دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۷۲۷

صائب تبریزی
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم ز بار دل چو کمان، خانه می کند تیرم
ز بس گداختگی در نظر نمی آیم مگر به موی میان کرده اند تصویرم
چه بوریا همه تن استخوان نما شده ام هما ز سایه خود می کشد به زنجیرم
گذشته است به تعمیر دل مدار مرا نمی شود نکند روزگار تعمیرم
ز نقشهای مخالف همین خبر دارم که همچو موم گرفتار دست تقدیرم
چنین که سرکشی از شست من برون جسته است به حیرتم که چسان گرد می کند تیرم
نظر ز دیدن من همچو دود می پوشند مس سیاه دلان را اگر چه اکسیرم
خدنگ ناله من بی کمان سبکسرست نمی پرد به پر و بال دیگران تیرم
جواب آن غزل است این که میرشوقی گفت چو شیر از دو طرف می کشند زنجیرم