دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۹۱۴

صائب تبریزی
از بخت سیه پست نگردید نوایم از سرمه شب بیش شد آواز درایم
خون از جگر آهن و فولاد گشاید چون ریزه الماس، خراشیده صدایم
هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بود از خواب گران جست ز گلبانگ رسایم
دوری ز خرابات نه از خشکی زهدست ترسم گرو باده نگیرند ردایم
چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد صد سلسله از برگ نهادند به پایم
در فکر گشاد دل من بس که فرو رفت افزود به دل عقده ای از عقده گشایم
صائب ز سر خود به ته بال کشیدن عمری است که در سایه اقبال همایم