دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در مدح شاه دوندی

سلمان ساوجی
حور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز کند از شرم در روضه فردوس فراز
ای نهال چمن جا ه در این روضه ببال وی حریم حرم قدر بدین کعبه بناز
بوستانی است که طاوس ملایک هر دم از سر سدره نماید به هوایش پرواز
خم طاقش همه با سقف فلک گردد جفت لب بامش همه در گوش زحل گوید راز
جای ما هست چه جای مه ومهر است که هست مه فروزان وبه صد پایه زمهر است فراز
زهره را زهره نباشد که به بامش گذرد تا نباشد زوکیلان درش خط جواز
مشک خاک در او خواست که گردد اقبال گفت در خانه ما راه ندارد غماز
خشت ایوانش در سدره یگردون خشتک طرز بنیانش بر دامن آفاق طراز
آن بزرگی وضیا یافت از این خانه عراق که زارکان حرم کعبه واز کعبه حجاز
خوش بهاری است بساز ای بت چین برگ بهار خوش مقامی است نوا راست کن ای مایه ناز
تا به کی چرخ مخالف ره عشاق زند ؟ هر دای راست کن ای مطرب عشاق نواز
ساقیا ! برگ طرب ساز که از بلبل وگل کا روبار چمن امروز به برگ است و به ساز
نرگس از مستی می سر بنهاده است به خواب سر بر دامن گل پای کشیده ست دراز
غنچه ی شاهد رعنا همه غنج است ودلال بلبل عاشق شیدا همه شوق است ونیاز
بوستان سفره پر برگ گل از هم بگشود بلبلان را به سر سفره ی گل داد آواز
باغ را سبزه طرازیده عذارست مگر خطی آمد به وی از عارض خوبان طراز
افسر لاله ببین بر صفت تاج خروس چشم نرگس بنگر بر نمط دیده باز
باغ چون مجلس سلطان جهان است امروز از لطافت شده بر جنت اعلی طناز
شاه وندی جوانبخت جهان بخش که او از کمال شرف است از همه شاهان ممتاز
آن کریمی که درین گنبد فیروزه صدا بجز از شکر ایادیش نمی گوید باز
ادب ان است که با حرمت عدلش پس ازین بر سر جمع نبرند سر شمع به گاز
ای زشرم اثر رای تو خور در تب و تاب وی زمهر سم شبدیز تو مه در تک و تاز
مه به نعل سم شبدیز تو هرگز نرسد گو به آم شد ازین بیش تن خود مگذار
چتر انصاف تو چون ظل همای انداز د کبک در سایه او خنده زند بر شهباز
در کمال شرف و جاه و جلالی اکنون هست دور ابد انجام تو را این آغاز
هر کجا چتر همایون تو را باز کنند ادب آن است که خورشید کند دیده فراز
میل آتش بکشندش ز شهاب ار نکند آسمان دیده انجم به شبستان تو باز
پادشاها چو دل از غیر تو پرداخته ام لطف کن لطف دمی با من بیدل پرواز
آنکه جز پرده مدحت ننوازد شب و روز بلبل خاطر او را به نوایی بنواز
نظر انداز بدین گفته که ضایع نشود گفته اند آنکه نگویی کن و درآب انداز
تا دهد هر سر سالی زپس پرده غیب عرض خوبان ریاحین فلک لعبت باز
قبله خلق جهان باد سراپرده تو وز شرف پرده سرای فلکش برده نماز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک قصیده‌ی فاخر، با توصیفِ باغ و فضایی دل‌انگیز آغاز می‌شود که شاعر آن را با چنان شکوه و عظمتی به تصویر می‌کشد که گویی از بهشت برتر است و حتی حوریان و فرشتگان نیز در برابر زیبایی و اعتلای آن سر تعظیم فرود می‌آورند. فضای شعر در بخش نخست، فضایی است بهاری، سرسبز و مملو از شورِ طبیعت که با تعابیر استعاری و نمادین، مخاطب را به فضایی آرمانی و روحانی می‌برد.

در بخش میانی، شاعر به توصیفِ حال‌وهوای بهار، گل‌ها، پرندگان و ترنمِ خوشِ طبیعت می‌پردازد و آن را چون مجلسی درباری و شاهانه جلوه می‌دهد که همه‌چیز در آن، از نرگسِ مست تا بلبلِ شیدا، در حالِ ستایش و شکوه است. این مقدمه (تغزل)، بستر را برای ورود به مدحِ ممدوح (پادشاه) آماده می‌سازد که با قدرت و جلالتِ او، عدل و انصاف در جهان گسترده شده است.

بخش پایانیِ قصیده، مدحِ پادشاهی است که خورشید و ماه در برابر فروغِ شکوهش ناچیزند و سایه‌ی عدلش پناهگاهِ ضعیفان است. شاعر با تکیه بر جایگاهِ بلندِ این پادشاه، او را محورِ هستی می‌خواند و در نهایت، با لحنی فروتنانه و امیدوار، خواستارِ توجه و نظرِ عنایتِ او نسبت به هنر و سخنِ خویش می‌شود تا این سروده‌ها جاودانه بمانند.

معنای روان

حور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز کند از شرم در روضه فردوس فراز

اگر حوریان بهشتی نیز این مکان (باغ) را ببینند، از شدتِ شرم، درهای ورود به فردوس را به روی خود می‌بندند؛ چرا که زیباییِ این مکان از بهشت برتر است.

نکته ادبی: واژه 'فراز' در اینجا به معنی بستن و مسدود کردن است که در متون کلاسیک به کار می‌رفته است.

ای نهال چمن جا ه در این روضه ببال وی حریم حرم قدر بدین کعبه بناز

ای نهالِ بلند و زیبای این چمن، در این باغ رشد کن و ای که حریمِ تو چون کعبه مقدس و عزیز است، به خود ببال و افتخار کن.

نکته ادبی: تعبیر 'نهال چمن' استعاره از شخص یا جایگاهِ موردِ ستایش است و 'کعبه' نمادِ شرافت و تقدس.

بوستانی است که طاوس ملایک هر دم از سر سدره نماید به هوایش پرواز

این مکان چنان بوستانِ باشکوهی است که فرشتگان (طاووسِ ملایک) از بالاترین جایگاهِ آسمان (سدرةالمنتهی) مشتاقانه به سوی آن پرواز می‌کنند.

نکته ادبی: طاووسِ ملایک کنایه از فرشتگانِ مقرب است و سدره اشاره به جایگاه بلند در آسمان دارد.

خم طاقش همه با سقف فلک گردد جفت لب بامش همه در گوش زحل گوید راز

طاقِ این عمارت چنان بلند است که با سقفِ آسمان هم‌تراز شده و لبِ بامش به حدی رفیع است که گویی با سیاره زحل در حال نجوا و گفت‌وگو است.

نکته ادبی: اشاره به بلندیِ ساختمان که تا سپهر و سیاره زحل می‌رسد، نشان از اغراقِ ادبی در توصیف است.

جای ما هست چه جای مه ومهر است که هست مه فروزان وبه صد پایه زمهر است فراز

این جایگاه (مکان ما) از مکان‌های دیگر برتر است؛ حتی مقامِ ماه و خورشید در برابرِ آن، به صد رتبه پایین‌تر است.

نکته ادبی: اشاره به مقام و منزلتِ این مکان که از اجرامِ سماوی بالاتر انگاشته شده است.

زهره را زهره نباشد که به بامش گذرد تا نباشد زوکیلان درش خط جواز

حتی سیاره زهره جرئت ندارد از بامِ این خانه عبور کند، مگر آنکه از دربانانِ این حریم اجازه رسمی داشته باشد.

نکته ادبی: زهره در ادبیات نمادِ زیبایی و موسیقی است که اینجا در برابرِ صاحبِ این مکان خاضع است.

مشک خاک در او خواست که گردد اقبال گفت در خانه ما راه ندارد غماز

مشکِ خوش‌بو می‌خواست که مایه اقبال و خوشبختی در این درگاه شود، اما به او گفتند که در این خانه، جایگاهِ آدم‌های دورو و سخن‌چین (غماز) نیست.

نکته ادبی: غماز به معنی سخن‌چین و نمام است و مشک در اینجا به عنوانِ استعاره‌ای از خوش‌بویی و مقبولیت به کار رفته است.

خشت ایوانش در سدره یگردون خشتک طرز بنیانش بر دامن آفاق طراز

خشت‌های ایوانِ این بنا تا آسمان (سدره) امتداد دارد و طرزِ ساختِ آن بر پهنه‌ی گیتی، نقش و نگاری زیبا زده است.

نکته ادبی: سدره در اینجا مجازاً به معنای آسمانِ هفتم است.

آن بزرگی وضیا یافت از این خانه عراق که زارکان حرم کعبه واز کعبه حجاز

عراق به واسطه‌ی وجودِ این خانه (یا این بزرگوار)، چنان اعتبار و روشنایی یافت که اکنون هم‌ردیفِ ارکانِ کعبه و حجاز شده است.

نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ جغرافیایی و معنویِ مکانی که شاعر در آن است.

خوش بهاری است بساز ای بت چین برگ بهار خوش مقامی است نوا راست کن ای مایه ناز

بهاری خوش از راه رسیده است، ای زیباروی چینی (محبوب)، دست‌مایه‌ی بهار را مهیا کن؛ اینجا جایگاهی دل‌انگیز است، ای که مایه ناز منی، نغمه‌ای شاد ساز کن.

نکته ادبی: بتِ چین کنایه از معشوقی است که زیبایی‌اش عالم‌گیر است.

تا به کی چرخ مخالف ره عشاق زند ؟ هر دای راست کن ای مطرب عشاق نواز

تا به کی گردشِ روزگارِ بدخواه، با عاشقان سرِ ستیز دارد؟ ای مطربِ نوازشگرِ عاشقان، آهنگی راست و هماهنگ بنواز.

نکته ادبی: چرخِ مخالف استعاره از بختِ بد و ناملایماتِ روزگار است.

ساقیا ! برگ طرب ساز که از بلبل وگل کا روبار چمن امروز به برگ است و به ساز

ای ساقی، اسبابِ شادمانی را فراهم کن؛ چرا که امروز از همنشینیِ بلبل و گل، سراسرِ چمن پر از ساز و آواز است.

نکته ادبی: برگ و ساز کنایه از اسبابِ عیش و طرب است.

نرگس از مستی می سر بنهاده است به خواب سر بر دامن گل پای کشیده ست دراز

نرگس از شدتِ مستیِ (بوی) گل، سر بر بالین گذاشته و خوابیده است و پاهای خود را بر دامنِ گل دراز کرده است.

نکته ادبی: تشخیصِ نرگس به عنوانِ موجودی که مست است و خوابیده، از آرایه‌های تصویرسازی است.

غنچه ی شاهد رعنا همه غنج است ودلال بلبل عاشق شیدا همه شوق است ونیاز

غنچه‌ی زیبا غرق در ناز و کرشمه است و بلبلِ عاشق، سراسر شور و نیاز و تمناست.

نکته ادبی: شاهدِ رعنا به معنی زیبارویِ بلندبالاست.

بوستان سفره پر برگ گل از هم بگشود بلبلان را به سر سفره ی گل داد آواز

بوستان، سفره‌ای مملو از گلبرگ‌های رنگارنگ پهن کرده است و با این کار، بلبلان را به خوانِ گل دعوت کرده و به آوازخوانی واداشته است.

نکته ادبی: سفره گشودن استعاره از شکوفا شدنِ گل‌هاست.

باغ را سبزه طرازیده عذارست مگر خطی آمد به وی از عارض خوبان طراز

گویا سبزه‌های باغ، خطِ چهره‌ی باغ هستند؛ چرا که بر چهره‌ی زیبارویان نیز چنین خطی (موی چهره) می‌روید.

نکته ادبی: تشبیه سبزه‌ی باغ به خط (موی نوخاسته بر چهره زیبارویان).

افسر لاله ببین بر صفت تاج خروس چشم نرگس بنگر بر نمط دیده باز

تاجِ لاله را همچون تاجِ خروس بنگر و چشمانِ نرگس را مشاهده کن که چگونه بر همان شیوه‌ی قدیم، باز و نگران است.

نکته ادبی: نمط به معنی شیوه و روش است.

باغ چون مجلس سلطان جهان است امروز از لطافت شده بر جنت اعلی طناز

باغِ امروز چنان باشکوه است که گویی مجلسِ پادشاهِ جهان است و از لطافت و زیبایی، بر بالاترین بهشت نیز فخر می‌فروشد.

نکته ادبی: طناز به معنای کسی است که عشوه می‌کند، اینجا به معنای فخرفروشیِ باغ است.

شاه وندی جوانبخت جهان بخش که او از کمال شرف است از همه شاهان ممتاز

آن پادشاهِ جوان‌بخت و بخشنده که به واسطه‌ی کمال و شرافت، از تمامِ شاهانِ دیگر برتر و ممتاز است.

نکته ادبی: جوان‌بخت به معنای کسی است که بخت و اقبالِ جوانی دارد.

آن کریمی که درین گنبد فیروزه صدا بجز از شکر ایادیش نمی گوید باز

آن پادشاهِ بخشنده‌ای که در این دنیای فیروزه‌ای، هیچ سخنی جز سپاس و شکرِ نعمت‌هایش بر زبان‌ها جاری نیست.

نکته ادبی: گنبدِ فیروزه استعاره از آسمان است.

ادب ان است که با حرمت عدلش پس ازین بر سر جمع نبرند سر شمع به گاز

نشانه عدلِ او این است که با احترام به عدالتش، دیگر هیچ‌کس سرِ شمع را با گاز یا قیچی نمی‌برد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی یا رسمی که در آن شمع را می‌بریدند (سرِ شمع گرفتن) که شاعر آن را نشانه‌ی بی‌عدالتی دانسته است.

ای زشرم اثر رای تو خور در تب و تاب وی زمهر سم شبدیز تو مه در تک و تاز

ای کسی که خورشید از شرمِ رای و تدبیرِ تو در تاب‌وتوان است و ماه از ترسِ شتابِ اسبِ تو در تک‌وتویِ دائمی است.

نکته ادبی: شبدیز نام اسبِ افسانه‌ای خسروپرویز است که اینجا به عنوان اسبِ شاه به کار رفته است.

مه به نعل سم شبدیز تو هرگز نرسد گو به آم شد ازین بیش تن خود مگذار

ماه هرگز به گردِ پای اسبِ تو نمی‌رسد؛ پس به ماه بگو که بیش از این خود را خسته نکند و در پیِ تو ندود.

نکته ادبی: ادامه اغراق در توصیفِ سرعتِ اسبِ شاه.

چتر انصاف تو چون ظل همای انداز د کبک در سایه او خنده زند بر شهباز

سایه‌ی عدلِ تو چون بالِ همای سعادت است؛ به طوری که کبک در پناهِ آن، با خیالی آسوده بر شاهبازِ شکاری می‌خندد و نمی‌ترسد.

نکته ادبی: همای سعادت نمادِ پیروزی و قدرت است.

در کمال شرف و جاه و جلالی اکنون هست دور ابد انجام تو را این آغاز

اکنون در اوجِ شرافت و شکوه هستی؛ این ابتدایِ کارِ توست که تا ابد ادامه خواهد داشت.

نکته ادبی: دور ابد کنایه از جاودانگی و پایداری است.

هر کجا چتر همایون تو را باز کنند ادب آن است که خورشید کند دیده فراز

هر جا که چترِ همایونیِ تو را باز کنند، ادب اقتضا می‌کند که خورشید از احترام، چشمانِ خود را ببندد.

نکته ادبی: فراز کردنِ دیده کنایه از بستنِ چشم برای احترام یا تاب نیاوردنِ شکوه است.

میل آتش بکشندش ز شهاب ار نکند آسمان دیده انجم به شبستان تو باز

اگر آسمان در شبِ تو چشمانِ ستارگان را باز نکند، ستارگان را با تیرِ شهاب به آتش می‌کشند.

نکته ادبی: شهاب در ادبیات کلاسیک به عنوان تیری به سوی شیاطین یا مزاحمانِ آسمان دانسته می‌شد.

پادشاها چو دل از غیر تو پرداخته ام لطف کن لطف دمی با من بیدل پرواز

ای پادشاه، از آنجا که دلم را از غیرِ تو پاک کرده‌ام، اندکی به منِ عاشقِ دل‌شکسته توجه کن.

نکته ادبی: پرداختنِ دل کنایه از فارغ شدن از دیگران و تمرکز بر محبوب است.

آنکه جز پرده مدحت ننوازد شب و روز بلبل خاطر او را به نوایی بنواز

آن بلبلِ خیالِ من که شب و روز جز مدحِ تو نمی‌گوید، با نگاهی به او بنواز و تشویقش کن.

نکته ادبی: بلبلِ خاطر استعاره از زبانِ شاعر است که مدح می‌گوید.

نظر انداز بدین گفته که ضایع نشود گفته اند آنکه نگویی کن و درآب انداز

به این سروده‌ها نظری بینداز تا ضایع نشود، چرا که گفته‌اند هر چه داری، اگر به کار نمی‌آید، آن را در آب بینداز (به دور بریز)، اما شعری که ستایشِ توست، شایسته حفظ است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی در بابِ ارزشِ سخن.

تا دهد هر سر سالی زپس پرده غیب عرض خوبان ریاحین فلک لعبت باز

تا هر ساله از پرده‌ی غیب، دوباره تصویرِ زیبا و بازیچه‌های گل و گیاهِ این جهانِ بازیگر ظاهر شود.

نکته ادبی: لعبت‌باز به معنای کسی است که نمایشِ عروسکی اجرا می‌کند؛ اینجا کنایه از قدرتِ خدا در آفرینشِ دوباره‌ی طبیعت است.

قبله خلق جهان باد سراپرده تو وز شرف پرده سرای فلکش برده نماز

امید که سراپرده‌ی تو قبله‌ی مردمانِ جهان باشد و چنان شکوهی داشته باشد که حتی سقفِ آسمان در برابرِ آن نماز بگزارد.

نکته ادبی: پرده‌سرای فلک استعاره از کلِ هستی است که در برابرِ شکوهِ پادشاه خاشع است.

آرایه‌های ادبی

Hyperbole حور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز، کند از شرم در روضه فردوس فراز

اغراقِ شدید در زیباییِ مکان که آن را برتر از بهشت توصیف کرده است.

Personification نرگس از مستی می سر بنهاده است به خواب

نسبت دادنِ حالتِ مستی و خواب به گلِ نرگس.

Allusion سم شبدیز

اشاره به اسبِ افسانه‌ای خسروپرویز برای نشان دادنِ شکوهِ پادشاه.

Metaphor گنبد فیروزه

استعاره از آسمان که رنگِ آبی دارد.

Paradox کبک در سایه او خنده زند بر شهباز

قرار گرفتنِ کبک (شکار) در امنیتِ کامل در کنارِ شهباز (شکارچی) به دلیلِ عدلِ پادشاه.