دیوان اشعار - قصاید

سلمان ساوجی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح شیخ حسن نویان

سلمان ساوجی
ای قبله سعادت و ای کعبه صفا جای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا
هر طاقی از رواق تو، چرخی زمین ثبات هر خشتی از اساس تو، جامی جهان نما
در ساحت تو مروخه جنبان بود، شمال در مجلس تو مجمره گردان بود، صبا
از جام ساقیان تو خورشید را، فروغ وز ساز مطربان تو ناهید را، نوا
دارالسلام را بوجود تو افتخار ذات العماد را به جناب تو التجا
بر طایران سدره نشین بانگ می زنند در بوستان سرای تو مرغان خوش سرا
بر گوشه های کنگره ات، پاسبان به شب صد بار بیش بر سر کیوان نهاده پا
در مرکز حضیض بماند چنان حقیر از اوج تو فلک، که بر اوج فلک سها
بعد از هزار سال به بام زحل رسید گر پاسبان ز بام تو سنگی کند رها
این آن اساس نیست که گردد خلل پذیر لودکت الجبال، او انشقت السما
چون روضه بهشت، زمین تو روح بخش چون چشمه حیات، هوای تو جانفزا
داری تو جای آنکه نشاند بجای جام در تابخانه تو فلک آفتاب را
بیرون و اندرون تو سبز است و نور بخش اول خضر لقایی وانگه خضر بقا
خورشید ذره وار اگر یافتی مجال خود را به روزن تو درافکندی از هوا
از عشق نیم ترک تو بیم است کاسمان این طاق لاجوردی، اطلس کند قبا
در زیر طاق صفه ات، ارکان دولتمند همچون ستون ستاده به یک پای دایما
خرم تر از خورنقی و خوشتر از سریر وانگه برین سخن درو دیوار تو گوا
از رشح برکه تو بود، بحر را ذهاب وز دود مطبخ تو بود، ابر را حیا
رکن مبارکت چو برآورد سر ز آب بگذشت ز آب و خاک به صد پایه از صفا
اضداد چارگانه عالم به اتفاق گفتند: شد پدید صفایی میان ما
بازار خود ز سایه او سرد در تموز پشت زمین به پشتی او گرم، در شتا
از شرم این سواد که او جان عالم است تبریز در میانه خوی زد مراغه ها
از آب روی دجله دگر بر جمال مصر نیل کشیده را نبود، زینت و بها
در تیره شب، ز بس لمعان چراغ و شمع بر روی صبح دجله زند خنده از صفا
بغداد خطه ای است معطر که خاک او ارزد به خون نافه مشکین دم خطا
یا حبذا عراق که، از یمن این مقام امروز شرق و غرب جهان راست، ملتجا
دراج بوم او، همه شاهین کند شکار و آهوی دشت او، همه سنبل کند چرا
گاهی نسیم بر طرف دجله، درع باف گاهی شمال بر گذر رقه، عطرسا
ماهی تنان و ماهر خان در میان شط چون عکس مه در آب و چو ماهی در آشنا
روی شط از سفینه، سپهریست پر هلال در هر هلال، زهره نوایی قمر لقا
شبها که ماهتاب فتد در میان آب پیدا شود هزار صفا در میان ما
بغداد سایه بر سر آفاق ازان فکند کافکند سایه بر سر او سایه خدا
سلطان نشان خسرو اقلیم سلطنت بالا نشین منصب ایوان کبریا
دارای عهد، شیخ حسن، آفتاب ملک نویین خصم بند خدیو جهان گشا
گر در میان تیر فتد عکس تیغ او اعضای توامان شود از یکدگر جدا
تابان ز پرچم علمش نصرت و ظفر کالبدر فی الدجیه، کالشمس فی الضحی
ای نعل بارگیر تو قدر گوشوار وی خاک بارگاه تو را فعل کیمیا
سلطان کبریای تو را روز عرض و بار بالای گرد بالش خورشید متکا
خاک در سرای تو کاکسیر دولت است در چشم روشنان فلک گشته توتیا
تو آفتاب ملکی و هر جا که می روی دولت تو را چو سایه دوان است در قفا
رای منور تو سپهری همه قرار ذات مبارک تو جهانی همه وفا
من مادح سرای تو و وین شاه بیت را سلمان صفت مدیح سرایی بود سزا
روز و شب تو ما طلع الشمس و القمر صبح و مسات، اختلف الصبح و المسا
بادا همه مبارک و اقبال و شادیت پیوسته خواجه تاش و غلامان این سرا
گردون به لاجورد ابد بر کتابه اش تحریر کرده « دام لک العز و البقا »
هجرت گذشته هفتصد و پنجاه و چار سال کین بیت شد تمام بر ابیات این بنا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر یک قصیده فاخر در ستایش بنایی باشکوه در شهر بغداد و حاکم وقت آن، شیخ حسن، است که در سال ۷۵۴ هجری سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و پیوند دادن ویژگی‌های فیزیکی بنا با مفاهیم کیهانی، آن را به مثابه قطعه‌ای از بهشت روی زمین ترسیم می‌کند.

درونمایه اصلی شعر، تجلیل از شکوه معماری و قدرت حاکمیت است. شاعر با تشبیه بخش‌های مختلف عمارت به اجرام آسمانی و ذکر زیبایی‌های بغداد، پیوندی میان سیاست، تاریخ و جغرافیا برقرار می‌کند تا فضای آرمانی و پر از شکوهی را در ذهن مخاطب مجسم سازد.

معنای روان

ای قبله سعادت و ای کعبه صفا جای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا

ای قبله‌گاه امید و ای کانون شادی و پاکی؛ هیچ جایگاهی در عالم مانند تو نیست و همتایی برای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه برای بیان تقدس و جایگاه رفیع بنا.

هر طاقی از رواق تو، چرخی زمین ثبات هر خشتی از اساس تو، جامی جهان نما

هر طاق و ایوان تو به منزله‌ی چرخ گردون است که بر زمین قرار گرفته و هر خشت از پایه‌های تو، مانند جامی است که تمام جهان را در خود نشان می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از جام جهان‌نما (جام جم) برای نشان دادن وسعت دید و شکوه بنا.

در ساحت تو مروخه جنبان بود، شمال در مجلس تو مجمره گردان بود، صبا

در فضای تو باد شمال مانند خدمتکاری دامن‌کشان می‌گردد و در محفل تو نسیم صبا مانند کسی که مجمر (ظرف عودسوز) می‌گرداند، عطر می‌پراکند.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به بادها و نسبت دادن نقش‌های انسانی به عناصر طبیعی.

از جام ساقیان تو خورشید را، فروغ وز ساز مطربان تو ناهید را، نوا

خورشید از جام‌های ساقی تو روشنایی می‌گیرد و سیاره ناهید از موسیقی نوازندگان تو نغمه و آواز می‌آموزد.

نکته ادبی: مبالغه در تاثیرگذاری زیبایی و شکوه بنا بر اجرام آسمانی.

دارالسلام را بوجود تو افتخار ذات العماد را به جناب تو التجا

دارالسلام (بهشت یا بغداد) به وجود تو می‌بالد و ذات‌العماد (اشاره به ستون‌های بنای عظیم و تاریخی) به درگاه تو پناه می‌آورد.

نکته ادبی: تلمیح به اصطلاحات قرآنی و تاریخی (ذات‌العماد) برای عظمت بخشیدن به بنا.

بر طایران سدره نشین بانگ می زنند در بوستان سرای تو مرغان خوش سرا

پرندگان خوش‌نوا در بوستان سرای تو چنان می‌خوانند که به پرندگانِ ساکن در بالاترین طبقات بهشت (سدره) فخر می‌فروشند.

نکته ادبی: استفاده از مفهوم سدرةالمنتهی برای بیان رفعت جایگاه بنا.

بر گوشه های کنگره ات، پاسبان به شب صد بار بیش بر سر کیوان نهاده پا

نگهبانان کنگره‌های بنای تو در شب، چنان بر بلندای آن ایستاده‌اند که گویی صد بار بیشتر از ستاره کیوان، بر آسمان گام نهاده‌اند.

نکته ادبی: اغراق در ارتفاع بنا با مقایسه آن با دورترین سیاره شناخته شده در نجوم قدیم.

در مرکز حضیض بماند چنان حقیر از اوج تو فلک، که بر اوج فلک سها

اوج این بنا چنان بلند است که فلک در برابر آن ناچیز و در حضیض (پستی) می‌ماند، به‌طوری که ستاره سها (که خود در اوج است) در برابر او کوچک است.

نکته ادبی: مبالغه در بلندی بنا که موجب حقارت فلک در برابر آن شده است.

بعد از هزار سال به بام زحل رسید گر پاسبان ز بام تو سنگی کند رها

اگر نگهبان بنا سنگی از بام تو رها کند، آن سنگ پس از هزار سال به بام سیاره زحل می‌رسد.

نکته ادبی: اغراق شدید در ارتفاع بنا با استفاده از محاسبات نجومی خیالی.

این آن اساس نیست که گردد خلل پذیر لودکت الجبال، او انشقت السما

این پایه‌ها چنان مستحکم است که هیچ آسیبی به آن راه ندارد؛ حتی اگر کوه‌ها فرو ریزند و آسمان‌ها شکافته شوند.

نکته ادبی: تلمیح به آیات قرآن درباره رستاخیز برای بیان استحکام ابدی بنا.

چون روضه بهشت، زمین تو روح بخش چون چشمه حیات، هوای تو جانفزا

زمین تو مانند باغ بهشت روح‌بخش است و هوای تو همچون چشمه حیات، جان‌افزا و زندگی‌بخش است.

نکته ادبی: تشبیه به بهشت و آب حیات برای بیان لطافت و اعتدال اقلیم بنا.

داری تو جای آنکه نشاند بجای جام در تابخانه تو فلک آفتاب را

تو آن‌قدر بزرگ و باشکوهی که شایسته است خورشید را در تالار خود به جای جام بنشانی.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای ابعاد عظیم بنا.

بیرون و اندرون تو سبز است و نور بخش اول خضر لقایی وانگه خضر بقا

بیرون و درون تو سبز و نورانی است؛ تو هم مظهر خضر هستی که راهنماست و هم مظهر جاودانگی و بقا.

نکته ادبی: تلمیح به حضرت خضر (ع) به عنوان نماد طول عمر و سرسبزی و هدایت.

خورشید ذره وار اگر یافتی مجال خود را به روزن تو درافکندی از هوا

خورشید اگر ذره‌ای فرصت یابد، خود را از روزنه‌های تو به درون می‌افکند تا از نور تو بهره‌مند شود.

نکته ادبی: استعاره از روشنایی خیره‌کننده بنا.

از عشق نیم ترک تو بیم است کاسمان این طاق لاجوردی، اطلس کند قبا

از شدت عشق و مجذوبیتِ این طاق باشکوه تو، آسمان لاجوردی بیم دارد که جامه خود را به نشانه درویشی چاک دهد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به آسمان و نسبت دادن احساسات انسانی به آن.

در زیر طاق صفه ات، ارکان دولتمند همچون ستون ستاده به یک پای دایما

در زیر سقف این ایوان، بزرگان و ارکان دولت چنان باوقار ایستاده‌اند که گویی خود ستون‌های آن بنا هستند.

نکته ادبی: تشبیه بزرگان به ستون‌های بنا برای نشان دادن ثبات و اقتدار سیاسی.

خرم تر از خورنقی و خوشتر از سریر وانگه برین سخن درو دیوار تو گوا

این بنا از کاخ خورنق و تخت پادشاهی زیباتر است و در و دیوار آن خود گواهی بر این برتری است.

نکته ادبی: تلمیح به کاخ خورنق (به عنوان نماد معماری باشکوه) برای مقایسه.

از رشح برکه تو بود، بحر را ذهاب وز دود مطبخ تو بود، ابر را حیا

رودهای بزرگ از آبِ ناچیز برکه تو سیراب می‌شوند و ابرها از دود مطبخ تو حیا کرده و می‌بارند.

نکته ادبی: اغراق در برکت و سخاوت بنا.

رکن مبارکت چو برآورد سر ز آب بگذشت ز آب و خاک به صد پایه از صفا

وقتی پایه‌های مبارک تو از آب سر برآورد، از لحاظ پاکی و صفای ظاهری، صدها درجه از خاک و آبِ دنیا بالاتر رفت.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی خیره‌کننده و تطهیرکنندگیِ بنا.

اضداد چارگانه عالم به اتفاق گفتند: شد پدید صفایی میان ما

چهار عنصر طبیعت (آب، باد، خاک، آتش) متفق‌القول گفتند که صفایِ تازه‌ای در میان ما پدیدار شده است.

نکته ادبی: تشخیص عناصر اربعه برای ستایش بنا.

بازار خود ز سایه او سرد در تموز پشت زمین به پشتی او گرم، در شتا

بازار تو در تابستان داغ به خاطر سایه‌ات خنک است و در زمستان سرد، پشتِ زمین به گرمایِ وجود تو گرم است.

نکته ادبی: تضاد میان تموز (تابستان) و شتا (زمستان) برای بیان رفاه‌بخشی بنا.

از شرم این سواد که او جان عالم است تبریز در میانه خوی زد مراغه ها

از شرم و حیا، شهر تبریز در میانه‌ی تابستان خوی (عرق) کرد و در حالِ مراغه‌ها (شرمساری) فرو رفت، چرا که تو جانِ جهانی.

نکته ادبی: بازی با نام شهرها (تبریز، خوی، مراغه) برای ساختن کنایه‌ای شاعرانه.

از آب روی دجله دگر بر جمال مصر نیل کشیده را نبود، زینت و بها

دیگر رود دجله با آن همه زیبایی، فخرِ رود نیل را به گردن نمی‌گیرد و نیل در برابر زیبایی‌های بغداد زینت و اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: مبالغه در زیبایی بغداد و برتری آن بر تمدن‌های باستانی.

در تیره شب، ز بس لمعان چراغ و شمع بر روی صبح دجله زند خنده از صفا

در شب‌های تاریک، از شدت درخشش چراغ‌ها و شمع‌ها، صبحِ دجله به خنده و درخشندگی می‌افتد.

نکته ادبی: تصویرسازی لطیف از نورپردازی و بازتاب آن در آب.

بغداد خطه ای است معطر که خاک او ارزد به خون نافه مشکین دم خطا

بغداد منطقه‌ای معطر است که خاک آن از خونِ آهوی ختایی (که مشک می‌دهد) ارزشمندتر است.

نکته ادبی: استعاره از ارزش والای بغداد و عطرآگین بودن آن.

یا حبذا عراق که، از یمن این مقام امروز شرق و غرب جهان راست، ملتجا

خوشا به حال عراق که به برکت این بنا، امروز قبله‌گاهِ شرق و غرب جهان شده است.

نکته ادبی: تاکید بر مرکزیت سیاسی و فرهنگی عراق/بغداد.

دراج بوم او، همه شاهین کند شکار و آهوی دشت او، همه سنبل کند چرا

پرندگان شکاری (دراج) در دشت‌های او شکارِ شاهین می‌کنند و آهوانش در میان گل‌های سنبل چرا می‌کنند.

نکته ادبی: تصویرسازی از طبیعتِ غنی و افسانه‌ای بغداد.

گاهی نسیم بر طرف دجله، درع باف گاهی شمال بر گذر رقه، عطرسا

گاهی نسیم روی دجله مانند زره‌بافی می‌کند (موج‌های ریز می‌سازد) و گاهی باد شمال در گذرگاهِ رقه، عطر می‌پراکند.

نکته ادبی: استعاره برای توصیف زیبایی جریان آب و نسیم.

ماهی تنان و ماهر خان در میان شط چون عکس مه در آب و چو ماهی در آشنا

زیبارویان در کنار شط مانند ماه در آب هستند، هم در آینه و هم در میانِ معاشران حضور دارند.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی بصری مردم بغداد در کنار رود.

روی شط از سفینه، سپهریست پر هلال در هر هلال، زهره نوایی قمر لقا

سطح رودخانه پر از کشتی‌هایی است که مانند آسمانی پر از هلال ماه هستند و در هر کشتی، زیبارویی مانند زهره (ستاره) حضور دارد.

نکته ادبی: تشبیه کشتی‌ها به هلال و مسافران به ستارگان.

شبها که ماهتاب فتد در میان آب پیدا شود هزار صفا در میان ما

شب‌هایی که مهتاب در آب می‌افتد، هزاران زیبایی در میان ما آشکار می‌شود.

نکته ادبی: تصویرسازی از بازتاب ماه در آب.

بغداد سایه بر سر آفاق ازان فکند کافکند سایه بر سر او سایه خدا

بغداد بر سر همه جهان سایه افکنده است، زیرا سایه خداوند بر سر او افکنده شده است.

نکته ادبی: اشاره به مشروعیتِ الهی حاکم.

سلطان نشان خسرو اقلیم سلطنت بالا نشین منصب ایوان کبریا

او سلطان و خسرو اقلیم سلطنت است و در ایوان کبریاییِ الهی جایگاه بلندی دارد.

نکته ادبی: مدح حاکم با صفات آسمانی.

دارای عهد، شیخ حسن، آفتاب ملک نویین خصم بند خدیو جهان گشا

دارای این عصر، شیخ حسن، که خورشیدِ ملک است و دشمن‌کُشِ جهان‌گشا می‌باشد.

نکته ادبی: معرفی حاکم (شیخ حسن) و تمجید از قدرت او.

گر در میان تیر فتد عکس تیغ او اعضای توامان شود از یکدگر جدا

اگر عکسِ شمشیر او در میان تیرها بیفتد، اعضای بدنِ دوقلوها نیز از هم جدا می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در تیزی و برندگی شمشیر حاکم.

تابان ز پرچم علمش نصرت و ظفر کالبدر فی الدجیه، کالشمس فی الضحی

پیروزی و ظفر از پرچم او می‌تابد، او مانند ماه در تاریکی و مانند خورشید در نیمروز است.

نکته ادبی: استعاره‌های نوری برای بیان پیروزی و درخشش حاکم.

ای نعل بارگیر تو قدر گوشوار وی خاک بارگاه تو را فعل کیمیا

ای نعلِ اسبِ تو ارزشمندتر از گوشواره است و خاک درگاه تو خاصیت کیمیاگری دارد (مس را طلا می‌کند).

نکته ادبی: مبالغه در ارزشِ خاک درگاه و اسبِ حاکم.

سلطان کبریای تو را روز عرض و بار بالای گرد بالش خورشید متکا

سلطانِ باکمال، در روزهایی که بارعام می‌دهد، خورشید را متکایِ تکیه‌گاهِ خود می‌سازد.

نکته ادبی: اغراق در جایگاهِ والای حاکم تا حدِ استفاده از خورشید به عنوان بالش.

خاک در سرای تو کاکسیر دولت است در چشم روشنان فلک گشته توتیا

خاک درگاه تو اکسیرِ دولت است و برای چشمانِ بینایِ فلک، سرمه (توتیا) شده است.

نکته ادبی: استفاده از عناصر کیمیاگری برای بیان قداستِ درگاه حاکم.

تو آفتاب ملکی و هر جا که می روی دولت تو را چو سایه دوان است در قفا

تو خورشیدِ پادشاهی هستی و هر جا که می‌روی، دولت و اقبال مانند سایه به دنبال تو دوان است.

نکته ادبی: تشخیص و همراهی دولت با حاکم به عنوان سایه.

رای منور تو سپهری همه قرار ذات مبارک تو جهانی همه وفا

رایِ روشنِ تو آسمانی پر از ثبات است و ذات مبارک تو جهانی پر از وفاداری است.

نکته ادبی: تشبیه صفات حاکم به آسمان و جهان برای بیان کمالِ او.

من مادح سرای تو و وین شاه بیت را سلمان صفت مدیح سرایی بود سزا

من ستایش‌گر درگاه تو هستم و سزاوار است که این شعرِ زیبا، توسط شخصی با ویژگی‌های سلمان (ساوجی) سروده شود.

نکته ادبی: تخلص شاعر و خودستاییِ متواضعانه.

روز و شب تو ما طلع الشمس و القمر صبح و مسات، اختلف الصبح و المسا

شب و روز تو مبارک باد، مادامی که خورشید و ماه طلوع می‌کنند و صبح و شام در تغییرند.

نکته ادبی: دعا برای دوامِ عمر و عزت حاکم.

بادا همه مبارک و اقبال و شادیت پیوسته خواجه تاش و غلامان این سرا

همه اقبال و شادی برای تو و غلامان و خدمتگزاران این سرا همواره مبارک باد.

نکته ادبی: دعایِ خیر برای درباریان و حاکم.

گردون به لاجورد ابد بر کتابه اش تحریر کرده « دام لک العز و البقا »

گردون بر کتیبه‌ی سنگیِ این بنا با رنگ آبیِ ابدی نوشته است: عزت و بقای تو مستدام باد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ ابدیت بنا.

هجرت گذشته هفتصد و پنجاه و چار سال کین بیت شد تمام بر ابیات این بنا

هفتصد و پنجاه و چهار سال از هجرت گذشته است که این بیت بر ابیاتِ این بنا به پایان رسید.

نکته ادبی: ماده تاریخ؛ بیان دقیق سالِ ساخت یا سرایش اثر.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (Hyperbole) صد بار بیش بر سر کیوان نهاده پا

اغراق در ارتفاع بنا با مقایسه آن با سیاره کیوان.

تلمیح (Allusion) لودکت الجبال، او انشقت السما

اشاره به آیات قرآن درباره قدرت خداوند و وقوع قیامت.

استعاره (Metaphor) خورشید متکا

خورشید را همچون بالش زیر سر پادشاه دانستن.

تشخیص (Personification) تبریز در میانه خوی زد

به شهر تبریز ویژگی‌های انسانی (شرمساری و عرق کردن) نسبت داده شده است.