دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۷۱۰

صائب تبریزی
به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم چو طوطیان نبود چشم بر شکر خندم
مرا مکن ز سر کوی خود به خواری دور که من به یک نگه دور از تو خرسندم
اگر علاقه به مجنون من ندارد عشق چرا از چشم غزالان کند نظربندم
چو سرو و بید ز بی حاصلی کفایت من همین بس است که آسوده دل ز پیوندم
به خون بیگنهان نیست تشنه غمزه تو چنین که من به وصال تو آرزومندم
رسیده است به جایی جنون من صائب که هیچ کس ز عزیزان نمیدهد پندم