دیوان اشعار - متفرقات

صائب تبریزی

شمارهٔ ۵۵۹

صائب تبریزی
خوش است چاشنی سود در زیان دیدن رخ بهار در آیینه خزان دیدن
چه خوب کرد که بلبل خزان ز گلشن رفت شکسته رنگی گل را نمی توان دیدن
رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو شد مشرق ستاره و مه آفتاب ازو
چشم حیا مدار ز خوبان، که آینه است امروز دیده ای که نرفته است آب ازو
جرات نگر که در قدح موم کرده ایم آن باده ای که هست بط می کباب ازو