دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۰۲۸

صائب تبریزی
نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش به اطلاع خدا صلح کن ز شهرت خویش
ز ارتکاب گنه نیست شرمگینان را خجالتی که مراهست ازعبادت خویش
دهان سایل اگر پرگهر کنم چو صدف چو ابر آب شوم ازقصور همت خویش
بهشت اگر ز در خانه ام گذار کند قدم برون نگذارم ز کنج خلوت خویش
درین جهان پرآشوب اگر حضوری هست ازان کس است که قانع بودبه قسمت خویش
گرت هواست که فرمانروا شوی صائب مپیچ ازخط فرمان، سر اطاعت خویش