دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۸۵۲

صائب تبریزی
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم سیر بهار در خس و خاشاک کرده ایم
چون اهل زهد شاخچه بندی نمی کنیم ترک عصا و شانه و مسواک کرده ایم
چون ابر هر کجا قدم ما رسیده است گنج گهر ز آبله در خاک کرده ایم
در سینه کرده ایم نهان راز عشق را زنجیر برق از خس و خاشاک کرده ایم
ما را نظر به روزن قصر بهشت نیست تا سر برون ز حلقه فتراک کرده ایم
چون آفتاب اگر چه نداریم لشکری تسخیر عالم از نظر پاک کرده ایم
سعی از برای رزق مقدر نمی کنیم ما این عرق ز جبهه خود پاک کرده ایم
نومید نیستیم ز احسان نوبهار هر چند تخم سوخته در خاک کرده ایم
صائب چرا قبول نگردد دعای ما؟ ما قبله خود از جگر چاک کرده ایم