دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۶۱۰۷

صائب تبریزی
بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من پنجه خورشید تابیدن نمی آید ز من
می توانم شد سپند آن روی آتشناک را گر به گرد شمع گردیدن نمی آید ز من
از سبک جولانی عمرست بی آرامیم در گذار سیل خوابیدن نمی آید ز من
گر چه دارد ناخن الماس دست جرأتم سینه موری خراشیدن نمی آید ز من
شمع من گردن به امید خموشی می کشد بر فروغ خویش لرزیدن نمی آید ز من
بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس چون جرس بیهوده نالیدن نمی آید ز من