دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۵۵۸

صائب تبریزی
من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم ز دشمن دیگران ترسند و من از خویش می ترسم
نگاه موشکافان را نظر بر عاقبت باشد ز نوش این جهان تلخ بیش از نیش می ترسم
میانجی سنگ ره می گردد ارباب توکل را من از رهبر درین وادی ز رهزن بیش می ترسم
به عنوانی که می ترسند از رفتن گرانجانان من از بودن درین زندان پر تشویش می ترسم
جنون سرکش من طوق فرمان برنمی دارد ز بدمستان فزون از عقل دوراندیش می ترسم
دعای تنگدستان فتح را در آستین دارد ز شاهان بیش من از مردم درویش می ترسم
گرانی می شود در صبح افزون خواب غفلت را از آن صائب من از موی سفید خویش می ترسم