دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در شكایت از روزگار

سلمان ساوجی
سقی الله لیلا، کصدغ الکواعب شبی عنبرین خال مشکین ذوایب
فلک را به گوهر مرصع، حواشی هوا را به عنبر مستر، جوانب
درفش بنفش سپاه حبش را روان در رکاب از کواکب مواکب
برآراسته گردن و گوش و گردون شب از گوهر شب چراغ کواکب
مطالع زنور طوالع، منور مشارق ز ضو مصابیح، ثاقب
شده جبهه صاعد، سعودش مقدم شده ثور طالع، ثریاش غارب
بنات از بر مرکز قطب گردان چو بر خاطر روشن، افکار صایب
درین حال من با فلک در شکایت ز رنج حوادث، ز جور نوایب
ز فقد مراد و جفای زمانه ز بعد دیار و فراق صواحب
ز تزویرهای جهان مزور ز بازیچه های سپهر ملاعب
فلک را همی گفتم: از دور جورت چرا اختر طالعم گشت غارب؟
چرا گشت با من زمانه مخالف؟ چرا گشت با من ستاره مغاضب؟
کنون پنج ماه است تا من اسیرم به بغداد در، در بلا و مصایب
پریشان جمعی و جمعی پریشان گرفتار قومی و قومی عجایب
نه جای قرارم، زجور اعادی نه روی دیارم، ز طعن اقارب
مرا هر نفس، غصه بر غصه زاید مرا هر زمان، گریه بر گریه غالب
فلک چون شنید این عتاب و شکایت مرا گفت: بس کن که طالع المعایب!
اگرچه تو را هست جای شکایت ولی هست شکرانه ات نیز واجب
که داری چو درگاه صاحب پناهی مقر مقاصد، محل مآرب
کنون عزم تقبیل درگاه او کن به اقبال او شو «سعید العواقب»
مشو یک زمان غافل از آستانش که هرکس غایب شد او هست خایب
فلک با من اندر حکایت که ناگه برآمد زکه رایت صبح کاذب
قمر چهرگان شبستان گردون کشیدند رخ در نقاب مغارب
به گوشم رسید از محل قوافل صهیل مراکب، غطیط نجایب
دلم را نشاط سفر خواست، ناگه شدم چست بر مرکب عزم راکب
رهی پیشم آمد که از هیبت آن بینداختی پنجه شیر محارب
سموم غمومش، وزان در صحاری حمیم جمیمش، روان در مشارب
زلالش ملوث به سم افاعی حجارش به حدت چو نیش عقارب
مزلزل زمین از ریاح عواصب مستر هوا از غبار غیاهب
هوایش ز فرط حرارت به حدی که چون موم می شد دل سنگ ذایب
چنان بد که شمشیر چون قطره پرآب فرو می چکید از کف مرد ضارب
همی راندم اندر بیابان و وادی گهی با ارنب، گهی با ثعالب
گهی برفرازی که نعل مه نو همی سود در دست و پای مراکب
گهی در نشیبی که اموال قارون همی برگذشت از رکاب رکایب
همه ره در اندیشه تا کی برآید؟ ز درگاه صاحب ندای مراحب
جهان معانی، سپهر وزارت محیط مکارم، سحاب مواهب
بریده به آن سر که از حکم خطش بگردد به یک موی چون خط کاتب
وزیرا به حق خدایی که صنعش نهد جوهر روح در درج قالب
به تقدیر و تدبیر سلطان حاکم به الای و نعمای رزاق واهب
به تعظیم احمد، که، با آن جلالت نگه داشتن در حصار عناکب
به یاری یاران احمد که بودند ز راه هدایت نجوم ثواقب
که تا شد سرم ز آستان تو خالی نشد آستین من از اشک غایب
ثنایت به کارم درآورد ورنه به یکبارگی بودم از شعر تایب
اگر مدح جاه تو گویم نگویم بامید مرسوم و حرص مواجب
ولی چشم دارم که از دولت تو مراتب فزاید مرا بر مراتب
الا تا گشایند خوبان مه رو خدنگ بلا از کمان حواجب
سرای تو را باد، ناهید مطرب جناب تو را باد، خورشید حاجب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با توصیفی شاعرانه و پرشکوه از شب آغاز می‌شود که در آن شاعر با بهره‌گیری از واژگان عربی و ترکیب‌های خیال‌انگیز، تصویری از آسمانِ ستاره‌باران و گویی نگین‌نشان را ترسیم می‌کند. این مقدمه چینی، فضای بافتار قصاید کهن را تداعی می‌کند که در آن توصیف طبیعت یا پدیده‌های نجومی پیش‌درآمدی برای ورود به سخن اصلی است.

در بخش میانی، شاعر از شکوه شب به دالانِ تنگِ رنج‌های شخصی خود نقب می‌زند و شکایتی دردمندانه از روزگار و غربت در بغداد سر می‌دهد. گفتگوی خیالی میان شاعر و فلک، نقطه عطف این شعر است که در آن آسمان، پناه جستن به دامانِ صاحب‌منصب یا وزیری بزرگوار را راهِ برون‌رفت از این بن‌بست معرفی می‌کند.

بخش پایانی قصیده، به وصفِ سفر دشوار و مخاطره‌آمیز شاعر برای رسیدن به مقصد و در نهایت ستایشِ ممدوح اختصاص دارد. شاعر در این بخش، ضمن ستایشِ مقامِ آن بزرگوار، امیدوارانه از او طلبِ یاری می‌کند و شعر را با آرزوی دوام و عزتِ درگاهِ او به پایان می‌برد.

معنای روان

سقی الله لیلا، کصدغ الکواعب شبی عنبرین خال مشکین ذوایب

خداوند شبی را که همچون گیسوی دخترانِ جوان، زیبا و دلفریب است، زنده و پایدار بدارد؛ شبی که همچون خالِ سیاه و گیسوانِ تیره‌ی معشوق، تاریک و دلرباست.

نکته ادبی: کواعب جمع کاسب و به معنای دختران نوبالغ است. استفاده از تشبیه مرکب در مصرع اول بسیار رایج در شعر سبک خراسانی متأخر است.

فلک را به گوهر مرصع، حواشی هوا را به عنبر مستر، جوانب

آسمان اطرافِ خود را با جواهرِ ستاره‌ها تزیین کرده است و گوشه‌وکنارِ هوا را با بوی خوشِ عنبر پوشانده است.

نکته ادبی: مرصع به معنای جواهرنشان است. استعاره از ستارگان به گوهر.

درفش بنفش سپاه حبش را روان در رکاب از کواکب مواکب

سپاهی از ستارگان همچون لشکرِ سیاهپوشِ حبشه، در آسمان به حرکت درآمده‌اند و در رکابِ شب گام برمی‌دارند.

نکته ادبی: حبش نماد سیاهی در شعر کهن است.

برآراسته گردن و گوش و گردون شب از گوهر شب چراغ کواکب

شب، گردن و گوشِ آسمان را با گوهرِ ستاره‌های شب‌چراغ تزیین کرده است.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به انسانی که زیورآلات بر تن دارد.

مطالع زنور طوالع، منور مشارق ز ضو مصابیح، ثاقب

طلوع‌گاه‌های آسمان به نورِ ستارگانِ درخشان منور شده و مشرق‌ها با روشناییِ چراغ‌های آسمانی، روشن و پرفروغ است.

نکته ادبی: ثاقب به معنای درخشان و سوراخ‌کننده است که صفت برای ستاره به کار رفته.

شده جبهه صاعد، سعودش مقدم شده ثور طالع، ثریاش غارب

صورتِ فلکیِ ثور (گاو) طلوع کرده و ستاره‌ی ثریا غروب کرده است و پیش‌آمدِ این اوضاع، نشان از خوش‌یمنی دارد.

نکته ادبی: صاعد و غارب تضاد معنایی دارند. اصطلاحات نجومی در این بیت به وضوح دیده می‌شود.

بنات از بر مرکز قطب گردان چو بر خاطر روشن، افکار صایب

ستاره‌های دخترانِ نعش (بنات‌النعش) به دور مرکزِ قطب می‌چرخند، درست همانندِ افکارِ درست و عمیق که بر ذهنِ بیدارِ انسان می‌گذرند.

نکته ادبی: تشبیه معقول به محسوس (افکار به حرکات ستارگان).

درین حال من با فلک در شکایت ز رنج حوادث، ز جور نوایب

در چنین شبی، من با آسمان درباره‌ی رنج‌های روزگار و جور و ستمِ حوادثِ سخت، شکایت می‌کردم.

نکته ادبی: نوایب جمع نایبه به معنای حوادث سخت و مصائب است.

ز فقد مراد و جفای زمانه ز بعد دیار و فراق صواحب

از فقدانِ رسیدن به آرزوها و جفای زمانه، و از دوریِ وطن و فراقِ یاران و دوستان شکوه می‌کردم.

نکته ادبی: صواحب جمع صاحبه به معنای یاران و دوستان همراه است.

ز تزویرهای جهان مزور ز بازیچه های سپهر ملاعب

از نیرنگ‌های این جهانِ فریبنده و بازیچه‌های سپهرِ بازیگر شکایت داشتم.

نکته ادبی: تزویر به معنای حیله و نیرنگ است.

فلک را همی گفتم: از دور جورت چرا اختر طالعم گشت غارب؟

به آسمان می‌گفتم که چرا در اثرِ ظلمِ تو، ستاره‌ی بختِ من غروب کرده و خاموش شده است؟

نکته ادبی: استعاره از اختر طالع به جایگاه و منزلت اجتماعی و بخت.

چرا گشت با من زمانه مخالف؟ چرا گشت با من ستاره مغاضب؟

چرا زمانه با من سرِ مخالفت دارد و چرا ستاره‌ی من با من خشمگین و ناخشنود است؟

نکته ادبی: مغاضب به معنای خشم‌گیرنده است.

کنون پنج ماه است تا من اسیرم به بغداد در، در بلا و مصایب

اکنون پنج ماه است که در بغداد گرفتارِ بلاها و مصیبت‌های گوناگون شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به یک واقعیت تاریخی از زندگی شاعر یا راوی شعر.

پریشان جمعی و جمعی پریشان گرفتار قومی و قومی عجایب

گروهی از مردم پریشان‌حال‌اند و وضعیتی پریشان دارند و قومی دیگر نیز گرفتارِ حیرت و شگفتی شده‌اند.

نکته ادبی: جناس میان پریشان و پریشان.

نه جای قرارم، زجور اعادی نه روی دیارم، ز طعن اقارب

به دلیلِ ستمِ دشمنان، جایی برای آرامش ندارم و به خاطرِ طعنه‌ی نزدیکان و خویشان، راهی به سوی دیارم باقی نمانده است.

نکته ادبی: اعادی جمع عدو (دشمنان) و اقارب جمع اقربا (خویشان).

مرا هر نفس، غصه بر غصه زاید مرا هر زمان، گریه بر گریه غالب

با هر نفسی که می‌کشم، غمی بر غم‌هایم افزوده می‌شود و با هر لحظه، گریه بر من غلبه می‌کند.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ها برای تأکید بر استمرار رنج.

فلک چون شنید این عتاب و شکایت مرا گفت: بس کن که طالع المعایب!

وقتی آسمان این عتاب و گلایه‌ی مرا شنید، به من گفت: بس کن، زیرا خودِ تو سرچشمه‌ی عیب‌ها و ایرادهایی!

نکته ادبی: پاسخِ فلک به شاعر، تلمیحی به این عقیده که بختِ انسان در عملکردِ اوست.

اگرچه تو را هست جای شکایت ولی هست شکرانه ات نیز واجب

اگرچه تو دلیل‌هایی برای شکایت داری، اما شکرگزاری نیز بر تو واجب است.

نکته ادبی: نصیحتِ فلک به شاعر.

که داری چو درگاه صاحب پناهی مقر مقاصد، محل مآرب

چرا که تو درگاهِ فردی پناهگاه و صاحب‌جاه را داری که مرکزِ برآورده شدنِ خواسته‌ها و محلِ رسیدن به مقصودهاست.

نکته ادبی: ستایشِ ممدوح در دلِ پاسخِ فلک جای گرفته است.

کنون عزم تقبیل درگاه او کن به اقبال او شو «سعید العواقب»

اکنون عزمِ بوسیدنِ آستانِ او کن و با اقبالِ او، عاقبت‌بخیر شو.

نکته ادبی: سعید العواقب یعنی کسی که عاقبتِ نیکی دارد.

مشو یک زمان غافل از آستانش که هرکس غایب شد او هست خایب

یک لحظه هم از درگاهِ او غافل مشو، زیرا هرکس از این درگاه دور بماند، محروم و ناامید خواهد بود.

نکته ادبی: خایب به معنای محروم و ناامید.

فلک با من اندر حکایت که ناگه برآمد زکه رایت صبح کاذب

آسمان با من در حالِ سخن بود که ناگهان رایتِ صبحِ کاذب از پشتِ کوه‌ها نمایان شد.

نکته ادبی: صبح کاذب نوری است که قبل از صبح صادق دیده می‌شود.

قمر چهرگان شبستان گردون کشیدند رخ در نقاب مغارب

ستاره‌های درخشانِ شبستانِ آسمان، چهره‌های خود را در نقابِ مغرب پنهان کردند.

نکته ادبی: تشبیه ستارگان به چهره‌گشایان که در نقاب می‌روند.

به گوشم رسید از محل قوافل صهیل مراکب، غطیط نجایب

از محلِ کاروان‌ها، صدای شیهه‌ی اسب‌ها و ناله‌ی شترها به گوشم رسید.

نکته ادبی: قوافل جمع قافله. نجایب نوعی شتر تندرو است.

دلم را نشاط سفر خواست، ناگه شدم چست بر مرکب عزم راکب

دلم هوسِ سفر کرد و ناگهان چابک و سریع بر مرکبِ تصمیم و عزم سوار شدم.

نکته ادبی: استعاره از مرکبِ عزم.

رهی پیشم آمد که از هیبت آن بینداختی پنجه شیر محارب

راهی پیشِ رویم آمد که از هیبت و ترسناکیِ آن، پنجه‌ی شیرِ جنگجو نیز می‌لرزید.

نکته ادبی: مبالغه در ترسناکی راه.

سموم غمومش، وزان در صحاری حمیم جمیمش، روان در مشارب

بادِ گرمِ کشنده‌اش در صحراها می‌وزید و آبِ گرمِ جوشانش در جوی‌ها روان بود.

نکته ادبی: سموم باد گرم و حمیم آب گرم است. توصیف سختی راه.

زلالش ملوث به سم افاعی حجارش به حدت چو نیش عقارب

آبِ زلالِ آن با زهرِ مارها آلوده بود و سنگ‌هایش همچون نیشِ عقرب‌ها تیز و برنده‌ بود.

نکته ادبی: تشبیه سنگ به نیش عقرب.

مزلزل زمین از ریاح عواصب مستر هوا از غبار غیاهب

زمین از بادهای تند می‌لرزید و هوا از تیرگیِ سیاهی‌ها پوشیده شده بود.

نکته ادبی: عواصب بادهای تند و غیاهب سیاهی‌های شب.

هوایش ز فرط حرارت به حدی که چون موم می شد دل سنگ ذایب

هوای آن به قدری داغ بود که دلِ سنگِ سخت نیز همچون موم ذوب می‌شد.

نکته ادبی: مبالغه در گرما.

چنان بد که شمشیر چون قطره پرآب فرو می چکید از کف مرد ضارب

به‌قدری هوا گرم بود که شمشیرِ پولادین همچون قطره‌ی آب در دستِ مردِ شمشیرزن ذوب می‌شد.

نکته ادبی: مبالغه در شدتِ گرما.

همی راندم اندر بیابان و وادی گهی با ارنب، گهی با ثعالب

در آن بیابان‌ها و دره‌ها می‌راندم؛ گاه با خرگوش‌ها روبه‌رو بودم و گاه با روباه‌ها.

نکته ادبی: ارنب (خرگوش) و ثعالب (روباه) برای توصیف وحشتِ بیابان.

گهی برفرازی که نعل مه نو همی سود در دست و پای مراکب

گاهی در سربالایی‌هایی بودم که نعلِ ماهِ نو به دست و پای اسب‌ها ساییده می‌شد.

نکته ادبی: تشبیه ماه به نعل اسب و بلندی کوه‌ها.

گهی در نشیبی که اموال قارون همی برگذشت از رکاب رکایب

و گاه در نشیب‌هایی بودم که گنج‌های قارون از رکابِ مرکب‌ها پایین‌تر بود.

نکته ادبی: تلمیح به گنج‌های قارون برای نشان دادن عمق دره‌ها.

همه ره در اندیشه تا کی برآید؟ ز درگاه صاحب ندای مراحب

تمامِ راه در این اندیشه بودم که چه زمانی از درگاهِ صاحب‌مقام، ندای خوش‌آمد و پذیرایی شنیده می‌شود.

نکته ادبی: مراحب جمع مرحبا و به معنای خوش‌آمدگویی.

جهان معانی، سپهر وزارت محیط مکارم، سحاب مواهب

او جهانِ دانش و سپهرِ وزارت است، دریای بخشش‌ها و ابرِ کرم و عطا است.

نکته ادبی: تشبیه وزیر به دریا و ابر (نمادهای بخشش).

بریده به آن سر که از حکم خطش بگردد به یک موی چون خط کاتب

او با آن قلمی که فرمانِ او را می‌نویسد، به گونه‌ای حکم می‌کند که گویی با یک مویِ باریک، سرنوشت را رقم می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت و نفوذ کلام و حکم وزیر.

وزیرا به حق خدایی که صنعش نهد جوهر روح در درج قالب

ای وزیر، قسم به خدایی که قدرتِ آفرینشِ او، گوهرِ روح را در درجِ قالبِ تن قرار داد.

نکته ادبی: سوگند برای تأکید بر مدح.

به تقدیر و تدبیر سلطان حاکم به الای و نعمای رزاق واهب

قسم به تقدیر و تدبیرِ سلطانِ حاکم، و به نعمت‌های خداوندِ روزی‌رسان و بخشنده.

نکته ادبی: الای جمع آلا به معنای نعمت‌ها.

به تعظیم احمد، که، با آن جلالت نگه داشتن در حصار عناکب

قسم به تعظیمِ مقامِ احمد (پیامبر)، که با وجودِ آن‌همه جلالت، خدا او را در حصارِ تارهای عنکبوت حفظ کرد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان هجرت پیامبر و لانه عنکبوت.

به یاری یاران احمد که بودند ز راه هدایت نجوم ثواقب

و قسم به یاریِ یارانِ پیامبر که در راهِ هدایت، همچون ستاره‌های درخشان بودند.

نکته ادبی: ثواقب به معنای ستاره‌های درخشان و رهنما.

که تا شد سرم ز آستان تو خالی نشد آستین من از اشک غایب

که از آن زمان که سرم از آستانِ تو دور افتاد، آستینِ من از اشکِ حسرت خالی نماند.

نکته ادبی: کنایه از گریستنِ بسیار.

ثنایت به کارم درآورد ورنه به یکبارگی بودم از شعر تایب

مدح و ستایشِ تو مرا دوباره به کارِ شاعری واداشت، وگرنه برای همیشه از شعر گفتن توبه کرده بودم.

نکته ادبی: اشاره به مقام بالای ممدوح که شاعر را به شعر سرودن وامی‌دارد.

اگر مدح جاه تو گویم نگویم بامید مرسوم و حرص مواجب

اگر مدحِ مقامِ تو را می‌گویم، به امیدِ دریافتِ مواجب و حقوق نیست.

نکته ادبی: رفعِ تهمتِ طمع‌ورزی در شعر.

ولی چشم دارم که از دولت تو مراتب فزاید مرا بر مراتب

اما چشم‌داشتم این است که با لطف و دولتِ تو، مراتب و درجاتِ من افزون‌تر گردد.

نکته ادبی: بیانِ توقعِ شاعر از ممدوح.

الا تا گشایند خوبان مه رو خدنگ بلا از کمان حواجب

تا زمانی که خوبانِ ماه‌رو، تیرِ بلا را از کمانِ ابروانِ خود رها می‌کنند، [دعاگویم].

نکته ادبی: تشبیه ابرو به کمان و نگاه به تیر (حسن تعلیل ادبی).

سرای تو را باد، ناهید مطرب جناب تو را باد، خورشید حاجب

خانه و سرای تو پُر از نوایِ خوشِ ناهید (ستاره‌ی موسیقی) باد و خورشید، پرده‌دار و خدمتگزارِ جنابِ تو باشد.

نکته ادبی: دعا برای ممدوح با استفاده از استعاره‌های نجومی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نگه داشتن در حصار عناکب

اشاره به داستان هجرت پیامبر اکرم(ص) و پنهان شدن ایشان در غار ثور که عنکبوت بر دهانه‌ی آن تنید.

تشبیه چون موم می شد دل سنگ ذایب

تشبیه دلِ سنگ به موم برای نشان دادن شدت گرما و تأثیر آن بر محیط.

تضاد صاعد / غارب

استفاده از واژگان متضاد (بالارونده و غروب‌کننده) برای توصیف حرکت ستارگان.

کنایه نشد آستین من از اشک غایب

کنایه از گریه بسیار و سرازیر شدن اشک بر دامن و آستین.

استعاره درفش بنفش سپاه حبش

استعاره از شبِ تاریک و ستارگان به سپاهِ زنگیان (حبشیان) که سیاه‌پوست هستند.