دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۶۶۲۲

صائب تبریزی
محجوب را ز صحبت جانان چه فایده؟ پوشیده چشم را ز گلستان چه فایده؟
حیرت بجاست حسنی اگر در نظر بود آیینه را ز دیده حیران چه فایده؟
پیکان بود ز خنده سوفار بی نصیب دلتنگ را ز چاک گریبان چه فایده؟
آب حیات را نبود نشأه شراب مخمور را ز چشمه حیوان چه فایده؟
از خنده دل ز خون نتوان ساخت چون تهی ما را چو پسته از لب خندان چه فایده؟
هر برگ گل بر آتش سوداست دامنی پروانه را ز سیر گلستان چه فایده؟
خورشید بی نیاز ز سیر ستاره است خاک شهید را ز چراغان چه فایده؟
با چشم شرمگین نتوان گل ز حسن چید لب بسته را ز نعمت الوان چه فایده؟
برق فناست حاصل باران بی محل در عهد شیب دیده گریان چه فایده؟
نشتر سبک عنان نکند خون مرده را افسرده را ز سلسله جنبان چه فایده؟
چون نیست هیچ کس که به داد سخن رسد صائب ز جمع کردن دیوان چه فایده؟