دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۴۹۶۹

صائب تبریزی
ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش چسان دل دارد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟
رمیدن جمع با خواب گران هرگز نمی گردد چسان این هر دو را آمیخت با هم چشم جادویش ؟
به خال او سپردم خرده جان را،ندانستم که در ایام خط پنهان کند رو خال هندویش
به تیغ بی نیازی می کشدخضر و مسیحا را به صید من کجا رغبت کند مژگان دلجویش؟
مدار دلبری برنعل وارون است خوبان را مشو زنهار صائب ناامید ازچین ابرویش