دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۰۸۸

صائب تبریزی
نریزد اگر آب لطف از جمالش بسوزد دو عالم ز برق جلالش
مه نو به ناخن زمین می خراشد ز شرم دوابروی همچون هلالش
کشیده است سر در گریبان سوزن دم عیسی از شرم لطف مقالش
ز معموره لامکان گرد خیزد چو درخانه رم نشیند غزالش
سپندی که ازآتش او گریزد به صد چشم، مجمر بگرید به حالش