دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان اویس

سلمان ساوجی
باز این منم که دیده بختم منورست زان خاک ره، که سرمه خورشید انوار است
باز این منم که قبله گهم ساخت آسمان زان آستان که قبله خاقان و قیصر است
باز این منم نهاده سر طوع و بندگی در پای این سریر که با عرش همسر است
باز این منم برابر این کعبه کز جلال با منتهای سدره مقامش برابر است
ای دل شکایتی که ز دوران روزگار داری نهان مدار که درگاه داور است
ای بنده حاجتی اگرت هست عرض کن کاین بارگاه پادشه بنده پرور است
دارای شرق و غرب، شهنشاه بحر و بر کاو صاف ذات جودش از اندیشه برتر است
خورشید تیغ زن که به تیغ گهرنمای از شرق تا به غرب جهانش مسخر است
سلطان اویس، سایه حق کز کمال عدل ذاتش معز دولت و دین پیمبر است
شاهی که از برای صلاح جهانیان پیوسته تخت و افسر و اسب و مغفر است
یاجوج فتنه قاصد ملک است و تیغ شاه اندر میان کشیده چو سد سکندر است
در دور او به خاک فرو رفته است، دار وز آسمان گذشته به صد پایه منبر است
روز ولادتش چو نظر کرد مشتری انصاف داد و گفت که او سد اکبر است
گردون به چار رکن جهان پنج نوبه زد کین پادشاه شش جهت و هفت کشور است
دولت سرای سلطنتش رایه بهر سر در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر در است
ای از شرف سرآمده کل کاینات ذات مبارک تو که عقل مصور است
چتر تو نقطه ای است درین سبز دایره کان نقطه بر محیط کرم سایه گستر است
تیر تو طایریست همایون که روز رزم خط فراق بال جهانیش، بر سر است
تا خطبه عروس ممالک به نام توست نام تو بسته بر زر و بر روی زیور است
ماند مخیم تو به لشگر گه نجوم کز شرق تا به غرب خیام است و لشکر است
فی الجمله خود به عدت لشگر گه نجوم آن را که عون و نصرت حق یار و یاور است
گر لشگر عدو شود از ذره بیشتر روز مصاف پیش تو از ذره کمتر است
گو راه خانه گیر و حکایت مکن طویل با آنکه ده هزار کسش چو تو چاکر است
منصوبه حیل نتوان باخت با کسی کز جاه کعبتین، نجومش مسخر است
آب مخالفان مده الا زجوی تیغ کابشخور مخالف از حد خنجر است
آنجا که نام و نامه عدل تو می رود آرامگاه گور و کنام غضنفر است
در روز عرض لشگر منصورت از عراق تا حد شوشتر، همه جند است و لشگر است
شاهین که کبک خواب نکردی ز بیم او بالش تذرو راشده بالین و بستر است
وقتی که همت تو دهد ساغر نوال یک جرعه از یمین تو دریای اخضر است
جایی که رفعت تو زند خیمه جلال یک فلکه از خیام تو، خورشید خاور است
ارزاق را حواله به دیوان همتت کردند و تا به روز حساب این مقدر است
با عود شکر اگرچه ندارد قرابتی دایم به بوی خلق تو با او بر آذر است
شاها، منم به مدح تو آن طوطی فصیح کز لفظ من دهان جهان پر ز شکر است
از بحر مدح من به ثنایت درین محیط هرجا سفینه ای است، کنون غرق گوهر است
من این معز دین خدا را معزیم کش صد غلام همچو ملکشاه و سنجر است
دوری ز حضرتت که گناهی است بس بزرگ از بنده نیست، این ز سپهر ستمگر است
گردون مدام باعث حرمان بنده است این خوی در طبیعت گردون مخمر است
دوری به اختیار نجستم ز حضرتت خود ذره را ز مهر جدایی چه در خور است؟
سوگند می خورم به بهشت و قصور و حور وانگه به خاک پای تو، کان حوض کوثر است
کز مدت فراق تو روزی که رفته است پندار کرده ام که مگر روز محشر است
تا در میان گلشن گردون دهان شیر فواره مرصع این چشمه زر است
منصور باد رایت فتح تو، کافتاب طالع ز برج این علم شیر پیکر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این چامه در ستایش سلطان اویس، از فرمانروایان دوره جلایریان سروده شده و بازتابی از شکوه و جلال دربار اوست. شاعر با استفاده از تصاویر اغراق‌آمیز و بهره‌گیری از عناصر آسمانی و اساطیری، قدرت، عدالت و هیبت پادشاه را به تصویر می‌کشد و او را محور جهان و کیهان می‌داند که تمامی پدیده‌ها در برابر عظمت او خرد و ناچیزند.

در کنار ستایش، شاعر با بهره‌گیری از بن‌مایه گلایه از «چرخ» و «روزگار»، دوری خود از درگاه سلطان را به گردن بخت و اقبال ناموافق می‌اندازد تا ضمن تبرئه خود، بر اشتیاق و وفاداری‌اش به سلطان تأکید کند. این متن نمونه‌ای کلاسیک از قصاید مدحی است که در آن ستایشِ پادشاه با ادعای چیره‌دستی شاعر در سخنوری درآمیخته است.

معنای روان

باز این منم که دیده بختم منورست زان خاک ره، که سرمه خورشید انوار است

دوباره این من هستم که چشم بختم با دیدن تو روشن شده است؛ همان دیداری که مانند خاکِ راه تو، برای خورشید حکم سرمه را دارد و نور آن را دوچندان می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه خاک راه معشوق به سرمه چشم خورشید، نشانه اوجِ غلو در ستایش است.

باز این منم که قبله گهم ساخت آسمان زان آستان که قبله خاقان و قیصر است

دوباره منم که آسمان، درگاه تو را قبله‌گاه من قرار داده است؛ همان درگاهی که برای تمام خاقان‌ها و قیصرهای جهان، قبله و مرکز توجه است.

نکته ادبی: خاقان و قیصر نماد شکوه و قدرت جهانی در ادبیات کلاسیک هستند.

باز این منم نهاده سر طوع و بندگی در پای این سریر که با عرش همسر است

باز هم منم که با نهایت فروتنی و بندگی، سر بر آستان درگاه تو نهاده‌ام؛ درگاهی که عظمتش با عرش آسمانی برابری می‌کند.

نکته ادبی: سریر به معنای تخت پادشاهی است که با عرش مقایسه شده.

باز این منم برابر این کعبه کز جلال با منتهای سدره مقامش برابر است

باز هم منم که در برابر این کعبه (درگاه تو) ایستاده‌ام؛ جایی که از نظر جلال و شکوه، با بلندترین جایگاه آسمان (سدرةالمنتهی) برابری می‌کند.

نکته ادبی: سدره نماد اوج آسمان‌ها در فرهنگ اسلامی است.

ای دل شکایتی که ز دوران روزگار داری نهان مدار که درگاه داور است

ای دل، اگر از ستم روزگار شکایتی داری، آن را پنهان نکن، چرا که اینجا درگاه دادگری است که به دادِ تو خواهد رسید.

نکته ادبی: اشاره به عدل پادشاه به عنوان مرجع دادخواهی.

ای بنده حاجتی اگرت هست عرض کن کاین بارگاه پادشه بنده پرور است

ای بنده، اگر نیازی داری آن را بیان کن، زیرا این درگاهِ پادشاهی است که همیشه حامی و پرورش‌دهنده بندگان است.

نکته ادبی: تأکید بر صفت بنده پروری پادشاه.

دارای شرق و غرب، شهنشاه بحر و بر کاو صاف ذات جودش از اندیشه برتر است

او فرمانروای شرق و غرب و شاهنشاه دریا و خشکی است که ذاتِ پاک و بخشنده‌اش از تصور و اندیشه انسان برتر است.

نکته ادبی: ذات جود به معنای ماهیتِ بخشنده است.

خورشید تیغ زن که به تیغ گهرنمای از شرق تا به غرب جهانش مسخر است

او مانند خورشیدی است که با شمشیرش جهان را مسخر کرده و به وسیله آن، شرق تا غرب عالم را تحت فرمان دارد.

نکته ادبی: استعاره خورشید برای شمشیر که جهان را روشن و تحت سلطه می‌کند.

سلطان اویس، سایه حق کز کمال عدل ذاتش معز دولت و دین پیمبر است

سلطان اویس، سایه پروردگار بر زمین است که به برکتِ عدالتِ کاملش، مایه عزتِ دولت و دین پیامبر شده است.

نکته ادبی: سایه حق از القاب مذهبی برای پادشاهان عادل است.

شاهی که از برای صلاح جهانیان پیوسته تخت و افسر و اسب و مغفر است

شاهی که همیشه برای اصلاح و بهبود کار جهانیان، تخت و کلاه و اسب و زرهِ آماده دارد (همواره در حال حفظ امنیت است).

نکته ادبی: مغفر به معنای کلاه خود یا زره سر است.

یاجوج فتنه قاصد ملک است و تیغ شاه اندر میان کشیده چو سد سکندر است

فتنه‌ها مانند قوم یأجوج قصدِ حمله به کشور را دارند، اما شمشیر شاه مانند سد اسکندر، راه را بر آنان بسته است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه سد اسکندر در برابر یأجوج و مأجوج.

در دور او به خاک فرو رفته است، دار وز آسمان گذشته به صد پایه منبر است

در دورانِ تو، فقر و بدبختی به خاک سپرده شده و منبرِ دین و دانش به برکتِ حکومت تو به اوج آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: تضاد میان خاک و آسمان برای بیان اوج‌گیری شکوه حکومت.

روز ولادتش چو نظر کرد مشتری انصاف داد و گفت که او سد اکبر است

زمانی که سیاره مشتری در روز تولد تو به تو نگریست، از سرِ عدالت شهادت داد که تو همان سدِ بزرگِ (حمایت‌گر) جهانی.

نکته ادبی: سد اکبر اشاره به نقش نجومی مشتری و جایگاه والای پادشاه است.

گردون به چار رکن جهان پنج نوبه زد کین پادشاه شش جهت و هفت کشور است

گردون برای اقتدارِ تو در چهار رکن جهان، پنج نوبت طبل پیروزی کوبید، زیرا تو پادشاهِ تمام جهات و هفت اقلیم هستی.

نکته ادبی: پنج نوبه نواختن طبل، نشانه‌ای از شکوه پادشاهان بوده است.

دولت سرای سلطنتش رایه بهر سر در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر در است

شکوهِ سلطنتِ تو چنان است که گویی کاخِ تو به همه دنیا دستور می‌دهد و تمام جهان مانند حلقه‌ای بر درِ کاخ تو گوش به فرمان ایستاده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه درباریان به حلقه در کاخ برای نشان دادن فرمان‌برداری.

ای از شرف سرآمده کل کاینات ذات مبارک تو که عقل مصور است

ای کسی که از نظر شرافت سرآمد همه موجودات هستی، ذاتِ مبارک تو چنان است که گویی خردِ مجسم و متصور است.

نکته ادبی: عقل مصور به معنای تجسم عقلانیت است.

چتر تو نقطه ای است درین سبز دایره کان نقطه بر محیط کرم سایه گستر است

چتر سلطنت تو در این دایره سبزِ (آسمان)، همچون نقطه کوچکی است، اما همین نقطه، سایه گسترِ کرم و بخشش بر تمام جهان است.

نکته ادبی: اشاره به چتر سلطنتی و وسعت بخشش پادشاه.

تیر تو طایریست همایون که روز رزم خط فراق بال جهانیش، بر سر است

تیر تو همچون پرنده‌ای مبارک (هما) است که در روز جنگ، مانند خطِ پایانی بر زندگیِ دشمنانِ توست.

نکته ادبی: فراق بال به معنای پایان دادن به هستی دشمن است.

تا خطبه عروس ممالک به نام توست نام تو بسته بر زر و بر روی زیور است

تا زمانی که فرمانروایی ممالک به نام توست، نام تو بر سکه‌های زر و زیورهای جهان حک شده است.

نکته ادبی: اشاره به حق ضرب سکه و خطبه به نام پادشاه.

ماند مخیم تو به لشگر گه نجوم کز شرق تا به غرب خیام است و لشکر است

لشگرگاهِ تو چنان وسیع است که به لشگرگاه ستارگان می‌ماند، چرا که از شرق تا غرب عالم، خیمه‌ها و لشکریان تو گسترده است.

نکته ادبی: مقایسه گستره لشگر با ستارگان آسمان.

فی الجمله خود به عدت لشگر گه نجوم آن را که عون و نصرت حق یار و یاور است

خلاصه کلام اینکه، لشگر تو از نظر تعداد مانند ستارگان آسمان است، برای کسی که یاری و نصرت خداوند پشتیبان اوست.

نکته ادبی: تأکید بر امداد الهی در کنار قدرت نظامی.

گر لشگر عدو شود از ذره بیشتر روز مصاف پیش تو از ذره کمتر است

اگر تعداد لشگر دشمن از ذرات غبار هم بیشتر شود، در روز نبرد در برابر تو از یک ذره ناچیزتر جلوه می‌کند.

نکته ادبی: اغراق در بی ارزش شمردن لشگر دشمن.

گو راه خانه گیر و حکایت مکن طویل با آنکه ده هزار کسش چو تو چاکر است

به دشمن بگو که بهتر است به خانه‌اش برود و بیهوده طول و تفصیل ندهد، در حالی که تو ده هزار نفر خدمتکارِ هم‌ترازِ او داری.

نکته ادبی: تحقیر دشمن با مقایسه او با چاکران شاه.

منصوبه حیل نتوان باخت با کسی کز جاه کعبتین، نجومش مسخر است

کسی نمی‌تواند با پادشاهی که تمام ستارگانِ آسمان تحت فرمان او هستند، مکر و حیله به کار بندد.

نکته ادبی: کعبتین نماد تاس و سرنوشت است که در کنترل پادشاه است.

آب مخالفان مده الا زجوی تیغ کابشخور مخالف از حد خنجر است

آب (زندگی) دشمنانت را جز از جوی خون (شمشیر) نده، چرا که آبشخور آنان لبه خنجر توست.

نکته ادبی: استعاره از شمشیر به عنوان سرنوشتِ مخالفان.

آنجا که نام و نامه عدل تو می رود آرامگاه گور و کنام غضنفر است

آنجا که نام و فرمانِ عدالت تو جاری است، حتی شیرِ درنده هم در آرامش است (امنیت چنان است که درنده و چرنده در صلح‌اند).

نکته ادبی: غضنفر به معنای شیر و نماد قدرت و شجاعت است.

در روز عرض لشگر منصورت از عراق تا حد شوشتر، همه جند است و لشگر است

در روزی که لشگر پیروزمند تو از عراق تا شوشتر صف آرایی می‌کند، همه جا پر از سپاه و تجهیزات است.

نکته ادبی: ذکر نام مکان‌های جغرافیایی برای نشان دادن وسعت قلمرو.

شاهین که کبک خواب نکردی ز بیم او بالش تذرو راشده بالین و بستر است

شاهینِ تو چنان است که کبک از ترس او جرئت خوابیدن ندارد و پرِ پرندگان (تذرو) بالینِ استراحتِ تو شده است.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ صید و تسلط شاه.

وقتی که همت تو دهد ساغر نوال یک جرعه از یمین تو دریای اخضر است

زمانی که همت تو جامِ بخشش را پر می‌کند، یک قطره از سمتِ بخشنده تو، دریایی از نعمت است.

نکته ادبی: یمین در اینجا به معنای دست راست (دست بخشنده) است.

جایی که رفعت تو زند خیمه جلال یک فلکه از خیام تو، خورشید خاور است

جایی که شکوهِ تو خیمه می‌زند، یکی از خیمه‌های تو چنان بلند است که خورشیدِ خاور در برابر آن یک نقطه کوچک به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اغراق در بلندیِ جایگاهِ خیمه پادشاه.

ارزاق را حواله به دیوان همتت کردند و تا به روز حساب این مقدر است

تمام روزیِ مردم به دیوانِ همتِ تو حواله شده است و این تقدیر تا روز قیامت باقی است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه پادشاه به عنوان منبع رزق.

با عود شکر اگرچه ندارد قرابتی دایم به بوی خلق تو با او بر آذر است

عطرِ خوشِ خویِ تو اگرچه با عود (چوب خوشبو) نسبتی ندارد، اما همواره مانند عود بر روی آتش می‌سوزد و فضا را معطر می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه بوی خوش خوی پادشاه به عود.

شاها، منم به مدح تو آن طوطی فصیح کز لفظ من دهان جهان پر ز شکر است

ای شاه، من در مدحِ تو آن طوطی خوش‌سخن هستم که از کلامِ من، دهانِ جهان پر از شکر (شیرینی و لذت) شده است.

نکته ادبی: تشبیه خود به طوطیِ شکرخوار برای بیانِ شیرینی کلام.

از بحر مدح من به ثنایت درین محیط هرجا سفینه ای است، کنون غرق گوهر است

در دریایِ مدحِ من، هر کشتی‌ که وجود دارد، اکنون از گوهرِ ستایشِ تو پر و غرق شده است.

نکته ادبی: استعاره از سخنان شاعر به گوهر.

من این معز دین خدا را معزیم کش صد غلام همچو ملکشاه و سنجر است

من ستایشگرِ این عزیزِ دینِ خدا هستم؛ کسی که صدها غلامِ قدرتمند مثل ملکشاه و سنجر دارد.

نکته ادبی: استفاده از نام‌های سلاطین گذشته برای نشان دادن بزرگی سلطان اویس.

دوری ز حضرتت که گناهی است بس بزرگ از بنده نیست، این ز سپهر ستمگر است

دوری از تو گناهی بزرگ است، اما این جدایی از طرفِ من نیست، بلکه کارِ آسمانِ ستمگر است.

نکته ادبی: تلاش برای تبرئه خود از دوری از دربار.

گردون مدام باعث حرمان بنده است این خوی در طبیعت گردون مخمر است

آسمان همیشه عامل محرومیتِ من است و این خویِ بد در ذات و طبیعتِ آسمان نهادینه شده است.

نکته ادبی: مخمر به معنای خمیرمایه یا ذاتِ درونی است.

دوری به اختیار نجستم ز حضرتت خود ذره را ز مهر جدایی چه در خور است؟

من به اختیارِ خود دوری از تو را انتخاب نکردم؛ مگر یک ذره می‌تواند از خورشید جدا شود؟

نکته ادبی: تشبیه خود به ذره و سلطان به خورشید.

سوگند می خورم به بهشت و قصور و حور وانگه به خاک پای تو، کان حوض کوثر است

قسم می‌خورم به بهشت و قصرها و حوریانش، و همچنین به خاکِ پای تو که برای من حکم حوض کوثر را دارد.

نکته ادبی: تکریم و تقدیس خاک پای سلطان.

کز مدت فراق تو روزی که رفته است پندار کرده ام که مگر روز محشر است

از مدتی که از تو دور افتاده‌ام، هر روزی که می‌گذرد، برایم مانند روز قیامت طولانی و سخت است.

نکته ادبی: اغراق در سختیِ دوری از پادشاه.

تا در میان گلشن گردون دهان شیر فواره مرصع این چشمه زر است

تا زمانی که فواره‌ای از طلا در باغ آسمان مانند دهانِ شیر می‌درخشد (همیشه)، تو پایدار باش.

نکته ادبی: اشاره به فواره به عنوان نماد زیبایی و ثروت.

منصور باد رایت فتح تو، کافتاب طالع ز برج این علم شیر پیکر است

پرچمِ پیروزیِ تو منصور (پیروز) باد، چرا که خورشیدِ عالم‌تاب، از برجِ این علمِ شیرنشان طلوع می‌کند.

نکته ادبی: شیرپیکر اشاره به نقش روی پرچم یا نماد سلطنتی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه ده هزار کسش چو تو چاکر است

بزرگ‌نماییِ قدرت نظامی و تعدادِ چاکرانِ پادشاه برای تحقیرِ دشمن.

استعاره سایه حق

استعاره از جایگاهِ مذهبی و سیاسیِ پادشاه به عنوان نماینده و سایه خداوند بر زمین.

تشبیه ذره را ز مهر جدایی چه در خور است

تشبیه شاعر به ذره غبار و پادشاه به خورشید برای توصیف وابستگیِ وجودیِ شاعر به پادشاه.

تلمیح سد سکندر

اشاره به داستانِ اسکندر مقدونی که برای جلوگیری از هجوم یأجوج و مأجوج، سدی آهنین ساخت.

ایهام خورشید

گاهی اشاره به سیاره یا ستاره خورشید است و گاه کنایه از شخص پادشاه که جهان را روشن می‌کند.