دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۴

صائب تبریزی
ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم
محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن از سادگی به چهره گل غازه می کشیم
آشفتگی است لازم جمعیت حواس بیجا ز چرخ منت شیرازه می کشیم
افسرده است مستی ما چون خمار ما ما جام را به تلخی خمیازه می کشیم
از گل هزار حلقه رنگین درین چمن در گوش عندلیب ز آوازه می کشیم
می سوزد از شفق نفس خونچکان ما تا همچو صبح یک نفس تازه می کشیم
بیشی کمی است شوق چو افتاد بی شمار دریا کشیم و باده به اندازه می کشیم
چون بلبل دراز نفس منت بهار صائب درین چمن پی آوازه می کشیم