دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۸۱۷

صائب تبریزی
دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم زور شراب عشق نگردد ز آب کم
بی داغ عشق پختگی از دل طمع مدار خام است میوه ای که خورد آفتاب کم
آتش حریق بال سمندر نمی شود مستور را ز باده نگردد حجاب کم
از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا هر چند تشنگی نشود از سراب کم
می خار خار آن لب میگون ز دل نبرد شوق لقای گل نشود از گلاب کم
کوته ز پیچ و تاب شود گر چه رشته ها طول امل نمی شود از پیچ و تاب کم
صد بار اگر شکسته مه را کند درست یک ذره روشنی نشود ز آفتاب کم
صائب ز رستخیز چه غم راست خانه را؟ اندیشه از حساب کند خود حساب کم