دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۶۶۲۰

صائب تبریزی
چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟ بی لیلی از نظاره محمل چه فایده؟
سیری ز مال نیست تهی چشم حرص را غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟
از وصل شد تردد خاطر فزون مرا پروانه را ز بودن محفل چه فایده؟
چون هست در تصرف دریاعنان موج رفتن نفس گسسته به ساحل چه فایده؟
زنجیر موج مانع رفتار سیل نیست بی تاب شوق را ز سلاسل چه فایده؟
پر زر نساخت چون دهن عندلیب را گل را ز نقد خویش چه حاصل، چه فایده؟
موج سراب سلسله جنبان تشنگی است حق جوی را ز عالم باطل چه فایده؟
چون می شود زیاده ز ایثار، سیم و زر بستن در سوال به سایل چه فایده؟
تا شهرت است مطلب از احسان سیم و زر از ریزش کریم چه حاصل، چه فایده؟
پیکان دلش ز خنده سوفار وا نشد چون نیست خرمی ز ته دل چه فایده؟
چون گرد خجلت از رخ قاتل نمی برد صائب ز پرفشانی بسمل چه فایده؟