دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
باد سحرگهی به هوای تو جان دهد آب حیات را، لب لعلت نشان دهد
در بوستان به یاد دهن تو غنچه را هر دم هزار بوسه صبا بر دهان دهد
ز انسان که عکس ماه دهد حسن روی گل رویت به عکس حسن مه آسمان دهد
گلگونه از جمال تو خواهد به عاریت باد صبا چو عرض گل و گلستان دهد
بر دم گمان که هست میان ترا کمر اما کجا میان تو تن در گمان دهد
در رشته جمال تو هر دل که عاشق است جانی به یک نظر دهد و بس گران دهد
از حلقه دو زلف تو عطارد باد صبح بویی به عالمی دهد و رایگان دهد
تا چند در هوای جمالت به آب چشم بر چهره لاله کارم و بر زعفران دهد؟
صفرای چهره را چو علاجی کنم سوال از دیده در جواب مرا ناردان دهد
ماند به پسته تو دهن طفل غنچه را گردایه صبا، نگارش در دهان دهد
دندان فرو مبر به امید ای دل ار تو روزی لب نگار به کامی زبان دهد!
ما بیدلیم و راه غمت پر خطر، بگو با زلف پر دلت که ره بیدلان بود
دادم دلی ضعیف به دست ستمگری کس چون چنین دلی به چنان دلستان دهد
خود دل را دهد که دهد دل به بی وفا باری چو دل دهد به مهی مهربان دهد
چشمت به خنجر مژه عالم خراب کرد کز خنجر کشیده به مستی چنان دهد
چون منبع حیات نگردد به خاصیت آن لب که بوسه بر در شاه جهان دهد؟
سلطان، معز دینی و دین، کز نسیم عدل نوشین روان به قالب نوشیروان دهد
دریای جود، شیخ اویس آنکه دولتش آب نهال عدل ز تیغ یمان دهد
شاهی که دفتر جم و داراب صیت او گاهی به باد و گاه به آب روان دهد
کیوان به یک دقیقه فکرش کجا رسد؟ چرخش گر از هزار درج نردبان دهد
بر قامت بزرگی او اطلس فلک می زیبد ار بزرگی او تن دران دهد
در ملک دست یار قلم گشته عدل او تا تاب گوشمال کند و کمان دهد
بر روی ران آهوی اگر داغ او نهد بس بوسه ها که شیر حرمت بران دهد
پرواز نسر طایر چرخ، آنچه واقع است زین آستان حضرت بخت آشیان دهد
ای سروری که رای تو در ضبط مملکت هر دم خجالت خرد خرده دان دهد!
چون چرخ پیر طلعت بخت تو را بدید گفت: ار دهد تو را مدد این نوجوان دهد
هست آستان حضرتت اقبال را حرم مقبل کسی که بوسه بر این آستان دهد
صد بار گردش بال خورشید، سر نهد تا شاه زیر دست خود او را مکان دهد
از همت تو شرم ندارد سپهر دون کز صبح تا به شام جهان را دونان دهد
گشته است پای باز مشرف به دست تو بر پای خویش بوسه پیا پی ازان دهد
چترت مظله است که سکان خاک را از تاب آفتاب حوادث امان دهد
مشکل رسد به خاک درت چشمه حیات ور خود به این امید همه عمر جان دهد
خصمت که گشت تشنه به خون خو دارد می آبش دهد زمانه بنوک سنان دهد
روزی که کرد لشکر مریخ رزم شاه برجیس را ز شعر سیه، طیلسان دهد
بهر هنروران گه هیجا ز غیبها عارض چو عرض جوشن و بر گستوان دهد
پای مبارک تو کند زور بر رکاب دست مخالفت همه تاب عنان دهد
رمحت میان بسته نهد بهر دام و دد یک خوان که شرح رزمگه هفتخوان دهد
شاها! اگر چه گفت «ظهیر» از سر طمع این بیت را و حرص طمع بر هوان دهد:
«شاید که بعد خدمت سی سال در عراق نانم هنوز خسرو مازندران دهد»
داری تو جای آنکه کمین مدح خوان تو صد ساله نان به صد چون قزل ارسلان دهد
روح «ظهیر» اگر شنود این قصیده را صد بار بیش مرا بوسه بر زبان دهد
تا صبح نو عروس زمرد حجاب را هر روز جلوه از تتق خاوران دهد
بادا عروس بخت تو را زینتی که چرخ هر ساعتش به روی نما، صد جهان دهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با مقدمه‌ای غنایی و عاشقانه آغاز می‌شود که در آن شاعر با زبانی تصویرپردازانه و بهره‌گیری از عناصر طبیعت همچون باد صبا، غنچه، ماه و گل، به توصیف جمال خیره‌کننده معشوق می‌پردازد و او را سرچشمه‌ حیات و کمال زیبایی می‌خواند.

در ادامه، شعر با چرخشی استادانه از فضای تغزل به مدح می‌گراید و به ستایش شیخ اویس، پادشاه مقتدر، می‌پردازد. شاعر در این بخش با استفاده از اغراق‌های فاخر، ممدوح را مظهر عدل، جود و شجاعت دانسته و قدرت و بزرگی او را چنان توصیف می‌کند که گویی ستارگان و کیهان در برابر اقتدار و منزلت او حقیر و کوچک هستند.

معنای روان

باد سحرگهی به هوای تو جان دهد آب حیات را، لب لعلت نشان دهد

نسیم صبحگاهی با اشتیاق تو جان می‌گیرد و لب‌های سرخ و باارزش تو، همان سرچشمه‌ آب حیات است که جاودانگی می‌بخشد.

نکته ادبی: لب لعل کنایه از لب‌های سرخ و گران‌بهاست.

در بوستان به یاد دهن تو غنچه را هر دم هزار بوسه صبا بر دهان دهد

در باغ، باد صبا به یاد دهان کوچک تو، هر لحظه هزاران بوسه بر غنچه‌ گل می‌زند.

نکته ادبی: غنچه نماد دهان کوچک و لطیف معشوق است.

ز انسان که عکس ماه دهد حسن روی گل رویت به عکس حسن مه آسمان دهد

همان‌طور که زیباییِ گل، تصویری از ماه را در ذهن تداعی می‌کند، چهره تو نیز به زیبایی ماه آسمان جلا و درخشش می‌بخشد.

نکته ادبی: استفاده از صنعت عکس برای برتری دادن زیبایی معشوق بر ماه.

گلگونه از جمال تو خواهد به عاریت باد صبا چو عرض گل و گلستان دهد

وقتی باد صبا خبر گل‌ها و گلستان را می‌آورد، می‌خواهد سرخی گلگونه‌اش را از زیبایی چهره تو به عاریت بگیرد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به باد صبا.

بر دم گمان که هست میان ترا کمر اما کجا میان تو تن در گمان دهد

همه گمان می‌کنند تو در میانه‌ بدنت کمری داری، اما کمرِ تو آن‌قدر باریک است که اصلا در خیال هم نمی‌گنجد.

نکته ادبی: اشاره به موهوم بودن کمر در ادبیات کلاسیک که نشانه‌ای از ظرافت است.

در رشته جمال تو هر دل که عاشق است جانی به یک نظر دهد و بس گران دهد

هر دلی که عاشق رشته‌ زیبایی تو می‌شود، جانش را در یک نگاه تقدیم می‌کند و این معامله‌ گران‌بهایی برای اوست.

نکته ادبی: تضاد میان قیمت جان و ارزش نگاه معشوق.

از حلقه دو زلف تو عطارد باد صبح بویی به عالمی دهد و رایگان دهد

باد صبحگاهی از پیچ و تاب زلف تو، بوی خوشی به عالم هدیه می‌دهد که ارزشی بی‌نهایت دارد و رایگان است.

نکته ادبی: عطارد در اینجا نمادی از دانایی یا پیوند با سپهر است.

تا چند در هوای جمالت به آب چشم بر چهره لاله کارم و بر زعفران دهد؟

تا کی باید از شوق دیدار تو با اشک چشم، بر چهره‌ام لاله و زعفران (سرخی و زردی) بکارم؟

نکته ادبی: کنایه از سرخی اشک (خون) و زردی چهره از بیماری عشق.

صفرای چهره را چو علاجی کنم سوال از دیده در جواب مرا ناردان دهد

وقتی از چشمانم راهی برای درمان زردی چهره‌ام می‌طلبم، چشمانم به جای درمان، سیل اشک به من می‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از واژه ناردان (دانه انار) برای توصیف اشک‌های سرخ.

ماند به پسته تو دهن طفل غنچه را گردایه صبا، نگارش در دهان دهد

دهان غنچه مانند پسته دهان تو است؛ باد صبا این نقش زیبا را در دهان غنچه می‌نگارد.

نکته ادبی: پسته استعاره از دهان کوچک و خوش‌فرم معشوق.

دندان فرو مبر به امید ای دل ار تو روزی لب نگار به کامی زبان دهد!

ای دل، اگر روزی لب‌های یار به تو اجازه هم‌کلامی داد، از شدت شوق دندان بر لب نگیر (عجله مکن) و صبر پیشه کن.

نکته ادبی: توصیه به خویشتن‌داری در لحظات وصل.

ما بیدلیم و راه غمت پر خطر، بگو با زلف پر دلت که ره بیدلان بود

ما بی‌دل و عاشق هستیم و راه عشق تو پر از خطر است؛ بگو با این زلف‌های پر از قلب‌های عاشق، چه کنیم؟

نکته ادبی: زلف پر دل اشاره به تسخیر قلب‌های فراوان توسط یار.

دادم دلی ضعیف به دست ستمگری کس چون چنین دلی به چنان دلستان دهد

من دلی ضعیف را به دست یک ستمگر سپردم؛ آیا کسی چنین دلی را به چنان دلستانی می‌سپارد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن بی‌پروایی در عشق.

خود دل را دهد که دهد دل به بی وفا باری چو دل دهد به مهی مهربان دهد

چه کسی دلش را به یک فرد بی‌وفا می‌دهد؟ اگر هم بخواهد دل بدهد، باید به یک مهروی مهربان بدهد.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم انتخاب معشوق شایسته.

چشمت به خنجر مژه عالم خراب کرد کز خنجر کشیده به مستی چنان دهد

چشمان تو با خنجرِ مژه‌هایش جهان را ویران کرد، چرا که از خنجرِ کشیده در حال مستی، چنین خرابی برمی‌آید.

نکته ادبی: تشبیه مژه به خنجر.

چون منبع حیات نگردد به خاصیت آن لب که بوسه بر در شاه جهان دهد؟

آیا آن لبی که بر درِ شاه جهان بوسه می‌زند، نباید به خاصیتِ آب حیات تبدیل شود؟

نکته ادبی: ارجاع به جایگاه رفیع ممدوح.

سلطان، معز دینی و دین، کز نسیم عدل نوشین روان به قالب نوشیروان دهد

ای پادشاه، تو زینت‌بخش دین هستی که با وزش نسیم عدل و دادت، گویی روح تازه‌ای به کالبد نوشیروانِ عادل می‌بخشی.

نکته ادبی: اشاره به نوشیروان به عنوان نماد دادگری.

دریای جود، شیخ اویس آنکه دولتش آب نهال عدل ز تیغ یمان دهد

ای دریای بخشش، شیخ اویس که دولت و اقتدارش، با شمشیر یمانی نهال عدالت را آبیاری می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه ممدوح به دریا و تیغ به عامل عدالت.

شاهی که دفتر جم و داراب صیت او گاهی به باد و گاه به آب روان دهد

پادشاهی که نام و آوازه‌اش در دفتر جمشید و داراب ثبت شده و شهرتش باد و آب را درمی‌نوردد.

نکته ادبی: اشاره به پادشاهان اسطوره‌ای ایران.

کیوان به یک دقیقه فکرش کجا رسد؟ چرخش گر از هزار درج نردبان دهد

اگر چرخش روزگار هزار نردبان هم بسازد، باز هم عقل کیوان به یک لحظه از تفکر عمیق تو نمی‌رسد.

نکته ادبی: اغراق در هوشمندی ممدوح.

بر قامت بزرگی او اطلس فلک می زیبد ار بزرگی او تن دران دهد

اطلسِ آسمان برازنده‌ی قامت بلند و باوقار توست؛ چه خوب است که آسمان در برابر بزرگی تو تسلیم شود.

نکته ادبی: اطلس فلک کنایه از آسمان آبی.

در ملک دست یار قلم گشته عدل او تا تاب گوشمال کند و کمان دهد

عدالت تو در قلمِ دستان یاری‌گرت جاری شده تا هرگاه نیاز باشد، گوشمالی دهد و کمان بکشد.

نکته ادبی: نمادگرایی قلم در کنار شمشیر و کمان.

بر روی ران آهوی اگر داغ او نهد بس بوسه ها که شیر حرمت بران دهد

اگر داغِ تو بر پای آهو نهاده شود، شیر حرمتِ آن را نگاه می‌دارد و بر آن بوسه می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به مقام بالای ممدوح که حتی درندگان را نیز رام می‌کند.

پرواز نسر طایر چرخ، آنچه واقع است زین آستان حضرت بخت آشیان دهد

هر آن‌چه که پروازِ عقاب آسمان واقعیت دارد، از آستانِ پر از بخت و اقبال تو سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: نسر طایر کنایه از صورت فلکی عقاب.

ای سروری که رای تو در ضبط مملکت هر دم خجالت خرد خرده دان دهد!

ای بزرگی که تدبیر و رأی تو در اداره کشور، هر لحظه خردِ دانایان را شرمنده می‌کند.

نکته ادبی: اغراق در کمال عقل ممدوح.

چون چرخ پیر طلعت بخت تو را بدید گفت: ار دهد تو را مدد این نوجوان دهد

وقتی چرخ پیر گردون، طلعتِ بخت تو را دید، گفت: اگر آسمان بخواهد کسی را یاری کند، باید به این جوان کمک کند.

نکته ادبی: تشخیص آسمان به عنوان موجودی پیر و با تجربه.

هست آستان حضرتت اقبال را حرم مقبل کسی که بوسه بر این آستان دهد

آستان درگاه تو حرمِ اقبال است؛ چه خوشبخت است کسی که بر این آستان بوسه می‌زند.

نکته ادبی: تقدس‌بخشی به درگاه پادشاه.

صد بار گردش بال خورشید، سر نهد تا شاه زیر دست خود او را مکان دهد

خورشید صد بار در گردش خود سر تعظیم فرود می‌آورد تا تو او را در زیردستِ خود جای دهی.

نکته ادبی: اغراق در جایگاه ممدوح نسبت به خورشید.

از همت تو شرم ندارد سپهر دون کز صبح تا به شام جهان را دونان دهد

آسمانِ پست از همت تو شرم ندارد که از صبح تا شام به فرومایگان دنیا می‌بخشد.

نکته ادبی: تضاد بین کرم ممدوح و خساست یا بی‌مبالاتی آسمان.

گشته است پای باز مشرف به دست تو بر پای خویش بوسه پیا پی ازان دهد

بازِ شکاری به دست تو مشرف و سرافراز شده است و پیاپی بر پای خود به نشانه ادب بوسه می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به بازِ شکاری که نشانه پادشاهی است.

چترت مظله است که سکان خاک را از تاب آفتاب حوادث امان دهد

چتر پادشاهی تو سایبانی است که مردم زمین را از تابش گرمِ حوادث روزگار در امان نگه می‌دارد.

نکته ادبی: استعاره چتر به سایبان امنیت.

مشکل رسد به خاک درت چشمه حیات ور خود به این امید همه عمر جان دهد

چشمه‌ حیات به سختی به خاک درگاه تو می‌رسد، حتی اگر همه عمرش را در این راه جان دهد.

نکته ادبی: برتری درگاه ممدوح بر آب حیات.

خصمت که گشت تشنه به خون خو دارد می آبش دهد زمانه بنوک سنان دهد

دشمن تو که تشنه خون است، روزگار چنان او را تشنه می‌کند که با نوکِ شمشیر، سیرابش خواهد کرد.

نکته ادبی: طعنه و تهدید دشمن با آرایه کنایی.

روزی که کرد لشکر مریخ رزم شاه برجیس را ز شعر سیه، طیلسان دهد

روزی که لشکر مریخ (سیاره جنگ) به رزم شاه می‌آید، سیاره مشتری از ترسِ تو، ردای سیاه بر تن می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به نجوم در ادبیات حماسی.

بهر هنروران گه هیجا ز غیبها عارض چو عرض جوشن و بر گستوان دهد

برای هنرمندان در میدان جنگ، از غیب، زره و جوشن نمایان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به حمایت الهی از سپاهیان شاه.

پای مبارک تو کند زور بر رکاب دست مخالفت همه تاب عنان دهد

پای مبارک تو وقتی بر رکاب می‌نشیند، دستانِ مخالفان از شدت ترس سست شده و عنان را رها می‌کنند.

نکته ادبی: تصویرسازی از قدرت نظامی ممدوح.

رمحت میان بسته نهد بهر دام و دد یک خوان که شرح رزمگه هفتخوان دهد

نیزه تو برای شکار و نبرد، چنان داستانی از هفت‌خوان می‌سازد که میدان نبرد را تفسیر می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به هفت‌خوان رستم.

شاها! اگر چه گفت «ظهیر» از سر طمع این بیت را و حرص طمع بر هوان دهد:

ای شاه! اگرچه من (ظهیر) از روی طمع این بیت را سرودم و حرصِ طمع مرا به پستی می‌کشاند:

نکته ادبی: تخلص شاعر و اظهار فروتنی مصلحتی.

«شاید که بعد خدمت سی سال در عراق نانم هنوز خسرو مازندران دهد»

شاید بعد از سی سال خدمت در عراق، هنوز پادشاه مازندران به من نانی (بخشش) نرسانده باشد.

نکته ادبی: گلایه از عدم توجه ممدوح پیشین.

داری تو جای آنکه کمین مدح خوان تو صد ساله نان به صد چون قزل ارسلان دهد

تو شایستگی آن را داری که برای کمترین مداح خود، آن‌قدر ببخشی که صد سال نانِ صد نفر مثل قزل‌ارسلان تأمین شود.

نکته ادبی: اشاره به قزل‌ارسلان به عنوان ممدوح و بخشنده.

روح «ظهیر» اگر شنود این قصیده را صد بار بیش مرا بوسه بر زبان دهد

روحِ ظهیر اگر این قصیده را بشنود، صد بار بیشتر از من بر زبان تو بوسه خواهد زد.

نکته ادبی: ادای احترام به شاعر پیشین (ظهیر فاریابی).

تا صبح نو عروس زمرد حجاب را هر روز جلوه از تتق خاوران دهد

تا زمانی که خورشیدِ نو عروس، هر روز از پشت پرده‌ی مشرق جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه خورشید به نو عروس.

بادا عروس بخت تو را زینتی که چرخ هر ساعتش به روی نما، صد جهان دهد

عروس بخت تو را زینتی باد که چرخ گردون هر لحظه صد جهان را بر نمایش چهره‌ات تقدیم کند.

نکته ادبی: آرزوی دوام اقبال برای ممدوح.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لب لعل

تشبیه لب‌های معشوق به سنگ لعل به دلیل سرخی و گران‌بهایی.

اغراق صد بار گردش بال خورشید

بزرگ‌نمایی جایگاه ممدوح تا حدی که خورشید باید برای او سر تعظیم فرود آورد.

تلمیح هفت‌خوان

اشاره به افسانه‌های شاهنامه و هفت‌خوان رستم.

استعاره دریای جود

ممدوح به دریایی از بخشش و کرم تشبیه شده است.

تشخیص باد صبا به یاد دهن تو غنچه را بوسه دهد

جان‌بخشی به باد و گل‌ها برای نشان دادن لطافت دهان معشوق.