دیوان اشعار - متفرقات
شمارهٔ ۱۵۱
صائب تبریزی
هستی نماند و در سر پوچ آرزو بجاست
می شد تمام و نکهت او در کدو بجاست
دخل جهان سفله نگردد به خرج کم
چندان که می برند به خاک آرزو بجاست