دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
فرخ اختر اختری دری و دری شاهوار شد ز برج خسروی و درج شاهی آشکار
آسمان در حلقه بر خود گوهری می داشت گوش ساخت امروزش برای آفرینش گوشوار
سالها می جست چشم آفتاب نوربخش تا به ماهی نو منور کردش اکنون روزگار
مادر ایام را آمد به فرعون و بخت قره العینی ز روز نیک گردون در کنار
آرزویی کرد گردون کین گل اقبال را پیچید اندر اطلس زنگاری خود غنچه وار
حور چون گل پیرهن صد پاره کرد از رشک و گفت حاش لله کو لباس ظالمان سازد شعار
مشتری اشکال سعد اختر از یک به یک در نظر آورد و شکل طالعش کرد اختیار
باش تا این باز نصرت را ببالد بال و پر باش تا بر خنگ گردون دولتش گردد سوار
خسروان را خاتم است آن خاتم فیروز بخت خاتمی کو در جهانداری است از جم یادگار
ملک را بود آرزو از بهر شاهی دولتی یافت ملک این آرزو را در کنار شهریار
ماه ملک آرای برج سلطنت سلطان اویس آفتاب عدل پرور سایه پروردگار
آنکه بر سمت رضایش می کند اختر مسیر وانکه بر قطب مرادش می کند گردون مدار
رای ملک آرای او را از بلندی آسمان می توان گفتش به شرطی کاسمان گیرد قرار
خلق او را کی می توان گفتن صبا وقتی مگر کز صبا ننشسته باشد بر دلی هرگز غبار
چون قدح گیرد به کف ابری است سر تا سر حیا چون کمربندد به کین کوهی است سر تا سر وقار
دست جود او درم را می شمارد خاک ره یا دو دستش خود درم را می نیارد در شمار
هیچ می دانی چرا پیوسته دارد سر به زیر ؟ آب را زیرا که هست از لطف خسرو شرمسار
نقد رایش در ترازو چون درست آفتاب بارها بشکست وجه زهره را قدر و عیار
ای زبدو آفرینش ذات پاکت آمده همچو گل با تخت شاهی همچو نرگس تاجدار
همت والای تو از سروران بالاتر است کی تواند برد باد مهرگان دست از چنار
صورت خصم تو بندد دار خود در روز و شب کرد خواهد عاقبت سر در سر خصم تو دار
نعل اسبت کرد گردون چون هلال اندر مراد می خریدش مشتری از بهر تاج افتخار
خسروان بندد بر خود گوهر از روی شرف گوهرت اصلی است همچون گوهرکان و بحار
شد به عهد عدل تو محفوظ خان و مال خلق ای به عهد عدل تو گردنکشان در هر دیار
از پی راه مظالم کرده از گردون برون نال ایتام بحار و خون مشکین تتار
روی اگر از آتش بتابد رای ملک آرای تو کنده ای سازد همان دم هیمه را بر پای نار
قلزم جود تو را نه قبهنیلی حباب مشعل رای تو راهفت اختر دری شرار
گرد خیلت خاست از ماهی و بر شد تا به ماه اینک از قلب فلک بنگر غبارش بر عذار
تا بخواباند چمن در عهد طفل غنچه را هر سر سالی و در جنباندش باد بهار
دولت طفلت که هست او حامی گردون پیر بر سریر سروری پیوسته بادا پایدار
وقت صبح است و لب دجله و انفاس بهار ای پسر کشتی می تا شط بغداد بیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در ستایش سلطان اویس جلایر، از فرمانروایان مقتدر، سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های نجومی و آسمانی، ظهور ممدوح را رخدادی کیهانی و الهی جلوه می‌دهد و او را خورشیدِ عدل و ماهِ ملک‌آرایِ سپهرِ سلطنت می‌نامد. شاعر بر این باور است که تمامِ هستی و کائنات در هماهنگی با وجودِ این پادشاه عمل می‌کنند تا شکوه و جلال او را به نمایش بگذارند.

درونمایه اثر، ستایش خصلت‌های پسندیده چون عدالت‌خواهی، جوانمردی، سخاوت و شجاعت است. شاعر با پیوند زدنِ سرنوشتِ پادشاه به حرکات افلاک، او را نه تنها حاکمی زمینی، بلکه پدیده‌ای آسمانی می‌داند که حضورش باعث نظم و امنیت در جهان شده است. در نهایت، شعر با دعوت به جشن و شادمانی در کنار دجله به پایان می‌رسد.

معنای روان

فرخ اختر اختری دری و دری شاهوار شد ز برج خسروی و درج شاهی آشکار

ستاره‌ای فرخنده و خورشیدی گران‌قدر و شاهوار، از برجِ سلطنت و جایگاهِ رفیع شاهی آشکار شد.

نکته ادبی: ترکیب فرخ‌اختر و دری (گوهر) صفات مشبهه و نشان‌دهنده شکوه ممدوح است.

آسمان در حلقه بر خود گوهری می داشت گوش ساخت امروزش برای آفرینش گوشوار

آسمان که همیشه گوهری گران‌بها را در گوش خود داشت، امروز برای آفرینشِ این پادشاه، آن را به شکل گوشواره‌ای آویخت.

نکته ادبی: استعاره از تولد یا ظهور شخصیت که آسمان آن را زینت داده است.

سالها می جست چشم آفتاب نوربخش تا به ماهی نو منور کردش اکنون روزگار

خورشیدِ عالم‌تاب سال‌ها در جست‌وجو و چشم‌انتظار بود تا اینکه سرانجام روزگار، وجودِ این ماهِ نو (ممدوح) را پدید آورد و جهان را منور کرد.

نکته ادبی: تقابل خورشید و ماه برای نشان دادن عظمت ممدوح.

مادر ایام را آمد به فرعون و بخت قره العینی ز روز نیک گردون در کنار

برای مادر روزگار، نعمتی بزرگ و چشم‌روشنی از جانبِ بختِ نیکِ آسمانی در کنار نهاده شد.

نکته ادبی: قره‌العین (مایه روشنی چشم) استعاره از وجود عزیز ممدوح است.

آرزویی کرد گردون کین گل اقبال را پیچید اندر اطلس زنگاری خود غنچه وار

آسمان آرزو کرد که این گلِ سعادت و اقبال را همچون غنچه‌ای در لباسِ اطلسِ سبزفامِ خود بپیچد.

نکته ادبی: اطلس زنگاری کنایه از رنگ سبز آسمان است.

حور چون گل پیرهن صد پاره کرد از رشک و گفت حاش لله کو لباس ظالمان سازد شعار

حوریان بهشتی از شدت حسادتِ زیبایی او، لباس خود را دریدند و گفتند پناه بر خدا که او لباسِ ظالمان را بر تن کند.

نکته ادبی: مبالغه در زیبایی و پاکی ممدوح.

مشتری اشکال سعد اختر از یک به یک در نظر آورد و شکل طالعش کرد اختیار

سیاره مشتری، تمامِ خصلت‌های نیک و سعدِ خود را در نظر آورد و بر اساسِ طالعِ این پادشاه، بهترین تقدیر را انتخاب کرد.

نکته ادبی: اشاره به نجوم که در آن مشتری سعد اکبر است.

باش تا این باز نصرت را ببالد بال و پر باش تا بر خنگ گردون دولتش گردد سوار

صبر کن تا این بازِ تیزپروازِ نصرت و پیروزی بال و پر بگشاید و بر مرکبِ دولتِ آسمانی سوار شود.

نکته ادبی: باز استعاره از بخت و اقبالِ پادشاه است.

خسروان را خاتم است آن خاتم فیروز بخت خاتمی کو در جهانداری است از جم یادگار

آن انگشترِ فیروزه‌بخت که زینت‌بخشِ پادشاهان است، یادگاری از دوران جمشید (نماد پادشاهی) است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان جمشید و انگشتر او.

ملک را بود آرزو از بهر شاهی دولتی یافت ملک این آرزو را در کنار شهریار

ملک و کشور آرزویِ وجودِ چنین دولتی و پادشاهی را داشت و سرانجام این آرزو را در کنارِ این شهریار یافت.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به ملک و کشور.

ماه ملک آرای برج سلطنت سلطان اویس آفتاب عدل پرور سایه پروردگار

سلطان اویس که ماهِ آرایشگرِ برجِ سلطنت و خورشیدی عدل‌پرور و سایه خداوند بر زمین است.

نکته ادبی: اشاره به لقب ظل‌الله (سایه خدا) برای پادشاهان.

آنکه بر سمت رضایش می کند اختر مسیر وانکه بر قطب مرادش می کند گردون مدار

کسی که ستارگان بر اساس رضایت او حرکت می‌کنند و آسمان بر مدارِ اراده او می‌گردد.

نکته ادبی: اغراق در تسلط پادشاه بر کاینات.

رای ملک آرای او را از بلندی آسمان می توان گفتش به شرطی کاسمان گیرد قرار

درباره رای و اندیشه ملک‌آرای او، تنها در صورتی می‌توان از بلندیِ آسمان سخن گفت که آسمان خود در برابرِ شکوهِ او ساکن و آرام بماند.

نکته ادبی: تشبیه برتری رای پادشاه به بلندای آسمان.

خلق او را کی می توان گفتن صبا وقتی مگر کز صبا ننشسته باشد بر دلی هرگز غبار

خویِ خوشِ او را جز با نسیم صبا نتوان مقایسه کرد، زیرا نسیم صبا نیز هرگز بر دلی غبارِ اندوه نمی‌نشاند.

نکته ادبی: تشبیه اخلاق نیکو به نسیم صبا.

چون قدح گیرد به کف ابری است سر تا سر حیا چون کمربندد به کین کوهی است سر تا سر وقار

او هنگام بخشش (گرفتن قدح) همچون ابری سراسر حیا است و هنگام جنگ و ستیز، کوهی سرشار از وقار و استواری است.

نکته ادبی: تضاد میان حیا (بخشندگی) و وقار (جنگاوری).

دست جود او درم را می شمارد خاک ره یا دو دستش خود درم را می نیارد در شمار

دستِ بخشنده او، ثروت و پول را همچون خاکِ راهِ بی‌ارزش می‌شمارد یا اصلاً آن را در حساب نمی‌آورد.

نکته ادبی: مبالغه در سخاوت.

هیچ می دانی چرا پیوسته دارد سر به زیر ؟ آب را زیرا که هست از لطف خسرو شرمسار

آیا می‌دانی چرا او همیشه سر به زیر دارد؟ زیرا آب (آبِ حیات یا رود) از لطف و کرمِ او شرمسار است.

نکته ادبی: حسن تعلیل (دلیل شاعرانه برای یک پدیده).

نقد رایش در ترازو چون درست آفتاب بارها بشکست وجه زهره را قدر و عیار

نقدِ اندیشه و رایِ او در ترازویِ انصاف، از درستیِ خورشید نیز برتر است و بارها ارزشِ ستاره زهره را شکسته است.

نکته ادبی: زهره در ادبیات نماد زیبایی و موسیقی است که در اینجا با رای پادشاه مقایسه شده.

ای زبدو آفرینش ذات پاکت آمده همچو گل با تخت شاهی همچو نرگس تاجدار

ای که از ابتدای آفرینش وجودِ پاکت مانند گل بوده و بر تختِ شاهی چون نرگسِ تاج‌دار نشسته‌ای.

نکته ادبی: تشبیه وجود پادشاه به گل.

همت والای تو از سروران بالاتر است کی تواند برد باد مهرگان دست از چنار

همتِ بلندِ تو از همه بزرگان بالاتر است؛ همان‌طور که باد پاییزی هرگز نمی‌تواند دست به چنارِ بلند برساند.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن برتری همت پادشاه.

صورت خصم تو بندد دار خود در روز و شب کرد خواهد عاقبت سر در سر خصم تو دار

دشمنِ تو در شب و روز برای خودش دار می‌سازد، چرا که عاقبتِ دشمنی با تو، مرگ است.

نکته ادبی: کنایه از سرنوشت شوم دشمنان.

نعل اسبت کرد گردون چون هلال اندر مراد می خریدش مشتری از بهر تاج افتخار

آسمان نعلِ اسبِ تو را همچون هلال ماه در آسمانِ آرزوهای تو قرار داد و مشتری (ستاره سعد) آن را برای افتخارِ خود می‌خرد.

نکته ادبی: استعاره نجومی برای شکوه اسب پادشاه.

خسروان بندد بر خود گوهر از روی شرف گوهرت اصلی است همچون گوهرکان و بحار

پادشاهان برای شرفِ خود به گوهرها تکیه می‌کنند، اما گوهرِ وجودِ تو ذاتی و اصیل است، مانندِ گوهرهایِ اعماق دریاها.

نکته ادبی: تشبیه وجود پادشاه به گوهر اصیل.

شد به عهد عدل تو محفوظ خان و مال خلق ای به عهد عدل تو گردنکشان در هر دیار

در دورانِ عدالتِ تو، جان و مال مردم در امان است، ای کسی که در عصرِ تو گردنکشان در هر سرزمینی مطیع شده‌اند.

نکته ادبی: توصیفِ امنیت در عصر پادشاه.

از پی راه مظالم کرده از گردون برون نال ایتام بحار و خون مشکین تتار

تو برای راهی کردنِ دادخواهی، ناله‌های یتیمان و خونِ ریخته‌شده‌ی مظلومان را از آسمان برون افکنده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به دادگری پادشاه در برابر ظلم.

روی اگر از آتش بتابد رای ملک آرای تو کنده ای سازد همان دم هیمه را بر پای نار

اگر رایِ ملک‌آرای تو از آتش روی بگرداند، همان لحظه کُنده‌های هیزم را در پایِ آتش به آتش‌سوزی وامی‌دارد.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ تغییرناپذیر اراده پادشاه.

قلزم جود تو را نه قبهنیلی حباب مشعل رای تو راهفت اختر دری شرار

دریایِ بخششِ تو حبابی ندارد و مشعلِ اندیشه تو هفت آسمان را مانندِ شراره‌ای روشن می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از گستردگی جود و دانش پادشاه.

گرد خیلت خاست از ماهی و بر شد تا به ماه اینک از قلب فلک بنگر غبارش بر عذار

گرد و غبارِ لشکرت از زمین (ماهی) تا آسمان (ماه) برآمد، اکنون از قلبِ فلک به چهره‌ات بنگر که گرد و غبارِ آنجاست.

نکته ادبی: اغراق در کثرتِ سپاه.

تا بخواباند چمن در عهد طفل غنچه را هر سر سالی و در جنباندش باد بهار

تا زمانی که بادِ بهاری در هر سال، غنچه کوچک را در چمن بیدار می‌کند و می‌جنباند.

نکته ادبی: اشاره به تداومِ ایام.

دولت طفلت که هست او حامی گردون پیر بر سریر سروری پیوسته بادا پایدار

دولت و سلطنتِ فرزندت که حامیِ آسمانِ پیر است، بر سریرِ سروری تا ابد پایدار باد.

نکته ادبی: دعای خیر برای تداوم سلطنت.

وقت صبح است و لب دجله و انفاس بهار ای پسر کشتی می تا شط بغداد بیار

صبح است و کنار رود دجله و بوی بهار می‌آید، ای پسر، کشتیِ شراب را به شطِ بغداد بیاور.

نکته ادبی: تخلص و دعوت به بزم که پایان‌بخش قصاید است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه فرخ اختر اختری

تشبیه پادشاه به ستاره و خورشید برای نشان دادن درخشش و بلندی مقام.

استعاره باز نصرت

پیروزی به بازی شکاری تشبیه شده که در اختیار پادشاه است.

اغراق گرد خیلت خاست از ماهی و بر شد تا به ماه

بزرگ‌نمایی در تعداد سپاهیان تا حدی که کل جهان را پر کرده است.

حسن تعلیل آب را زیرا که هست از لطف خسرو شرمسار

دلیلِ علمیِ سر به زیر بودنِ آب (که به خاطر قانون فیزیک است) را به شرمساری از لطف پادشاه نسبت داده است.

تلمیح خاتمی کو در جهانداری است از جم یادگار

اشاره به داستان جمشید و انگشتر افسانه‌ای او.