دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۶۳۴۵

صائب تبریزی
صبا برون نرود از غبار خاطر من فزون ز برگ درخت است بار خاطر من
در آسمان بنشیند به خاک، تیر شهاب چنین بلند شود گر غبار خاطر من
ز تازه رویی من باغ اگر چه سیراب است ز بار سرو فزون است بار خاطر من
عرق به چهره صافت، که چشم بد مرساد! نمونه ای است ز صبر و قرار خاطر من
سحاب گرد یتیمی ز روی گوهر شست همان غبار بود پرده دار خاطر من
عیار خاطر صافم اگر نمی دانی بگیر از آینه خود عیار خاطر من
به تنگدستی و بی حاصلی خوشم صائب چو سرو بی ثمری نیست بار خاطر من