دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۰۶۴

صائب تبریزی
همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش آسوده از کشاکش خلقم ز زور خویش
از آفتاب اگر به سرم تاج زر نهند سر درنیاورم به فلک ازغرور خویش
چون کرم شبچراغ،زراندودآتشم مستغنی ازستاره و ماهم زنورخویش
حیرات مرا به عالم وحدت کشیده است نتوان زمن گرفت به کثرت حضور خویش
سیلاب با تلاطم دریا چه می کند؟ پروای شور حشر ندارم ز شور خویش
نه تاب وصل دارد و نه طاقت فراق درمانده ام به دست دل ناصبور خویش
صائب مرا به عالم بالا دلیل شد در زیر بار منتم از فکر دور خویش