دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۷۱۲

صائب تبریزی
ز ابر تربیت روزگار نومیدم چو تخم سوخته از نوبهار نومیدم
ز وصل گل نبود خارپا چنان نومید که من ز وصل تو ای گلعذار نومیدم
پرست از گل بی خار دامن هر خار در آن چمن که من از نوبهار نومیدم
مرا به عالمی افکنده است حیرانی که در کنار ز بوس و کنار نومیدم
ز چار موجه دریای غم کفایت من همین بس است که از غمگسار نومیدم
ز بازگشت گهر چون صدف بود نومید من آنچنان ز دل بیقرار نومیدم
چنین که بخت جفاکار در شکست من است اگر گهر شوم از اعتبار نومیدم
نسیم مصر کجاست یاد من کند صائب چنین که من ز دیار و زیار نومیدم