دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۳۷۵۰

صائب تبریزی
سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد که خون مرده غم نیشتر نمی دارد
ز انقلاب جهان فارغند بی مغزان کف از تلاطم دریا خطر نمی دارد
به قدر تلخی محنت بود حلاوت عیش نیی که بند ندارد شکر نمی دارد
صفای سینه ز اهل نفاق چشم مدار شب سیاه درونان سحر نمی دارد
یکی است در دل ما سوز داغ کهنه و نو درین چمن رگ خامی ثمر نمی دارد
ز گل شکایت بلبل دلیل خامیهاست که هرچه سوخته گردد شرر نمی دارد
بود عزیز نظرها کسی که چون نرگس ز پشت پای ادب چشم بر نمی دارد
درین ریاض زمین گیر خواریم صائب که مهر را کسی از خاک بر نمی دارد