دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۴۹۶۳

صائب تبریزی
به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟ که آهو چشم قربانی شد ازمژگان گیرایش
به هرجانب نظر جولان کند گل می توان چیدن که شد یک دسته گل عالم ز حسن عالم آرایش
چه قد دلفریب است این، که گردیدند خوش چشمان چوآهو سربسر خوش گردن ازذوق تماشایش
به کار سخت می چسبد دل و دستش به آسانی بود چون کوهکن هرکس که شیرین کارفرمایش
مرا شمشاد قدی میکشد در خاک و خون صائب که سر چون بید مجنون برندارد سرو از پایش