دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶

سلمان ساوجی
از تکسر، اگرش طره به هم بر شده است عارضش باری ازین عارضه خوشتر شده است
داشتش آینه گردی و کنون روشن شد که به آه دل عشاق منور شده است
از لبت شربت قند ار چه رسیدست به کام شکر از شرم دهانت به عرق تر شده است
ای طبیب از دهن یار به عطار بگوی برمکش قند گران را که مکرر شده است
شربتی ساز مفرح دل بیمار مرا زان دو یاقوت که پرورده به شکر شده است
می دهد لعل توام ساده جوابی لیکن چشم بیمار تو مایل به مزور شده است
صبح برخاست به بوی تو صبا پنداری که ز بیماری دوشینه سبکتر شده است
هر کجا کرده گذر بر سر زلفت بادی روز من چون شب تاریک مکدر شده است
گر سر من برود عشقت از این سر نرود زانکه سرمایه عشق تو درین سر شده است
چشم بیمار تو از دیده من کرد هوس ناردانی که بدین گونه مزعفر شده است
تا دگر کی به لب جام لبت باز خورد ای سبا خون که ز غم در دل ساغر شده است
بعد ازین غم مخور ای دل که غم امروز همه روزی دشمن دارای مظفر شده است
سایه لطف خدا شاه، اویس، آنکه به حق پادشاهان جهان را سر و افسر شده است
آنکه در منصب شاهی، شرف و مرتبتش ناسخ سلطنت طغرل و سنجر شده است
کلک او نقش قدر را سر پرگار آمد رای او کلک قضا را خط مستر شده است
فکر تیغش اگر آورده اسد در خاطر اسد از تیزی آن فکر دو پیکر شده است
تا خورد در ظلمات دل خصم آب حیات تیغ بزش چو خضر یار سکندر شده است
ای جهان گیر جهان بخش که از حکم ازل سلطنت تا به ابد بر تو مقرر شده است
مار رمحت به سنان، مهره شکاف آمده است شیر را یات تو در معرکه صفدر شده است
مژه بر دیده بدخواه تو پیکان گشته آب در حنجره خصم تو خنجر شده است
روشن است آنکه تو خورشیدی از آن روی جهان شرق تا غرب به تیغ تو مسخر شده است
گرگ با عدل تو همراز شبان آمده است باز با داد تو انباز کبوتر شده است
کرد گردون به دلت نسبت دریای عدن لاجرم زاده طبعش همه گوهر شده است
نجم در قبضه شمشیر تو کوکب گشته چرخ بر قبه خرگاه تو چنبر شده است
عقل را پیروی رای تو می باید کرد در دماغ خرد این فکر مصور شده است
طاعت فکر تو در خود ننهاست فلک در نهاد فلک این وضع مخمر شده است
ذره از عون تو با مهر مقابل گشته زر به دوران تو با سنگ برابر شده است
هر که از نام تو بر لوح جبین کرد نشان کار و بارش بدرستی همه با زر شده است
وانکه از سایه اقبال تو برتافته روی شده سرگشته تراز ذره و در خور شده است
خسروا از سبب عارضه یک شبه ات چه خرابی که درین خانه ششدر شده است
یارب آن شب چه شبی بود که گفتی سحرش میخ چشم مه و قفل در خاور شده است؟
بس که از سوز دعای ملک و ناله ملک اشک انجم به کنار فلک اندر شده است
گنبد سبز فلک گنبد گل را ماند بس که از مجمر انفاس معطر شده است
دست در دامن آهم زده این جان عزیز با دعایت ز لب من به فلک بر شده است
صبح بهر تو دعای خواند و دمید با دعای سحر این فتح میسر شده است
جان ملکی و سر مملکتی، ملک بدین در گمان بود کنونش همه باور شده است
شکر این موهبت و نعمت این صحت را با زبان قلم و تیغ سخنور شده است
تا دل نار و رخ شهره آبی به شهور خاکی و آتشی از آب و ز آذر شده است
خاک و آب تو ز آفات جهان باد مصون کاب در حلق بد اندیش تو آذر شده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با تغزلی عاشقانه آغاز می‌شود که در آن شاعر به توصیف زیبایی‌های دلبر و حالات درونی عاشق می‌پردازد. این بخش فضایی لطیف و در عین حال سوزناک را ترسیم می‌کند که به عنوان مقدمه‌ای سنتی برای ستایش ممدوح (مدحیه) به کار گرفته شده است.

در بخش میانی، شاعر به مدح سلطان اویس می‌پردازد و با زبانی فاخر، شکوه، عدالت و قدرت نظامی او را با اسطوره‌های تاریخی و تشبیهات نجومی پیوند می‌زند. بخش پایانی نیز به بازتابِ بیماریِ کوتاه پادشاه اختصاص یافته که ضمن بیانِ اضطرابِ عمومی جامعه، به شادی و امیدِ بازگشته به مردم پس از بهبود او اشاره دارد و با دعای سلامت و بقای سلطنت پایان می‌یابد.

معنای روان

از تکسر، اگرش طره به هم بر شده است عارضش باری ازین عارضه خوشتر شده است

اگرچه گیسوی یار به خاطر پریشانی و درهم‌تنیدگی به هم ریخته است، اما همین آشفتگی باعث شده است که چهره‌ی او زیباتر و دل‌رباتر به نظر برسد.

نکته ادبی: تکسر به معنای شکستن و در اینجا به معنای درهم‌تنیدگی گیسو به کار رفته است.

داشتش آینه گردی و کنون روشن شد که به آه دل عشاق منور شده است

آینه پیش از این کدر و تار بود، اما اکنون که به خاطر آهِ گرمِ عاشقان، درخشنده و صیقلی شده، چهره‌ی یار را به روشنی بازتاب می‌دهد.

نکته ادبی: آه دل عاشقان در ادبیات کلاسیک نماد سوز و گداز و گاهی سبب روشنایی و آگاهی است.

از لبت شربت قند ار چه رسیدست به کام شکر از شرم دهانت به عرق تر شده است

اگرچه شربت قند از لب تو به کام من رسیده است، اما خودِ شکر در برابر شیرینی دهان تو از شرم خجالت‌زده شده و عرق کرده است.

نکته ادبی: تشبیه لب به منبع شیرینی و شرمگین شدن قند در برابر آن، از اغراق‌های رایج در وصف جمال است.

ای طبیب از دهن یار به عطار بگوی برمکش قند گران را که مکرر شده است

ای طبیب، به عطار بگو که دیگر قند را گران نفروشد؛ چرا که زیبایی دهانِ یار، قند را در بازار بی اعتبار و تکراری کرده است.

نکته ادبی: خطاب به طبیب برای بیان برتری زیبایی معشوق بر شیرینی‌های مادی.

شربتی ساز مفرح دل بیمار مرا زان دو یاقوت که پرورده به شکر شده است

برای دلِ بیمار من، دارویی از آن لب‌های یاقوتی‌رنگِ تو که با شکر و شیرینی پرورش یافته است، بساز.

نکته ادبی: اشاره به لعل (یاقوت) که کنایه از لب سرخ و گرانبهای معشوق است.

می دهد لعل توام ساده جوابی لیکن چشم بیمار تو مایل به مزور شده است

لبِ سرخ تو اگرچه پاسخی ساده به من می‌دهد، اما چشمان بیمار و خمار تو با نگاهی فریبنده و غیرواقعی، دل را می‌رباید.

نکته ادبی: بیمار بودن چشم در ادبیات به معنای خمار و افتاده بودن است که از نشانه‌های زیبایی است.

صبح برخاست به بوی تو صبا پنداری که ز بیماری دوشینه سبکتر شده است

صبح که دمید، گویی به خاطر بوی خوش تو برخاسته است؛ چرا که پس از دوری و بیماری شب گذشته، گویی سبک‌بال‌تر شده است.

نکته ادبی: باد صبا در اینجا نماد پیام‌رسان و نسیم صبحگاهی است.

هر کجا کرده گذر بر سر زلفت بادی روز من چون شب تاریک مکدر شده است

هر زمان که نسیمی از سر زلف تو گذر می‌کند، روزِ روشنِ من به خاطر غم و دوری از تو، همچون شبِ تاریک، تیره و اندوهگین می‌شود.

نکته ادبی: تضاد روز و شب برای نشان دادن شدت اندوه عاشق.

گر سر من برود عشقت از این سر نرود زانکه سرمایه عشق تو درین سر شده است

اگر سر و جانم در راه تو برود، عشق تو از سر و ذهن من بیرون نمی‌رود، چرا که سرمایه‌ی اصلیِ عشقِ تو در این سرِ من نهادینه شده است.

نکته ادبی: تکرار واژه سر با دو معنای متفاوت (عضو بدن و ذهن/فکر).

چشم بیمار تو از دیده من کرد هوس ناردانی که بدین گونه مزعفر شده است

چشمِ خمارِ تو از دیدگانِ من هوسِ دانه‌های اناری را کرده است که این‌چنین رنگ زعفرانی به خود گرفته است.

نکته ادبی: مزعفر (زعفرانی‌رنگ) اشاره به سرخیِ انار که در اینجا با استعاره چشم بیمار پیوند خورده است.

تا دگر کی به لب جام لبت باز خورد ای سبا خون که ز غم در دل ساغر شده است

ای نسیم صبا، تا دوباره کی فرصت شود که خونِ دلِ من (که از غم تو در ساغرِ جانم جمع شده) به لبِ جامِ لبِ تو برسد؟

نکته ادبی: استعاره از ساغر به دل و لبِ جام به لبِ معشوق.

بعد ازین غم مخور ای دل که غم امروز همه روزی دشمن دارای مظفر شده است

بعد از این ای دل دیگر غصه نخور، چرا که غمِ امروزِ تو تبدیل به روزِ پیروزیِ پادشاهِ بلندمرتبه و کامیاب شده است.

نکته ادبی: اشاره به پایان یافتن دوران سختی و آغاز دوره شادی.

سایه لطف خدا شاه، اویس، آنکه به حق پادشاهان جهان را سر و افسر شده است

سلطان اویس، سایه‌ی لطفِ خداست که به حق، پیشوا و تاج‌بخشِ پادشاهانِ جهان شده است.

نکته ادبی: ممدوح در اینجا سلطان اویس است.

آنکه در منصب شاهی، شرف و مرتبتش ناسخ سلطنت طغرل و سنجر شده است

او کسی است که در جایگاه شاهی، شأن و مرتبه‌اش، سلطنتِ پادشاهان بزرگی چون طغرل و سنجر را منسوخ و کم‌رنگ کرده است.

نکته ادبی: اشاره به طغرل و سنجر از سلاطین مقتدر سلجوقی.

کلک او نقش قدر را سر پرگار آمد رای او کلک قضا را خط مستر شده است

قلم او محورِ تدبیر و تقدیر است و اندیشه‌ی او، راهنمای قضای الهی شده است تا خطِ سرنوشت را ترسیم کند.

نکته ادبی: کلک (قلم) نماد تدبیر و دستورات پادشاه.

فکر تیغش اگر آورده اسد در خاطر اسد از تیزی آن فکر دو پیکر شده است

اگر تیغ او (تخیلِ تیزیِ تیغش) به ذهنِ شیرِ آسمان (صورت فلکی اسد) برسد، آن شیر از شدت ترس به صورت فلکی دو پیکر (جوزا) تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به صورت‌های فلکی اسد و جوزا (دو پیکر)؛ اغراق در تیزیِ تیغ پادشاه.

تا خورد در ظلمات دل خصم آب حیات تیغ بزش چو خضر یار سکندر شده است

تا دشمن در ظلماتِ دلش آب حیات بنوشد، تیغِ برنده‌ی او چون خضر و یارِ اسکندر شده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خضر و اسکندر و جستجوی آب حیات.

ای جهان گیر جهان بخش که از حکم ازل سلطنت تا به ابد بر تو مقرر شده است

ای پادشاهِ جهان‌گیر و بخشنده که از روزِ ازل، سلطنت تا ابد بر تو مقدر شده است.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلقه و ازلی بودن حکم پادشاهی او.

مار رمحت به سنان، مهره شکاف آمده است شیر را یات تو در معرکه صفدر شده است

نیزه‌ی تو در میدان جنگ، شکافنده‌ی مهره‌های زره است و شیرِ شجاع در برابرِ تو به زانو در می‌آید.

نکته ادبی: صفدر به معنای شکننده صفوف دشمن.

مژه بر دیده بدخواه تو پیکان گشته آب در حنجره خصم تو خنجر شده است

مژه‌ی تو برای دشمن همچون پیکانِ تیر است و آبِ در گلوی او، همچون خنجر عمل می‌کند.

نکته ادبی: اغراق در کمالات و صلابت پادشاه.

روشن است آنکه تو خورشیدی از آن روی جهان شرق تا غرب به تیغ تو مسخر شده است

روشن است که تو خورشیدی و از روی تو، جهان از شرق تا غرب با شمشیرِ تو مسخر شده است.

نکته ادبی: خورشید نماد روشنایی و قدرت پادشاه در جهان است.

گرگ با عدل تو همراز شبان آمده است باز با داد تو انباز کبوتر شده است

گرگ با عدالتِ تو با چوپان هم‌راز شده و بازِ شکاری با دادگریِ تو با کبوتر هم‌نشین گشته است.

نکته ادبی: اشاره به عدالت فراگیر پادشاه که درنده‌خویی را از بین برده است.

کرد گردون به دلت نسبت دریای عدن لاجرم زاده طبعش همه گوهر شده است

چرخِ گردون، دریای عدن (معدن مروارید) را به دلِ تو نسبت داده است، از این رو تمامِ زاد و ولدِ طبعِ تو، همچون گوهر ارزشمند است.

نکته ادبی: استعاره از دل به دریای گوهر برای بیان کمالات وجودی پادشاه.

نجم در قبضه شمشیر تو کوکب گشته چرخ بر قبه خرگاه تو چنبر شده است

ستاره در قبضه‌ی شمشیرِ تو قرار گرفته و چرخِ فلک بر گرداگردِ خیمه‌ی تو به حرکت درآمده است.

نکته ادبی: اغراق در برتری پادشاه نسبت به افلاک.

عقل را پیروی رای تو می باید کرد در دماغ خرد این فکر مصور شده است

عقل باید از تدبیرِ تو پیروی کند؛ چرا که این اندیشه در ذهنِ خرد، به عنوان برترین راهکار تصویر شده است.

نکته ادبی: تاکید بر خردمندی پادشاه.

طاعت فکر تو در خود ننهاست فلک در نهاد فلک این وضع مخمر شده است

آسمان نیز از فکرِ تو اطاعت می‌کند؛ گویی این فرمان‌برداری در نهادِ فلک سرشته و آمیخته شده است.

نکته ادبی: مخمر به معنای آمیخته شده در خمیرمایه.

ذره از عون تو با مهر مقابل گشته زر به دوران تو با سنگ برابر شده است

ذره به کمک تو با خورشید برابر شده و طلا در دورانِ تو با سنگِ معمولی برابر شده است (چون به وفور یافت می‌شود).

نکته ادبی: اشاره به فراوانی نعمت و رفاه در دوران پادشاه.

هر که از نام تو بر لوح جبین کرد نشان کار و بارش بدرستی همه با زر شده است

هر کس که نامِ تو را بر پیشانیِ خود نقش زد (به نام تو مفتخر شد)، کار و بارش به درستی و به ثروتِ طلا ختم شد.

نکته ادبی: کنایه از برکتِ نام پادشاه.

وانکه از سایه اقبال تو برتافته روی شده سرگشته تراز ذره و در خور شده است

و کسی که از سایه‌ی لطفِ تو روی برگرداند، از ذره نیز سرگشته‌تر و خوارتر شده است.

نکته ادبی: سرگشته‌تر از ذره، نماد بی‌مقدار بودن و سرگردانی.

خسروا از سبب عارضه یک شبه ات چه خرابی که درین خانه ششدر شده است

ای پادشاه، به خاطر بیماریِ یک‌شبه‌ات، چه ویرانی و آشوبی در این خانه‌ی شش‌در (دنیا) افتاد.

نکته ادبی: شش‌در اصطلاحی در تخته‌نرد به معنای خانه بسته یا وضعیت دشوار و بن‌بست.

یارب آن شب چه شبی بود که گفتی سحرش میخ چشم مه و قفل در خاور شده است؟

ای خدا، آن شب چه شبی بود که سحرگاهش، چشمِ ماه را بست و درِ خاور را قفل کرد؟

نکته ادبی: اشاره به تاریکی و وحشت عمومی در شبِ بیماری پادشاه.

بس که از سوز دعای ملک و ناله ملک اشک انجم به کنار فلک اندر شده است

از بس که فرشتگان و مردم با سوز و گداز دعا کردند، اشکِ ستاره‌ها به کنارِ آسمان جاری شد.

نکته ادبی: تجسّمِ آسمان و ستارگان در حال گریستن.

گنبد سبز فلک گنبد گل را ماند بس که از مجمر انفاس معطر شده است

گنبدِ سبزِ آسمان به گنبدِ گلی (زمین) شبیه شده، چرا که از دودِ عودِ دعاهای ما معطر شده است.

نکته ادبی: استعاره از مجمر انفاس به دودِ عودِ دعاها.

دست در دامن آهم زده این جان عزیز با دعایت ز لب من به فلک بر شده است

جانِ عزیزِ من به دامانِ آهم چنگ زده و با دعای من، از لبانم به سوی آسمان بالا رفته است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ صعودِ دعا به آسمان.

صبح بهر تو دعای خواند و دمید با دعای سحر این فتح میسر شده است

صبح برای تو دعا خواند و دمید؛ با همین دعای سحرگاه، این فتح و پیروزی (سلامتی) میسر شد.

نکته ادبی: صبح به عنوان نمادِ گشایش و پیروزی.

جان ملکی و سر مملکتی، ملک بدین در گمان بود کنونش همه باور شده است

تو جانِ مملکتی؛ مردم در شک بودند (که چه می‌شود)، اما اکنون با این سلامتی، همه چیز برایشان باورپذیر شده است.

نکته ادبی: بیانِ بازگشتِ امید به جامعه.

شکر این موهبت و نعمت این صحت را با زبان قلم و تیغ سخنور شده است

برای شکرِ این موهبت و نعمتِ سلامتی، زبانِ قلم و تیغِ تو، سخن‌سرا شده است.

نکته ادبی: قلم و تیغ به عنوان ابزارهای اقتدار پادشاه.

تا دل نار و رخ شهره آبی به شهور خاکی و آتشی از آب و ز آذر شده است

تا زمانی که آتش (خورشید) و چهره‌ی مشهورِ آب (ماه) در آسمان هستند، خاک و آتشِ ما از آبِ گوارای لطفِ تو زنده شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به عناصر چهارگانه (آب و آتش و خاک).

خاک و آب تو ز آفات جهان باد مصون کاب در حلق بد اندیش تو آذر شده است

خاک و آبِ وجودت از آفاتِ جهان در امان باد، چرا که آبِ در گلوی دشمنِ تو، همچون آتشِ سوزان شده است.

نکته ادبی: دعا برای سلامت پادشاه و نفرین به دشمن.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) تیغ زدن شیر آسمان

شاعر چنان در وصف شجاعت و قدرت سلاح ممدوح مبالغه می‌کند که تیغ او را در حال بریدن صورت فلکی اسد تصویر می‌کند.

تلمیح خضر و اسکندر

اشاره به داستان‌های اساطیریِ جستجوی آب حیات برای بیان برتری و جاودانگی پادشاه.

استعاره لعل

لب‌های یار به یاقوت سرخ تشبیه شده است که استعاره‌ای رایج برای زیبایی و گران‌بهایی است.

ایهام شش‌در

به معنای خانه بسته در تخته‌نرد و کنایه از وضعیت دشوار و بن‌بستِ سیاسی و اجتماعی در زمان بیماری پادشاه.