دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
چمن از بلبل و گل، برگ و نوایی دارد عالم از طلعت تو، نور و صفایی دارد
مجلس عیش بیارای که رضوان بهشت دیده ها بر سر ره، گوش صلایی دارد
بر سراپرده گل پرده سرا شد بلبل راستی گل به نوا، پرده سرایی دارد
ورق صورت نقاش فروشو که کنون شاخ بر هر ورقی، چهره گشایی دارد
چون گل عارض گلبوی من از سنبل تو باغ بر هر طرفی، غالیه سایی دارد
چنگ در دامن گلزار زدن چون سنبل نتواند، مگر آن کس که نوایی دارد
گل تنگ مایه و کم عمر فتادست و چنار وسعت دستگه و طول و بقایی دارد
سرو در دامن جو پای کشیدست دراز راستی خرم و آراسته جایی دارد
هرچه در دایره مرکز خاک است کنون تا به مدفون لحد، نشو و نمایی دارد
خاک زنگار برآورد و خوشازنگاری! که از او آینه دیده جلایی دارد
ابر نوروز همه روزه چو من می نالد هیچ شک نیست که او نیز هوایی دارد
سرو در خدمت شاه است، چو سلمان همه روز دست برداشته آهنگ و دعایی دارد
راستی نیک شبیه است به خلق خوش شاه گل به شرطی که قراری و وفایی دارد
آنکه خورشد فلک برفلک همت او با وجود عظمت شکل سهایی دارد
وانکه با نسبت آوازه او در عالم صیت شاهان جهان حکم صدایی دارد
می کند دعوی شاهی و گواهش عدل است راستی دعوی او عدل گوایی دارد
ای کریمی که همه وقت ز خوان کرمت معده آز شکم خوار بلای دارد!
صبح را تربیت رای تو پرورد به مهر صبح از این است که پیوسته صفایی دارد
گوهر از حلقه به گوشان غلامان تو شد سبب آن است که زیبی و بهایی دارد
پیش دست تو عرق می کند از شرم سحاب آفرین باد بر آنکس که حیایی دارد!
چون محیط کرمت موج زند دریا را نتوان گفت که فیضی و عطایی دارد
پیش قدر تو فلک چیست؟ که قدرت چو فلک زده بر هر طرفی پرده سرایی دارد
بر هر آن بوم که شهباز تو روزی بگذشت هر غرابیش کنون یمن هوایی دارد
زیرزین اشهب تازی تو را دید جهان گفت جمشید به زین باد صبایی دارد
چرخ بر پای تو سر می نهد و گر ننهد همتت را چه غم بی سر و پایی دارد
در بنان تو چو ثعبان سنان یافت زمان گفت: موسی است که در دست عصایی دارد
خرگه جای تو بالای سماوات زدند تا سما نیز بداند که سمایی دارد
کس نگشتی به قضا راضی اگر دانستی که قضا غیر رضای تو رضایی دارد
گرد میمون سمند تو غباری عجب است که از او دیده اقبال جلایی دارد
یزک صبح شبانگاه به مشرق برسد گو چو رایت به مثل راهنمایی دارد
بجز از خنجر کلک تو ندارد امروز گر ستم خوفی و انصاف رجایی دارد
تا جهان را متواتر شب و روزی باشد تا شب و روز صباحی و مسایی دارد
باد فرخ شب و روز تو که ایام دوام به بقای تو چو فرخنده لقایی دارد!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده که با توصیفات بدیع و سرزنده از فصل بهار آغاز می‌شود، شاعر را به تصویر می‌کشد که در میان گلگشت طبیعت، زیبایی‌های بی‌پایان بهاران را می‌ستاید. در این فضای سرشار از طراوت و سرسبزی، گویی تمام عالم در هماهنگی و نظمی شگفت‌انگیز قرار دارد و زمین و آسمان برای شکوه و جلوه‌گری هم‌صدا شده‌اند.

در ادامه، شاعر با مهارتی تمام، لطافت بهار را به ساحتِ وجودیِ ممدوح (شاه) پیوند می‌زند. از دیدگاه او، زیبایی گل‌ها، ایستادگی سرو، و بخشندگیِ طبیعت، همگی بازتابی از صفات عالیه پادشاه هستند. قصیده با ستایش خردمندانه عدل، کرم و شوکت شاه به اوج می‌رسد و با دعایی ماندگار برای دوام دولت و پایداریِ شکوه او در سایه عدالتش به پایان می‌رسد.

معنای روان

چمن از بلبل و گل، برگ و نوایی دارد عالم از طلعت تو، نور و صفایی دارد

طبیعت به واسطه وجود گل و بلبل و سرسبزی، شور و حالی تازه یافته است؛ عالم نیز از پرتو چهره نورانی تو، روشنایی و زیبایی ویژه‌ای پیدا کرده است.

نکته ادبی: طلعت به معنای چهره و دیدار است و در اینجا استعاره از درخشش وجود ممدوح است.

مجلس عیش بیارای که رضوان بهشت دیده ها بر سر ره، گوش صلایی دارد

مجلس بزم را بیارای که رضوان (نگهبان بهشت) در انتظار دعوت توست و گوش به صدای تو سپرده است تا فرمان آغاز را صادر کنی.

نکته ادبی: صلایِ به معنای دعوت و بانگِ دعوت است که در اینجا کنایه از آماده‌باش برای عیش و عشرت است.

بر سراپرده گل پرده سرا شد بلبل راستی گل به نوا، پرده سرایی دارد

بلبل در پناه گل، ترانه‌سرایی می‌کند و حقیقتاً گل نیز با زیبایی خود، در حال نغمه‌خوانی و دلبری است.

نکته ادبی: سراپرده در اینجا به معنای خیمه و پناهگاه است و پرده‌سرا اشاره به نغمه‌خوانی دارد.

ورق صورت نقاش فروشو که کنون شاخ بر هر ورقی، چهره گشایی دارد

تصویرسازی‌های نقاشان را فراموش کن، چرا که اکنون شاخسار درختان بر هر برگ خود، چهره‌ای زیبا و بدیع را نمایان کرده است که از نقاشی‌های خیالی زیباتر است.

نکته ادبی: ورق صورت نقاش فروشو: دعوت به پاک کردنِ تصاویر خیالی در برابر زیبایی واقعی طبیعت.

چون گل عارض گلبوی من از سنبل تو باغ بر هر طرفی، غالیه سایی دارد

از آنجا که چهره‌ی معطر تو به گل می‌ماند و زلفانت همچون سنبل است، باغ در هر سو بوی خوشِ مشک و عطر پراکنده است.

نکته ادبی: غالیه سایی به معنای پراکندن عطر و بوی خوش است.

چنگ در دامن گلزار زدن چون سنبل نتواند، مگر آن کس که نوایی دارد

مانند گلِ سنبل، چنگ زدن به دامن گلزار برای هر کسی ممکن نیست؛ مگر کسی که خود صاحب ذوق و توانمندی (نوایی) باشد.

نکته ادبی: نوایی داشتن علاوه بر معنای نغمه، کنایه از برخورداری از همت و پشتوانه است.

گل تنگ مایه و کم عمر فتادست و چنار وسعت دستگه و طول و بقایی دارد

گل، سرمایه‌ای اندک دارد و عمرش کوتاه است، اما درخت چنار هم امکانات و توانمندی بیشتری دارد و هم عمرش طولانی و با دوام‌تر است.

نکته ادبی: تنگ‌مایه اشاره به قلت و کم‌بهایی است.

سرو در دامن جو پای کشیدست دراز راستی خرم و آراسته جایی دارد

سرو در کنار جویبار ایستاده و ریشه در آب دارد؛ حقیقتاً جایگاهی خرم و آراسته برای خود انتخاب کرده است.

نکته ادبی: پای کشیدن در اینجا کنایه از استقرار و سکونت در کنار جویبار است.

هرچه در دایره مرکز خاک است کنون تا به مدفون لحد، نشو و نمایی دارد

هر آنچه در زمین است، از کوچکترین ذرّات تا آن چیزی که در خاک مدفون است، اکنون در حال رشد و بالندگی است.

نکته ادبی: دایره مرکز خاک اشاره به وسعت زمین است.

خاک زنگار برآورد و خوشازنگاری! که از او آینه دیده جلایی دارد

زمین با رویش گیاهان، رنگ سبز (زنگار) به خود گرفته است؛ چه زیباییِ چشم‌نوازی که آینه نگاهِ بیننده را جلا می‌دهد.

نکته ادبی: زنگار در اینجا به معنای سبزی گیاهان است که به زنگارِ روی فلز تشبیه شده.

ابر نوروز همه روزه چو من می نالد هیچ شک نیست که او نیز هوایی دارد

ابر بهاری در تمام طول روز مانند من می‌گرید؛ شکی نیست که او نیز هوایِ عاشقی یا غم و اندوهی در سر دارد.

نکته ادبی: هوایی دارد در اینجا ایهام دارد: ۱. میل و اشتیاق ۲. غم و اندوه (مصیبت).

سرو در خدمت شاه است، چو سلمان همه روز دست برداشته آهنگ و دعایی دارد

سرو مانند من که سلمان هستم، همواره در خدمت شاه است و دست به دعا برداشته و برای او آرزوی خیر دارد.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است که در اینجا با ایهام به معنای «تسلیم شده» نیز به کار رفته است.

راستی نیک شبیه است به خلق خوش شاه گل به شرطی که قراری و وفایی دارد

گل به شرطی که وفادار باشد و در جای خود بماند، شبیه‌ترین چیز به خلق و خوی خوشِ پادشاه است.

نکته ادبی: قراری و وفایی اشاره به ثبات و استقامت در عهد است.

آنکه خورشد فلک برفلک همت او با وجود عظمت شکل سهایی دارد

کسی که همت بلندش از خورشید آسمان بالاتر است، با وجود عظمت و قدرت، سایه‌ای آرام‌بخش بر سر خلق دارد.

نکته ادبی: سها ستاره‌ای کم‌نور و کوچک است؛ تضاد بین شکوه عظیم شاه و تواضع او به شکل سها.

وانکه با نسبت آوازه او در عالم صیت شاهان جهان حکم صدایی دارد

کسی که آوازه شهرتش در عالم چنان پیچیده که دستوراتش بر دیگر شاهان جهان حکمفرماست.

نکته ادبی: صیت به معنای آوازه و شهرت است.

می کند دعوی شاهی و گواهش عدل است راستی دعوی او عدل گوایی دارد

شاه ادعای پادشاهی می‌کند و گواه بر حقانیتِ این دعوی، عدالتِ گسترده اوست.

نکته ادبی: عدل گواهی دادن استعاره از این است که رفتار عادلانه، بهترین شاهد بر مشروعیت است.

ای کریمی که همه وقت ز خوان کرمت معده آز شکم خوار بلای دارد!

ای بخشنده‌ای که از سفره سخاوت تو، حتی حرص و طمع که بلای جان انسان است، سیر و راضی می‌شود.

نکته ادبی: معده آز شکم‌خوار کنایه از طمعِ سیری‌ناپذیر است.

صبح را تربیت رای تو پرورد به مهر صبح از این است که پیوسته صفایی دارد

صبحگاهان، تربیت‌یافته‌یِ تدبیر و رأی توست؛ به همین دلیل است که صبح همواره چنین پاک و درخشان است.

نکته ادبی: تربیت رای اشاره به این دارد که خرد شاه، نظم هستی را مدیریت می‌کند.

گوهر از حلقه به گوشان غلامان تو شد سبب آن است که زیبی و بهایی دارد

گوهرهای گرانبها به این دلیل در گوش غلامان تو می‌درخشند که از تو اعتبار و بها گرفته‌اند.

نکته ادبی: حلقه به گوشان کنایه از غلامان و ملازمان است.

پیش دست تو عرق می کند از شرم سحاب آفرین باد بر آنکس که حیایی دارد!

ابر در برابر دستان بخشنده تو از شرم عرق می‌ریزد (باران می‌بارد)؛ آفرین بر کسی که چنین حیایی (شرم از کم بودنِ بخشش) دارد.

نکته ادبی: عرق کردنِ سحاب، استعاره‌ای لطیف برای بارش باران در برابرِ بخششِ بی‌نهایتِ ممدوح است.

چون محیط کرمت موج زند دریا را نتوان گفت که فیضی و عطایی دارد

وقتی دریای کرم تو موج برمی‌دارد، نمی‌توان گفت که تنها فیض و عطایی کوچک دارد (چون بیکران است).

نکته ادبی: محیط به معنای اقیانوس است.

پیش قدر تو فلک چیست؟ که قدرت چو فلک زده بر هر طرفی پرده سرایی دارد

در برابر مقام و قدر تو، آسمان چیست؟ چرا که قدرت تو مثل آسمان، بر هر طرف سایه افکنده و بساط قدرت گسترده است.

نکته ادبی: پرده سرایی در اینجا کنایه از گستردگیِ سلطنت و اقتدار است.

بر هر آن بوم که شهباز تو روزی بگذشت هر غرابیش کنون یمن هوایی دارد

هر سرزمینی که روزی عقابِ (شاهبازِ) تو از آن عبور کرد، حتی کلاغ‌های آن دیار نیز اکنون از خجستگی آن هوا بهره‌مندند.

نکته ادبی: شهباز و غراب تضاد زیبایی برای نشان دادنِ تأثیرِ قدومِ شاه بر همه چیز است.

زیرزین اشهب تازی تو را دید جهان گفت جمشید به زین باد صبایی دارد

وقتی جهان، تو را بر اسبِ تازیِ (اسبِ اصیلِ) خود دید، جمشید با حسرت گفت که ای کاش چنین اسبِ راهواری داشتم.

نکته ادبی: اشهب به معنای اسب سپید یا خاکستری است. باد صبا نماد سرعت است.

چرخ بر پای تو سر می نهد و گر ننهد همتت را چه غم بی سر و پایی دارد

آسمان در برابرِ گام‌های تو سر تعظیم فرود می‌آورد و اگر چنین نکند، همت بلند تو چنان است که بی‌سر و پاییِ آسمان برایش اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: سر نهادن به معنای سجده و اطاعت است.

در بنان تو چو ثعبان سنان یافت زمان گفت: موسی است که در دست عصایی دارد

وقتی زمانه در دستان تو خنجر (قلم) را همچون اژدها دید، گفت: این موسی است که عصایی معجزه‌گر در دست دارد.

نکته ادبی: اشاره به داستان موسی و تبدیل شدن عصا به اژدها.

خرگه جای تو بالای سماوات زدند تا سما نیز بداند که سمایی دارد

خیمه قدرت تو را چنان بالاتر از آسمان‌ها بنا کردند که آسمان نیز بداند مقامی برتر (سماء) وجود دارد.

نکته ادبی: خرگه به معنای خیمه پادشاهی است.

کس نگشتی به قضا راضی اگر دانستی که قضا غیر رضای تو رضایی دارد

اگر مردم می‌دانستند که قضا و قدر الهی، رضایتی جز رضایت تو ندارد، هرگز از مقدرات الهی گلایه نمی‌کردند.

نکته ادبی: این بیت در مدحِ همسوییِ رأی شاه با اراده الهی است.

گرد میمون سمند تو غباری عجب است که از او دیده اقبال جلایی دارد

گرد و غبارِ سمِ اسبِ مبارک تو چنان اعجازی دارد که چشمِ اقبال و بختِ بلند، از آن جلا می‌یابد.

نکته ادبی: میمون به معنای مبارک و خجسته است.

یزک صبح شبانگاه به مشرق برسد گو چو رایت به مثل راهنمایی دارد

پیش‌قراولانِ صبحِ تو، حتی در شب نیز به مشرق می‌رسند؛ بگو که پرچمِ تو به مثابه راهنمایی برای هدایت است.

نکته ادبی: یزک به معنای دیده بان و پیش‌قراول سپاه است.

بجز از خنجر کلک تو ندارد امروز گر ستم خوفی و انصاف رجایی دارد

امروز، هیچ چیز جز خنجرِ قلمِ تو نمی‌تواند ترس را از دل ستمکاران برباید و امید را در دلِ دادخواهان زنده کند.

نکته ادبی: خنجرِ کلک، استعاره از قدرتِ قلمِ پادشاه در صدورِ احکامِ عادلانه است.

تا جهان را متواتر شب و روزی باشد تا شب و روز صباحی و مسایی دارد

تا زمانی که در جهان شب و روزی متناوب باشد، و تا زمانی که برای هر شب، صبحگاهی وجود داشته باشد (ابدی باشد).

نکته ادبی: متواتر به معنای پی‌درپی و پشت سر هم است.

باد فرخ شب و روز تو که ایام دوام به بقای تو چو فرخنده لقایی دارد!

روزگارِ تو خجسته باد که ایامِ دوام و ماندگاری، به واسطه بقایِ تو، شکوه و چهره‌ای مبارک پیدا کرده است.

نکته ادبی: فرخنده لقایی کنایه از چهره مبارک و خوش‌یمن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح موسی است که در دست عصایی دارد

اشاره به معجزه حضرت موسی (ع) که عصایش به اژدها تبدیل شد.

استعاره خنجرِ کلک

تشبیه قلم شاه به خنجر برای بیان قدرت نافذ دستورات او.

تشبیه عرق کردنِ سحاب

تشبیه بارش باران ابر به عرق شرم در برابر سخاوت پادشاه.

ایهام سلمان

اشاره به تخلص شاعر و همچنین صفتِ «تسلیم‌شونده».

مراعات نظیر چمن، بلبل، گل، برگ، باغ

مجموعه‌ای از واژگان که فضای طبیعت و بهار را برای خواننده تصویرسازی می‌کنند.