دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۵۰۰۱

صائب تبریزی
زنوبهار خط یار ناامید مباش ز حسن عاقبت کار نا امید مباش
به نوش جاده نیش منتهی گردد به زخم خار ز گلزار ناامید مباش
درابرهای سیه بیشتر بود باران ز تیرگی شب تار ناامید مباش
می رسیده نگیرد قرار در مینا به دور خط ز لب یار نا امید مباش
دلیل کعبه مقصود، نعل وارون است ز چین ابروی دلدار ناامید مباش
نمی شود نکند آه کار خود آخر ز آه سینه افگار ناامید مباش
نه از بهار خط سبز خال شد سر سبز؟ ز تخم سوخته زنهار نا امید مباش
اگر چورشته تن خویش را گداخته ای ز فصل گوهر شهسوار ناامید مباش
به آفتاب رسد شبنم ازسحر خیزی ز فیض دیده بیدار ناامید مباش
گرفت نبض خس و خار،برق آتشدست ز خارخار دل زار ناامید مباش
به فکر غنچه نسیم بهارمی افتد عبث ز بستگی کارناامیدمباش
به جذبه کاهربا برگ کاه را دریافت تو نیز از کشش یار ناامید مباش
به فکرآینه خواهد فتاد روشنگر ز پرده داری زنگار ناامید مباش
به مکر خویش گرفتار می شود غدار ز مکر عالم غدار ناامید مباش
زحرف مور سلیمان شکفته شدصائب درین بساط ز گفتار ناامید مباش