ای شاه، اگر طوطی‌صفتان (سخن‌سنجان) این شعر مرا بشنوند، هیچ قند و شکری به مذاقشان خوش نمی‌آید (چون شعر من شیرین‌تر است).

نکته ادبی: تلمیح به طوطی که نماد سخن‌وری شیرین است.

مرادلی وزبانی است پر صفا وصفات مرا سری ودرو نیست بر وفا ووفاق

من دلی و زبانی پاک دارم و در میانِ آن، هیچ چیز جز وفاداری و سازگاری وجود ندارد.

نکته ادبی: وفاق به معنای اتحاد و همدلی است.

عروس خاطر من نیست زان قبیل که او به جز قبول جنابت کند قبول صداق

عروسِ شعر من از آن نوع نیست که جز با پذیرش و قبولِ درگاه تو، به هیچ مهریه دیگری راضی شود.

نکته ادبی: صداق به معنای مهریه است که در اینجا برای پیوند شاعر با پادشاه به کار رفته است.

همیشه تا ملک شرق با مداد پگاه بر آید وکند آفاق روشن از اشراق

تا زمانی که خورشیدِ مشرق هر بامداد طلوع می‌کند و جهان را با پرتوهای خود روشن می‌سازد،

نکته ادبی: اشراق به معنای تابش نور و طلوع است.

خجسته باد تو را تاج وتخت سلطانی ! به بندگیت سلاطین عهد بسته نطاق !

تاج و تخت سلطنت بر تو مبارک باد؛ چرا که پادشاهان زمان همگی کمر بندگی تو را بسته و مطیع تو هستند.

نکته ادبی: بستن نطاق کنایه از کمر خدمت بستن و اعلان بندگی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح قصه یوسف جمال او در چاه

اشاره به داستان یوسف پیامبر و افتادن او در چاه که برای برتری دادن زیبایی پادشاه به کار رفته است.

استعاره چرخ ازرق زراق

آسمان به انسانی فریبکار تشبیه شده که رنگ آبی دارد.

اغراق به توست عالمیان را حوالت ارزاق

بزرگ‌نماییِ قدرت پادشاه در حدِ پروردگار که رزق مردم را می‌رساند.

تشبیه دل دشمنان ... چون دل عاشقان

تشبیه ترس دشمنان به اضطراب عاشقان در روز فراق.

ایهام گوشمال

به معنی تنبیه کردن و همچنین به معنی کشیدنِ زه کمان، که هر دو با فضای شعر همخوانی دارد.