دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
دارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نواز راست کن ساز ونوایی زپی راه حجاز
راز جان گوش کن از عود که ره یافته اند محرمان حرم اندر حرم پرده یراز
پرده سازده امروز ، که خاتون حجاز می دهد جلوه حسن از تتق عزت وناز
آفتاب طرب از مشرق خم می تابد خیز ومی خورد که نکردند در توبه فراز
یا رخواهی که به شادی زدرت باز آید ؟ راه دل پاک کن وخانه دل را در باز
مرحبا می شنود پخته این ره ! زدر آ بختی از سر در آ، نشنود الا آواز
پختگان بین شده از شوق ندابی دل وهوش بختیان بین همه از صوت ندا در تک وتاز
عاشقان حرم از جام ندا سر مستند مطربا این غزل از پرده عشاق نواز
ای بگرد حرمت طوفان کنان اهل نیاز ! عاشقانی به صفا راهروانی سر باز
چشمه نوش لبت بر لب کوثر خندان آب چاه ز نخت بر چه زمزم طناز
گرد کوی تو کند کعبه همه عمره طواف پیش روی تو برد قبله همه روزه نماز
باد قربان کمان خانه ابروی تو دل خاصه آن دم که بود چشم خوشت تیر انداز
دست در حلقه موی تو اگر نتوان کرد بر در کعبه کوی تو نهم روی نیاز
نیست سودای سر زلف تو کار همه کس کین طریقی است خم اندر خم و دلگیر و دراز
می کشد راست چو زلف کج تو سر به بهشت راه سودای تو کان پر زنشیب است و فراز
برو ای قافله باد و بیاور بویش می دهم جان بستان و بده آنجا به جواز
باد صد جان مقدس بفدای نفسی که صبا بوی اویس از یمن آرد به حجاز
ای دل از بادیه محنت عشقش جان را به حریم حرم مرحمت شاه انداز
وارث سلطنت ملک کیان ، شاه اویس شاه دین پرور دشمن شکن دوست نواز
آنکه از جرعه جام کرم مجلس اوست ز امتلا همچو صراحی به فواق آمده باز
ای همایان شده در عرصه ملکت جبار! وی پلنگان شده در رسته عدلت خراز
رای فیروز تو بر افسر خورشید نگین عهد میمون تو بر دامن ایام طراز
بوده آغاز زمان تو ستم را انجام گشته انجام عدوی تو امان را آغاز
چتر انصاف تو چون ظل همای اندازد کبک در سایه او خنده زند بر شهباز
شد به بخت تو سر تخت مقام محمود شد یقینم که تو محمودی و اقبال ایاز
خصم را تیغ تو در دم به زبان عاجز کرد در زبان و دم شمشیر تو هست این اعجاز
گر به شاهی دگری مثل تو داند خود را عقل داند به همه حال حقیقت ز مجاز
در زمان تو به جز دشمن جانت زکمال نکشیدست کسی زحمتی از دست انداز
گه چو خورشید عنان بر جهت مشرق تاب گه زمشرق برود بر طرف مغرب تازبه سنان
به بنان درگه بخشش رخ احباب افروز درگه کوشش سر بدخواه افراز
طبل باز تو هر آنجا که به آواز آمد نثر طایر کند از قله گردون پرواز
خسروا دور فلک هیچ نمی پردازد به من خسته تو یک لحظه به حالم پرداز
آسمان خواهدم از خاک درت دور افکند آفتابا نظری بر من خاکی انداز
درثبات قدمم صلب تر از کوه ولی غم دوران زمان است غمی کوه گداز
به جز از غصه مرا نیست حریفی دلدار به جز از ناله مرا نیست تدینی دم ساز
هر کس بر در تو رسمی و راهی دارد من به بیراهیم از جمله اقران ممتاز
دوش پیر خرد از روی نصیحت می گفت در دو بیتم سخنی خوش به طریق ایجاز
شد در آمد شدنت عمر به پایان سلمان بیشتر زین به سر خان طمع دست میاز
تا به کی دست دراز کنی؟ اکنون وقت است که به کنجی بنشینی و کنی پای دراز
کامرانیت چنان باد که در دور فلک هیچ باقیت نماند به جز از عمر دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اشعار پیش‌رو آمیزه‌ای از شور و حال عرفانی و ستایش ممدوح است که با هنرمندی در قالب قصیده و غزل در هم تنیده شده‌اند. فضای کلی حاکم بر ابیات نخستین، فضایی موسیقایی و روحانی است که با بهره‌گیری از اصطلاحات موسیقی دستگاهی و مفاهیم آیینی، مخاطب را به سوی سلوک درونی و درک اسرار نهان دعوت می‌کند.

در ادامه، شاعر با مهارتی تمام به ستایش سلطان می‌پردازد. او با استفاده از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و بهره‌گیری از نمادهای قدرت و عدل، جایگاه پادشاه را به مقام‌های والا پیوند می‌زند و در پایان با بهره‌گیری از پندهای پیر خرد، به ناپایداری دنیا و لزوم دست شستن از طمع و آرزوهای بی‌پایان اشاره می‌کند.

معنای روان

دارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نواز راست کن ساز ونوایی زپی راه حجاز

ای دلبر نوازنده، شوق شنیدن نوای حجاز دارم؛ برای این راه، سازی آماده کن و نغمه‌ای در پرده حجاز بنواز.

نکته ادبی: ایهام در واژه حجاز (نام گوشه‌ای در موسیقی و نام سرزمین مکه).

راز جان گوش کن از عود که ره یافته اند محرمان حرم اندر حرم پرده یراز

از صدای عود، راز نهان را بشنو که محرمان درگاه دوست، به حریم اسرار راه یافته‌اند.

نکته ادبی: عود استعاره از وسیله‌ای برای ابراز رازهای درونی است.

پرده سازده امروز ، که خاتون حجاز می دهد جلوه حسن از تتق عزت وناز

امروز پرده‌ای نو ساز کن، که بانویِ سرزمین حجاز، جلوه جمالش را از پشت پرده عزت و ناز به نمایش می‌گذارد.

نکته ادبی: تتق (پرده‌سرا) استعاره از حریم حرمت و قداست است.

آفتاب طرب از مشرق خم می تابد خیز ومی خورد که نکردند در توبه فراز

خورشید شادی از مشرقِ جام شراب در حال تابیدن است؛ برخیز و می بنوش که درهای توبه را نبسته‌اند.

نکته ادبی: مشرق خم استعاره از جام شراب و منبع روشنایی و شادی است.

یا رخواهی که به شادی زدرت باز آید ؟ راه دل پاک کن وخانه دل را در باز

اگر می‌خواهی یار با شادی به خانه‌ات بازگردد، راه دلت را از آلودگی پاک کن و درِ خانه‌ی دل را به رویش بگشا.

نکته ادبی: تمثیلِ بازگشت یار به خانه‌ی دل، کنایه از تجلی معشوق در قلب پاک است.

مرحبا می شنود پخته این ره ! زدر آ بختی از سر در آ، نشنود الا آواز

هرکس در این راه پخته شده باشد، ندای خوش‌آمد می‌شنود؛ پس به این درگاه درآی، که تنها اهلِ عملِ واقعی به این آواز دست می‌یابند.

نکته ادبی: بختی در اینجا به معنای بخت و اقبال و نیز استعاره از سالکِ طریق است.

پختگان بین شده از شوق ندابی دل وهوش بختیان بین همه از صوت ندا در تک وتاز

بنگر که پختگان این راه از شوق دیدار، بی دل و هوش شده‌اند و رهروانِ خوش‌اقبال از صوتِ آن ندا، در تلاش و تکاپو هستند.

نکته ادبی: تک و تاز کنایه از شتاب در سیر و سلوک معنوی است.

عاشقان حرم از جام ندا سر مستند مطربا این غزل از پرده عشاق نواز

عاشقانِ این حرم از جامِ ندای الهی سرمست‌اند؛ ای نوازنده، این غزل را در پرده «عشاق» بنواز.

نکته ادبی: اشاره به دستگاه عشاق در موسیقی سنتی.

ای بگرد حرمت طوفان کنان اهل نیاز ! عاشقانی به صفا راهروانی سر باز

ای کسانی که در گرد حرمِ دوست در حال طواف و نیاز هستید؛ عاشقانی که در عین صفا و پاکی، جان بر کف راه می‌سپارید.

نکته ادبی: سر باز کنایه از تسلیم و فداکاری است.

چشمه نوش لبت بر لب کوثر خندان آب چاه ز نخت بر چه زمزم طناز

چشمه حیات‌بخشِ لبانت بر لبِ کوثر خندان است و آب چاهِ زنخدانت، بر چاه زمزم طنازی می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه لب به چشمه نوش و زنخدان به چاه زمزم.

گرد کوی تو کند کعبه همه عمره طواف پیش روی تو برد قبله همه روزه نماز

کعبه در تمام عمر گردِ کوی تو طواف می‌کند و قبله عالم هر روز رو به سوی تو نماز می‌گزارد.

نکته ادبی: اغراق در برتری معشوق نسبت به مکان‌های مقدس.

باد قربان کمان خانه ابروی تو دل خاصه آن دم که بود چشم خوشت تیر انداز

دل من فدای کمانِ ابروی تو، به‌ویژه آن دمی که چشمان زیبایت تیر نگاه را به سویم پرتاب می‌کند.

نکته ادبی: کمان‌خانه ابرو تشبیه است.

دست در حلقه موی تو اگر نتوان کرد بر در کعبه کوی تو نهم روی نیاز

اگر دستم به حلقه گیسوی تو نمی‌رسد، لااقل روی نیاز و بندگی را به درِ کعبه کوی تو می‌سایم.

نکته ادبی: تضاد بین نرسیدن دست و رسیدن چهره به آستان کوی دوست.

نیست سودای سر زلف تو کار همه کس کین طریقی است خم اندر خم و دلگیر و دراز

عاشقی کردن و سرگشتگی برای زلف تو کار هر کسی نیست، چرا که این راهی پر پیچ و خم و طولانی و غم‌افزا است.

نکته ادبی: خم اندر خم استعاره از دشواری‌های طریق عشق.

می کشد راست چو زلف کج تو سر به بهشت راه سودای تو کان پر زنشیب است و فراز

اگرچه زلف تو کج و پر پیچ است، اما راهِ عاشقی تو همچون زلفت به بهشت ختم می‌شود؛ راهی که سرشار از فراز و نشیب است.

نکته ادبی: تضاد کج بودن زلف و هدایت به راه مستقیم بهشت.

برو ای قافله باد و بیاور بویش می دهم جان بستان و بده آنجا به جواز

ای باد، همچون قافله به سوی دیار یار برو و عطرش را برایم بیاور؛ جانم را به عنوان بها می‌دهم و در ازای آن، آن عطر را به عنوان جواز عبور بستان.

نکته ادبی: باد صبا پیام‌آور سنتی در ادبیات فارسی است.

باد صد جان مقدس بفدای نفسی که صبا بوی اویس از یمن آرد به حجاز

صد جان مقدس فدای آن نفسی باد که باد صبا، بوی یار (اویس) را از دیار یمن به حجاز می‌آورد.

نکته ادبی: اشاره به اویس قرنی و پیوند دادن آن با ممدوح (شاه اویس).

ای دل از بادیه محنت عشقش جان را به حریم حرم مرحمت شاه انداز

ای دل، به دلیل رنج و سختیِ راه عشق، جانت را به حریم حرمت و بخششِ شاه بسپار.

نکته ادبی: حریم حرمت استعاره از جایگاه امن پادشاه.

وارث سلطنت ملک کیان ، شاه اویس شاه دین پرور دشمن شکن دوست نواز

او وارث پادشاهی ملک کیان، شاه اویس است؛ پادشاهی دین‌پرور، دشمن‌شکن و مهربان با دوستان.

نکته ادبی: اشاره به شکوه پادشاهی باستانی ایران (کیان).

آنکه از جرعه جام کرم مجلس اوست ز امتلا همچو صراحی به فواق آمده باز

او کسی است که از جرعه‌های جام کرمش، مجلسش همچون صراحی، پر از لطف و بخشش به جوش و خروش آمده است.

نکته ادبی: تشبیه مجلس به صراحی پر از شراب.

ای همایان شده در عرصه ملکت جبار! وی پلنگان شده در رسته عدلت خراز

ای همایان که در قلمرو پادشاهیِ مقتدرِ او، همچون طعمه شکار شده‌اید و ای پلنگان که در برابر عدلِ او، رام و خاضع گشته‌اید.

نکته ادبی: کنایه از اقتدار پادشاه که حتی قدرتمندان در برابرش خاضع‌اند.

رای فیروز تو بر افسر خورشید نگین عهد میمون تو بر دامن ایام طراز

تدبیر پیروزمندانه تو، نگینی بر تاج خورشید است و عهدِ مبارک تو، زینت‌بخش دامان روزگار گشته است.

نکته ادبی: استعاره از شکوه و تدبیر پادشاه.

بوده آغاز زمان تو ستم را انجام گشته انجام عدوی تو امان را آغاز

آغاز زمان حکمرانی تو، پایانِ دوران ستمگری است و پایانِ کارِ دشمنانت، آغازِ امنیت برای مردم بوده است.

نکته ادبی: تضادِ آغاز و انجام در دو مصراع.

چتر انصاف تو چون ظل همای اندازد کبک در سایه او خنده زند بر شهباز

چتر عدالت تو آن‌چنان سایه همای سعادت می‌افکند که کبک در پناه آن، بر شاهینِ شکاری فخر می‌فروشد و می‌خندد.

نکته ادبی: کبک و شاهباز نمادهای ضعف و قدرت‌اند که در سایه عدل جایگاهشان تغییر می‌کند.

شد به بخت تو سر تخت مقام محمود شد یقینم که تو محمودی و اقبال ایاز

به یمن بخت تو، تختِ پادشاهی به جایگاهی محمود (ستوده) تبدیل شد؛ یقین دارم که تو محمودی و اقبالِ بلند، خدمتگزارِ توست.

نکته ادبی: ایهام به نام سلطان و شخصیت تاریخی ایاز.

خصم را تیغ تو در دم به زبان عاجز کرد در زبان و دم شمشیر تو هست این اعجاز

تیغ تو دشمن را در همان لحظه از سخن گفتن عاجز کرد؛ در زبانِ شمشیر تو چنین معجزه‌ای نهفته است.

نکته ادبی: آرایه اسناد مجازی به زبانِ شمشیر.

گر به شاهی دگری مثل تو داند خود را عقل داند به همه حال حقیقت ز مجاز

اگر پادشاه دیگری خود را در پادشاهی هم‌تراز تو بداند، خردمندان حقیقت را از خیال و مجاز تشخیص می‌دهند (و می‌دانند که تو برتری).

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ میانِ حقیقت و ادعای پوچ.

در زمان تو به جز دشمن جانت زکمال نکشیدست کسی زحمتی از دست انداز

در دوران فرمانروایی تو، جز دشمنِ جانت، هیچ‌کس از دست‌اندازی‌ها و ستم، رنجی نکشیده است.

نکته ادبی: تأکید بر عدالت و امنیت دوران پادشاهی.

گه چو خورشید عنان بر جهت مشرق تاب گه زمشرق برود بر طرف مغرب تازبه سنان

گاه همچون خورشید عنان به سوی مشرق می‌کشد و گاه از مشرق به سوی مغرب می‌تازد.

نکته ادبی: استعاره از شکوه و سیطره پادشاه بر آفاق.

به بنان درگه بخشش رخ احباب افروز درگه کوشش سر بدخواه افراز

با سر انگشتِ بخشش، چهره دوستان را می‌افروزد و در مقامِ کوشش و جنگ، سرِ دشمن را از تن جدا می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان بخشش به دوستان و سرکوب دشمنان.

طبل باز تو هر آنجا که به آواز آمد نثر طایر کند از قله گردون پرواز

طبلِ بازِ شکاریِ تو هرجا که به صدا در می‌آید، پرنده از ترس به پرواز درآمده و فرار می‌کند.

نکته ادبی: نماد قدرت نظامی و ابهت پادشاه.

خسروا دور فلک هیچ نمی پردازد به من خسته تو یک لحظه به حالم پرداز

ای پادشاه، چرخ فلک به کار من نمی‌رسد و گرفتارم کرده؛ لحظه‌ای به حالِ منِ خسته توجهی کن.

نکته ادبی: درخواست عاجزانه از پادشاه برای رفع گرفتاری.

آسمان خواهدم از خاک درت دور افکند آفتابا نظری بر من خاکی انداز

آسمان می‌خواهد مرا از خاک درگاهت دور کند؛ ای خورشید، نظری بر منِ خاکی بینداز و مرا دریاب.

نکته ادبی: استعاره از پادشاه به خورشید.

درثبات قدمم صلب تر از کوه ولی غم دوران زمان است غمی کوه گداز

ثبات قدم من از کوه محکم‌تر است، اما غمِ دوران، غمی کوه‌شکن و گدازنده است.

نکته ادبی: تضاد میان صلابت فرد و ویرانگری غم زمانه.

به جز از غصه مرا نیست حریفی دلدار به جز از ناله مرا نیست تدینی دم ساز

جز غصه، هم‌نشینِ دلسوزی ندارم و جز ناله، دَم‌سازی ندارم که با او درد دل کنم.

نکته ادبی: تنهایی و بی‌پناهی شاعر در برابر ناملایمات.

هر کس بر در تو رسمی و راهی دارد من به بیراهیم از جمله اقران ممتاز

هرکس درِ خانه‌ات راه و رسمی دارد، اما من با بیراهه رفتن و سرگشتگی، از میانِ هم‌قطاران متمایز شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به کثرت مریدان و درگاه پادشاه.

دوش پیر خرد از روی نصیحت می گفت در دو بیتم سخنی خوش به طریق ایجاز

دیشب پیرِ خرد از سرِ خیرخواهی، سخنی کوتاه و خوش در دو بیت به من گفت.

نکته ادبی: اشاره به پیر خرد به عنوان نمادِ اندیشه و تجربه.

شد در آمد شدنت عمر به پایان سلمان بیشتر زین به سر خان طمع دست میاز

ای سلمان، عمرت در آمد و شد و دوندگی برای دنیا به پایان رسید؛ بیش از این دست به سوی خوانِ طمع دراز مکن.

نکته ادبی: پند اخلاقی درباره ناپایداری دنیا.

تا به کی دست دراز کنی؟ اکنون وقت است که به کنجی بنشینی و کنی پای دراز

تا کی می‌خواهی دستِ طمع دراز کنی؟ اکنون وقت آن است که به کنجی بنشینی و پا از گلیم طمع دراز نکنی و آسوده باشی.

نکته ادبی: کنایه از بازنشستگی و قناعت.

کامرانیت چنان باد که در دور فلک هیچ باقیت نماند به جز از عمر دراز

کامیابی‌ات چنان باد که در گردش روزگار، هیچ چیز برایت باقی نماند جز عمری طولانی و پربرکت.

نکته ادبی: دعای خیر برای پادشاه در پایان قصیده.

آرایه‌های ادبی

ایهام حجاز

اشاره به گوشه‌ای در موسیقی و نیز سرزمین حجاز.

تشبیه تختِ پادشاهی

تشبیه شکوهِ شاه به کمال و درستی (محمود).

تضاد آغاز و انجام

تقابل میان شروع و پایان دوران ظلم و عدل.

کنایه پای دراز کردن

کنایه از آسودن، بی‌خیالی نسبت به طمع و قناعت کردن.

مراعات نظیر عود، ساز، نوایی، آواز

گردهمایی واژگان حوزه موسیقی برای ایجاد فضای هنری.