دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
در درج عقیق لبت نقد جان نهاد جنسی عزیز یافت، به جایی نهان نهاد
قفلی ز لعل بر در آن درج زد لبت خالی ز عنبر آمد و مهری بر آن نهاد
باریکتر از مو کمرت را دقیقه ای ناگاه در دل آمد نامش میان نهاد
شیرینتر از شکر به سخن در لطیفه ای رویت نمود لعل تو نامش دهان نهاد
از قامتت خیال مثالی نمود باز در کسوت لطیف دل آن را روان نهاد
تا کی چو شمع سوخته را می کشم به دم؟ کو با تو در میان سرو جان رایگان نهاد
ای دل مجوی سود ز سودای او که عشق بنیاد این معامله را بر زیان نهاد
ایزد هوای خاک در دوست پیش از آن در جان من نهاد که در خاک جان نهاد
جانم حیاتی از نظر دوست وام کرد دل پیش تیر غمزه به رسم نشان نهاد
نرگس چو کرد سنبل او شانه مو به مو آورد و جمع بر طرف ارغوان نهاد
خطی به روی کار برآورد عاقبت سرگشته زلف همگی بر کران نهاد
رویش نشان غالیه دارد مگر که روی بر خاک پای پادشه کامران نهاد
سلطان اویس داور دین کز کمال عدل در سلطنت قواعد نوشین روان نهاد
از کیسه فواضل انعام عام اوست هر گوهر نفیس که کان در دکان نهاد
عمری عنان توسن ایام چرخ داشت چون پیر گشت در کف این نوجوان نهاد
در عهد او به غیر ترازوی بارکش ایام برکه بود که بار گران نهاد
تا دید کهکشان بطریق رهش فلک بس چشمها که بر طرف کهکشان نهاد
نصرت که مرغ بیضه پولاد تیغ اوست بر شاخسار رایت او آشیان نهاد
چون سد آهنین حسامش کشیده دید چرخش لقب سکندر گیتی ستان نهاد
چون دست درفشان جوادش گشاده یافت او را زمانه موسی دریا بنان نهاد
ای وارث نگین سلیمان کز اعتقاد سر بر خط مطاوعتت انس و جان نهاد
شبدیز خسروی زمه نو رکاب یافت تا شهسوار قدر تو پا در میان نهاد
قدر تو با سماک سنان در سنان فکند صیت تو با شمال عنان در عنان نهاد
بنای روزگار که این خشت زرنگار بر طاق چارمین بلند آسمان نهاد
چون اوج بارگاه جلال تو را بدید بر کند مهر ازو و برین آستان نهاد
در کام طفل خصم تو چون دایه شیر کرد گردون لعاب عقربیش در لبان نهاد
از پشت دشمن تو نیامد برون یکی غیر از سنان که گوهریش می توان نهاد
ذات تو گشت واسطه عقد گوهری کاثار لطف در صدف کن فکان نهاد
در قبضه تصرف تو تیغ آسمان تنها نه کار و بار زمین و زمان نهاد
ایزد مدار نه فلک و آسیای چرخ بر آب این بلارک آتش فشان نهاد
هر بره را که گرگ بدو رانت باز یافت در دم گرفت و برد و به پیش شبان نهاد
از حرف ملک و دین خرد انگشت بر گرفت در روزگار امر تو بر دیدگان نهاد
در خاک درگه تو که با مشک همدمست طبع زمانه خاصیت زعفران نهاد
در روز همت تو از افلاس محضری بنوشت چرخ سفله و در دست کان نهاد
هر حرب را که مرکب تو یک دو پی سپرد صد ساله بهر قوت همای استخوان نهاد
بنمود خنجر تو دران عرصه هفت خوان بس کاسهای سرکه بران هفت خوان نهاد
قدرت مکن و پایه خود چون قیاس کرد دست جلال و مرتبه بر لامکان نهاد
بی دست مسند تو مزلزل نهاده بود اوضاع تخت بخت تو دستی بران نهاد
از خاورت همیشه بگردون زر آوردند جز رایت این خراج که بر خاوران نهاد
شاها من آن کسم که خرد در سخن مرا شیر صفت فصاحت و ببر بیان نهاد
بس در آبدار که طبعم به دولتت در آستین و دامن آخر زمان نهاد
آن نظمها به مدح تو کردم که عقل ازان هر نکته در مقابله یک جهان نهاد
در دور دولت تو که با دور آسمان هر وضع را که گفت چنان آن چنان نهاد
اوضاع مملکت همه نیکو نهاده است جز وضع من که بهتر ازین می توان نهاد
ایطا درین قصیده فتادست و این طریق رسمی است بس قدیم نگویی فلان نهاد
تا می کشد سریر زر آفتاب صبح بس روزگار پیل سپیدمان نهاد
بادا مطیع هندوی پیل تو صبح کو سر در سواد لشکر هندوستان نهاد
جاوید حکمراغن که بنام تو در ازل ایزد اساس سلطنت جاودان نهاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در سبک کلاسیک و با ساختاری مشتمل بر تغزل (نسیب) و مدحیه سروده شده است. در بخش نخست، شاعر با ظرافتی شاعرانه به توصیف زیبایی‌های معشوق و تأثیرات عشق بر جان خود می‌پردازد و از تشبیهات رایج ادبی نظیر عقیق و یاقوت برای ترسیم سیمای محبوب استفاده می‌کند.

در بخش دوم، فضای شعر تغییر کرده و به مدح «سلطان اویس» اختصاص می‌یابد. شاعر در این قسمت با بهره‌گیری از اغراق‌های حماسی و تلمیحات اساطیری، عدالت، شجاعت و شکوه سلطنت ممدوح را به تصویر می‌کشد و او را پادشاهی وارسته و صاحب‌کمال معرفی می‌کند.

بخش پایانی شعر، بازگشتی است به خویشتن؛ جایی که شاعر با اعتماد به نفسِ برخاسته از تبحر در کلام، از توانایی خود در نظم و سخنوری دفاع کرده و جایگاهِ فاخرِ ستایش‌های خود را به رخ می‌کشد و به نوعی طلب عنایت از سلطان می‌کند.

معنای روان

در درج عقیق لبت نقد جان نهاد جنسی عزیز یافت، به جایی نهان نهاد

درون صندوقچه دهانِ تو که لب‌هایت مانند عقیق سرخ است، جانم را به امانت گذاشتم؛ گویی جنس بسیار ارزشمندی را پیدا کرده‌ام و در جای امنی پنهانش کرده‌ام.

نکته ادبی: درج عقیق کنایه از دهان کوچک و لب‌های سرخ است.

قفلی ز لعل بر در آن درج زد لبت خالی ز عنبر آمد و مهری بر آن نهاد

لب‌هایت قفلی از یاقوت بر دهان زده است؛ خالی که بر چهره داری (خال عنبرین) حکم مهری را دارد که بر آن قفل زده شده است.

نکته ادبی: تشبیه لب به لعل و خال به مهر یا مُهر.

باریکتر از مو کمرت را دقیقه ای ناگاه در دل آمد نامش میان نهاد

به دلیل باریک بودنِ کمرت که از مو هم نازک‌تر است، ناگهان در دل نام «میان» (کمر) را بر آن نهادم.

نکته ادبی: دقیقه به معنی نکته باریک و ظریف است.

شیرینتر از شکر به سخن در لطیفه ای رویت نمود لعل تو نامش دهان نهاد

سخنانت از شکر شیرین‌تر است و به خاطر لطافتِ کلام، وقتی چهره‌ات را دیدم، نام آن را دهان نهادم.

نکته ادبی: لطیفه در اینجا به معنای نکته دلنشین است.

از قامتت خیال مثالی نمود باز در کسوت لطیف دل آن را روان نهاد

خیالِ صورتِ تو دوباره تصویری زیبا به من نشان داد و آن را در لباسِ لطیفِ دل، ماندگار کرد.

نکته ادبی: کسوت به معنای لباس و پوشش است.

تا کی چو شمع سوخته را می کشم به دم؟ کو با تو در میان سرو جان رایگان نهاد

تا کی باید مانند شمع سوخته، رنج بکشم؟ کسی که جانِ شیرین خود را با تو شریک شد، دیگر در بندِ خود نیست.

نکته ادبی: رایگان نهادن کنایه از بخشیدن آسان جان است.

ای دل مجوی سود ز سودای او که عشق بنیاد این معامله را بر زیان نهاد

ای دل، از عشق او به دنبال سود نباش؛ چرا که اساس و پایه این معامله (عشق) از ابتدا بر ضرر و زیان بوده است.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنی عشق و تجارت است.

ایزد هوای خاک در دوست پیش از آن در جان من نهاد که در خاک جان نهاد

خداوند علاقه به خاکِ درگاهِ دوست را پیش از آنکه جانم را در بدن قرار دهد، در سرشتِ من نهاده بود.

نکته ادبی: اشاره به مسئله ازل و تقدیر الهی.

جانم حیاتی از نظر دوست وام کرد دل پیش تیر غمزه به رسم نشان نهاد

جانم حیات خود را از دیدنِ دوست وام گرفت و دل را در برابر تیرِ نگاهِ (غمزه) او، به عنوان نشانه تیراندازی قرار داد.

نکته ادبی: غمزه استعاره از تیر نگاه دلفریب است.

نرگس چو کرد سنبل او شانه مو به مو آورد و جمع بر طرف ارغوان نهاد

وقتی چشمانِ (نرگس) تو موهایِ (سنبل) را شانه زد، آن‌ها را جمع کرد و بر گونه‌های سرخ (ارغوان) تو قرار داد.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم و سنبل استعاره از مو است.

خطی به روی کار برآورد عاقبت سرگشته زلف همگی بر کران نهاد

در نهایت خطِ مویی بر چهره‌ات پدیدار شد و زلفِ سرگشته‌ی تو را به کناری برد.

نکته ادبی: خط به معنای موهایِ نورسته بر چهره است.

رویش نشان غالیه دارد مگر که روی بر خاک پای پادشه کامران نهاد

چهره‌ات نشانی از مشک (غالیه) دارد؛ شاید به این دلیل که صورتت را بر خاک پایِ پادشاهی کامیاب گذاشته‌ای.

نکته ادبی: غالیه نوعی خوشبوکننده سیاه است.

سلطان اویس داور دین کز کمال عدل در سلطنت قواعد نوشین روان نهاد

سلطان اویس که داور دین است و به واسطه عدالتش، قواعد حکومت‌داری را همچون نوشیروانِ عادل بنا نهاد.

نکته ادبی: نوشین‌روان اشاره به انوشیروان ساسانی و عدالت اوست.

از کیسه فواضل انعام عام اوست هر گوهر نفیس که کان در دکان نهاد

هر گوهر ارزشمندی که در کانِ وجود باشد و در دکانِ هستی عرضه شود، از بخششِ عامِ اوست.

نکته ادبی: فواضل به معنی بخشش‌ها و فضایل است.

عمری عنان توسن ایام چرخ داشت چون پیر گشت در کف این نوجوان نهاد

روزگار مدت‌ها عنانِ اسبِ چموشِ زمانه را در دست داشت، اما اکنون که پیر شده، آن را به این پادشاهِ جوان سپرده است.

نکته ادبی: توسن به معنی اسب سرکش و استعاره از ایام است.

در عهد او به غیر ترازوی بارکش ایام برکه بود که بار گران نهاد

در دوران حکومت او، غیر از ترازویِ عدالت، هیچ‌چیز دیگری بارِ گران بر دوشِ مردم نمی‌گذاشت.

نکته ادبی: کنایه از عدل و دادگری پادشاه.

تا دید کهکشان بطریق رهش فلک بس چشمها که بر طرف کهکشان نهاد

وقتی آسمان دید که راهِ او (پادشاه) همچون کهکشان می‌درخشد، چشمان بسیاری را به سوی آن خیره کرد.

نکته ادبی: مبالغه در وصف شکوه پادشاه.

نصرت که مرغ بیضه پولاد تیغ اوست بر شاخسار رایت او آشیان نهاد

پیروزی (نصرت) که مانند پرنده‌ای است که در میانِ تیغ‌های پولادین او متولد شده، بر شاخسارِ پرچم او آشیانه کرده است.

نکته ادبی: بیضه به معنای تخم پرنده و کنایه از زایش است.

چون سد آهنین حسامش کشیده دید چرخش لقب سکندر گیتی ستان نهاد

چون آسمان، شمشیرِ بُرّان و آهنینِ او را دید، لقب «سکندر گیتی‌ستان» را به او داد.

نکته ادبی: حسام به معنی شمشیر است.

چون دست درفشان جوادش گشاده یافت او را زمانه موسی دریا بنان نهاد

چون زمانه دستِ بخشنده و سخاوتمند او را دید، او را به «موسی» تشبیه کرد که در بخشش، دستی به وسعت دریا دارد.

نکته ادبی: دریا بنان استعاره از بخشندگی بی‌پایان.

ای وارث نگین سلیمان کز اعتقاد سر بر خط مطاوعتت انس و جان نهاد

ای وارثِ انگشترِ سلیمان، که جن و انس از سر اعتقاد، سر بر خط فرمان تو نهاده‌اند.

نکته ادبی: تلمیح به انگشتر سلیمان و سلطنت او بر انس و جن.

شبدیز خسروی زمه نو رکاب یافت تا شهسوار قدر تو پا در میان نهاد

اسبِ معروفِ شبدیز، وقتی رکابِ تو را دید که به شکلِ هلالِ ماه است، برای سواری تو آماده شد.

نکته ادبی: شبدیز اسب معروف خسرو پرویز است.

قدر تو با سماک سنان در سنان فکند صیت تو با شمال عنان در عنان نهاد

عظمتِ تو با ستارگانِ آسمان برابری می‌کند و آوازه‌ی تو در همه‌جا پیچیده است.

نکته ادبی: سماک از ستارگان درخشان است.

بنای روزگار که این خشت زرنگار بر طاق چارمین بلند آسمان نهاد

ساختارِ روزگار که این خشتِ طلایی را بر بلندترین نقطه آسمان قرار داده است.

نکته ادبی: استعاره از خورشید به عنوان خشت زرین.

چون اوج بارگاه جلال تو را بدید بر کند مهر ازو و برین آستان نهاد

وقتی آسمان جلال و شکوهِ درگاه تو را دید، از خورشید دست کشید و به درگاه تو پناه آورد.

نکته ادبی: مبالغه در تکریم پادشاه.

در کام طفل خصم تو چون دایه شیر کرد گردون لعاب عقربیش در لبان نهاد

دشمنِ کودک‌صفتِ تو وقتی شیر خواست، روزگار به جای شیر، سمِ عقرب در دهانش گذاشت.

نکته ادبی: کنایه از سرکوب سخت دشمن.

از پشت دشمن تو نیامد برون یکی غیر از سنان که گوهریش می توان نهاد

از پشتِ دشمن تو هیچ چیزی بیرون نیامد، مگر نوکِ نیزه که می‌توان آن را گوهری برای پیکر او دانست.

نکته ادبی: کنایه از شکست قطعی دشمن.

ذات تو گشت واسطه عقد گوهری کاثار لطف در صدف کن فکان نهاد

ذاتِ تو واسطه‌ای برای پیوندِ گوهری شد که آثارِ لطفِ الهی در صدفِ وجودش نهادینه شده است.

نکته ادبی: اشاره به حدیث کن فکان.

در قبضه تصرف تو تیغ آسمان تنها نه کار و بار زمین و زمان نهاد

در دستانِ توانمندِ تو، حتی شمشیرِ آسمان هم فقط به کارِ زمین و زمان مشغول است.

نکته ادبی: کنایه از قدرت مطلقه شاه.

ایزد مدار نه فلک و آسیای چرخ بر آب این بلارک آتش فشان نهاد

خداوند مدارِ نُه فلک و آسیایِ چرخ را بر آبِ این بلورِ آتش‌فشان نهاده است.

نکته ادبی: بلارک به معنی بلور است.

هر بره را که گرگ بدو رانت باز یافت در دم گرفت و برد و به پیش شبان نهاد

هر بره‌ای که گرگ آن را ربوده بود، تو آن را از دهان گرگ گرفتی و نزدِ چوپان بازگرداندی.

نکته ادبی: کنایه از حمایت مظلومان در برابر ظالمان.

از حرف ملک و دین خرد انگشت بر گرفت در روزگار امر تو بر دیدگان نهاد

خِرد از حرفِ پادشاهی و دینِ تو شگفت‌زده شد و دستوراتِ تو را در روزگار بر چشمانِ خود نهاد.

نکته ادبی: بر دیدگان نهادن کنایه از پذیرش با احترام.

در خاک درگه تو که با مشک همدمست طبع زمانه خاصیت زعفران نهاد

در خاکِ درگاهِ تو که بویی شبیه مشک دارد، طبیعتِ زمانه خاصیتِ زعفران قرار داده است.

نکته ادبی: زعفران به دلیل رنگ و بو تشبیه به درگاه شاه شده است.

در روز همت تو از افلاس محضری بنوشت چرخ سفله و در دست کان نهاد

در روزِ بخششِ تو، چرخِ پست، گواهیِ نداری نوشت و آن را به دستِ صاحب‌دلان داد.

نکته ادبی: کنایه از فقر مطلق در برابر جود شاه.

هر حرب را که مرکب تو یک دو پی سپرد صد ساله بهر قوت همای استخوان نهاد

هر جنگی که اسبِ تو در آن قدم گذاشت، به اندازه صد سال برایِ هما (پرنده سعادت) استخوان فراهم کرد.

نکته ادبی: کنایه از پیروزی‌های مکرر و کشتار دشمنان که خوراک پرندگان شکاری شده‌اند.

بنمود خنجر تو دران عرصه هفت خوان بس کاسهای سرکه بران هفت خوان نهاد

خنجرِ تو در آن میدانِ نبرد، کاسه‌هایِ سرِ دشمنان را بر آن هفت‌خوانِ سختی به صف کرد.

نکته ادبی: اشاره به هفت‌خوان رستم.

قدرت مکن و پایه خود چون قیاس کرد دست جلال و مرتبه بر لامکان نهاد

قدرتِ خود را که با پایه و مقامِ خود مقایسه کرد، دید که جایگاهش به لامکان رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به مقام قرب الهی و فرامادی.

بی دست مسند تو مزلزل نهاده بود اوضاع تخت بخت تو دستی بران نهاد

اگر دستِ تو نبود، مسندِ سلطنت لرزان بود؛ تو بودی که با قدرتِ خود ثبات را به تختِ بخت بازگرداندی.

نکته ادبی: کنایه از حامی بودن شاه برای سلطنت.

از خاورت همیشه بگردون زر آوردند جز رایت این خراج که بر خاوران نهاد

از مشرق همیشه طلا به آسمان می‌آوردند، اما خراجی که بر خاوران نهادی، چیز دیگری است.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مالی و نظامی.

شاها من آن کسم که خرد در سخن مرا شیر صفت فصاحت و ببر بیان نهاد

ای پادشاه، من همان کسی هستم که خِرد در کلامِ من، فصاحت را چون شیر و بیان را چون ببر قرار داد.

نکته ادبی: خودستایی هنری شاعر برای جلب توجه.

بس در آبدار که طبعم به دولتت در آستین و دامن آخر زمان نهاد

بسیار مرواریدِ درخشانی که طبعِ من به دولتِ تو در آستین و دامنِ آخرِ زمان نهاده است.

نکته ادبی: اشاره به اشعار نغز سروده شده برای شاه.

آن نظمها به مدح تو کردم که عقل ازان هر نکته در مقابله یک جهان نهاد

آنچنان شعری در مدحِ تو سرودم که عقل از آن حیرت کرد و هر نکته‌اش را با جهانی برابر دانست.

نکته ادبی: اغراق در وصف زیبایی شعر خود.

در دور دولت تو که با دور آسمان هر وضع را که گفت چنان آن چنان نهاد

در دورانِ دولتِ تو که با گردشِ آسمان هماهنگ است، هر وضعیتی همان‌طور است که باید باشد.

نکته ادبی: کنایه از عدل و نظم حاکم بر مملکت.

اوضاع مملکت همه نیکو نهاده است جز وضع من که بهتر ازین می توان نهاد

اوضاع مملکت عالی است، مگر وضعِ معیشتِ من که بهتر از این می‌توانست باشد.

نکته ادبی: گله‌ای ظریف و شاعرانه برای طلب صله.

ایطا درین قصیده فتادست و این طریق رسمی است بس قدیم نگویی فلان نهاد

در این قصیده قافیه تکراری (ایطا) افتاده است، اما این یک رسمِ قدیمی است و نباید بگویی که فلانی این کار را کرد (عیب جویی نکن).

نکته ادبی: اشاره به یک اصطلاح فنی ادبی (ایطا).

تا می کشد سریر زر آفتاب صبح بس روزگار پیل سپیدمان نهاد

تا زمانی که خورشیدِ صبح طلوع می‌کند، روزگار همچون فیلِ سپیدی در میدان حضور دارد.

نکته ادبی: تشبیه آفتاب به سریر زرین.

بادا مطیع هندوی پیل تو صبح کو سر در سواد لشکر هندوستان نهاد

امیدوارم صبح که سپاهِ هندوستان را شکست می‌دهد، مطیعِ فیلِ جنگی تو باشد.

نکته ادبی: آرزوی پیروزی برای لشکر سلطان.

جاوید حکمراغن که بنام تو در ازل ایزد اساس سلطنت جاودان نهاد

جاودانه حکم‌رانی کن که خداوند در ازل، اساسِ سلطنتِ تو را جاودان قرار داد.

نکته ادبی: دعای خیر در پایان قصیده.

آرایه‌های ادبی

استعاره درج عقیق

دهان کوچک به صندوقچه و لب‌ها به عقیق تشبیه شده است.

تشبیه شیرین‌تر از شکر

شیرینیِ کلام محبوب به شکر تشبیه شده است.

تلمیح نگین سلیمان

اشاره به قدرت و سلطنت سلیمان نبی.

اغراق پایه خود بر لامکان نهاد

بزرگ‌نماییِ مقام و مرتبه سلطان تا فراتر از جهان مادی.

تضاد سود و زیان

تقابل میانِ سودایِ عشق و ضررِ حاصل از آن.