دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۰

صائب تبریزی
خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری هوس در دل مرا در خاک قارون است پنداری
ز اقبال جنون بر سینه هر داغی کز او دارم به چشمم خیمه لیلی و هامون است پنداری
غزال شوخ چشم من ز مردم وحشتی دارد که در آغوشم از آغوش بیرون است پنداری
پریشان می تراود گفتگوی عشق از کلکم نهال خامه من بید مجنون است پنداری
نمی بینم ز خون غلطیدگان یک کف زمین خالی بساط خاک میدان شبیخون است پنداری
نمایان ساخت از خمیازه زخم عشقبازان را دم شمشیر او لبهای میگون است پنداری
ز بس از مردم بی حاصل عالم کجی دیدم به چشمم بید مجنون سرو موزون است پنداری
خط ساغر به دور باده یاقوت گون صائب به گرد لعل جانان خط شبگون است پنداری