دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۴۷۲۸

صائب تبریزی
ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر مژگان ز چشم و چشم زابرو زننده تر
ابرویی از کمان قضا راست خانه تر مژگانی از خدنگ حوادث رسنده تر
مجنون که بود قافله سالار وحشیان هرگز نداشت ا زتو غزالی رمنده تر
مپسند ناامید مرا از شمیم خویش ای بوی نافه تو زآهو دونده تر
در وادیی که عشق مرا جلوه می دهد خارش بود ز پنجه شیران درنده تر
در باغ روزگار ندیده است هیچ کس یک شاخ میوه دار ز من سر فکنده تر
صائب چرا شکایت دزدان کند کسی ؟ جایی که هست شحنه زدزدان برنده تر!